ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم شبی که ماه کامل شد, Night of the Full Moon, نمایش مسخره

امیرحسین بهروز
۳ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعاختصاصی سلام سینما
امتیاز منتقد به فیلم :

واپسین اثر نرگس آبیار فیلمی است کثیف و منحط که داستان عاشقانه اش از هر فیلمفارسی پست تر است و ماجرای کشت و کشتارش به کلی عقیم....

  نمایش مسخره

نقدی بر فیلم شبی که ماه کامل شد (کارگردان: نرگس آبیار)

نرگس آبیار از آن دست کارگردانانی است که در همان ابتدای ورودش به سینما مورد تمجید بسیارقرار گرفت. همان دوران منتقد خوب کشورمان، سید جواد یوسف بیک، در جایی نوشت که بال و پر دادن افراطی به هر تازه واردی چه بسا به جای رشد او، موجب سقوطش شود. و اینک می بینیم که شد. پستی تفکر آبیار و سطحی نگریش به مسائل و رویدادهای مختلف در واپسین اثرش به وضوح عیان شد و موجب این گشت تا با اثری مواجه شویم که نه تنها ناسینماست، بلکه ضد انسان، ضد ملت، ضد عشق و ضد زن است. همان دقایق ابتدایی فیلم کافی است تا بیننده را به نزدیکترین درب خروجی سینما هدایت کند. دوربین روی دست منزجزکننده و مشمئزکننده ی کارگردان به حدی زننده است که گمان می کنم حتی همان دوربین روی دست بازهای قدیمی هم از این فرط گنگی در فیلمبرداری بیزاری جویند. کارگردان ما متوجه این نکته مهم نیست که دوربین روی دست در بهترین حالتش برون گرا و ابژکتیو است و نه تنها در ترسیم حالات درونی شخصیتها راه به جایی نمی برد بلکه فاصله ی بیننده را نیز از شخصیتها و همچنین محیطی که در آن هستند، زیاد می کند.

فیلم در وهله ی اول می خواهد داستان عاشقانه ی یک دختر با یکی از اعضای خانواده ریگی را بیان کند تا از پس آن به جریانات عبدالمالک ریگی و مصائب دختر اشاره کند. اما فیلمساز در همین گام نخست دچار مشکل است. کدام عشق؟ نگاه های هرزه وار سکانس نخست فیلم و عشوه گری های فائزه، اسمش شد عشق؟! نه شاعر مسلکی و حرفهای مغازله گونه ی عبدالحمید برآمد از آن خانواده ی عملا بزهکار منطقی می نمایاند، نه عشوه گری های فیلم هندی وار فائزه برخواسته از آن خانواده مذهبی. این دو عنصر اصلی فیلم حتی ویژگی تیپیکال هم ندارند چه برسد به این که بخواهند شخصیت دو عاشق را داشته باشند. عبدالحمید تافته جدا بافته نسبت به سایر اعضای خانواده اش است. چرا؟ چگونه؟ چی سیری بر عبدالحمید می گذرد که از آن مخالفت نخستین ( سیلی زدن در گوش برادرش) و عاشق پیشگی هندی وارش، به این درجه از خشونت و موافقت با عبدالمالک می رسد؟ این ها مواردی است که کارگردان نمی تواند در مدت زمان طولانی فیلم به آنها رسیدگی کند و روشن سازد. سکانس دسته تمساح ها شاید تنها دستاویز کارگردان برای نشان دادن تغییر شخصیت و فرجام عبدالحمید باشد. تمساح ها نماد عبدالمالک ریگی و گروه تروریستی اش هستند که عبدالحمید دارد به آنها غذا می دهد. اما این استعاره بیش از آنکه مفهومی شخصیت پردازانه داشته باشد، ما را با نوع نگاه فیلمساز به آن جانور و درندگی اش آشنا می سازد. در تمام طول این صحنه، به جای آنکه دوربین کنار عبدالحمید موضع بگیرد یا از نگاه او به غذاخوردن تمساح ها بنگرد، اساسا طرف تمساح ها می ایستد و بر جویدن و تکه تکه کردن گوشت مکث می کند. این صحنه که قرار است نخستین اشاره به فرجام و تغییر رویه ی عبدالحمید باشد، به نخستین صحنه ای بدل می شود که نگرش فیلمساز را نسبت به موضوع فاش می کند: فیلمساز مشخصا مقهور درندگی و طرف رفتارهای هیستریک و آزارطلبانه است و سمپات خشونت دارد.

نرگس آبیار در سینمای ایران با این مُهر که کارگردانی زن محور و درباره زنان می سازد، شناخته می شود. شناختی که قطعا از نابلدی و بی درایتی کسانی می آید که پس از دیدن هر فیلم از نرگس آبیار، فقط بلدند او را روی سرشان حلوا حلوا کنند. فائزه به عنوان شخصیت زن و اصلی فیلم قرار است نماد لطافت و عشقی باشد که ضد خشونت و جنگ است و در این مصیبتها گرفتار می شود و در بین آزار و مقاوتی که با این جریانات دارد، ما هم با او همزاد پنداری کرده و برایش دل بسوزانیم. از اولین شبی که حلال ماه را می بینیم تا شبی که ماه کامل می شود، چیزی جز انفعال و رهاشدگی دختر توسط فیلمساز نمی بینیم. در ضمن بازی ضعیف شاکردوست که هنوز در ابتدایی ترین مسائل از جمله نحوه بیان، کنترل صدا و حرکات بدن مشکل دارد را هم اضافه کنید.

برویم به سکانس پایانی. بعد از قابی که عبدالحمید در سمت چپ که نقطه ی توجه است قرار گرفته و دوربین در موضع بالاتر و این بار در خدمت او و علیه دختر است و فائزه کاملا رها شده در سمت راست را می بینیم، عبدالحمید می رود تا اسلحه را از کشو بردارد. پس از آن قابی داریم که در آن تصویر درشت اسلحه در حالی دیده می شود که زاویه دوربین نسبت به فائزه (سوژه مثلا محبوب و اصلی فیلمساز) "های انگل" است. بدین ترتیب فیلمساز در واپسین نماهای فیلم خود، تسلط اسلحه را در مقابل حقارت فائزه و ابهت خشونت را در برابر خفت لطافت به وضوح در معرض نمایش می گذارد و نشان می دهد که فائزه را اصلا دوست ندارد. در بین این نماها حتی یک نمای بسته هم از دختر نداریم تا حداقل در لحظات پایانی بتوانیم اندکی نزدیکش شویم هرچند که خیلی دیر باشد. گمان می کنم سوژه محبوب فیلمساز عبدالمالک ریگی باشد که ما او را بیشتر در موقعیت های انسانی تر نسبت به شخصیت واقعیش می بینیم تا در صحنه های کشت و کشتار. در سکانس سلاخی شدن پسر در تلویزیون در مقابل چشمان مادرش در خانه، دوربین به تلویزیون نزدیکتر است تا مادر. گویا بیان احساسات انسانی و زنانه ی مادر و دختر هیچ اهمیتی برای فیلمساز نداشته و نخواسته و البته نتوانسته مسئله خشونت را برای آنها خاص کند. واپسین اثر نرگس آبیار نه فیلمی زن محور است و نه صلح طلب که ریگی محور است و ترورطلب. فیلمی کثیف و منحط که داستان عاشقانه اش از هر فیلمفارسی پست تر است و ماجرای کشت و کشتارش به کلی عقیم. فیلم به کلی مسخره است و همه چیز را به سخره می گیرد از جمله امنیت ملی و مامورین را. مامور امنیتی برای نجات فائزه به بیمارستان می رود آنهم با برنامه ریزی و کلی دردسر. بعد از کلی کش و قوس در آخر از او نظرسنجی می کند که آیا دوست دارد با آنها برود یا نه!! این واقعا یعنی چه؟ توهین به شعور مخاطب یا شوخی با امنیت ملی را بزک فیلم کردن؟ مامورینی که در آخر هم نمی توانند کاری بکنند و کارگردان فقط صرف نوشتن جملاتی در پایان بندی فیلم به ما می گوید که عبدالمالک و دارودسته اش بعدها دستگیر می شوند و اوج شوخی اش را در همان نما با مادر خانواده ریگی که دست همه از رسیدن به او کوتاه مانده و او برمی گردد به ایران تا دوباره نسل ریگی ها را احیا کند، تکمیل می کند. واقعا دست مریزاد خانم کارگردان با این نمایش مسخره تان.

-2

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

مووی شاپ
۲ ماه پیش
خدا کند نظر من ثبت شود همیشه من اعتقاد دارم اگر نقدی هم به کسی باید کرد باید نقد بدون جهت گیری باشد. اقای امیرحسین بهروز عزیز شما انگار خیلی از خانم آبیار به سینما و کارگردانی و نویسندگی آشنا هستی هر موقع فیلمی ساختی به ما هم بگو تا همینطور کورکورانه نقدش کنیم. اصلاً حالا که شما بهتر بلدی بسم الله تو فیلم بساز که نمایش مسخره نباشه ولی بساز نه فقط بیرون گود نشستی بگو لنگش کن دختره چطور عاشق پسره میشه؟ فیلمو دیدی یا داری شوخی میکنی؟ خوب برادر دختره شاگرد عبدالحمیده ارتباط به وسیله برادرش برقرار کرده بعد از یکسال رفتن برا خواستگاری دوم پسره داره فیلم بازی می کنه که دختره نفهمه در مورد خانوادشون که چکاره هستند و حتی در چند سکانس میخواد اتفاقات رو ماست مالی کنه ولی از اول هم مخالف کار برادراش نبوده در سکانسی هم به اطلاعات فراخونده میشه که ازش بازجویی کنن که خودشو خانوادش چکار میکنن آخرش هم که به بهانه مهاجرت در میره از ایران برای اینکه دختره نفهمه بحث مهاجرتو پیش میکشه دختره میخواد با مامورین بره ایران یا نه؟ خوب معلومه نگران بچه هاشه نمیتونه اونا رو ول کنه از اونطرف هم به هیشکی اعتماد نداره از طرفی هم با خبر مرگ برادرش شکه میشه اینکه دوربینو چطور گرفته؟! چرا از بالا به پایین نگاه کرده؟! چرا صحنه های خشن داشته؟! همه اینها دلیل بر مسخره بودن فیلم نمیشن هر کارگردانی مفهمومی رو میخواد برسونه شما اینجوری فهمیدی دلیل بر حرف درست شما نیست شاید کارگردان منظور دیگه ای داشته که شما نفهمیدی مثل همین مسائلی که در مورد نقد شما گفتم در آخر باغبان خوبی هستی باغ خودتو بیل بزن ببینم چقدر میوه میده؟ البته میدونم اکثر منتقدین فقط حرف میزنن عمل تو کارشون نیست
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: