ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم متری شیش و نیم, نقد نقدهای مسعود فراستی ، سعید قطبی زاده و محمدتقی فهیم به فیلم متری شش و نیم

محسن باقری
۵ ماه پیش - ۱۶ دقیقه مطالعه
منبعhttp://naghdzee.ir/singleMATLAB.aspx?id=276
امتیاز منتقد به فیلم :

این تقلیل گرایی و غریب گویی و خلاصه کردن همه چیز در دوربین، کنشی به شدت ضعیف از منتقد می سازد و شکنندگی نقدهایش را نوید می دهد. مثلا دوربینی که به سرعت در حال تِرَکینگ و تعقیب و گریز است؛ کات به زاویه دیدی از جلو میخورد و خط فرضی را می شِکَنَد؛ و لحن متضاد با دوربین ایستایی پیدا میکند، که نظاره گر است. استدلال ها با لحن تعریف و تمجید هیچ تناسب ندارد و هیچ اندازه منطقی پیدا نمی کند.

نقد نقدهای مسعود فراستی ، سعید قطبی زاده و محمدتقی فهیم به فیلم متری شش و نیم

ویژه برنامه هفت 37مین جشنواره فیلم فجر - 17 بهمن 1397

نقد نقد محسن باقری / ویراستار: فرید ذاکری 

* در ابتدای میز نقد، محمدتقی فهیم به بیان نظرات کلی‌اش درمورد فیلم می‌پردازد و می‌گوید' با اینکه از فیلم قبلی روستایی خوشش نمی‌آمده اما آن را نسبت به این فیلم برتر می‌داند. و در اینجا رشد چشمگیری شاهد نبوده و معتقد است فیلم لحنی چندپاره دارد و می‌توان فصل‌های پایانی آن را جابه‌جا کرد و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. تنها نقطه مثبت فیلم را بعضی موقعیت‌های چشمگیر آن می‌داند و شخصیت پلیس آن که متفاوت است اما بازی معادی دراین نقش را آپارتمانی و ضعیف ارزیابی می‌کند.

* سعید قطبی‌زاده در اولین دفاعیه‌ از فیلم حرفی میزند که بسیاری از مدافعین روی آن مانور می‌دهند. او شخصیت ها را خاکستری دیده و معتقد است در فیلمنامه برای شخصیت منفی خصوصیات مثبت و برای شخصیت مثبت خصوصیات منفی‌ تدارک دیده شده و این را نشانی از رویکرد مدرن و روایت نوآورانه میداند که در این راستا سعید روستایی را هم مستلزم تحسین فرا می خواند.

* این در بوق و کرنا کردن ها و ندیدنِ چگونگی پرداختِ شخصیت های خاکستری فیلم نزد منتقد موافق، خود جای اما و اگر دارد. چگونگی شخصیت پردازی مهم است نه نیتِ پردازش کاراکترهای خاکستری. همین بیان چگونگی است که منتقد را دارای استدلال می کند و تحلیل را دارای ستون های محکم می سازد تا به راحتی فرو نریزد. این ها تنها به دلیل نیتِ روابط عمومی بودن به جای نقد، شکل می گیرد. مثلا چگونگی شخصیت پردازی پلیس (پیمان معادی) که اصلا نمی‌فهمیم، ویژگی‌های منفی اش چه میشود. مثلا آن لکه‌های پرونده‌ اش نزد دستگاه قضایی بالاخره چه سرانجامی می‌یابند و این موضوع در یک چهارم نهایی فیلم به‌کل رها می‌شود. در مورد چگونی شخصیت پردازی کاراکتر منفی (نوید محمدزاده) هم که رییس مافیا بودنش از همان ابتدا به ساکن جای سوال است و باورپذیر نمی‌شود. اینکه به شخصیتی منفی مانند {دون کورلئونه} در پدرخوانده، بعضی وجوه مثبت مثل"خانواده دوستی" ‌و "هواخواهی همکاران مافیایی" بیفزاییم، یک موضوع است، اما اینکه یک قاچاقچی که علی القاعده باید هفت خطی از روزگار می‌بود، در طول درام فیلم اینقدر رقیق‌القلب و مظلوم شود که از شخصیتی منفی به شخصیت مثبت تغییرهویت دهد، موضوعی دیگر...

* نقل قول سعید قطبی زاده: «آن شخصیتی که تیپیکال منفی است، ویژگی‌های مثبتش هم امرور می‌شود. و آن شخصیتی که تیپکال مثبت است، ویژگی‌های منفی‌اش مرور می‌شود». اگر این‌طور بود، که غمی نبود و نقد نقدمان کجا بود! مشکل دقیقا اینجاست که محمدزاده صرفاً یک شخصیت منفی نبوده که حالا ویژگی‌های مثبت‌اش را مرور کنیم، بلکه هر چه فیلم جلو می‌رود، تقریبا از این شخصیت هیچ ویژگی منفی‌ باقی نمی‌ماند! و رسما می شود، مثبت در مثبت = مثبت! با دو سه لیوان آب هم رویش! 

* در آغاز نقدهای منفی محمدتقی فهیم تنها مخالف حاضر در میزنقد، این مسعود فراستی و سعید قطبی زاده بودند که با رفتارشان اساسا  رویکرد بوقچی منشانه خود را لو می دهند و از آن سو حقانیت منتقد روبرو را اثبات می کنند. قطبی زاده با نیشخندهای مکرر و نگاه عاقل اندرسفیه خود به منتقد ِپیشکسوت و از همه مهم تر مخالف فیلم نهایت بی احترامی  روا داشته و ما بیشتر متعجبیم که چگونه در این زمینه، مسعود فراستی با سکوتش و به مرور همراهی و همکاری در تخریب و تمسخر منتقد مخالف، هر دو شدند جامه دراندازانِ گذشته و سینه چاکان امروز و تخطتئه گران نقد و بوقچیان فردا... و اما به یقین نقد زنده می ماند و بادا بادا مبارک باداهای سطحی و تبریک ها جایی در تکامل و پیشرفت ندارند و همینطور جایگاهی در تاریخ نقد... 

* مسعود فراستی نقد را خواب آلوده و با سوتی های بسیار آغاز می کند. او می گوید که فیلم را باید مستقل و مجَرّد از فیلم قبلی سعید روستایی ارزیابی کرد. سپس در یک جمله، به طرز عجیبی پرولوگ ابتدایی فیلم را دارای ارزش و اعتبار میداند و در توضیح، با مقایسه دوربین محکم و بدون لرزش این فیلم با دوربین لرزان و روی دست فیلم قبلی (ابد و یک روز) این را حرکتی مثبت ارزیابی می‌کند. و متاسفانه در دفاع و مثبت گویی، اندازه نگه نمی دارد. این تعیین‌نکردن اندازه‌ها وقتی در جای جای نقدش  بارها تکرار میشود، دیگر کاملا از ناخودگاهی که تصمیم به مثبت گویی گرفته پرده برمی‌دارد و نیت عدم صداقت  را فاش می سازد.

نقل از مسعود فراستی: "فیلم چند کار می کنه که خیلی موفقه، یک دوربینشه. دوربین است که اول ما را با خود میبره که اگر دوربین فیلمهای قبل بود هرگز این حس را نمیداد!"

 "دوربین میتونه واقعه و از پس آن آدمهای درون واقعه رو بسازه که از نظر من خیلی جلو رفته !" (منظور به نسبت فیلم قبلی فیلمساز است که جلو رفته!)

* ناخودآگاه منتقدی که نمی خواهد کمال گرای پیشین باشد و کاملا مبتدیانه به تقلیل گرایی امروز دست می زند؛ با استدلال های ضعیف بستر بر باد دهی  پیشینه خود را می سازد. در واقع او مستقل ترتیب استقلال خود را می‌دهد! و مجّرد ترتیب تاهل و تعهد را خواهد داد!

* در نقد فیلم، دوربین تنها با خودش و چیزی که نشان میدهد، سنجش می شود. با این معیار دوربین فیلم متری شش و نیم با استاندارد و کمال فاصله ای بسیار دارد. به طور مثال در همان سکانس آغازین؛ این تدوین تند هر چند برای جذب و پیگیری مخاطب به درام اکشن کارکرد دارد. اما یک کمال گرا به راحتی انواع اشکالات تکنیکی در دکوپاژ و تدوین که دوربین متحرک را به دوربین ایستا در پلان بعدی کات می زند، می بیند و ضعفش را می گوید. این تقلیل گرایی و غریب گویی و خلاصه کردن همه چیز در دوربین، کنشی به شدت ضعیف از منتقد می سازد و شکنندگی نقدهایش را نوید می دهد. مثلا دوربینی که به سرعت در حال تِرَکینگ و تعقیب و گریز است؛ کات به زاویه دیدی از جلو میخورد و خط فرضی را می شِکَنَد؛ و لحن متضاد با دوربین ایستایی پیدا میکند، که نظاره گر است. استدلال ها با لحن تعریف و تمجید هیچ تناسب ندارد و هیچ اندازه منطقی پیدا نمی کند. وقتی مخاطب به صداقت منتقد از همان اول شک کند، تمامی نقد شبهه برانگیز و بر بستر دروغ و پنهان کاری بنیان می‌گیرد.

* مسعود فراستی در ادامه، برای تایید و مثبت اندیشی، شخصیت پلیس را قابل مقایسه با بهترین فیلم های پلیسیِ آمریکایی معرفی می کند! سوال مهمی در نقد این فیلم و نقد فیلم سرخپوست، ذهن ما را قلقک می دهد: آیا مسعود فراستی آگاهانه از تئوری های پیشین خود پاپس می کِشد؟ آیا مواضع اش را مصلحت اندیشانه تغییر نداده -یا لحنش را آگاهانه کنترل نمی کند؟ آیا اجازه است به مسعود خان بگوییم که نقدش، ملی بودن را واکاوی نکرده به آمریکایی بودن و مقایسه با آنها ارزش مداری کرده و روی چنین موضوعی ستایش گرانه برخورد می کند؟ چگونه از اعتبار خویش خَرج و به اعتبار فیلم می بخشد؟

* بله خوب میدانیم که منظور استاد فراستی چیست. همیشه از پَسِ آسان گیری، ابتذال ورود می کند. نقد هم به همین راحتی مبتدل می شود. تنها با تمجید از بازی "پیمان معادی" با لحنی شگفت زده و فریبکارانه. و جملاتی که در انتخابش خبری از آن اندازه‌نگه‌داری گذشته که مواضعِ سرپا گفته شده و شفاهیِ سرشبیِ فراستی را دیرینه می‌کرد، نیست. 

- او بازی معادی را بهترین بازی کل سینمایی ایران که نه، بلکه "CREER" یعنی "کارنامه" بازیگر می داند! از پسِ زیرکی مرموزانه ی منتقد کلمه کارنامه به زبان انگلیسی اَدا و جایگذاری شده و کارکردِ تبلیغاتی در امروز برای عوام پیدا می‌کند!

* تنها استدلالی که منتقد بیان میدارد؛ هیچ ربطی به بازیگر ندارد و صرفا به پرداخت نامتعارف پلیسِ ایرانی بسنده می کند. این تقلیل گراییِ خودآگاهانه، در بستر هوش و فَراستِ بسیار، با ادبیاتی به تمجید و تعریف نشسته است که جملات صرفا در تاریخ ثبت و لحن در امروز خرج فیلم شود! لحن در بستر تاریخ نمی ماند و جملات مکتوبش ثبت می شود. این خاله بازی های پیرِنقدی است، که خوب میداند برای تعریفِ دوبرابر چگونه واژگان برگزیند؛ تا اعتباری در طول تاریخ دست و پا کُند و لحن و انداره را به گونه ای دهد، که بتواند برای خود در امروز هم چیزی از کیسه بدوزد!

* نکته بعدی او هم با استدلالی متناقض روبروست. تعریف های اَلابختکی. توضیح او که شخصیت ها از طریق شغلشان معرفی شده و این را به تنهایی امتیاز مثبت داده، ذوق زدگی برای تلاش فیلمنامه نویس و فیلمسازی است که تلاش داشته تا شخصیت ها با شغلشان معرفی شوند؛ اما برای سنجش و لحنی که دفاع می کند، تنها ملاک را کم سابقه بودن در سینمای ایران می داند ! این چه ملاک و معیاری است که هیچ گونه تعریف و تمجیدی را مستقل با خودِ فیلم داوری نمی کند. برای مثبت گویی مداوم، او را با چیزی غیر از خودش مقایسه می کند و  نمی تواند نکته ای مثبت را با چگونگی روندِ پرداخت آن توضیح دهد.

* شخصیت پردازی از طریق شغل، صرفا تیپِ پلیسی خطی و کلاسیک است و بی ظرافت و بدون پیچیدگی در شخصیت پردازی و بدون نبوغ در بازیگری؛ فراستی صرفاً به همین قناعت کرده و مصداق هایش در امتیازدهی به فیلم، فقط به رعایت الگوی کلاسیک است. در صورتی که پردازش شخصیت از طریق شغل باید انگیزش های فردی و خاصِ شخصیت، جنس اخلاق او، اصول مداری یا غیراصولی بودن او را به ما بدهد؛ بگوید که پایبندی او به کدامین آرمان است و وسوسه نشدن‌اش با ۴ میلیارد بر اساس کدامین مولفه در زندگی او منطق گرفته است؛ که متاسفانه همگی مفروض اند. پس شخصیت پردازی در بسترِ شغل، پرداختی می خواهد که ظرافت های شغلی  در لابه لای ریزه کاری ها و آسیب و قوت های شغلی و شخصیت اجتماعی و خانوادگی اش به تناسبی برسد. نه اینکه صرفا تیپِ یک پلیس غیرمعمولی با تاریخ سینمای ایران ذوق مرگی بیاورد و کَف !

* نیمه اول که از طریق پلیس درام را پِی می گیریم، تازه نقطه قوت فیلم است؛ اما ابدا بدین گونه نیست که شخصیت تمام و کمال مخاطب را راضی کند و به عمق او واقف سازد. در مورد نکاتی که از بازی معادی مطرح می شود، حتی با اشاره محمدتقی فهیم به صدای بدِ معادی و تک بُعدی بودنِ این شخصیت باز هیچ توضیحی از سمت فراستی داده نمی شود و تنها به مواضع خوب گفتن های بدون توضیحش دل بسته است. با این حال صدا و نداشتن میمیک، حتی در مواجهه مدیوم کلوز در مقابلِ شخصیتِ مقابل همچنان می تواند مصداقی براین مدعا باشد، که این شخصیت بسیار تَخت و تَک بُعدی است و شگفت‌زدگی دوستان موافق صرفاً به دلیل جدید بودن تیپیک و شمایل پلیس ایرانی است و بس.

* اشاره استاد بر اینکه روستایی در زندگی شخصی خود با این پلیس زیست داشته را فرض بگیریم که اینگونه باشد، باید گفت که روستایی ما فقط پلیس را در لانگ‌شات دیده و این اصلا چیز عجیبی نیست. ما که در جنوب شهر زندگی کرده و فرانسه زندگی نکرده ایم، این پلیس ها را در خیابان و شهر، در راهپیمایی‌ها زیاد دیده ایم! ما دزدها(!)، پلیس های این چنینی را در کوچه و خیابان بسیار دیده ایم و هیچگاه هم صحبتی با آنها نداشته ایم. این پلیس هم همانطور که گفته شد، در سطح پرداخت می شود و نه عمق. یک پلیس تیپیک نامتعارفِ ایرانی و در پرداخت به شدت کلاسیکِ آمریکایی.

* برسیم به مهم ترین نکته ای که خب در همه نقدهای مثبت هم  اشاره می شود و قطعا از مهم ترین چکش زنی های ما به حساب می آید. تمام حرف استاد تکیه بر  شخصیت پردازی است، که مثبت و منفی را در پرداخت متناسب و هم اندازه یکدیگر دانسته و از قبال این پرداخت قطبی زاده می گوید که دوئل برگزار می شود. این هم در سطح و ادا بازی های پلاستیکِ کلاسیک می ماند! کافیست در دوباره دیدن فیلم، به دلیل کارکرد فاش شدن سطح داستان و کِش مِکش ها، به شدت بی مزه و بدون کارکرد حسی را با لحن تعریف ها بسنجید. پس کاش در تعریف حداقل اندازه نگه داشته و جوگیرانه مطرح نمی‌شد. دیروز را زیرسوال بردید با این بهترین بهترین گویی ها ... بله هیچ شکی در این گفته نیست که فیلمنامه نویس محترم اندازه این دو شخصیت را هم اندازه گرفته است، اما تا قسمت هایی که دوئل میانشان جاریست؛ دقیقا از قسمتی که به دادگاه می روند و در مقابل قاضی قرار می گیرند، شخصیت پلیس حذف می شود و زمین پروتاگونیست بازی مهیا !

* این پرداخت دوئل صرفا یک بهانه است، برای پرداخت سمپات و شکل گیری شخصیت شعاری و غیرقابل باور و فاقد زمان و مکانی؛ که آسیب شناسی فیلمساز را این هم اندازگی به جایی می رساند که شخصیت به شعارهای هندی گونه و اشک و آه و ناله و بغض های تکراری و همه جایی "نوید محمدزاده" می رسد، که دیگر اصلا این شخصیت در قالب رئیس مافیا شوخی به نظر می رسد و دغدغه های انسانی اش، با اخلاق و منشِ دوست داشتنی اش در مقابلِ پلیس خبر از کفه سنگین ترازو به یک سو، و خبر از یکسان نبودن اندازه در انتها می دهد. در انتها نوید بدبخت و مظلوم توسط این پلیسِ دیوصفت اسیر می شود و در چنگالش گرفتار و در آخر هم با تصویر او در بالای پشت بام یا روی دیوار زندان و با آن کلاه مسخره و زاویه و قاب دوربین، به انتظار مرگ مظلومانه این یار و یاور و حامی خانواده، رفیق، خواهر، ناموس، خواهرزاده و ورزش ژیمناستیک و .. به دار می‌آویزند. شوخی روستایی می کند استاد ... ؟

* استاد از سکانس مواجهه با شخصیت ناصر خاکزاد می گوید، که قبل از مواجهه فیزیکی، در بین شنیده ها ساخته می‌شود و ما را آماده دیدنِ شخصیت می کند.  نقل جمله استاد : "ساخته میشه قبل از اینکه خودش بیاد". منظور از این ساخته شدن واقعا گُنگ و مخدوش است. ساخته شدن قبل از مواجهه که جنبه فانتزی دارد. مثل این می ماند، این ناصر خاکزادی که می گفتند، این بدبخت و فَلک زده بود!؟ این که دست نزده اشکش درآمده! پس قطعا استاد منظورش تعلیقی است که تا دیدار با ناصر خاکزاد مواجه ایم. در توضیح و شرحی که منتقد از سکانس اولین مواجهه فیزیکی ما با این شخصیت می دهد، قطعا به دور از انتظار ماست. فهیم به خوبی در این لحظه وارد می شود و این ساخته شدن را توسط فراستی می‌داند نه روستایی.

* سکانس دیگری که در پیشرفت شخصیت پردازی مثال می آورد، سکانس دستبند زدن نوید به نرده هاست و شخصیت پردازی معادی که به گفته استاد، در این سکانس بیشتر از او شناخت پیدا می کنیم. باید عرض کنم که با کمال احترام خیر. این ساخته شدن شخصیت نیست و این سکانس ما را به خصلت هایی که رئیس به شخصیت می بندد، نزدیک هم نمی کند. استاد به ناف کاراکتر عقده ای نبودن، اصول داشتن و از همه عجیب تر- آرمان داشتن می چسباند. فقط چسبش دوقلو نیست و با فوتی کَنده می شود.

* استاد رشوه نگرفتن پلیس را جز اصول او میداند که گویا یادش رفته اصول یک شخصیت باید در چندین سکانس واکاوی و بازگشایی شود. اصول یک شخصیت همینطور که به بردن دی وی دی شجریان به خارج از کشور؛ یا به ریش  نادر در جدایی گفته نمیشد؛ در این جا هم اصول صرفا به دلیل نپذیرفتن و وسوسه نشدن در مقابل خاکزاد معنا نمی‌شود. چون حتی نلغزیدن پرداخت نشده و یا لغزیدن. اما نکته میزانسن دوئل پلیس و قاچاقچی و قاب بندی ها و زوایای دوربین را استاد خوب تشریح میکند که پیشاپیش نسبت به همین یک تحلیل از او سپاسگذاریم.

* استاد دوئل های این دو را معتقد است که به خوبی و به ترتیب جلو میرود ... تا اینکه برای بررسی یک سکانس دوئل دیگر، به سکانس ماشین میرسد و با لحن شدت انگیز، این سکانس را فوق العاده می خواند. بررسی کنیم که استاد از چه خوشش آمده و این سکانس را چرا دوئلی بین حق و باطل می نامد. خیر و شر کجاست؟!  استاد میزانسن  این سکانس را تشریح می کند و توجه ما را به نوید محمدزاده جلب می‌کند که چطور گوشه ی رینگ، بین دو پلیس در کنج پنجره کِز کرده و معادی که چگونه پشتش باز است و این دعوا جلو می رود، تا بحث کشتن بچه پیش می آید و بازی نوید را که استاد در همین میزنقد ۲ بار دیگر هم فوق العاده می نامد!. این میزان از فوق العاده_فوق العاده گویی ها برای چیست؟ کجا و چه چیزی را برای بازی فوق العاده ی یک بازیگر به ما می گوید؟ مگر موضع مثبت از یک بازی به تعریف و تمجیدهای از روی هوا و هوس است؟ پس کو تعریف و مصداقت؟

* چنان استاد می گوید: فوق العاده، گفتم مبادا هنری فوندا یافته - نگو هوندا جای فوندا قالب می کند! بازی نوید را فوق العاده میداند به خاطر بغض و گریه ی محمدزاده هنگام اتهام بچه کُشی و گردن نگرفتن این را هم شخصیت پردازی و بازی خوب معرفی می کند. حالا این بغض چیست که استاد شاهکارش نامیده؟! چیزی غیر از همان وِرژن گردن کلفت "سمیه نرو" خودمان است؟! مگر با همان سمیه نرویی که در "ابد و یک روز" بود، اینجا به بغض "هق هق، بچه کُشی کار من نیست، نزارید شایعه بشه هق هق_ نزارید سمیه بره!" نیست؟  این میزان حقنه تعاریف بی اندازه و مُضحکی را که پیش از این سالها از منتقدانی که روبروی شما می‌نشستند و مگر به راستی دهان از ما دریده و جریده از فریاد نکرده بودند؟ امروز چرا استادمان آزاردهندگی‌اش تا سرحد آنها و فراتر از این پیش می رود؟ با چه جرات و پشتوانه ای؟ مگر میشود در میز نقد ۵ بار فوق العاده به تنبان کسی ببندیم و در نهایت تنها یک بغض مسخره از بدترین قسمت بازی یک بازیگر مثال بزنیم؟

* رئیس ضعفِ این گنگستر را اتهام بچه کشی میداند و این را به عنوان شخصیت پردازی معرفی میکند. استاد عزیز ضعف یک گنگستر و قاچاقچی مواد، آن هم از صفر به سردستگی رسیده، اگر انسان آزاری و بچه کُشی و دل نداشتن در این کارها باشد، این یعنی پروتاگونیست سوسول و بی گناه که فقط به خاطر کفن متری ۶ و نیم برادرش مجبور به این کار شده و خدمت به خانواده و خلق. الهی بمیرم! از آن سمت معادی را به تعلیقی که مبادا اهل رشوه گرفتن است و دارد نرخش را بالا میبرد، نسبت میدهد! و بالاخره فهیم همین لحظه از راه میرسد و میگوید اصلا این درنیامده.

- رئیس الروسا فراستی در مقابل استدلال فهیم که خنده ریز شخصیت را مثال می زند، حرفی ندارد و بنده به هر دو رئیس بگویم که چطور دیالوگ ها را نمی‌بینید که در بستر دیالوگ همه چیز روشن است؟ مگر نمی‌بینید که دیالوگ این سکانس با "من آزادم" نوید شروع می شود و کات به معادی با زاویه ای کمیک و جمله "کجا پیاده میشی"؟! مگر بصیرت دیدن رفقا و دست انداختن شخصیت و در رفتن و دنبال شخصیت دویدن رفیقش را ندارید و برگرداندنش و متوجه دست انداختن نمی‌شوید؟ فهیم عزیز به درستی می گوید که چگونه سکانس روی هوا می ماند.

* فهیم در خِلال نقدهایش می گوید: آن دختر چی میشه؟ (منظور همان سمیه پیشین و عشقولانه ی امروز) که این نقد ناوارد و نادرست است. کارکردِ دختر همان لو دادن تنها شخصیتی است که نوید محمدزاده عاشق او بوده و دیگر با وجود نبودن او زندگی کردن هم برایش مهم نیست. ولی نپرداختن ها انقدر زیاد است که دختر تنها پرداخت شده و به نوعی تنها چکِ نقد شده فیلم به حساب می‌اید. حتی در این جا هم شخصیت قاچاقچی چنان ترحم برانگیز و گاهی در مکالمه با وکیل شَفِقَت برانگیز است که دوست داری مانند پیرمردِ ِدرون آگهی تبلیغاتی، دست کوچک و مظلومش را گرفته و بگویی "منم همینطور" ! و در آخر هم با بغض های "سمیه نرو"گونه او پراز اشک شوی و او را با اعماق وجودت دوست بداری.

* فهیم عالی نقدهایش را پشتِ سرِهَم می‌گوید، به خصوص روی دیوار ایستادن کلاه قرمزی در تاریکی سکانس پایانی، که این‌بار به پسرخاله با کلاه مشکی‌اش بَدل شده! مرسی بر اینکه پلیس قدرتمند بر یک مُشت معتاد و مُفنگی ساختید... این هم عالی بود. قطبی زاده جواب را به فهیم بد نمیدهد. اما بهتر است که بگذریم و برسیم به اصل ماجرا.

* اگر دقت کرده باشید؛ کلیه نقدهای ما به بخش دوم فیلم معطوف می شود، به خصوص بعد از تحویل دادن این شخصیت به دادگاه و حذف شدنِ یکباره پلیس (پیمان معادی) در فیلم و شخصیتی که به شدت بُولد شده و به شعار رسیده. حال مسعود فراستی می گوید، 20 دقیقه پایانی شخصیت معادی توسط ممیزی نهاد انتظامی به یکباره ناپدید و حذف شده!. اولین واکنش من این است، آیا باید 20 دقیقه دیگر از این فیلم را تحمل می‌کردیم! و اولین واکنش فهیم به فراستی : "پس موافقی که فیلم در حال حاضر نقص دارد؟" ولی فراستی زیربار این نقص واضح و آشکار نمی رود.

* استاد سکانس رجزخوانی دادگاه بین معادی و محمدزاده را شرح می دهد و می گوید: بامزه است که آنجا نوید موقتا بازی را می بَرد. یک جمله فوق العاده در جواب از استاد فهیم بیان می شود: "من به نظرم تا به آخر نوید می‌بَره". درود بر فهمِ فهیم! چقدر درست است این حرف و چقدر حرف دل و عقل ماست. تمام مشکل سَمپاتی فیلمساز به قاچاقچی و پرداخت خانواده مداری اوست. سکانس هایی که در نسخه فعلی وجود دارد مشکل فیلم است نه سکانس های حذف شده! با اضافه شدن 20 دقیقه قطعا مشکلی حل نخواهد شد و نگاه منجر شده به فرم فعلی همان نگاه ابد و یک روزی است و انحطاط فرمی درام متری شش و نیم.

* بازهم سعید قطبی‌زاده در جایی دیگر از برنامه می‌گوید: «شخصیت منفی فیلم (محمدزاده) ؛ تماشاگر ازش متنفر است.» درحالی‌که اصلاً این‌طور نیست. تماشاگر به حدی با محمدزاده سَمپات می‌شود و فیلمساز هم دقیقا چنین قصدی را داشته که اصلا یک لحظه احساس تنفر واقعی نسبت به این شخصیت اگر بخواهیم در فیلم بیابیم، یافت نخواهیم کرد. بلکه با شوخی‌ها و تیکه‌های او با معادی می‌خندیم. حتی پررویی‌اش در مقابل حرف‌های معادی از نظر مخاطب جذابیت دارد. یک شخصیت رابین‌هود وار می‌شود که هوای تمام زندانی‌ها را در سلول دارد و برایشان قرص جور می کند و حتی او نسبت به بچه مدافع‌تر از قاضی و پلیس فیلم! چرا فیلمساز به حدی از مسئله و جایگاه و سوگیری درست انسانی‌یی که باید بگیرد، فاصله گرفته که سره و ناسره را با هم قاطی می‌کند؟

* پلیس ما را استاد فراستی دارای دو ضعف بزرگ می‌داند(!). یک/ ضعف خانوادگی (زنش او را ول کرده) و دو/ ضعف پرونده ای (که هنوز باز است) و فراستی معتقد است که از هر دو ضعف، آن بی پدر (منظور محمدزاده بیچاره است) استفاده می کند... این حرف‌ها شبیه به وصله های نچسبی می ماند که استاد بدجور در خودآگاهی محمدزاده این دو ضعف را دانسته می انگارد که فکر میکند او از این دو ضعف بهره می جوید. نه استاد عزیز؛ آن سکانس تنهاوتنها نشان دهنده ضعف دستگاه قضات و سخت بودن شغل پلیس است؛ نه خانواده مطرح است و نه زمان کارکرد منطقی دارد. یک کات، گذشتِ سه روز یا یک ماه، فرقی هم می کند؟! از آنجا به بعد هم کلا کات و گذشت زمان ... حالا چه زمانی؟ خدا می‌داند. استاد چنان نقد کوچولو به دستگاه قضایی را کوچک میشمرد که انگار نه انگار این وضعیت را دیده ! ...

* فهیم به درستی وارد میشود و این‌ شخصیت پردازی را بدون مسئله می‌خواند. پایگاه اجتماعی اش... چگونگی شخصیت شدن... چرایی رشوه نخوردن؟ معیار منطقه ای... زمانی... مکانی... دینی... تحصیلات و ...

- استاد برای پاسخ به تمام گفته های فهیم به او پیشنهاد فیلم دیگری را می دهد؛ که فهیم با فهم و هوش روستایی خود، از او می خواهد که پیشنهاداتش را به شبی دیگر موکول کرده و صرفا بر روی فیلم بحث کند و در مقابل فراستی به تشریح فیلم پیشنهادی خود می پردازد!. اما در هر صورت استاد فیلم داستان کارآگاهی (ویلیام وایلر) را برای مثال آورده و به توضیح آن فیلم در مقایسه خود اقدام می کند. فهیم می‌گوید این جا 20 تا آدم هست که هیچکدام در نیامده. تمام توضیحات استاد نسبت به فیلم داستان کارگاهی تماما بیرون می‌زند و چیزهایی را به این پلیس نسبت میدهد که همه پرسش های فهیم پاسخ گیرد! خِلط مبحث و زیرشانه خالی کردن یعنی این... متاسفانه.

* فهیم می‌گوید: «ما در طول فیلم به این فکر می‌افتیم که کاش یک قاضی‌ داشتیم که کاغذ آن بچه را پاره کُند و رهایش کُند و برود دنبال نوید...» عجب حرف درستی. روستایی خرده‌فروش‌های بدبختی مثل آن مردِ فلج و بچه‌اش را بَد و با خصوصیاتی کریه جلوه می‌دهد و مظلومانی در مقابل دستگاه قضایی می گذارد برای دلفریبی و نقد به سیستم قانونی ولی از آن سمت برای دانه‌درشتی که آشپزخانه‌دار است، جای رستگاری و رهایی به وفور میکارد!

* و یک نکتهٔ ریز دیگری که در تحلیل‌ها جالب است؛ آنجاست که قطبی‌زاده می‌گوید: «فیلم با پلیس شروع می‌شود، با پلیس هم تمام می‌شود.» این را به عنوان یک نکته قوت که فیلمساز شخصیت اصلی‌اش را گم نکرده و آن نمای آخر را به او اختصاص داده، بیان می‌دارد! ولی آیا این کافی‌ست. غیب‌شدن معادی در ۲۰ دقیقه پایانی یعنی اتفاقا شخصیت اصلی را گم کرده است. تمام کردن درست و اصولی با پلیس این میشد که تا آخر هم درگیری‌های مادی پلیس‌ها که از ابتدا با آن‌ها شروع کرده بودند و ما در جبههٔ آن‌ها مسیر را شروع کردیم را ادامه بدهد و به یک فرجامِ درست و حسابی برساند. نه فقط چند نمای فیلم‌هندی‌وار در صحنهٔ اعدام از آن‌ها بگیرد و صرفاً یک نمای پشت بام و لحظه‌ای اومانیستی در ماشین! وقتی این را هم می‌گویی، پاسخ می‌دهند که تقصیر سانسورچی است! این وسط مخاطب چه گناهی کرده؟ بگذریم...

پایان ...

t.me/mohsen_baghery_critic

t.me/naghdzee

t.me/massoud_farassati


-2

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است