ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم سمفونی نهم, Symphony No. 9, آرامش در حضور ملک الموت

محمد سلگی
۷ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

بررسی ساختاری و محتوایی فیلم "سمفونی نهم" ، جدیدترین اثر "محمدرضا هنرمند" که پس از سال ها دوری از سینما ، مجدداً به منزلگاه دیرینش بازگشته است.

  از كودكي مِهر فيلم هاي محمدرضا هنرمند بر دلم مي نشست . سبك فيلمسازي او را مي پسنديدم. چه با كمدي فانتزي «موميايي3» كه هنوز هم تماشايش برايم شيرين است و خاطره انگيز ؛ چه با «زير تيغ» كه با حكايت رنجبارش تلخكاممان مي كرد ؛ اما حقيقتاً از بهترين سريال هاي تاريخ تلويزيون ماست. سال ها بود كه خبري از فيلمساز دوست داشتني ما نبود تا اينكه فيلم « سمفوني نهم » روانه ي پرده ي سينما شد. نكته ي اول كه اتفاقاً مثبت است و خوشحال كننده ، همين باشد. همين كه كارگردان كهنه كار باز آن چه را در عالم ذهنش دارد ، به زيور تصوير در مي آورد. 

  اما درباره « سمفوني نهم ». همين كه فيلمي مي بينيم كه قرار نيست مثل خروار خروار فيلم هاي تكراري و بدون خلاقيت سال هاي اخير باشد ، غنچه ي شوق مخاطب را شكفته مي كند. فيلمي كه با وجود همه ي كمبودها و كاستي ها شايستگي يك بار دل دادن و ديدن را دارد.

  داستان ملك الموتي كه عاشق انسان مي شود و اتفاقاتي جديد را تجربه مي كند در سينماي ما ناگفته مانده بود ؛ اما سينماي غرب يك نمونه ي معروفش را دارد به نام «  city of angels » (1998) به كارگرداني براد سيلبرلينگ و با بازي مگ رايان و نيكلاس كيج. آشكار است كه نمونه ي امريكايي ، منبع الهام و اقتباس بوده براي ساخت فيلمِ هنرمند. پيرنگ داستان ها كه يكسان است. از طرفي در فيلم سيلبرلينگ ، مگ رايان پزشكي را بازي مي كند كه بيمارش به هنگام عمل در زير دستان او جان مي سپرد و در فيلم هنرمند هم ساره بيات مختصات اين نقش را با همين اتفاقات داراست. البته بايد گفت كه اين نوع اقتباس به هيچ وجه نكته اي منفي به حساب نمي آيد و اگر با پرداختي درست و مناسب صورت بگيرد ، شايسته ي تحسين و تمجيد هم هست. مثل فيلم « چشم و گوش بسته » كه اين روزها در شبكه نمايش خانگي توزيع شده و چنان كه در تيتراژ هم مي آيد ، الگو گرفته است از فيلم امريكايي « see no evil , hear no evil » ؛ مي بينيم كه نتيجه ي فيلم هم بد نشده و كمدي نسبتاً نو و مرتبي از آب درآمده است. 

  در «سمفوني نهم» شروع فيلم خوب است و اميدواركننده. اما از جايي كه ملك الموت با خانم دكتر همسفر مي شود ، بر خلاف انتظار ، ريتم فيلم كند مي شود. ارجاعاتي كه ملك الموت به قبض روح هاي تاريخي خود دارد ، اگرچه قرار است باعث سرگرمي يا تامل بشود ، اما چنين نتيجه اي به دست نمي آيد. 

  ارجاعي كه به داستان كوروش كبير مي شود ، بهترين ارجاع است. هم گريمي كه براي شاهنشاه خوشنام ايران در نظر گرفته شده ، آبرومند است و هم موسيقي متن به خوبي در خدمت داستان قرار گرفته. بازي عليرضا كمالي هم شايسته است. اما تاثيري كه بايد داشته باشد ، ندارد ؛ چون كلام از تصوير جا مي ماند و بسيار لنگ مي زند. يعني اگر چند ديالوگ شكوهمند و شناسنامه دار براي اين صحنه نوشته مي شد ، تاثيري مضاعف را شاهد بوديم. ديالوگ تاريخي اين نيست كه ما نعل به نعل كلمات امروز را به شكل رسمي و معيار تلفظ كنيم؛ بلكه نوشتن ديالوگ تاريخي ، نحو و دستوري خاص مي طلبد كه كار همگان نيست. مگر چند بهرام بيضايي و داوود ميرباقري داريم براي نثر كهن و چند علي حاتمي و مسعود كيميايي براي نثر معاصر ؟!

  ارجاع به داستان هيتلر بامزه و شيرين كار شده. چون خلق فضاي اين چنيني تخصص هنرمند بوده و هست ؛ ولي فيلم دچار تعدد لحن مي شود. اتفاقا اين جا هم كارگرداني - مثل تمام فيلم - يك سر و گردن بالاتر از فيلمنامه است. حيف كه متن جذاب تري نبود تا اين صحنه ها ماندگار شوند در گنجينه ي نمايش ايران !

  انتخاب رابعه بنت كعب و قصه ي پرغصه و خونبار او از كتاب الهي نامه ي عطار قابل ستايش است. هدي زين العابدين هم بخاطر چهره ي معصومش انتخاب مناسبي است. اما بازي اغراق آميز حارث - برادر رابعه - و صدايي كه براي بيان خشم كم مي آورد و گريم مضحكش ، نمي گذارد صحنه به پختگي و كمال برسد. هرچند كه سكانس مرگ رابعه و گفتگوي او با ملك الموت از بهترين لحظات فيلم است و در خاطر مي ماند.

  اي كاش نبود اين سكانس هاي اميركبير در فيلم كه در اين صورت «سمفوني نهم» امتياز بالاتري كسب مي كرد ! ناصر ملك مطيعي ، سعيد نيكپور و داريوش ارجمند با ايفاي نقش اميركبير ، اداي ديني داشته اند به صدراعظم كاردان ايران ؛ حداقل آن ها را در اين نقش مي پذيريم و ذهنمان آن ها را به ياد مي آورد. اما پژمان بازغي انتخاب غلطي براي اين نقش فخيم بود. بيان و طرز سخن و تا حدودي گريم بازغي و باز هم گفتگوهاي خنثي و بي تاثير ، جايي نمي گذارد كه بيننده به فكر فروبرود و يادي از صلابت و مهابت امير مقتول كند. همچنان بايد گفت كه احمدرضا درويش در «دوئل» بهترين بازي را از بازغي گرفته و بهترين نقشش همان «زينال» است. به علاوه اينكه اين فصل هم مثل فصل هيتلر ، منطق محكمي براي حضور در داستان ندارد و در خدمت كليت اثر نيست. 

  حميد فرخ نژاد پس از چند انتخاب فاجعه و چند فيلم غلط ، باز هم رنگ و بويي از قديم دارد. ملك الموت را خاص و خواستني خلق مي كند. مثلاً مقايسه كنيد با «دختر شيطان» كه آدم متحير مي ماند چرا فرخ نژادي كه فرحانِ عروس آتش ، قاسمِ ارتفاع پست ، هوشنگ ستاريِ به رنگ ارغوان و سرهنگ تكينِ استرداد را جاودانه مي كند ، بايد با فيلمي تا اين حد سخيف و بي مايه همراه شود ؟! ساره بيات هم نقش زني خسته ، سرد ، آرام و در عين حال متضاد با محيط را به خوبي ايفا مي كند ؛ گرچه اين همه آرامش هم در ديدار با ستاننده ي جان آدمي ، باورناپذير و دور از ذهن است كه البته مي توان آن را با ديالوگ ملك الموت مطابقت داد : « كساني كه درست زندگي مي كنند ، از ديدن من ترسي ندارند». 

  در مجموع بايد گفت ، بازگشت محمدرضا هنرمند به سينما و ساخت اين فيلم قابل تحمل و تا حدودي قابل تامل براي انديشيدن به تقدير و مرگ ، رخدادي خجسته است. به اين اميد كه هنرمند ما را دوباره مهمان كند به ضيافتي از فيلم هاي هنرمندانه و خاطره انگيزش.       

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است