ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم تعارض, تراوشات ذهنی یک روانپریش پوچ گرا

محمد ابوالفضلی
۴ ماه پیش - ۱ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

داستان در مورد تراوشات ذهنی پوچ یک بیمار روانی است که در طول فیلم بارها و بارها عوض می شود و هیچ صلابت و پایداری ای ندارد و در آخر مجددا همه چیز از منظر شخصیت اول فیلم تغییر می کند و هر آنچه را که تا آنجا روایت کرده،همه دور ریخته می شود و مطمئنا در چنین حالتی،تنها حسی که به مخاطب دست می دهد،این است که تمام این 100 دقیقه بازیچه دست فیلمساز قرار گرفته

هنوز به پاسخ این سوال نرسیده ام که اساسا جشنواره فیلم فجر جای چه فیلم هایی است؟ آیا این جشنواره ویترین سینمای ایران است و باید  هر نوع فیلمی در هر کیفیتی در آن سهم داشته باشد یا یک میدان رقابتی ست برای اینکه بهترین ها در آن نمایش داده شود؟ لذا اگر جواب دوم را بپذیریم،باید بگویم که فیلم سینمایی تعارض هیچ جایی در این جشنواره ندارد. چون به معنای واقعی کلمه یک فیلم کسل کننده، آزاردهنده، پوچ و روانپریشانه است.

ای کاش که نام فیلم را مداربسته می گذاشتند.چون هم با فرم و ساختار فیلم همخوانی داشت و هم با وضعیت مخاطبان داخل سالن. تمام فیلم توسط دوربین های مدار بسته فیلمبرداری شده و کارگردان با این ایده اولیه کار خود را در دکوپاژ، نورپردازی،طراحی صحنه،فوکوس کشی ، صدابرداری و کلی چیزهای دیگر راحت کرده و  به جای او بازیگر بخت برگشته جورش را کشیده و برای هر نما چندین بار اجرا کرده است. شاید بتوان تنها نقطه قوت فیلم را همین ایده اولیه و البته تدوین سخت کار دانست که از این اثر،یک فیلم خاص و قابل توجه ساخته. اما خب این همه یک فیلم نیست. بلکه مهم ترین شرط لازم برای یک فیلم جذابیت فیلم است که بدون شک این فیلم از چنین عنصری کم بهره است. 

کارگردان با چنین فرم متفاوتی شاید بتواند بیست دقیقه تا نیم ساعت مخاطب را با خود همراه کند؛چرا که واقعا این فرم چنین ظرفیتی برای همراه کردن تماشاگر ندارد.اما واقعا نمی دانم که چطور کارگردان با علم به این موضوع باز هم این قدر اصرار برای طولانی کردن فیلم داشته است؛به طوری که وقتی که بعد از 100 دقیقه فیلم به پایان رسید و تیتراژ فیلم بالا آمد، تعدادی از تماشگاران در سینما فریاد «خدا را شکر» سر دادند.

داستان در مورد تراوشات ذهنی پوچ یک بیمار روانی است که در طول فیلم بارها و بارها عوض می شود و هیچ صلابت و پایداری ای ندارد و در آخر مجددا همه چیز از منظر شخصیت اول فیلم تغییر می کند و هر آنچه را که تا آنجا روایت کرده،همه دور ریخته می شود و مطمئنا در چنین حالتی،تنها حسی که به مخاطب دست می دهد،این است که تمام این 100 دقیقه بازیچه دست فیلمساز قرار گرفته و در آخر بدون هیچ لذتی و بدون کسب هیچ پیام و برداشتی باید سالن سینما را ترک کند و دائما از خود بپرسد که آیا تراوشات ذهنی یک روان پریش جایش بر روی پرده سینماست؟

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است