ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم گرگ بازی, A Bigger Game, بازیِ ناتمام

یاسمن خلیلی فرد
یک ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم
امتیاز منتقد به فیلم :

«گرگ بازی» همانطور که انتظار می رود و البته از شروع و حتی تیتراژش هم به نظر می آید فیلم متفاوتی است؛ از آن دسته فیلمهایی که شاید به ندرت نمونه ی مشابهشان را در سینمای ایران دیده باشیم و در گام نخست همین ساختارشکنی و پیروی نکردن از جریان های رایج و تکراری برگ برنده ای را نصیب فیلم می کند.

  

به رغم میل بسیارم فرصت نکرده بودم در جشنواره­ی جهانی فیلم فجر «گرگ بازی» را تماشا کنم؛ فیلمی که آنونسش به شدت وسوسه برانگیز است.
«گرگ بازی» همانطور که انتظار می رود و البته از شروع و حتی تیتراژش هم به نظر می آید فیلم متفاوتی است؛ از آن دسته فیلمهایی که شاید به ندرت نمونه ی مشابهشان را در سینمای ایران دیده باشیم و در گام نخست همین ساختارشکنی و پیروی نکردن از جریان های رایج و تکراری برگ برنده ای را نصیب فیلم می کند. فیلم را می توان به ژانر تریلر- کارآگاهی نسبت داد و فیلمساز به لحاظ فضاسازی عملکرد درست و بجایی دارد. لوکیشن اصلی فیلم خانه ای قدیمی و تنگ و تاریک است، با تم قهوه ای. صحبتهای آغازینِ شخصیت اصلی فیلم، پرستو (نگار جواهریان) درباره ی خواب بدی است که شب گذشته دیده و از طرفی زوج دیگری – لیندا و مهران (فهیمه امین زاده و سعید چنگیزیان) در حالت قهر و اختلاف زنانشویی به سر می برند. با ورود دکتر و همسرش هما (علی مصفا و هانیه توسلی) این فضای متشنج و مرموز ، رمزآلودتر می شود.
فیلم دچار تعدد شخصیت است. این اتفاق تعمداً رخ داده و علتش آن است که بستر اصلی داستان فیلم بازی مافیاست که باید بازیکنانش به حد نصاب برسند؛ متاسفانه تعدد شخصیت ها باعث سردرگمی مخاطب می شود. کنترل این تعداد شخصیت و شخصیت پردازی درست هر یک از آن ها و طرح شناسنامه و پیشینه برایشان قطعاً کار آسانی نیست و به همین جهت فیلمنامه نویس در حد ناخنک زدن به هر شخصیتی روی آن کاراکتر مانوور می دهد و با دیالوگهای پراکنده و نه چندان واضحی بخش هایی از پیشینه و کشمکش های او را با خود و دیگران مشخص می سازد. بعنوان مثال در نهایت هم متوجه نمی شویم مشکل لیندا و همسرش دقیقاً چیست؟ متوجه نمی شویم انگیزه ی قاتلین از ارتکاب قتل چیست؟ متوجه علت بازداشت سعید در گذشته نمی شویم و از طرفی رابطه ی شکل گرفته میان او و هما چندان هوشمندانه نیست.
این سردرگمی­ و گنگ گویی ها، تنها منحصر به کاراکتر ها و انفعالشان نیست بلکه در زنجیره ی علت و معلولی درام نیز شاهد این دسته از بی نظمی ها هستیم. این بی نظمی در صورتی که همچنان منطقِ علی کنش ها حفظ می شدند می توانست نوعی حرکت جسورانه ی ضدژانر و آوانگارد به حساب آید اما متاسفانه منطق روایی و علت و معلولی در عمده وقایع مهم و کلیدی درام شکسته شده اند و نتیجتاً نمی توان از این عدم پیروی از منطق، به عنوان ساختارشکنی نام برد بلکه قطعاً چنین اشتباهاتی باعث ایجاد حفره در فیلمنامه شده اند و اجرای درست و کارگردانی خوب کار را تا حد زیادی قربانی ساخته اند. به عنوان مثال اصلی ترین اتفاق داستان که همان رفتن شخصیت های اصلی به خانه ی مرتضی است بر پایه ی چه منطقی اتفاق می افتد؟ چرا حضور مرتضی در خانه ی موروثی پرستو (نگار جواهریان) که ظاهراً عقل کل جمع نیز هست با پرسش جدی و اساسی از سوی کسی مواجه نمی شود؟ چرا تمامی آدم های فیلم این قدر ساده لوحانه با تمامی اتفاقاتِ به شدت مشکوک برخورد می کنند؟ یکی دیگر از چرایی های پیش آمده برای مخاطب می تواند این باشد که چه طور ممکن است پرستو به همان راحتی به دکتر اعتماد کند؟ اصلاً او دکتر را از کجا پیدا کرده و چگونه بی هیچ شناختی وی را به عنوان سرمایه گذار نمایش خود به خانه شان راه می دهد؟ می­گوید دکتر خودش با او تماس گرفته؛ آیا این سوال برایش پیش نیامده که سر و کله دکتر از کجا پیدا شده و اصلاً تلفن او را چه طور گیر آورده؟ پس از واقعه ی قتل سعید (احسان گودرزی) اوضاع پیچیده تر هم می شود. اساساً انگیزه ی قاتلان از قتل سعید چیست؟ چه چیزی از این کشتار عایدشان می شود؟ آیا این قتل نوعی تسویه حساب شخصی است؟ این فرضیه با افشای راز نقشه ی شوم دکتر و مرتضی از سوی هما نزد سعید منتفی ست.  آیا کشتن او نمادی از کشتن هنرمند برای خفقان او و جامعه هنریست؟ حتی اگر این نگاه را نگاهی نمادین در نظر بگیریم چندان هوشمندانه به نظر نمی رسد زیرا ژانر فیلم چیز دیگریست و ما با اثری با لحن شاعرانه مواجه نیستیم که بخواهیم چنین نمادهایی را در بطن آن درک و رمزگشتیی نماییم به همین جهت گمان نمی کنم فیلمساز قصد داشته است مقوله ی قتل هنرمندان را به مسئله ی خاصی مرتبط کند و از طرفی هم این هنرمندانِ ناشناس تئاتر آنقدر آدمهای مهمی در عرصه هنر نبوده اند که کسی برای قتلشان نقشه ای بکشد. به عنوان مثال فیلم «خوک» را در نظر بگیرید؛ واقعه یقتل سریالی سینماگرانِ مهم و مشهور در آن فیلم کاملاً منطقی به نظر می رسد اما نه هنرمندانِ فیلمِ نظامدوست آدمهای مهم هستند و نه اصلاً قاتلین تاکیدی بر قتل هنرمندان می کنند!
این که خط سیر اصلی روایت، بازی مافیا باشد انتخاب بسیار درست و خلاقانه ایست اما این که فیلمساز تا چه حد توانسته از این انتخاب بهره گیرد جای سوال دارد. به زعم من، ارتباط و اتصال بازی با اتفاقاتی که قرار است برای شخصیت های اصلی فیلم رخ دهد آن قدر که باید خوب از آب درنیامده است و در نهایت نیز پایان بازِ فیلم مخاطب را دچار سردرگمی بیشتری می کند. طبق گفته ی هما، آن هایی که در بازی مانده اند در معرض خطر هستند حال آن که سعید که از بازی خارج شده قربانی اصلی است؛ اینجاست که سوال برای مخاطب پیش می آید و فیلمساز موظف است پاسخ او را بدهد؛ اما این اتفاق نمی افتد. پایان باز با پایان نامعلوم فرق می کند و البته پایان باز هم به باور من انتخاب چندان مناسبی برای یک فیلم معمایی- کارآگاهی نیست در حالی که پایان «گرگ بازی» بیش از آن که باز باشد نامعلوم است. وقتی فیلم به پایان می رسد مخاطب با انبوه پرسش های بی پاسخی مواجه است؛ این که اساساً هما، دکتر و مرتضی چه کسانی بوده اند؟ چرا پا به آن خانه گذاشته اند؟ چرا سعید قربانی اصلی آنهاست؟ اصلاً چرا بازی مافیا شروع می شود؟ آیا بدون بازی امکان کشتن سعید وجود نداشت؟ اگر بازی مافیا تنها و تنها دستمایه ایست برای انتخاب قربانی، باز هم فیلم ما را به پاسخ منطقی و روشنی نمی رساند چرا که قاتلین کسی را می کشند که اولین بازنده ی بازی ست و قربانی شونده قرار است آخرین بازنده باشد! این حجم از سوالات بی پاسخ متاسفانه هرآنچه فیلمساز برای رازآلودتر کردن فیلم خود در آن گنجانده را از بین می برد و به نظر می رسد تکلیف خود فیلمنامه نویس نیز با سرنوشتی که قصد داشته برای روایت و آدمهایش تعیین کند روشن نبوده است و این ایرادی بزرگ به حساب می آید.
تمهیدی که شاید می توانست به فیلمنامه نویس کمک کند این بود که بحران کمی زودتر آغاز شود. درواقع از برخی مقدمه چینی های بی مورد کاسته شود و به جایش افشای نقشه ی شوم دکتر از سوی هما به سعید جلوتر اتفاق می افتاد تا بازی مافیا از همان آغازش تنش زا باشد و مخاطب بیشتر با کنش ها همسو شود. شاید مثلاً قطع شدن برق می توانست موقعیت را برای این بخش مهم فراهم آورد؛ اصلاً بهتر بود که در سکانس های قطعی برق اتفاق خارق العاده ای رخ دهد اما استفاده ی چندان کاربردی و هوشمندانه ای از این موقعیت ناب نشده است و فیلمساز بسیاری از موقعیت های مناسب را در فیلمنامه اش هدر داده است.
«گرگ بازی» فارغ از اشکالات فیلمنامه اش، از دیگر جهات فیلم قابل توجه و قابل احترامی است. انتخاب درست زوایای دوربین، طراحی درست و خوب صحنه و لباس، میزانسن خوب و دقیق و موفقیت نسبی کارگردان در هدایت بازیگران از نقاط قوت کار است.
بازی بازیگران فیلم بسیار خوب است و بازیگران کمترشناخته شده اش بازی های بهتری هم دارند. شاید تکراری ترین بازی فیلم مربوط به نگار جواهریان باشد. در عوض علی مصفا درخشان ظاهر شده و با پرسونای همیشگی اش تفاوت های آشکاری دارد. بازیهای احسان گودرزی، سعید چنگیزیان، سهیلا گلستانی، فهمیه امن زاده و ... نیز بسیار خوب و باورپذیر است و مهمتر از همه بافت یکسان و یک جنس بازیهاست که با بافت و ساختار کلی فیلم نیز مطابقت دارد.
 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi