0
هومن نشتائی
۱۱ روز پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه روزان

نقد فیلم فصل نرگس, اهدای روایت

امتیاز منتقد به فیلم :

نگار آذربایجانی انتظاراتی که از فیلم "آینه های ربرو" باقی گذاشته بود را نمی تواند برآورده کند. فیلم میخواهد با تعریف کردن چند روایت به یک قصه‌ی کوتاه آموزنده برسد. انتخاب این روش برای قصه گویی اصلا غلط نیست. بلکه می تواند جذاب هم باشد. اما جذابیت زمانی اتفاق می افتد که به یک پردازش و انسجام مناسب برسیم. فیلم انسجام کافی را ندارد. و خرده روایت های به هم پیچیده ، ثبات را هر چقدرکه می تواندکم می کند. کارگردان قصه اصلی را پنهان می کند تا در نهایت...

نگار آذربایجانی انتظاراتی که از فیلم "آینه های ربرو" باقی گذاشته بود را نمی تواند برآورده کند. فیلم میخواهد با تعریف کردن چند روایت به یک قصه‌ی کوتاه آموزنده برسد. انتخاب این روش برای قصه گویی اصلا غلط نیست. بلکه می تواند جذاب هم باشد. اما جذابیت زمانی اتفاق می افتد که به یک پردازش و انسجام مناسب برسیم. فیلم انسجام کافی را ندارد. و خرده روایت های به هم پیچیده ، ثبات را هر چقدرکه می تواندکم می کند. کارگردان قصه اصلی را پنهان می کند تا در نهایت برای مخاطب جذابیت ایجاد کند. فیلم نمیتواند قصه ای برای مخاطب تعریف کند. زیرا نبود انسجام و مشخص نبودن روایت و روابط فیلم را خسته کننده جلوه می دهد. فیلم پردازش درستی ندارد و دید درستی به واقعیت ندارد. به همین دلیل روایت غیر منطقی شکل می گیرد. و برای مخاطب بیش از اندازه مصنوعی می شود. مثلا زمانی که گلدان به سر آن مواد فروش برخورد کرده است. چرا رفتار دو شخصیت در این حد غیر منطقی است. یا کسی که به این میزان از مردم میترسد. خالکوبی اش را قایم می کند. عینک دودی می زند و از وضع نامناسبش خجالت می کشد. چگونه مواد را مثل پاشیدن نمک روی خیار ، روی زمین می ریزد. و در این لحظه از هیچ چیز ترسی ندارد. فیلم از سکانس های آشنا و کلیشه ای زیادی برخوردارد است. که نه تنها جذابیت ایجاد نمی کند بلکه فیلم را خسته کننده می کند. مانند فرستادن گل نرگس ، ضبط کردن کلیپ برای تعریف از کسی و پخش شدنش در تلوزیون ، دعوای آیلار با کسی که دوستش دارد و بعد ناگهانی پیدا کردن یکدیگر در بهشت زهرا ، ناامید شدن فردی از زندگی که مقصرِ مرگِ فرزندش را ، خودش می داند و... همه ایجاد کلیشه می کند و برای تماشاگر نمی تواند جذاب باشد. از نظرفنی نیز فیلم ضعف های زیادی دارد. میزانسن و دکوپاژ های ضعیف و ساده که فیلم را غیر طبیعی و غیر قابل باور می کند. فیلمبرداری ضعیف با لرزش های زیاد دوربین ، اصلاح کادر ضعیف و به همراه مکث طولانی. بازی گرفتنِ بی منطق و بازی ضعیف بازیگران بطوری که انگار موقعیت را درک نکرده اند و شخصیتی برای بازی کردن ندارند. البته بازی یکتا ناصر تا حدی قابل تقدیر است و توانسته شخصیتی از دل فیلم بیرون آورد. این فیلم از فرم جدیدی بهره نمی گیرد و جسارتی در پی ندارد. و نمیتواند در نهایت جذابیتی برای تشویق مردم (ثبت نام برای اهدای عضو) ایجاد کند. شاید برای کسانی که در این باره اطلاعات دارد کمی احساس ایجادکند. اما به کسانی که چیزی نمی دانند چیزی اضافه نمی کند. فیلمفقط در حد یکفیلم باقی می ماند و نمی تواند یک حرکت فرهنگی باشد. فیلم اصلا برای قاب سینما مناسب نیست. و قطعا پخش شدن آن در تلوزیون می تواند تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد. اما از همه این ها گذشته فیلم بدلیل نوع دیالوگ هایش و نوع برخورد پرسوناژها با یکدیگر مخاطب را احساسی می کند و لبخند را به لبان مخاطب می نشاند. و می تواند تا حدی مخاطب را با خود همراه کند. فیلم مبهم است و این مبهم بودن آن باعث می شود تا مخاطب به فیلم فکر کند. اما در نهایت به نتیجه‌ی خاصی نمی رسد. در کل فیلم میتواند کمی مخاطب را هیجان زده کند و لذتی را به دل بنشاند. اما بدلیل پردازش ضعیف و ساختار نامنسجم به فیلمی ضعیف تبدیل می شود.