ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آتیش بازی, Fireworks, تکرار و دیگر هیچ!

یاسمن خلیلی فرد
۶ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم
امتیاز منتقد به فیلم :

آتيش بازي» دومين ساخته بلند سينمايي بهمن گودرزي پس از فيلم «شيش و بش» است که حدوداً سه سال پيش اکران شد و عليرغم ضعف هاي شديدش با استقبال نسبي مخاطبان در گيشه رو به رو شد.

«آتيش بازي» هم به مثابه فيلم قبلي کارگردانش فيلمي پرجنب و جوش و اصطلاحا تعقيب و گريزي است که در آن مايه هايي از طنز نيز ديده مي شود. فيلم از گره هايي تو در تو تشکيل شده است و دو شخصيت اصلي آن، کيا (امين حيايي) و مارال (الناز شاکردوست) مدام به هم نارو مي زنند و با رودست زدن به يکديگر سعي در پيشبرد اهداف‌شان دارند. آنچه در مورد چنين فيلم هايي بديهي ست آخر و عاقبت داستان است، طبيعتاً پيداست که دو شخص خلافکار که براي دستيابي به امري غيراخلاقي (در واقع دزدي و کلاهبرداري) مدام همديگر را گول مي زنند و کشمکش ميان آن دو بر سر مسئله اي غيرموجه است در پايان به دست قانون خواهند افتاد و کل کشمکش ها و تعقيب و گريزها تلويحاً به منظور ايجاد کشش در فيلم و ضرباهنگ بخشيدن به آن است. ايده کلي فيلم کاملاً تکراري است و نمونه هاي مشابه اين فيلم در ژانرهاي گوناگون ساخته شده اند. کشمکشي دونفره ميان زن و شوهري که «آقا و خانم اسميت» وار در تلاش براي سرکوب ديگري اند و در عين حال تنفر گزنده و عميقي ميان‌شان ديده نمي شود و حتي ته مايه هايي از علاقه نيز بين شان وجود دارد. بهره گيري از ايده هاي تکراري در سينما امر عجيب و غلطي نيست و چنين اتفاقي بارها در سينماي ايران و جهان رخ داده است، اما آن چه مهم است نحوه پرداخت و سر و شکل بخشيدن به چنين سوژه ايست. در بسياري از نمونه هاي موفق نيز طرح اوليه آنچنان عجيب و مشعشعانه نيست، مثلاً فيلم هاي متعددي در سينماي ايران به مقوله خيانت پرداخته اند همچون «بانو» ، «چهارشنبه سوري» و «برف روي کاج ها» اما نحوه  شکل گيري داستان در هر يک از آنها و پرداخت خلاقانه به اين طرح هاي خام موجب ساخت فيلم هايي خوش ساخت و قابل قبول شده است. فکر اوليه و خط اصلي «آتيش بازي» نيز چه در سينماي ايران و چه در سينماي جهان بارها تکرار شده است، فيلم از جلوه هاي تصويري به خوبي بهره مي گيرد و تدوين خوب آن با اسلوب هاي ژانري اش همخواني دارد و در عين حال به فيلم ريتم مي بخشد، اما آنچه به ناگاه «آتيش بازي» را به فيلمي معمولي تبديل مي کند نقصان ها و اشتباهات فيلمنامه اي آن است. بسياري از عناصر درام ساده انگارانه اند و نقشه ها و موانع آن قدر که بايد عميق و جدي، طرح ريزي نشده اند. قطعاً فيلمنامه نويس به سبب لحن شوخ و شنگ فيلم از کنار بسياري از اين موانع به راحتي گذشته و آن قدر که بايد مته به خشخاش نگذاشته در حالي که فيلم لطمه اصلي خود را از همين بخش ها مي خورد. اين ساده انگاري در شخصيت پردازي کار نيز به چشم مي آيد مثلاً مارال و کيا هر دو آدم هايي به شدت زرنگ و منفعت طلب اند و ذهن‌شان در کار خلاف خوب کار مي کند، اما آنپها در بسياري از موارد به شدت ابلهانه و به دور از درايت رفتار مي کنند و کنش ها و واکنش هاي‌شان يکدست و همخوان از آب در نيامده است. بسياري از شخصيت هاي فيلم همچون سحر (سحر قريشي) نيز در نيمه راه رها مي شوند و به نظر مي رسد فيلمنامه نويس تلاشي براي سرانجام بخشيدن به سرنوشت آن ها در راستاي خط اصلي داستان نکرده است.
البته نبايد از ياد برد که برخي از کاستي هاي فيلمنامه نيز به ضعف عمومي ژانر معمايي- پليسي در سينماي ايران باز مي گردد که حتي در قوي ترين و کامل ترين فيلم هاي  اين ژانر نيز اين بخش ها به لحاظ اجرايي با ضعف و عيب رو به رو هستند.
محوريت اصلي فيلم هايي مثل «دختر آدم پسر حوا» يا «آتش بس» نيز کشمکش ميان زن و مرد و تلاش هر يک براي برتر جلوه دادن خود و غلبه بر ديگري است، اما به سبب آن که آن ها در حوزه ژانر کمدي جاي مي گيرند و بعد روانشناسانه شان بر بعد اکشن و معمايي مي چربد و در نتيجه اين کارها پس از ساخت فيلم‌هاي موفق تري نسبت به مواردي همچون «آتيش بازي» از آب درمي آيند.
فيلمنامه نويس تلاش کرده است تا براي لو رفتن نقشه هاي کاراکترها سريعاً دلايل منطقي بچيند و اين دلايل عموماً از زبان کاراکتر و با به تصوير کشيدن فلاش بک به تصوير در مي آيند در صورتي که اگر اين بخش پيچيده تر طراحي مي شدند نيازي به اين ميزان از تشريفات و توضيحات براي توجيهشان احساس نمي شد و فيلم به خودي خود پيامش را مي رساند.
بازي هاي فيلم درخشان نيستند، اما يک خوبي دارند و آن هماهنگي شان با يکديگر است. ريتم بازي ها همخوان با ريتم فيلم است و جنب و جوش فيلم در بازي ها و حرکات بازيگران نيز متجلي شده است. نقش کيا براي امين حيايي تا حدود تکراري است و مخاطب بارها او را در چنين نقش هايي ديده، الناز شاکردوست هم نقش متفاوتي را بازي نمي کند و بازي اش سر و گردني از بازي امين حيايي پايين تر است.
«آتيش بازي» نسبت به فيلم قبلي بهمن گودرزي فيلم بهتري است ،اما نمي توان از آن به عنوان فيلمي قابل قبول و بي عيب و نقص نام برد. فيلمنامه آسيب هاي بسياري را بر فيلم وارد کرده است و تکراري بودن فکر اوليه آن و خامي و عدم تکامل در پرداخت فيلم را به اثري تکراري در سينماي ايران مبدل کرده است که طبعاً نام آن در ميان فيلم هاي خوب اکران اين روزها چون «نهنگ عنبر»، «قصه ها» و «در دنياي تو ساعت چند است» گم خواهد شد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است