0
کامبیز شایان فرد
۴ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعبانی فیلم

نقد فیلم شهر گناه بانویی که به خاطرش می کشم, Sin city a dame to kill for, وقتی معنای برد،باخت است

امتیاز منتقد به فیلم :

در دنیا و شهری پر از فساد،گناه و تباهی،هیچ امید و پیروزی در کار نیست و معنای برد ، باخت است.سین سیتی ،فیلمی است جسور،گستاخ و مملو از افراطی گری های مضمونی و بصری که می تواند به تجربه ای لذت بخش تبدیل شود...

شهر گناه: بانویی که به خاطرش می کشم، ادامه ای است بر قسمت اول آن که گویا روان  بودنش به میزانی است که بشود بدون دیدن بخش اول آن،به تماشای آن نشست.

فیلمی در گونه نئونوآور که تلفیق شده با ژانرهای علمی تخیلی، ماجراجویی، فانتزی و مقتبس از رمان های گرافیکی کارگردان اش فرانک میلر و تاثیر گرفته از فیلمسازانی چون رابرت رودریگز و تارانتینیو که در بخش اول با میلر همکار بودند و در اینجا حضور ندارند. میلر خود به تنهایی کار را ادامه داده‌است. و چگونه می توان با این ترکیبات و مخلفات که به نظر ربطی به همدیگر ندارند کنار آمد؟ واژه کنار آمدن را به عمد در مقابل لذت به کار بردم،چرا که برای فهم فیلمی مثل سین سیتی که جهان متفاوت و تازه ای را پیش روی ما می گذارد ،محتاج تغییر نگاه و درک و بینش دیگری باید بود. ژانر نوآور و پس از آن نئو نوآور اساسا در دسته ژانرهای جغرافیایی/ملی قرار می گیرند. اصطلاح ژانر جغرافیایی- ملی به ژانرهایی گفته می شود که در کشور – شهری خاص و مختص آنجا،بنا به شرایط گوناگونی از قبیل سیاسی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی برای مدت زمانی معین،رشد و شکل می گیرند و تعداد معدود و محدودی سینماگر با قواعد و ضوابطی که به تدریج از دل آن شرایط به زیبایی شناسی آن ژانر تزریق می شود،به ساخت و فعالیت می پردازند و پس از اتمام آن دوره ،به نوعی پرونده آن ژانر هم بسته می شود.نوآور یا وسترن،نمونه هایی از آن هستند که امروزه کمتر کسی به سراغش می روند و این درمورد جنبش ها و سبک ها هم صادق است،چنانکه امروزه به آن شکل دهه بیست و شصت،شاهد آثار اکسپرسیونیستی و موج نوی فرانسه نیستیم و کسی چون گدار هم دیگر خود را متعلق به آن جریان نمی داند.
در سین سیتی محصول 2014 از طریق درهم آمیزی و پیوند ژانرها و عناصر بصری مختلف،میلر ،طرحی نو درانداخته که از طرفی عناصر نوآور را می توان در آن دید،از قبیل وقوع رخدادها در شب،به همراه نورپردازی هایی که به سفیدی و سیاهی محض تبدیل شده‌اند و فضاهای خط خطی و زیگزاگ گونه ای را ایجاد کرده‌اند و قسمت های متلف اندام و چهره بازیگران در سایه ها پنهان مانده است و لکه هایی که درون دوگانه و تیره و تار و مرموز آن‌ها را نشان می دهد و از طرف دیگر نمی توانیاب قاطعیت به آن نئو نوآور گفت،چرا که عنصر تخیل در آن به میزان عناصر نوآور دیده می شود.از چهره های دفرمه بازیگران تا در هوا معلق شدن‌شان و خون هایی که گاه با تک رنگ قرمز و گاه کاملا سفید در فضا پاشیده می شود که یادآور کارهای تارانتینوست. بنابراین برای رسیدن به جایی که بشود از سین سیتی لذت برد-که می شود- ضمن درک آنچه که گفته شد،می باید از تئوری تعلیق ارادی ناباوری که امری است ناخودآگاه و در ذهن بیننده می نشیند،سود برد. به این معنا که هنگام تماشای آن بپذیریم که با فیلمی متفاوت مواجه ایم و واقعیت هایی که به عنوان قانون و قواعد طی سال ها فیلم دیدن در ذهن‌مان شکل گرفته،کنار زنیم و این دنیای دو ساعته فیلم را به همین شکلی که میلر برای‌مان تصویر کرده به عنوان واقعیت قبول کنیم.در این حالت است که از نوع دنیای آن و آدم هایش با وجود سیاهی ها،تلخ کامی ها و بی اعتمادی های بین شان ،بی آرامی مردانش  و بی قراری زنانش و خشونت فراوانش لذت می بریم .دنیایی که از انسانیت تهی شده و در آن رنگ قرمز است که حکومت می کند،به علامت خون،درد،جنون و هرگاه که تک رنگ هایی دیگر چون آبی قهوه ای موهای سر و لباس به میان می آید،قصدی جز فریب کاراکترها و ما ،ندارد.در واقع رنگ های دیگر گویی وجود ندارد به سراب هایی می مانند که طعمه را به دام می اندازند. جانی ( ژوزف گوردون اویت ) که همواره در بازی های قمار برنده بوده و اتفاقا در بازی با سناتور فاسد شهر هم می برد،به عاقبت شکسته شدن انگشتان و تیری در زانوها می رسد. دوایت ( جاش برلین) به خیال باطل وصل عشق آوا ( ایوا گرین) دوباره در دام سوءاستفاده او می افتد و چه بلاهایی که بر سرش نمی آید.فیلمساز از طریق این نشانه ها و همه کاراکترهای دیگری که می توان یک به یک روند اتفاقات و وقایع‌شان را دنبال کرد،به ما می فهماند که در دنیا و شهری پر از فساد،گناه و تباهی،هیچ امید و پیروزی در کار نیست و معنای برد ، باخت است.سین سیتی ،فیلمی است جسور،گستاخ و مملو از افراطی گری های مضمونی و بصری که می تواند به تجربه ای لذت بخش تبدیل شود،بخصوص کسانی که نسخه اصلی آن را که به صورت سه بعدی است دیده باشند.



آوا لُرد (اوا گرین) که معشوقه سابق دوایت مک کارتی (جاش برولین) است او را فرا می‌خواند تا شوهر بدزبانش یعنی دیمین لُرد (مارتون سسوکاس) را فراری دهد که یک میلیونر است. بااین حال، دوایت خیلی زود پی می‌برد که اهداف واقعی آوا خیلی بیشتر از چیزی هست که نشان می‌دهد.