نقد فیلم گلدن تایم, Golden Time, زمانِ طلایی

۳ سال پیش

۵ اسفند ۱۳۹۷

فرید متین

امتیاز منتقد به این اثر: ۸ از ۱۰

گلدن تایم فقط چند دقیقه در روز اتفاق می‌افتد و باید در همان مدت ازش استفاده کرد. زمانِ طلاییِ بعد از طلوع/ قبل از غروب که نور خورشید، قبل از سرخ‌شدن، یک رنگِ طلاییِ خاص را باخود به‌همراه دارد.  گلدن‌تایم هم بر همین اساس پیش می‌رود. فیلمی با دوازده اپیزود، که هرکدام نماینده‌ی یک فصل است، اپیزودهایی که فقط به‌خاطرِ مایه‌ی مضمونیِ مشترک‌شان در کنارِ یکدیگر قرار گرفته‌اند. هر اپیزود با یک نمای بلند گرفته شده‌است. برداشت‌های بلندی که البته هم‌گام...

کارگردان : پوریا کاکاوند

گلدن تایم روایت دوازده اپیزود است که از فروردین تا اسفند نامگذاری شده‌اند و تمامی آن‌ها در اتومبیل و در لحظه‌ی گلدن تایم رخ می‌دهد.

گلدن تایم فقط چند دقیقه در روز اتفاق می‌افتد و باید در همان مدت ازش استفاده کرد. زمانِ طلاییِ بعد از طلوع/ قبل از غروب که نور خورشید، قبل از سرخ‌شدن، یک رنگِ طلاییِ خاص را باخود به‌همراه دارد. 

گلدن‌تایم هم بر همین اساس پیش می‌رود. فیلمی با دوازده اپیزود، که هرکدام نماینده‌ی یک فصل است، اپیزودهایی که فقط به‌خاطرِ مایه‌ی مضمونیِ مشترک‌شان در کنارِ یکدیگر قرار گرفته‌اند. هر اپیزود با یک نمای بلند گرفته شده‌است. برداشت‌های بلندی که البته هم‌گام با فلسفه‌ی وجودیِ گلدن‌ تایم است. این‌که گلدن تایم در زمانِ محدودی اتفاق می‌افتد سبب شده که فیلم‌ساز هم هر اپیزود را فقط در یک برداشت بگیرد تا آن لحظه‌ی طلایی را از دست ندهد. همه‌ی ایپزودها با یک دوربینِ ثابت، و در یک موقعیتِ ثابت، فیلم‌برداری شده‌‌اند ــ به‌جز اپیزودِ اوّل و آخر. درواقع فیلم‌ساز به این طریق ابتدا و انتهای فیلم‌ش را قاب می‌گیرد و این دو اپیزود را به این شیوه‌ی بصری از سایرِ اپیزودهای فیلم ممتاز می‌کند.

استفاده از گلدن تایم، به‌عنوانِ یک لحظه‌ی فرّار، در بافتِ داستانیِ اپیزودها هم نفوذ کرده‌است. هر اپیزود روایت‌گرِ ماجرایی‌ست که درنهایت به یک تصمیمِ بزرگ و مهم ختم می‌شود. تصمیمی که باید گرفته شود و دوراهی سخت ــ و بعضن عجیب ــِ مطرح‌شده در هر اپیزود را به سرانجام برساند. تصمیم‌هایی که گاهی نمایش داده می‌شوند و گاهی نه. می‌شود این تصمیم‌ها را گلدن تایمِ زندگیِ شخصیت‌ها دانست. تصمیم‌هایی که همین یک بار رخ نموده‌اند و زمانِ محدودی هم برای گرفتن‌شان باقی است. کاراکترها باید در همین زمانِ محدود دست به تصمیم‌هایی بزرگ بزنند که زندگی‌شان را به قبل و بعد از خود تقسیم می‌کند.

گلدن‌تایم، به‌خاطرِ ساختارِ اپیزودی‌اش، به بسیاری از فیلم‌ها شبیه می‌شود. امّا دو سه فیلم مهم‌ترین فیلم‌هایی‌اند که فیلمِ پوریا کاکاوند خود را در کنارِ آن‌ها می‌نشاند. اوّلی، قصه‌های وحشی [1] (دامیان سیفرون، 2014) است. فیلمی که آن سال نامزدِ دریافتِ نخل‌طلای جشنواره‌ی کن هم بود. شباهتِ این دو فیلم بیش‌تر به‌خاطرِ مایه‌های مضمونی‌ست. در هردو فیلم موقعیت‌های دیوانه‌وار و عجیب‌وغریب و گروتسکی رخ می‌نمایند. موقعیت‌هایی که از منظری مایه‌های کمیک دارند و از منظری دیگر مایه‌های تراژیک. هم تلخ‌اند و هم خنده‌دار. خنده‌ای که البته از سرِ شادمانی نیست.

فیلمِ بعدی شب روی زمین [2] (جیم جارموش، 1991) است. این شباهت بیش‌تر به‌خاطرِ ویژگیِ مکانیِ فیلم‌ها به‌چشم می‌آید. در فیلمِ جارموش، ما شاهدِ پنج اپیزودِ مختلف‌ایم که همگی در یک تاکسی اتفاق می‌افتند و در فیلمِ کاکاوند هم، همه‌ی داستان‌ها در لوکیشنِ خودرو تعریف می‌شوند. ممکن است بخشی از داستان در خارج از محدوده‌ی اتاقکِ خودرو اتفاق بیفتد ــ مثلِ اپیزودِ اوّل و آخر، که این خود یکی دیگر از تمهیدهای متمایزکردنِ این دو اپیزود از باقیِ اپیزودهاست ــ اما نهایتن پیرنگِ اصلی داخلِ خودروها رخ می‌دهد. خودروهایی که نماینده‌ی همه‌ی خودروهایی‌اند که در شهر تردّد می‌کنند و این‌گونه می‌بینیم که هرکدام‌شان داستانی به این بزرگی و مهمی در دلِ خود دارند.

اپیزودهای گلدن‌تایم همگی ‌هم‌ارزش نیستند. بعضی بهترند (مثلِ اپیزود مادر و دختری که در ماشین منتظرند یا آن اپیزودِ داخلِ اتوبوس از دخترهایی که می‌روند خواستگاری برای پدرشان) و بعضی بدتر (مثلِ اپیزودی که ژاله صامتی در آن بازی می‌کند، که هم مضمونِ تکراری‌ای دارد و هم دیالوگ‌ها و بازی‌های بیش‌ازحد تئاتری‌ای)، و حتا یکی از اپیزودها (دانشجوهایی که به سفرِ علمی رفته‌اند) سوراخِ روایی هم دارد. امّا همه‌ی این حرف‌ها نمی‌‌تواند باعثِ این شود که یکی از تجربه‌های خوبِ سینمای ایران را نادیده بگیریم. در سینمایی که روزبه‌روز ترسوتر و بسته‌تر می‌شود، شاید باید کسی مثلِ پوریا کاکاوند ــ که بیش‌تر به‌خاطرِ سابقه‌های تئاتری‌اش شناخته می‌شود ــ بیاید و هوای تازه‌ای بدمد.

    

[1] Wild Tales

[2] Night on Earth


نقدهای مرتبط با این اثر

فرید متین
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
خانه ای که جک ساخت (The House That Jack Built)
حالا می‌شود گفت سه‌گانه کامل شده‌است. سه‌گانه‌ای که با آنتی‌کرایست (2009) شروع شد و با دو قسمتِ نیمفومانیاک (2013 و 2014) ادامه پیدا کرد ــ به‌دلایلی، که بیش‌تر به شیوه‌ی رواییِ فیلم برمی‌گردد، مِلانکولیا (2011) را در این سه‌گانه نمی‌بینم ــ و حالا، با تازه‌ترین ساخته‌ی لارس فون‌تریه، به نقطه‌ی پایانی‌اش رسیده‌است. این برزخِ فون‌تریه است که حالا به دست‌مان رسیده‌است. یک سفرِ دونفره‌ی جذاب. سفرِ یک قاتلِ سریالی، با راهنمایش در برزخ...ادامه مطلب
آشغال های دوست داشتنی (Lovely Trash)
بزرگ‌ترین ویژگیِ فیلمِ تازه‌ی محسنذامیریوسفی تخیلِ موجود در آن است. تخیلی فانتزی که در سینمای ایران، اگر نه اصلن، خیلی کم وجود دارد. تخیلی که هم درست پردازش شده و هم خیلی خوب اجرا شده تا آشغال‌های دوست‌داشتنی با همین بهانه‌ی کوچک خودش را از تولیداتِ معمولِ سینمای ایران ممتاز کند. فیلم از همان ابتدا ما را واردِ یک بازیِ زمانی می‌کند. سالِ 92 ساخته شده، ولی وقایعِ سالِ 88 را تعریف می‌کند، آن هم در سالِ 97! و در حینِ روایت‌ش هم مدام به عقب فلش‌بک...ادامه مطلب
زمین های لم یزرع (Badlands)
بدلندز ــ اوّلیم فیلمِ بلندِ ترنس مالیک ــ را می‌توان در بسترِ بانی و کلاید، فیلمِ جاودانه و مهمّ آرتور پن، بهتر و بیش‌تر درک کرد؛ کمااین‌که انگار فیلمِ مالیک خوانشی دیگر از یا جوابیه‌ای به فیلمِ پن است. با مقایسه‌ی این دو فیلم، و بررسیِ شباهت‌ها و تفاوت‌هایشان، می‌توان به درکِ دقیق‌تری از ساختار و ایده‌های فیلمِ مالیک رسید. فیلمی که، نسبت‌به دیگر فیلم‌های او، مهجورمانده‌تر هم هست. هردو فیلم قصّه‌ی دو جنایت‌کار را تعریف می‌کنند: یکی مرد و...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده