0
سامان پارسی
۲۰ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم جان ویک: فصل 2, John Wick: Chapter 2, در رویای جیمز باند شدن

امتیاز منتقد به فیلم :

باند را می توان نمونه ایی از بتمن انسانی دانست که توانست تاثیر مهمی در سری فیلم های دنباله دار اکشن بگذارد و اکثر قهرمان های بعد از او از جیسون بورن تا جان ویک همه سعی می کنند پا جای پای او بگذارند

  

در رویای جیمز باند شدن

نگاهی به فیلم جان ویک: فصل دوم، اثر: چاد استاهلسکی

John Wick: Chapter 2

سامان پارسی

کارگردان: چاد استاهلسکی، فیلمنامه: درک کولستاد، مدیر فیلمبرداری: دن لوستسن، تدوین: اوان شیف، موسیقی: تایلر بیتس، جوئل جی. ریچارد، بازیگران: کیانا ریوز(جان ویک)، ریکاردو اسکامارچو(سانتینو د آنتونیو)، لارنس فیشبرن(پادشاه باوری)، روبی رز(آرس)، محصول: آمریکا، 122 دقیقه. 2017.

جیمز باند دنباله داری است که داستانی پر هیجان و ضد و خورد را به سبکی در ژانر اکشن دنباله دار با صحنه های تعقیب و گریز و درگیری و ماجراهایی عاشقانه و قهرمانی نامیرا تبدیل کرد. باند را می توان نمونه ایی از بتمن انسانی دانست که توانست تاثیر مهمی در سری فیلم های دنباله دار اکشن بگذارد و اکثر قهرمان های بعد از او از جیسون بورن تا جان ویک همه سعی می کنند پا جای پای او بگذارند. جان ویک خسته از تسویه حساب های گذشته تصمیم به بازنشستگی می گیرد اما این اتفاق تقریبا در جهان مافیا ناممکن است و می باید او دوباره به دلیلی به بازی بازگردد. در جهان گانگسترهایی چیزی فراتر از وفاداری به عهد و پیمان وجود ندارد و جان می باید ماموریتی برای سانتیو انجام دهد تا بتواند کناره گیرد. شروع فیلم از نیویورک همیشه روشن و داستان های فراوان درونش با تعقیب و گریز خیابانی؛ از همان ابتدا استاهلسکی مخاطبان خود را در ابری از تعقیب و گریزهای واقعی و صحنه های اکشن جذاب و سرگرم کننده به درون ریتم تند اتفاقات پرتاب می کند. از ویژگی ها خوب فیلمنامه فصل دوم درک درست نویسنده از شخصیت پردازی ابرقهرمان است. آنها دنیایی مافیایی را با قدرت و فن آوری پیشرفته در تمام نقاط جهان ساخته اند تا بتوان مردی را تصور کرد که با یک کت و شلوار ضد گلوله دست خالی با حریفانش مبارزه می کند. کارگردان تنها به موجی از صحنه های ضد و خورد بسنده نکرده و داستانی به هم پیوسته برای سلسه اتفاقات قسمت جدید در نظر گرفته که بتواند انسجام روایت اصلی را حفظ و ریتم درستی به ساختار نهایی اثر بخشد. جان قهرمانی نامیرا است؛ اما می باید برای بالا بردن هیجان اندکی ضعف در مقابل حریفان داشته باشد برای همین در برخی نبرد های تن به تن لحظاتی وجود دارد که ویک زخمی یا حتی در حال مرگ به نظر می رسد. بی شک تیم سازنده فصل دوم نگاهی به ساخت فصل بعدی در صورت موفقیت در گیشه داشته اند برای همین لارنس فیشبرن را که قبلا در ماتریکس کنار کیانو ریوز همکاری درخشانی داشته وارد روایت کرده اند و می توان انتظار داشت تاثیر مهمی در فصل بعدی داشته باشد. ضمن اینکه پایانی که برای داستان در نظر گرفته اند به گونه ایی است که تصور قسمتی دیگر منطقی است. ریتم تند اتفاقات و کات های پشت سر هم در صحنه های تعقیب و گریز و برداشتی تقریبا بلند در زمان اتفاق نهایی مانند زمانی تصادف ابتدای فیلم یا وقتی جان با آبرام آشتی می کند مخاطب را پس از دنباله کردن سیر تند تصاویر پشت سر هم اندکی زمان می دهد تا تاثیر لازم را از اتفاقی که افتاده بگیرد و دوباره این ریتم تکرار می شود. داستان زمانی که ویک تصمیم به بازنشستگی می گیرد قابل حدس زدن است، روایت در فرمی تکرار شونده در الگوی ذهنی مخاطب بنا به دلایلی ویک را دوباره برای ماموریتی جدید باز می گرداند. اما این انجام وظیفه جان را در شرایطی سخت قرار می دهد و از سوی چند گروه حکم قتلش صادر می شود. 

توالی اتفاقات و مبارزات جان با کاسیان محافظا خواهر د آنتونیو که به قتل رسیده و کسانی که برای جایزه می خواهند او را به قتل برسانند سلسله ایی از ضد و خوردهای پشت سر هم را به وجود می آورد که زنجیره ایی از جسدها و دست و پاهای شکسته و خون های جاری شده بر زمین و دیوار بر جای می گذارد. 

استاهلسکی به خوبی توانسته از تمام لحظات برای هیجان بخشیدن به اثر به گونه ایی استفاده کند که اثرش تبدیل به یک کلیشه ی اکشن نشود. از خصوصیات خوب داستانی فیلم روایت هایی است که هر کدام مانند زنجیره ایی به یکدیگر متصل می شوند. فرار و درگیری جان از محافظ جیانا تا تعقیب و گریز و درگیری با مزدوران مافیا تمام اینها از انجام وظیفه شروع شده و در یک سلسله اتفاقات دنبال می شود. جان حتی پس از انجام وظیفه قرار نیست به بازنشستگی برسد و دوباره می باید برای انتقام ویران شدن خانه اش توسط سانتینو و نقشه قتلش تلافی کند. در این راه جان به تنهایی قادر به انجام این همه کشتار نیست و آسیب هایی می بیند تا ابرقهرمانی نامیرا و غیر قابل شکست خوردن نباشد و بتوان گاهی ضعف و شکست را در این شخصیت دید و برای لحظاتی مخاطب احساس اتفاقی جدید در ژانر قهرمان های اکشن کند. جان نجات پیدا می کند و انتقام می گیرد اما در شرایطی که تقریبا همه برای گرفتن جایزه می خواهند او را بکشند؛ و در هاله ایی از تردید و فرار برای نجات جانش می باید با تعداد بی شماری از قاتلان مبارزه کند که تقریبا ناممکن به نظر می رسد و تمام اینها را می توان در فصل بعدی مشاهده کرد. 

از ویژگی های خوب فیلمنامه ترتیب درست اتفاقات و دلایل آنها است که به روایت انسجام می بخشد. جان پس از تسویه حسابی که از فصل قبل شروع شده با آبرام آشتی می کند و می خواهد بازنشسته شود اما وفاداری او به سانتینو و قراری که در یک پیمان با او بسته دوباره جان را به ماموریتی جدید مجبور می کند. وفاداری به مافیا دلیلی می شود برای انجام وظیفه و ماموریتی که کشتن خواهر سانتیو، دلیلی می شود برای صدور حکم قتل جان ویک و تمام این اتفاقات و ورود کاسیان محافظ جیانا برای انتقام از کسی که موکل او را کشته داستان را وارد سلسه ایی از اتفاقات می کند که در تمام لحظات تلفیقی از تعقیب و گریز و درگیری های رزمی و دوئل های دو نفر و چند نفره به سبک فیلم های جنگی است با این تفاوت که جنگ میان افراد مشخصی در جامعه است. استاهلسکی همراه تیم سازنده تلاش کرده اند تمام صحنه ها به شکلی کاملا واقعی ساخته شود و از حرکت دوربین برای هر چه بیشتر شدن هیجان صحنه ها استفاده می کند. بی شک صحنه تالار آینه ها برای طرفدارن فیلم های رزمی یادآور نبرد بروس لی با هان در اتاق آینه فیلم «اژدها وارد می شود.» است.

کیانور ریوز که به خوبی توانسته تلفیقی از قهرمان های مدرن و کلاسیک را با هم تلفیق کند به خوبی نقش قهرمانی خستگی ناپذیر و مصمم و تقریبا شکست ناپذیر را به تصویر کشیده، هر چند نمی توان انتظار اسکار برای چنین نقشی را داشت اما یکی از بازی های خوب او در نقش های اکشن است. 

شاید برخی صحنه ها مانند زمانی که در دو طرف یک فواره دو نفر با یکدیگر در یکی از میدان های شهر دوئل می کنند اندکی غیر قابل تصور باشد یا تعداد زیاد مزدورانی که هر کدام در هر لحظه از گوشه ایی سر بر می آورند اما موفقیت استاهلسکی در این است که می تواند درون روایتش اتفاقات را قابل باور کند و این یکی از نکات مثبت کارگردانی او است. 

اگر فصل سوم نیز مانند فصل دوم موفق باشد می توان انتظار ظهور قهرمانی دیگر در سری دنباله ها دار مانند جیسون بورن را داشت و بازی خوب کیانو ریوز در این نقش او را بهترین انتخاب برای این شخصیت می کند. جان ویک به خوبی اصول یک فیلم پر و ضد خورد را رعایت می کند و در ساختار داستانی نیز روایتی منسجم دارد برای همین می تواند طرفدارنش را راضی و مشتاق برای فصل بعدی نگه دارد.




جان ویک خسته از تسویه حساب های گذشته تصمیم به بازنشستگی می گیرد اما این اتفاق تقریبا در جهان مافیا ناممکن است و می باید او دوباره به دلیلی به بازی بازگردد.