ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
هانا مقدم
۵ ماه پیش - ۸ دقیقه مطالعه
منبعThe platform

فیلم پلتفرم

نشانه ها...

برخلاف نقدها و تحلیل هایی که فیلم پلت فُرم را به نظام طبقاتی حاصل از سرمایه داری مرتبط می کنند، اگرچه فیلم را از چنین برداشت هایی عاری نمی دانم اما به دو دلیل نقد کلیت اثر در چنین تحلیلی را دارای نقصان می بینم: ۱. هیچ یک از طبقات در انحصار فرد یا افراد خاصی نیست ۲. هیچ یک از طبقات دارای امکاناتی متفاوت از طبقات دیگر نیست. این فیلم بر محوریت پلت فرمی حاوی غذای روزانه و مورد علاقه ی هر یک از ساکنین بنا شده که به طورعمودی بین طبقات جابجا می شود تا همه از آن استفاده کنند. در هر طبقه دو نفر ساکن هستند که به مدت یک ماه و اگر مشکلی پیش نیاید تا اتمام دوره ی خود با هم خواهند بود اما ماجرا دقیقاً از جایی آغاز می شود که افراد به جای قدردانی از وجود دیگری و همدلی با او، به دلیل قانع نبودن به سهم خود و علی رغم تجربه کردن طبقات پایین، پایینی ها را با محرک هایی چون ترس، طمع و خودخواهی نادیده گرفته و با ایجاد شرایطی خودساخته همچون وضعیت گلادیاتورها با شعار "بخور تا خورده نشوی"  عملکرد خود را به ساختار ذاتی پلت فرم ربط می دهند. از این حیث پلت فرم را می توان اودیسه ای در آگاهی انسان دانست. فیلم پلت فرم در اولین جملات خود با ترسیم یک تثلیث آغاز می شود، تثلیثی که دو راس آن را افراد بالایی و پایینی و راس اصلی و رو به پایین را سقوطی ها تشکیل داده اند که به ترتیب عبارت است از: مدیران پلت فرم، ساکنین پلت فرم و شخصیت اصلی داستان گرگ. ساکنین پلت فرم افرادی هستند که بنا به ارتکاب خطا و یا به صورت داوطلبانه در آن قرار گرفته اند، مدیران پلت فرم نیز برای تهیه ی غذای روزانه با بالاترین کیفیت حداکثر دقت را صرف می کنند. چشمان گِرگ  در اولین ماه تجربه ی داوطلبانه اش در طبقه ۴۸ (معادل عدد ۳ در عددشناسی و نمادی از تثلیث اول، گرگ) گشوده می شود، برزخی که به گفته ی هم اتاقی اش نسبت به جهنم طبقات پایین تر جای متوسطی است . هم اتاقی که در ابتدا پیرمردی مرموز به نظر می آید نماینده ی افراد میان مایه ی طبقه ی متوسط جوامع سرمایه داری است که خطاب به گرگ می گوید: "بالا ملال آور و پایین زجرآور است. بهتر است همیشه در طبقات میانی بیدار شوی." مسخ شده ای که به دلیل خشم و قتل کارش به پلت فرم کشیده است. زندگی برای او تنازع بقایی است که با کلیشه ها تعریف می شود؛ "آنچه بالایی ها با ما کرده اند ما با پایینی ها می کنیم. با پایینی ها صحبت نکن چون از تو پایین ترند، با بالایی ها صحبت نکن چون جوابت را نمی دهند." این نگرش با مشاهده ی ابزاری که او با خود به پلت فرم آورده است پررنگ تر می شود. چاقویی که در اثر تبلیغات تلویزیونی برای معنا بخشی به زندگی اش خریداری شده و عواقب همان خرید اکنون او را به پلت فرم کشانده است. طبقه ی ۴۸ در حقیقت نمایانگر شرایط کنونی جوامع بشری و تضادهایش است، تفکیک بالا و پایین، تغییر را در بیرون جستجو کردن، تنها به فکر خود بودن، تکاپو برای زنده ماندن و زندگی برای هیچ. طبقه ای که به ظاهر راه گریزی از آن نیست باید به آن تن داد، از آن راضی بود و در روز آخر سکونت به خدایی که تاکنون هیچ نقشی نداشته متوسل شد تا در بیداری یعدی ارتقای طبقه را رقم بزند. گرگ در همین طبقه با زنی جوان مواجه می گردد که سوار بر پلت فرم برای یافتن فرزندش طبقات را پایین می رود او بر خلاف عقاید کلیشه ای پیرمرد نگاهی متفاوت به زن دارد و دستش را به سمت او دراز می کند اما او به پایین می رود. در دومین بیداری گرگ در بند شده را مجدداً در کنار پیرمرد در طبقه ی ۱۷۳  می بینیم. پیرمردی که در جهنم کنونی در نماد نفس و غریزه ی انسانی ظاهر می شود و سعی دارد تا با بیان کلیشه های توجیه کننده، گرگ را درباره ی تصمیم خود مجاب کند. او که ساختار پلت فرم را علت بروز خوی حیوانی خود می داند(همان طور که تبلیغ تلویزیونی را عامل خشم خود و مهاجرت غیر قانونی را عامل مرگ مقتول می داند) گرگ را به چشم‌منبع تغذیه ی خود می بیند و خواهان زنده ماندن او برای بقای خود است. در این گیر و دار، زن سوار بر پلت فرم فرا می رسد و گرگ را از مغلوب نفس شدن می رهاند اما گرگ به رهایی اکتفا نکرده و با خشونت، نفس خود را می کشد تا از آن برای همیشه رهایی یابد، غافل از اینکه آنها در هم تنیده شده اند. در آخرین صحنه ی این طبقه آمیزش و یکی شدن گرگ با زن جوان را می بینیم. زنی که انرژی جنسی ومار خفته ی درون وجود گرگ را فعال می کند. بیداری سوم گرگ علاوه بر تاکیدی که به تثلیث دارد در طبقه ی سی و سوم (دو تثلیث، گرگ و زن) پلت فرم رخ می دهد، طبقه ای که هم اتاقی اش زنی از افراد بالاست که به انتخاب خود همراه سگش به پلت فرم وارد شده است. او که خود نمادی از فرشته ای یاریگر، یادآوری کننده و پیام آور از بالاست، تیماردار موجود زنده ی دیگری است که بیان گر چند نماد از جمله ستاره ی سیروس در باور مصریان کهن، زنده بودن و وفاداری درنمادشناسی معاصر است تنها با سوی امیدبخش پلت فرم سروکار دارد. او پلت فرم را ساختار خودمدیریتی عمودی می نامند که هر فردی با راضی بودن به سهم خود و مسئول بودن نسبت به پایین دست ها به آن نائل می گردد. او ۲۵ سال در اوج دلسوزی و مسئولیت پذیری در بالا مشغول به ایفای نقش بوده تصمیم گرفته است تا قبل از مرگ، پلت فرم را تجربه کند. این زن با یادآوری علت  ورود گرگ به پلت فرم، وی را به مسئولیتش رهنمون می شود. کتاب دن کیشوت که در فیلم نمادی چندگانه است می تواند در کنار اشاره به شخصیت دیوانه ی دن کیشوت بنا به آیات اولیه ی انجیل "در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود، کلمه خود خدا بود." نمادی از کلام الهی باشد که گرگ  به عنوان ابزار همراه خود برای ورود به پلت فرم انتخاب کرده است، انتخابی که وجه تمایز او ازسایر افراد پلت فرم است در همین طبقه او با یافتن غذای مورد علاقه اش روی پلت فرم که بدون جلب توجه در طبقات پیشین تمام و کمال به دست او می رسد، به دور از حس تملک، با رضایت دادن به سهم خود و ادای سهم پایبنی ها خبر از مبعوث شدن خود می دهد. زن جوان سوار بر پلت فرم در این طبقه نیز ظاهر می شود و سگ همراه زن ساکن طبقه ی ۳۳ را به نشانه ی اعتراض و خشم حاصل از از دست دادن فرزندش نابود می کند. در این طبقه زن جوان بازیگری شرقی که گیتارش را با خود به پلت فرم آورده معرفی می شود که نشان از ساحت دیونیزوسی وجود انسان دارد. او با جنونی لجام گسیخته که به کشته شدن موجودی زنده (سگ) منجر می شود و خطایی شناختی هر ماه عملی تکراری را به دیوانه وار ترین شکل ممکن تکرار می کند. در بیداری چهارم گرگ زن هم اتاقی اش را آویخته می یابد که جسم خود را برای تغذیه ی گرگ باقی نهاده است. دراین طبقه که رسالت زن با انتخاب مرگی معنادار که نشانه ی کنشگری مفید اوست و تفاوت افراد بالا و پایین را نشان می دهد (زنی که در طبقه ی ۳۳ بارها به مکالمه با طبقه ی پایین پرداخت و گمان می کرد آن ها اهمیت خواهند داد) پایان می باید بیش از پیش به نقش نمادین او پی می بریم  چرا که او لطیف تر از تاب آوردن هدف به انحراف رفته ی پلت فرم است. او که عاری از حس انتقام، خشونت و خودخواهی است با از جان گذشتگی و دگرخواهی  به گرگ که اکنون منجی پلت فرم است کمک می کند. بیداری پنجم که در ششمین طبقه روی می دهد با ترکیب چند نماد نمایانگر اتفاقی است که در این طبقه برای گرگ رقم خواهد خورد. پنج با دلالت بر ستاره ی ۵ راس که شکل معروف انسان داوینچی را به ذهن می آورد و شش که نماد اتحاد دو تثلیث یا ستاره ی ۶ راس (تثلیث نخست: سقوط داوطلبانه ی گرگ به پلت فرم، تثلیث دو: ضرورت صعود گرگ به طبقه ی ماقبل صفر و هم چنین گرگ و مرد سیاه) است در کنار سیاهپوستی به نام باهارات که طنابی بر دوش دارد بر مفهوم وحدت تاکید دارد. باهارات نمادی از ایمان خالص است که چشم به بالا دارد و همین نکته او را مورد آزار شیطان صفتان طبقه ی بالا قرار می دهد. اکنون گرگ که به کمک آزادی انرژی درونی  (زن جوان سوار بر پلت فرم)، نفس خود (پیرمرد) را کشته و پیام مبعوث شدن را از فرشته ی پیام آور بالا(زن کارمند)  دریافت کرده نیازمند یک حواری است تا با کمک او به طبقات پایین برود و طبقات پایین تر را از گرسنگی برهاند. آنها در یکی از طبقات با مردی برخورد می کنند که روی ویلچیر نشسته و باهارات به او ادای احترام‌می کند. او به آنها می آموزد که پیامی به بالا ارسال کنند و این پیام را حفظ لذیذ ترین غذای روی میز می داند، غذایی که در طبقات بالا مدیران وسواس زیادی برای تهیه ی آن به خرج داده اند و قرار است بی کم و کاست به آنان بازگردانده شود. این آموزه از مرد روی ویلچیر که هشیاری ذهنی او را در کنار ناتوانی جسمی اش به رخ می کشد نماد خردی نظری و غیر عمل گراست است. خردی که از این طبقه توسط گرگ (دون کیشوت) و حواری اش (سانچوپانزا) به کار گرفته می شود.  آنها در اوج خستگی در طبقات پایینی با کسانی مواجه می شوند  که قصد کشتن زن جوان مجنون را دارند. با کشته شدن زن، گرگ و باهارات نیز زخمی شده و با رویت انرژی رو به تحلیل گرگ و صورت خون آلودش تصاویری را می بینیم که یادآور مصائب مسیح است. گرگ و باهارات در اوج سختی نزول و در میان تکرارهای سرشار از ایمان باهارات برای رساندن پیام در طبقه ی۳۳۳ (۳تثلیث: گرگ، زن، مرد)  با کودکی مواجه شده و در می یابند که در حقیقت پیام را از بالا برای رساندن به او آورده اند و او با توجه به این که زاده ی بی گناه پلت فرم است (پلت فرم افراد زیر ۱۶ سال را نمی پذیرد) پیام آن ها برای بالاست. وجود کودک که نمادی از معصومیت، امید و نسلی دیگر است یادآور این گفته ی عیسی مسیح است که می گوید: "ملکوت آسمان ها را از چشمان کودکان می توان دید." اوست که باید قبل از اضمحلال در پلت فرم به نمایندگی از آینده ی بشریت از این ساختار معیوب خارج گردد. در انتهای فیلم گرگ را هم چون مسیح مصلوب می بابیم که با قربانی کردن جسم خطاکار در کنار پیرمرد که مانع انتقال جسم او به بالاست، بر روی پلت فرمی که یادآور تابلوی شام آخر است  به معراج رفتن پیامش را مشاهده می کند. بدون شک پلت فرم فیلمی چند لایه و سرشار از مفاهیمی مهم است که آگاهی مخاطب را به چالش می کشد. فیلمی که برای هر طیف مخاطب و هر نوع خط فکری پیامی  دارد و  در قالب آثاری با دامنه ی تاویل پذیری گسترده دسته بندی می گردد. جملاتی که محتوای باورهای انسانی را نمایان می کنند و موقعیت هایی که در زندگی با اشکال و طیف های گوناگون آن مواجهیم. در این میان شاید بتوان جمله ی کلیدی فیلم را جمله ای از گرگ دانست آنجا که می گوید: "هیچ تغییری خود به خود به وجود نمی آید." او که در فیلم در نقش یک پیامبر (در فیلم پیام آور برای گرگ زنی از بالاست اما گرگ که فردی آگاه است بار بردن پیام به بالا را بر دوش خواهد کشید) ظاهر می شود، داوطلبانه و با هدف خودسازی وارد پلت فرم شده (ترک سیگار، مطالعه ی کتاب) و قادر است به چیزی بیش از حوزه ی فردیتش بیاندیشد. این اندیشیدن که ویژگی شخصیت اوست، او را از فردی محکوم هم چون پیرمرد به کنشگری فعال تبدیل می کند.‌ گرگ شخصیتی است که تا سرحد ممکن گرسنگی را تاب می آورد، به دیگران می اندیشد، خواهان دگرگون ساختن شرایط است و نمی تواند بپذیرد که پلت فرم اینگونه است که هست. او به کمک جنون درونی که لازمه ی اعمال غیرمتعارف و شکستن حاشیه های امن است (که اکنون با خرد آمیخته شده و یه حقیقتی دست یافته است) و با امیدی که پیام آور به او می دهد به کمک حواری با ایمان خود رسالتش را به درستی به پایان می رساند. در صحنه ای از فیلم که او در حال جویدن برگه های کتاب است در می یابیم که آنچه برایش اهمیت دارد نه شکل ظاهری بلکه محتوای امور است (اگرچه این می تواند توجیه کننده ی خشونت های ماکیاولیستی بسیاری از ادیان و مذاهب باشد، اما در روند فیلم مخاطب خود به ضرورت مکمل بودن امید و ترس، لطف و قهر، و جاذبه و دافعه ای که به فراخور آگاهی افراد هر طبقه بروز می کند پی می برد). گرگ در نقش یک منجی خود وارد عمل می شود و بهای آن را که گذشتن از خود است می پردازد. این دست آورد شاید همان دیپلم ارزشمندی است که به عنوان داوطلبی آگاه به او وعده داده شده بود. در انتها پیام اصلی فیلم برای هر یک از مخاطبین در مقام یک انسان عبارت است ازگزاره ی "از خودت شروع کن." گزاره ای که نیازبه یادآوری آن در قالبی ملموس بیش از پیش احساس می گردد و فیلم به زیبایی از پس آن برآمده است. مادامی که آگاهی ما دچار تحول نگردد فرقی نمی کند که در کدام طبقه ساکن باشیم و آنگاه که آگاهی رشد یابد نقش خود را در هر طبقه و موقعیتی به بهترین شکل ایفا خواهیم نمود.  

۱۴ فروردین ۹۹