نقد فیلم روانی, Psycho, جلوه دوگانگی و تضاد

۲ سال پیش

۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

Soheil Rasouli

امتیاز منتقد به این اثر: ۹ از ۱۰

فیلم روانی یکی از شاهکار های سینما است و در حال حاضر سکانس‌های این فیلم در خیلی از دانشگاه های معتبر جهان تدریس می‌شود. خیلی‌ها این فیلم رو بهترین فیلم هیچکاک می‌دونند. پیشنهاد می‌کنم اگر تا حالا این فیلم رو ندیدید، همین الان خوندن این متن رو کنار بگذارید و اول فیلم رو به صورت کامل تماشا کنید و بعد این متن را بخونید.

کارگردان : آلفرد هیچکاک

«مارین کرین» (لی) به امید تسهیل کار ازدواجش با «سام لومیس» (گاوین) پولهای کارفرمایش را می‌دزدد و از شهر محل سکونتش خارج می‌شود و بین راه در هتل بیتس، که جوانی به نام «نورمن بیتس» (پرکینز) اداره اش می‌کند، به استراحت می‌پردازد. «نورمن» به او می‌گوید که همراه مادر از لحاظ روانی نامتعادلش در خانه کنار هتل زندگی می‌کند.

  

فیلم روانی یکی از شاهکار های سینما است و در حال حاضر سکانس‌های این فیلم در خیلی از دانشگاه های معتبر جهان تدریس می‌شود. خیلی‌ها این فیلم رو بهترین فیلم هیچکاک می‌دونند. پیشنهاد می‌کنم اگر تا حالا این فیلم رو ندیدید، همین الان خوندن این متن رو کنار بگذارید و اول فیلم رو به صورت کامل تماشا کنید و بعد این متن را بخونید. حتی اگر حوصله دارید و در حرفه یا رشته‌های مرتبط با سینما تحصیل می‌کنید یا از تحلیل فیلم ها لذت می‌برید، حتما بعد از خواندن این متن یکبار دیگر فیلم را ببینید. 



فیلم با کنار رفتن نوار های موازی و افقی شروع می‌شود و بعد از آن هیچکاک شهر را معرفی می‌کند. افقی بودن نوارها باعث می‌شود که به خوبی در پس‌ زمینه شهر محو شوند. مارین دختری که نقش اصلی فیلم را دارد در شرکت بیمه کار می‌کند؛ شرکتی به نام فونیکس(فونیکس پرنده‌ای افسانه‌ای است که به آن ققنوس نیز می‌گویند.) نقطه قابل توجه در اینجای فیلم این است که کیف دستی مارین سفید است.(به این نکته در ادامه می‌پردازیم.) در این هنگام مردی پیر و پولدار وارد شرکت می‌شود و دائماً سعی می‌کند تا مارین را با پول تحریک کند و بعد هم مبلغ چهل هزار دلار را به مارین می‌دهد تا او پول‌ها را به بانک ببرد. اما مارین که چشمش چهل هزار دلار را گرفته است، پول‌ها را بر می‌دارد و با این دروغ که سرش درد می‌کند از رییسش مرخصی می‌گیرد تا به خانه برود ولی او خیلی زود وسایلش را جمع می‌کند و از خانه خارج می‌شود که از قرار معلوم در خیابان رییسش را هم می‌بیند! از اینجای داستان به بعد کیف دستی مارین به رنگ سیاه است، که می‌خواهد منفی شدن شخصیت مارین را نشان دهد. مارین تصمیم می‌گیرد که یک ماشین دست دوم بگیرد تا پلیس نتواند از طریق ماشین او را پیدا کند که در اینجا هم یک نکته‌ زیبا وجود دارد؛ ماشینی که مارین می‌خرد به رنگ سپید هست و در واقع دارد نشان می‌دهد که آدم‌های منفی و بد(سیاه) در دنیا ‌می‌توانند راننده ماشین‌های سفید باشند(یعنی در ظاهر خوب و مثبت باشند) تا اینجای کار همه‌‌ی عوامل سعی دارند مارین را از یک شخصیت معصوم و پاک که در ابتدا بود به یک شخصیت بد و منفی نشان دهند. اما در اینجا یک مشکل نورپردازی مشاهده می‌کنیم؛ زمانی که مارین در حال رانندگی در طوفان شبانه است از یک جایی به بعد دیگر جلویش ماشینی نیست که نور چراغش بخواهد روی صورت مارین بیافتد ولی همچنان نوری شدید روی صورت مارین است. که این مشکل نورپردازی را وقتی عوامل فیلم به هیچکاک می‌گویند در جواب می‌گوید که بیشتر مردم نمی‌فهمند، بنابراین این سکانس دوباره فیلمبرداری نشد. از اینجا به بعد با شخص جدیدی روبه رو می‌شویم به نام نورمن بیتس که آنتونی پرکینز این نقش رو بازی می‌کنه و به خوبی تمام ایفای نقش می‌کنه، البته من مطمئن هستم که بعد از این نقش فشار زیادی روی آنتونی پرکینز بوده. وقتی با‌شخصیت نورمن آشنا می‌شویم، یک شخصیت با ادب و مهربان رو می‌بینیم که از مادر پیرش مراقبت می‌کند و او را بهترین دوست خود می‌داند. در اینجا مارین با نورمن شام می‌خورند. اختلال شخصیت نورمن از اینجا به بعد کاملاً مشخص می‌شود اما به علت یکسری محدودیت‌ها نمی‌توانیم ذکر کنیم(شما خودتان می‌توانید به طرز قرار دادن دست نورمن روی میز دقت کنید)

همانطور که در این سکانس می‌بینید اتاق کار نورمن پر از پرندگان تاکسیدرمی شده است و اگر تا اینجا هم حواستون جمع بوده باشه متوجه می‌شوید که تمام فیلم اشاراتی به پرندگان است؛ نام شرکت بیمه مارین فونیکس(ققنوس) است، اتاق نورمن پر از پرنده‌ های تاکسیدرمی شده است، دیوار اتاق‌های مُتل پر از تابلوی نقاشی پرندگان است‌، نورمن به مارین می‌گوید مثل پرنده ها غذا می‌خوری و هزاران سکانس دیگه که در همه‌ی آن‌ها به بهترین و جذابترین حالت ممکن از پرنده ها استفاده شده است و هر کدام از این صحنه‌ ها دلایل خاص خودشان را دارند. ما در همین صحنه میز شام میتونیم تا حدی وجود این پرندگان را توضیح دهیم. 

در هنگامی که نورمن دارد با مهربانی با مارین صحبت می‌کند ما در کادر همراه با نورمن پرنده های ضعیف و ساده و مهربان رو می‌بینیم ولی هنگامی که مارین در مورد مادر نورمن صحبت می‌کند و نورمن عصبانی می‌شود، ما در کادر نورمن یک جغد بزرگ را می‌بینیم که نشانه‌ شخصیت قاتل نورمن است. همانطور که روانشناس در آخر فیلم توضیح می‌دهد نورمن دو شخصیت دارد و جغد و پرندگان شکاری نماد شخصیت قاتل او است و پرندگان مهربان هم نماد شخصیت خوب نورمن است و برای نکته آخر هم اینکه هیچکاک بعد از فیلم روانی، فیلم پرندگان را ساخت و این نشان می‌دهد که هیچکاک در آن زمان تا چه حد از پرندگان الهام گرفته است و چقدر آن‌ها رویش تأثیر گذاشته‌اند. ما دیگه بیشتر از این به پرندگان نمی‌پردازیم ولی من در رابطه با حضور پرندگان در فیلم روانی یک ویدیوی کوتاه درست کردم که اگر علاقه دارید بیشتر راجب پرندگان فیلم روانی بدونید می‌توانید این فیلم را از لینک زیر مشاهده نمایید.

 https://youtu.be/tegVl8icU-E 


حال به سراغ تابلوهای روی دیوار بریم. اولین تابلویی که می‌خواهم در موردش صحبت کنم تابلویی است که سوراخی را روی دیوار می‌پوشاند. همان سوراخی که نورمن با آن اتاق مارین را نگاه می‌کند یا بهتر است بگویم اتاق یک. تابلوی جلوی این سوراخ، نقاشی‌ای است با نام سوزانا و بزرگان که البته این یک داستان است که توسط نقاشان زیادی در دوره‌ی رنسانس کشیده شده است. خلاصه‌ی داستان این تابلو این است که سوزانا زنی بسیار زیبا بوده است که در باغ خودش درحال حمام کردن است ولی دو تا از بزرگان و ریش سپیدان پنهانی او را نگاه می‌کنند ولی وقتی خدمتکاران سوزانا از باغ بیرون می‌روند این دو پیرمرد پیش سوزانا می‌آیند و به او می‌گویند که اگر با آن‌ها کنار نیاید به او تهمت می‌زنند که با جوانی در این حمام بوده است. و سوزانا می‌دانسته که اگر پیرمرد‌ها این دروغ را به دادگاه بگویند حکم سوزانا اعدام است ولی سوزانا تصمیم می‌گیرد که به حرف آن‌ها گوش نکند و آن‌ها را از باغ بیرون می‌اندازد تا خدا از او راضی باشد و…. اما حالا این چه ربطی به فیلم روانی دارد؟ توضیح می‌دهم. اما یکی دیگر از تابلو هایی که ما می‌توانیم به وضوح مشاهده کنیم تابلوی ونوس و آیینه است. هر دوی این تابلو ها نمادی از سرکوب نیاز های جنسی نورمن بیتس توسط مادر حسودش است. البته تابلو های دیگری هم می‌توان در این فیلم دید که خیلی واضح نیستند و دوربین خیلی سریع نشانشان می‌دهد یا در تاریکی هستند و صحبت در مورد آن‌ها در این مقال نمی‌گنجد. یک از تکنیک های عجیب و جالبی که هیچکاک در این فیلم انجام داده است این است که بعد از آنکه خواهر و دوست پسر مارین(سَم) دنبال او می‌گردند پس از بازنگشتن کارآگاه خصوصی آن‌ها به پیش سرهنگی می‌روند که در آن شهر کار می‌کند و در اینجا سرهنگ به آن‌ها می‌گوید که مادر نورمن ۱۰ سال پیش مرده است. اگر بیننده باهوش باشد و از ابتدا حرکات نورمن بیتس را زیر نظر گرفته باشد، با حرف سرهنگ احتمالاً متوجه می‌شود که قتل ها توسط خود نورمن بیتس انجام شده است و از تله‌ای که هیچکاک برای تماشاچی پهن کرده است رهایی می‌یابد ولی هیچکاک باهوش‌تر از این است. در سکانس بعدی صدای گفت‌و‌گوی نورمن و مادرش را می‌شنویم و تماشاچی‌ باهوشی که به خیال خود از تله هیچکاک رها شده است ناگهان شوکه می‌شود زیرا هیچکاک، نورمن را از بالا در حالی نشان می‌دهد که مادرش را بقل کرده است و با خود به زیرزمین می‌برد و اینجاست که آن تماشاچی باهوش باری دیگر در تله‌ی هیچکاک گیر میافتد. اما در آخر هم با یک حرکت به سرعت و بدون درنگ، تماشاچی با دیدن چهره اسکلت مادر نورمن متوجه داستان می‌شود. و همانطور که کارگردان می‌خواهد در تعجب و شوک می‌ماند و به قول معروف در جا میخکوب می‌شود. جالب اینجاست که هیچکاک برای انتخاب اسکلت مناسب، هر روز یکی از اسکلت‌ها را در اتاق جنت لی(بازیگر نقش مارین) می‌گذاشت و اسکلتی را انتخاب می‌کند که جنت با دیدن آن بیشتر جیغ می‌کشد. پایان فیلم هم یک روانشناس بیماری نورمن بیتس رو توضیح می‌دهد که توضیحاتش بسیار کامل است.


یکی از موضوعات مهم در مورد نورمن موضوعی است به نام عقده اُدیپ که فروید در سال ۱۸۹۹ آن را مطرح کرد، فروید بیان می‌کند که کودک در ابتدا عشق را با مادرش می‌فهمد و عاشق مادرش می‌شود اما به تدریج متوجه می‌شود که فرد دیگری به نام پدر نیز عاشق مادرش است و بدین ترتیب پسر، پدر را برای تصاحب عشق مادر رقیب خود می‌بیند ولی بعد از آن از مادر چشم‌پوشی می‌کند و برای عشق، زنی دیگر را انتخاب می‌کند.

این امر در نورمن هم اتفاق میافتد و همانطور که روانشناس ذکر می‌کند او پدر ناتنی و مادر خود را می‌کشد زیرا می‌ترسید پدر ناتنی عشقش را تصاحب کند یکی از دلایلی که این کار را کرد این بود که پدر اصلی نورمن زود مرد، بنابراین نورمن مرحله چشم‌پوشی از مادرش را نگذراند و چون رقیبی برای او وجود نداشت عشق و وابستگیش به مادرش دائماً بیشتر شد و بعد از پیدا شدن رقیبی به نام پدر ناتنی، او را کشت. کشتن مادر و تنها عشقش باعث شد نورمن دیگر نورمن سابق نشود و دچار چند شخصیتی بشود و بعد هم از اونجایی که خودش دوست نداشت برای عشق به مادرش رقیبی داشته باشد، فکر می‌کرد مادرش هم همین‌جور است و می‌خواهد نورمن فقط برای او باشد و در نتیجه نورمن شروع کرد به ساخت یک مادر با عقده‌هایی که خودش داشت. حرف‌های روانشناس در این موارد بسیار کامل است ولی اگر در مورد این بیماری می‌خواهید بدونید می‌توانید کلماتی مثل شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی یا بیماری چند شخصیتی را جستوجو کنید.


در پایان خیلی ممنونم که این متن را خواندید و امیدوارم به اطلاعاتتون چیزی اضافه شده باشد و همانطور که در ابتدا گفتم اگر حوصلش رو دارید الان وقت اینه که یکبار دیگر فیلم را تماشا کنید و به جزییات آن بیشتر توجه کنید.

با تشکر… 


نقدهای مرتبط با این اثر

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده