ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آپاندیس, موقعیت پردازی های منطقی

افشین علیار
۲ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند
امتیاز منتقد به فیلم :

در شرایط کنونی و آشفتگی وضعیت سینمای ایران می شود از فیلم آپاندیس به عنوانِ یک فیلم محترم یاد کرد فیلمی که نمی خواهد بی خود و بی جهت جیب تماشاگرش را خالی کند

  

امروزه در فیلم های ملودرام شاهد یک نوع تقلید یا کپی هستیم به طوری که بعضی از فیلمسازان کار اولی برای شکل گیری قصه از عناصر ساختاری مثلا سینمای اصغر فرهادی استفاده می کنند که نمونه هایش را در این چند سال اخیر به وفور دیده ایم ، کپی هایی که تماشاگر عام هم می تواند به راحتی اِلمان های تقلیدی آن ها را تشخیص بدهد در این اوضاع و هجوم تکرارها، فیلم خوب را می شود تشخیص داد فیلمی که فیلمسازش با دغدغه و نگرش اجتماعی می خواهد قصه سرایی کند ، قصه یی که می تواند تماشاگر را با خودش همراه کند، فیلم آپاندیس اولین تجربه ی سینمایی حسین نمازی که مشخص نیست چرا در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر پذیرفته نشد یک عنصر بسیار مهم دارد به نام قصه ، این اولین نکته یی ست که در آپاندیس به نظر می رسد از آنجایی که فیلمنامه را هم خود کارگردان نوشته یک دغدغه یی در فیلم دیده می شود انگار بخش اجتماعی بودن قصه برای حسین نمازی بسیار مهم بوده که این فیلمساز با استفاده از یک اتفاق به بحران می رسد، بحرانی اجتماعی و جبران ناپذیر. اساسا فیلم آپاندیس در قصه شکل می گیرد و این یکی از ارکان مهم این فیلم محسوب می شود به طوری که فیلمساز ما در اولین ساخته ی سینمایی اش توانسته با یک نگرش مهم در انتخاب ایده و گسترش آن در سطح یک بحران موقعیت هایی ایجاد کند که مسئله ی مهم اجتماعی ست اما خیلی ها از آن بی خبرند، در وهله ی نخست حسین نمازی در پرداخت به این موضوع از خرده اتفاقات استفاده نکرده است به همین دلیل فیلم از نقطه ی شروع برای تماشاگر قصه می گوید اما نوع روایت و لحن فیلم طوری جلو می رود که انگار نمازی به عنوان دانای کل نمی خواهد ابعاد شکل گیری فیلم را به تماشاگر لو بدهد به همین دلیل اطلاعات به صورت قطره چکانی به تماشاگر داده می شود اطلاعاتی تعلیق وار که باعث جذابیت و اهمیت مضمونی می شود . این اطلاعات از تیتراژ نخست داده می شود در ادامه فیلمساز با چند شخصیت شروع به داستان سرایی می کند، به نظر می رسد فیلم با یک چرایی برای فیلمساز تبدیل به یک ایده شده است چیزی که این روزها انسان ها نمی توانند از آن استفاده کنند و آن کلمه ی ( نه ) می باشد، لیلا اگر در همان ابتدا به رضا نه می گفت و دفترچه بیمه اش را به برای عمل زری به رضا نمی داد هیچ اتفاقی کسی را تهدید نمی کرد اما دقیقا نقطه ی حساس و مرکزی فیلم آپاندیس نداشتن جسارت در پاسخ یک نیاز است ، شاید زمانی که فیلم به پایان می رسد به این فکر کنیم اساسا چرا لیلا دفترچه ی بیمه اش را به رضا می دهد او اگر می خواست به عنوان یک دوست به زری و رضا کمک کند می توانست که هزینه ی عمل آپاندیس و ویزیت آزاد را به رضا بدهد اما این یک عمل انجام شده است که لیلا در آن قرار می گیرد یعنی هر انسانی اگر در موقعیت لیلا قرار داشت مطمئنا دادن دفترچه را به پرداخت هزینه درمان، ترجیح می داد به این دلیل که شاید لیلا فکر کرده رضا چندماهی ست که بیکار شده چگونه می خواهد این غرض را پس بدهد؟ یا اصلا طور دیگری فکر کنیم همانطور که در بالا اشاره شد کسی از تخلف و ارتکاب جرم استفاده از دفترچه ی بیمه ی دیگران باخبر نیست و در جامعه این گونه جا افتاده است که اساسا می شود از دفترچه دیگران هم استفاده کرد، اما حسین نمازی با پرداختی مهم از سطحی ترین چیزی که فکرش را نمی توانیم بکنیم به یک بحران اشاره می کند بحرانی که لیلا در آن گیر می افتد از سوی رضا شکل می گیرد این بحران دامن گیر محسن می شود که در همان بیمارستان کار می کند و از شواهد مشخص ست که انسان موجه و وظیفه شناسی ست اما محسن هم به طور کاملا اتفاقی در یک بحرانی قرار می گیرد که رهایی از آن سخت و دشوار است، تمامی این بحران ها در وهله ی اول از فقر نشات می گیرد فقری که باعث می شود رضا از غیرتش بگذرد و با جابه جایی عکس زری با لیلا محسن به عنوان شوهر زری به همه معرفی شود اما از سوی دیگر رضا که از نظر سطح فرهنگی در جایگاهی نامناسبی قرار دارد به راحتی باعث ایجاد بحران برای لیلا و محسن می شود ، رضا به دلیل فقر دست به یک امر خلاف شرع می زند و این عمل را به صورت دیگری برای برادر زری توجیح می کند اما در آخر فیلم به دلیل شک هایی که بوجود می آید  فکر می کند که زری با صاحب کارش ارتباط داشته که باردار شده و سقط کرده به طرف زری حمله می کند که باعث در کما رفتن زری می شود ، نمازی به درستی توانسته رضا را به یک شخصیت تبدیل کند شخصیتی که خودش باعث می شود تا محسن به دلیل تخلف و بی آبرویی به همه اعلام کند که زری همسرش است اما به دلیل سطح نامناسب فرهنگی و کوتاه فکری نسبت به زری سوظن پیدا می کند همین باعث می شود که به ارتباط پیامکی زری و صاحب کارش شک کند و به او حمله کند، اگر رضا غیرتی ست پس چرا آن فکر را با لیلا و محسن درمیان می گذارد تا محسن برای استفاده از دفترچه بیمه خودش را شوهر زری به همه معرفی کند، اگر رضا از شرایط فرهنگی مناسبی برخوردار بود می توانست بفهمد که زری با دفترچه بیمه ی لیلا به بیمارستان معرفی شده و اگر نه زری سقط جنین نکرده چرا که اصلا رضا نمی تواند بچه دار شود اما فیلمساز برای شکل گیری فیلمش از عناصر مناسبی بهره گرفته سقط کردن جنین و شک رضا به زری در هم تنیده می شود که باعث بغرنج تر شدن بحران می شود از طرفی دیگر اگر دکتر به محسن می گفت که سقط جنین را از طریق برگه های قبلی دفترچه بیمه فهمیده شاید این بحران شکل نمی گرفت و محسن می فهمید که لیلا بچه اش را سقط کرده اما این درهم تنیده شدن موقعیت ها به شکل گیری فیلم کمک بسزایی کرده است ؛حسین نمازی با تسلط کافی این موقعیت ها را در فیلم گنجانده است ، به طور مثال حضور گلی طهماسبی به عنوان کسی که باید به تخلف محسن رسیدگی کند به دلیل یک عشق قدیمی به فرجام نرسیده قصد عقده گشایی دارد، اگر مثلا به جای گلی از یک کاراکتر مرد استفاده می شد که به دلیل رفاقتش با محسن این تخلف را به بالا گزارش نمی داد دیگر بحرانی در کار نبود، فیلمساز به درستی توانسته در ایجاد موقعیت ها منطق روایی بوجود بیاورد.

پایان فیلم محسن تصمیم می گیرد که حقیقت را به رییس بیمارستان و دکتر بگوید در کما بودن زری و هپاتیت داشتن او محسن را می ترساند و از نگاه دیگر زمانی که محسن می فهمد که لیلا بچه اش را سقط کرده انگار دیگر برایش مهم نیست که در جا به جایی دفترچه بیمه تخلف کرده است اما بهتر می بود فیلم در همان سلف سرویسِ بیمارستان به پایان می رسید چرا که عوض کردن عکس پیش زمینه ی موبایل توسط لیلا هیچ کارکردی برای  فیلم ندارد. 

فیلم آپاندیس با توجه به شرایط قصه پردازی و پرداخت ساختاری اش تماشاگر را وارد یک قصه ی دیالوگ محور می کند اما قبل از آن استفاده از محیط بیمارستان که معنای بیماری و شفا و مرگ در آن نهفته است استفاده شده انگار فیلمساز محیط بیمارستان را به جامعه یی کوچک تشبیه کرده و تمامی موضوعات مضمونی که در این فیلم به آنها اشاره می شود اتفاق های گسترده یی ست که باعث ویرانی زندگی ها می شود حتی خودکشی آن دختر نوجوان هم که فیلمساز اشاره ی کوچکی به آن می کند بخش مهمی از فیلم است، در آپاندیس بیشتر قاب ها بسته است و فیلمساز از سعی کرده با قاب های بسته فضای فیلم را ملموس تر کند از آنجایی که کل فیلم در فضای بسته ی بیمارستان فیلمبرداری شده اما میزانسن ها طوری طراحی شده که تماشاگر احساس خستگی از لوکیشن نکند به همین دلیل فیلمساز از عناصر مهم ملودراماتیک استفاده ی درستی کرده است آن دوسکانس خارج از بیمارستان هم کارکردی برای فیلم ندارد و می توانست نباشد ، آنا نعمتی از اواسط فیلم بازی مطمئن تری را به تماشاگر ارائه می دهد به طوری که انگار ابتدای فیلم در بعضی از مقطع ها نتوانسته احساسش را به تماشاگر انتقال دهد، در همان سکانس های اول زمانی که می خواهد از دادن دفترچه بیمه به رضا طفره برود مکس و نگاه هایش تصنعی به نظر می رسد، امیر علی دانایی مثل همیشه در بیان نفس کم می آورد تفاوتی در بازی او از فیلم اولش تا آپاندیس دیده نمی شود انگار دانایی با یک لحن مشخص بازی می کند لحنی که او را به همه ی فیلم های گدشته اش شبیه کرده است. 

در شرایط کنونی و آشفتگی وضعیت سینمای ایران می شود از فیلم آپاندیس به عنوانِ یک فیلم محترم یاد کرد فیلمی که نمی خواهد بی خود و بی جهت جیب تماشاگرش را خالی کند، آپاندیس از نظر محتوایی فیلمی مهم محسوب می شود زیرا که بعد از پایان آن می شود چند ساعتی به جزئیات آن فکر کرد.

3

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

سیامک حیاتی
۱۰ ماه پیش
به نظر بنده فیلم داستان بسیار خوبی دارد که با بازی زیبای آنا نعمتی یعنی لیلا و رضا زیباتر هم میشود اما فیلم ضعفهایی هم دارد مانند صحنه ای که لیلا به شوهرش سقط بچه را اعلام میکند و شوهر تنها با گفتن یک دیالوگ از کنارش میگذرد . با تشکر
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: