ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
3
یاسمن خلیلی فرد
۳ ماه پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم

یادداشتی بر نمایش «خنکای ختم خاطره»: در ضدیت با جنگ

«خنکای ختم خاطره» نمایشی به نویسندگی و کارگردانی حمیدرضا آذرنگ است که این شب¬ها در پردیس تئاتر ایرانشهر اجرا می شود.

  

                                                                       "در ضدیت با جنگ"
«خنکای ختم خاطره» نمایشی به نویسندگی و کارگردانی حمیدرضا آذرنگ است که این شب­ها در پردیس تئاتر ایرانشهر اجرا می شود.
این متنِ بی تاریخِ انقضا را حمیدرضا آذرنگ سال ها قبل نوشته بود و اجراهای مختلفی از آن تا به امروز روی صحنه رفته است اما شاید یکی از بهترین اجراها همین آخرین اجرای کار باشد که آذرنگ، خود کارگردانی آن را برعهده گرفته است.
فضای داستانِ نمایش، تلفیقی از واقعیت و خیال است؛ شهیدی پس از سال­ها مفقودالاثری، از آُسمان به زمین می­ آید تا برای ماندن یا رفتن نهایی اش تصمیم بگیرد. مواجهه ی او با افراد مختلف که هر یک از آن ها احتمال دارد اعضای خانواده اش باشند و واکنش آن ها نسبت به خبر پیدا شدن شهیدشان، روایت اصلی نمایش را شکل می دهد.
نمایش با آن که نقبی به سوررئالیسم زده، اما داستانی واقعی را با لحنی واقع گرا روایت می کند و می توان این گونه بیان کرد که داستانی واقعی در فضایی فراواقعگرا اتفاق می افتد.
«خنکای ختم خاطره» در ظاهر داستانی درباره ی شهدا دارد اما به زعم نگارنده محتوای این نمایشنامه بیش از آن که متکی بر شهدا باشد درباره ی بازماندگان و خانواده های آن هاست. خانواده هایی که بیست و پنج سال با غم فراق عزیز سوخته و ساخته اند و عواقب این رنج بزرگ بر زندگی هر یک از آن ها تأثیر مجزایی گذاشته است. مأموران بنیاد شهید، به چهار گوشه ی ایران سفر می کنند تا با خانواده های مختلفی که نام فرزند مفقودشده ی همگی آنها به شکل نمادینی "یوسف" است، دیدار کنند. اعضای این خانواده ها با لهجه، گویش و بعضاً زبان های مختلفی صحبت می کنند اما ماهیت غمشان یکی است؛ آن ها از درد مشترکی رنج می برند که همان شهادت فرزندانشان است. با گذشت بیست و پنج سال از شهادت (مفقودالاثر شدن) فرزندانشان آن ها حالا به آدم های جدیدی تبدیل شده اند که عملاً میل چندانی هم به قبول واقعیت تازه ندارند. آن چه هر یک از مأموران در مواجهه با این خانواده ها به طرز شگفت آوری درمی یابند، میل به کتمان و عدم پذیرش فرزندان از سوی خانواده هاییست که حالا ترجیح می دهند با توجه به تغییر و تحولات رخ داده در آن نزدیک به سه دهه فرزندانشان به شهادت رسیده باشند تا این که پیدا شوند و این عمق فاجعه است؛ فاجعه ای که این نمایش به ظاهر ساده و روان را به اثری تراژیک و دردآور بدل می سازد.
شاید قیاس عجیبی باشد، اما «خنکای ختم خاطره» برایم یادآور فیلم «باشو غریبه کوچک» بود. نه به لحاظ داستان و حتا سوژه، بلکه به لحاظ هدف مشترک هر دو اثر. همان قدر که «باشو غریبه کوچک» را باید فیلمی ضدجنگ به حساب آورد، «خنکای ...» نیز یک نمایش صد در صد ضدجنگ است که با آمیختن فضای فراواقعگرا با عناصر و اسلوب های رئالیستی، تصویر ملموسی را از تبعات و عواقب جنگ ارائه می دهد.
طراحی موسیقی کار، از دیگر نقاط قوت آن به حساب می رود. این که موسیقی کار این چنین قدرتمند به بافتی مشترک با اثر می رسد و همسو شدن آن با هریک از شش فضای جغرافیایی اثر بسیار هوشمندانه است. درواقع پس از به پایان رسیدن هر اپیزود، موسیقی اقلیمی آن خطه نواخته می شود و قطعه ای سوزناک با صدای خواننده به اجرا درمی آید.
و اما انتخاب مجموعه ی درستی از بازیگران، بزرگ ترین برگ برنده ی کار است. هریک از بازیگران در جای درست خود قرار گرفته اند و البته فاطمه معتمدآریا همان طور که انتظار می رود با بازی درخشانش نقطه عطف کار است. او که در این نمایش دو نقش مختلف را بازی کرده آن قدر در ارائه هر یک از دو نقش خود سنگ تمام می گذارد که مخاطب بی اغراق در جای خود میخکوب می شود.
در انتها باید اذعان دارم که آخرین اجرای «خنکای ختم خاطره» بی تردید یکی از زیباترین و درخشان ترین اجراهای این متن فوق العاده است. نمایشی که مضمون اصلی آن جنگ است و در عین حال در ضدیت کامل با این پدیده شوم انسانی قرار می گیرد.