ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محمد سلگی
۲ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبع-

غیرتِ شما را رخصت (۱) ؛ بررسی کارنامه ی فرامرز قریبیان ؛ از خاک و گوزن ها تا ردپای گرگ

مروری داریم بر آثار فرامرز قریبیان که یکی از مهم ترین و نامدارترین بازیگران تاریخ سینمای ایران به شمار می آید. (بخش اول)

تهران ؛ دو كودك 9 ساله ؛ رفيق و دلداده ي سينما ؛ چند سال بعد در 12 يا 13 سالگي ؛ قرار مي گذارند كه يكي بازيگر شود و يكي كارگردان ؛ سال ها بعد يكي فرامرز قريبيان مي شود و يكي مسعود كيميايي. 

   50 سال است كه فرامرز قريبيان در قاب سينماي ايران ايستاده و نفس مي كشد. كارنامه ي او پر شده از فيلم هاي گوناگون در ژانرهاي مختلف. او در اين سال ها چند نسل از مردم ما را به تاريكخانه ي سينما كشانده و خاطره آفريده. در گذر اين همه سال ، از او حاشيه يا جنجال يا غوغايي در خاطر نداريم و در روزهاي آرام يا پرتلاطم هنر هفتم ، شخصيتي اصيل و شريف از او ديده ايم. نكته اي نيكو كه در او و هم نسلان او بيشتر مي توان ديد و در نسل جديد ، كمتر. 

   هم محلي و هم نفس كيميايي بوده و سال ها بعد ، پس از دستياري براي رفيقش در فيلم « بيگانه بيا » (1347) اولين حضور حرفه اي خود را در فيلم ديگر همين رفيق ، به نام « خاك » (1352) و در كنار بهروز وثوقي تجربه مي كند. در پوستر فيلم نوشته شده بود : با معرفي فرامرز قريبيان. حضور در كنار بهروز وثوقي ، پرفروغ ترين ستاره ي سينماي آن سال ها و بازي در نقش برادر كوچك تر او ، نام قريبيان را وارد سياهه ي سينماي ايران نمود. حالا او  مي توانست روياهاي كودكي اش را در آغوش بگيرد. همه ي اين ها مقدمه اي بود براي پررنگ ترين حضور او در يكي از مهم ترين فيلم هاي كارنامه اش : گوزن ها (1353).

   گوزن ها هم دل منتقدان را ربود و هم فاتح گيشه بود. اين بار هم بهروز وثوقي و بازي استثنايي او در نقش يك معتاد خسته و زمين خورده ؛ اما ديگر قرار نبود قريبيان زير سايه ي شهرت و شوكت وثوقي به چشم نيايد ؛ بلكه اين بار هر دو آن ها با  قدرت و سيد ، دوشادوش هم داستان را پيش بردند و به انتها رساندند. قريبيان بسيار مي درخشد و نام او در كنار ديگر عوامل اين فيلم ، پرآوازه تر مي شود. 

   در سال هاي بعد ، هنرپيشه ي نوپديد ما با فيلم هاي « غزل » (1355 ، مسعود كيميايي) و « سايه هاي بلند باد » (1357 ، بهمن فرمان آرا) مسير بازيگري خود را طي مي كند. در سال هاي پس از انقلاب ، با بازي در فيلم « سفير » و نقش قيس بن مسهر كه حامل نامه ي امام حسين است ، گونه ي تاريخي را نيز تجربه مي كند. 

   در سال 1363 پرفروش ترين فيلم سال با هنرنمايي قريبيان در نقش استوار حق گو به روي پرده رفت : سناتور. نوشته ي فريدون جيراني و ساخته ي مهدي صباغ زاده. ستاره ي جوان و خوش چهره اي به نام بيژن امكانيان در كنار قريبيان مطرح مي شود. 

   در همان سال قريبيان طعم بازي را در ژانر جنگي با « پايگاه جهنمي « چشيد. داستان گروهي از نظاميان ايراني كه براي ضربه زدن به تجهيزات ارتش عراق ، روانه ي خاك اين كشور مي شوند. مضموني كه سال ها جزء بن مايه هاي سينماي ايران شد و قريبيان هم با فيلم هايي مثل « ارابه ي مرگ » ، « منطقه ي ممنوع » و « يك قدم تا مرگ » آن را ادامه داد. 

   در سال 1365 براي نخستين بار بر صندلي كارگرداني نشست و « جدال در تاسوكي » را با بازي عبدالرضا اكبري ساخت. فيلمي در مسير معمول سينماي آن سال ها كه دستاوردي براي قريبيان نداشت. ولي سال 1366 بسيار خجسته  بود و پس از چند سال ، دو فيلم صاحب نام به كارنامه ي او افزوده شد : « ترن » و « كاني مانگا ».

   « ترن » ساخته ي مرحوم امير قوي دل با موسيقي جاودانه ي مجيد انتظامي و دوبله ي منوچهر اسماعيلي براي نقش وي ، نخستين سيمرغ (= لوح زرين) جشنواره ي فجر را به قريبيان هديه داد. آخرين سكانس فيلم كه قريبيان در نقش لوكوموتيوران ، خيره به جمعيت جان سپرده و روانشاد خسرو شكيبايي عزيز با گفتن (( اوسا ، اوسا )) صدايش مي زند ، بسيار ديدني است. « ترن » بارها از تلويزيون پخش شده. 

   «كاني مانگا » در سال 67 اكران و پرفروش ترين فيلم همان سال شد. فيلمي بسيار ناب و با تعليق و هيجان مناسب كه در ژانر اكشن دفاع مقدس ، مي توان آن را بهترين ناميد. فيلمنامه ي محكم احمدرضا درويش ، كارگرداني خيلي خوب شادروان سيف الله داد و اكشن حرفه اي و باورپذيرش ، فيلمي جذاب به يادگار گذاشت. داستان سقوط يك هواپيماي عراقي در ارتفاعات كاني مانگا كه عده اي از تكاوران ارتش ايران بايد او را دستگير كنند ؛ اما با مزاحمت و مقاومت نيروهاي كُرد مواجه مي شوند. شمايل نظامي قريبيان بسيار درست و پرجذبه از آب درآمد و در كنار عبدالرضا اكبري ، زوج دلربايي تشكيل شد كه اتفاقات داستان را خوب تر پبش برد. همچنين بايد ياد كرد از هنرنمايي علي ثابت و مرحوم كاظم افرندنيا در نقش ضدقهرمان هاي داستان.

   قريبيان در سال 70 انتخاب جديد و البته عجيبي داشت. اين بار سينماي كمدي و بازي در كنار عليرضا خمسه : دو نفر و نصفي. ساخته ي يدالله صمدي. نتيجه بد نبود و او سه سال بعد با فيلم « اشك و لبخند » شاپور قريب ، فضايي تقريباً مشابه را تكرار كرد. 

   اما ديگر فيلم نامدار قريبيان و همكاري ديگرباره ي  او با رفيق قديم. « ردپاي گرگ » كه يكي از بزرگ ترين فيلم هاي كيميايي هم به حساب مي آيد. بازي قريبيان در « ردپاي گرگ » عالي و مثال زدني است. رضا مردي بود از جنس قهرمان هاي هميشگي كيميايي كه قريبيان خوب مي شناختش و برايش سنگ تمام گذاشت. مردي براي نشان دادن چركزخم هاي يك رفاقت و يك مردانگي. بيست سال زندان را تحمل مي كند و حاضر نمي شود نامي از رفيقش ببرد. چه كسي مي توانست رضا را به خوبي قريبيان بازي كند ؟! مردي كه به قول خودش : (( من كي دشمن فروختم كه رفيق بفروشم ؟! ))

   « ردپاي گرگ « با موسيقي خوش نشسته و نوستالژيك فريبرز لاچيني. با سكانس ابدي چكه هاي خون بر كفش رضا و اسب دواني او در خيابان هاي تهران كه به قول اصغر فرهادي (( همين يك سكانس به اندازه ي يك فيلم سينمايي لذت بخش است )). رضا و صادق خان و طلعت و آقا تهراني : (( آق تهراني تو عكس باشه ، او عكس بره سينه ي ديوار ، ديگه اون ديوار نمي ريزه )). نامه ي آهنگين صادق به رضا كه با ((سلام به عالم عشق و معرفت)) شروع مي شود و با (( غيرتِ شما را رخصت )) به اتمام مي رسد. سكانس پاياني فيلم را به خاطر بياوريد :  شب ؛ موسيقي روي تصوير ؛ رضا بعد از تسويه حساب با صادق در قاب تصوير حركت مي كند. سپس طلعت (گلچهره سجاديه) و سپس نگين (نيكي كريمي ) و سپس داريوش در كنار قهرمان زخم خورده كه استوار و مردانه در خيابان هاي تهران قدم بر  زمين مي كوبد ، گام برمي دارند. همچنان موسيقي نواخته مي شود...