1
افشین علیار
۲ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

چند نکته درباره ی آقای معلمِ سینما

   چند نکته درباره ی آقای معلمِ سینما  نکته اول: در این چند سالِ اخیر ماهنامه ی دنیای تصویر در صفحه یی با عنوان (برپرده ی سینماها) نقدهای نگارنده را به عنوانِ نقد مخالف یا نقد موافق چاپ می کرد،...

  

چند نکته درباره ی آقای معلمِ سینما 

نکته اول:

در این چند سالِ اخیر ماهنامه ی دنیای تصویر در صفحه یی با عنوان (برپرده ی سینماها) نقدهای نگارنده را به عنوانِ نقد مخالف یا نقد موافق چاپ می کرد، البته فقط نام منبع یعنی روزنامه هنرمند را می نوشت و نامی از بنده نوشته نمی شد معمولا سالی چند بار با دفتر دنیای تصویر تماس می گرفتم و با عصبانیت و دلخوری بیش از حد نسبت به چاپ نقد هر چند با نام منبع اعتراض می کردم و هیچ وقت هم به اعتراض های بنده توجهی نشد؛ هر بار که دنیای تصویر چاپ می شد نقدهای بنده هم با عنوان نقد موافق یا مخالف به چاپ می رسید، حتی تا همین شماره ی آخر که درباره ی فیلم خوب بد جلف نوشته بودم. با تمامی این حرف ها و دلخوری ها از اوایل دهه ی هشتاد آرشیو دنیای تصویر را جمع کرده ام چرا که در همان سال های هشتاد و سه یا چهار هرگاه که فیلم کوتاه می ساختم در ستونی که برای معرفی فیلم های کوتاه بود فیلم هایم معرفی می شدند و این برای یک جوان هفده یا هجده ساله باعث خوشحالی بود.

نکته دوم:

گاهی اوقات بعضی از حرف ها چنان در مغز انسان می ماند که اگر هزار ساله هم شوی محال است آن را فراموش کنی، در همین جشنواره فیلم فجر که بهمن سال نود و پنج برگزار شد در وقت صرف شام کنار علی معلم نشستم بعد از اتمام شام و گپ و گفتگویی که میان ایشان و سعید راد بود آرام صدایشان کردم و خودم را معرفی کردم عجیب بود که نام مرا به خوبی می شناختند به ایشان گفتم حالا که مرا می شناسید حالا که روبروی شما نشستم، می شود بگویید چرا نقد های مرا با نام منبع در مجله تان چاپ می کنید؟ اصلا من این نقدها را برای روزنامه هنرمند می نویسم شما نباید آن ها را چاپ کنید؟ نگاهش را هنوز در چشمانم به یاد دارم و هنوز صدایش را که وقتی می خواست چیزی بگوید قلب آدم را به تپش می انداخت را به یاد دارم علی معلم با همان چشمانِ درشت و ذوق زده اش و با آن صدای زیباش گفت: یادت باشد ارزشِ نوشتن نقد برای سینما به نام نویسنده اش نیست بلکه این واژه ها هستند که باید تو را به خواننده ات معرفی کند، این نثر تو است که خواننده را متوجه ی سطحِ سواد سینمایی تو می کند. جمله ی عجیبی بود، از همان جمله هایی که فراموش نمی شوند ، در روزهای برگزاری جشنواره در برج میلاد عادت داشت آخر از همه به سالن نمایش بیاید، بیشترِ دوستان شبه رسانه ای که سریع تر به سالن می رفتند تا جای خوب را صاحب شوند علی معلم هم عادت بر این داشت که در ردیف اول بنشیند و با دقت فیلم را تماشا کند جایی که همیشه برای او خالی بود یعنی کسی جز او دوست نداشت در آن ردیف بنشیند البته مطمئنا بعد از این آن ردیف برای همیشه خالی می ماند.

نکته سوم:

در واپسین روزهای سال نود و پنج دقیقا دو روزمانده بود که ویژه نامه روزنامه هنرمند چاپ شود و باید یادداشتی دربارۀ یک فیلم می نوشتم، دوستی با بنده تماس گرفت و گفت: دنیای تصویر دوباره نقد تو را چاپ کرده و نامت را هم ننوشته/ پرسیدم از کجا فهمیدی آن نقد را من نوشتم، دوستم که فقط یک سینما دوست است و هیچ آشنایی از مناسبات مطبوعاتی ندارد گفت خوب نوع نوشتن و قلمت را می شناسم، بعد از آن تماس دوباره به یاد آن جمله ی علی معلم افتادم اما مشغولِ ادامه ی نوشتن یادداشتم شدم و بعد از اتمام یادداشت و ایمیل برای سردبیر، کانال تلگرام روزنامه هنرمند درگذشت علی معلم را تایید کرد. مگر می شود؟ زنگ زدن دوستم ، چاپ نشدن نامم و حرف های آن شبِ علی معلم در برج میلاد و حالا خبر فوتش؛ همه ی این ها مثل یک فیلم البته به طور اسلوموشن از جلوی چشمانم گذشتن. در آن شبِ بارانی یک ساعتی شد که فقط به عکسش خیره مانده بودم همیشه فکر می کردم علی معلم با آن همه شوق و امید و خنده های از تهِ دلش و آن تیپِ منحصر به فردش صد ساله می شود.

نکته چهارم:

به فاصله ی چند دقیقه از این خبر صفحات مجازی پر شد از عکس علی معلم چه آنانی که اهل سینما بودند و چه آنانی که فقط علی معلم را در برنامه های سینمایی دیده بودند. درگذشت علی معلم برای همه برای هر کسی که او را می شناخت باعث ناباوری بود همچین انسانی با همچین ابعاد شخصیتی دیگر در سینما یا مطبوعات ایران پیدا نمی شود شما را ارجاع می دهم به گفتگوهایش در برنامه هفت یا برنامه سی و پنج که با فریدون جیرانی و یک جوان منتقد تازه کار درباره ی فیلم فروشنده بحث می کرد، علی معلم برای سینمای ایران یک مولف بود یک سینماشناسِ حرفه ای، او در تمامی جشنواره های خارجی شرکت می کرد تا بتواند سینمای ایران را به جهانیان معرفی کند. آن صراحتی که در گفتارش بود که با آن ایمان داشت دیگر نمی شود از کسِ دیگری انتظار داشت، آن همه امید فقط و فقط مخصوص علی معلم بود که حتی یک بار هم حرف هایش را در هیچ کجا تکذیب نکرد و هیچگاه حق را ناحق نکرد، جشن حافظ هم یکی از آن خدمت های علی معلم به سینمای ایران بود که خیلی ها چشم دیدنش را نداشتند آنانی که نان شان را به نرخ روز می خورند.

نکته آخر:

تا همین الان حدود یک ماه از آن خبر غافلگیرکننده می گذرد با خودم کلنجار می روم که این یادداشت را به اتمام برسانم یا نه چرا که هنوز رفتن علی معلم برای نگارنده و خیلی های دیگر حتی قابل تصور هم نیست. در سال نود و پنج عباس کیارستمی هم در گذشت، خیلی های دیگر هم از این جهان رفتند، اما رفتن علی معلم منتقد، سردبیر،تهیه کننده با همه فرق داشت، رفتن او در نهایت سلامتی و امید برای همه ی سینمایی ها باورنکردنی و غافلگیر کننده بود اما هیچ گاه فراموش نمی شود آن همه صراحت در گفتار و عشقی که به سینما و ادبیات سینمایی داشت و جوانانی را که به عرصه ی نقد سینمایی معرفی کرد. 

رفتن علی معلم یا عباس کیارستمی از این جهان به قطعه ای از شعر احمد شاملو شباهت دارد:

(زیرا که مرده گان این سال، عاشق ترینِ زنده گان بوده اند)