0
رضا افشار
۷ ماه پیش - ۲ دقیقه مطالعه

یادداشتی بر فیلم لاک قرمز, Red Nail Varnish, مصایب بی پایان

امتیاز منتقد به فیلم :

لاک قرمز از لحاظ ساختاری فیلمی در خور توجه می باشد که ارزش دیده شدن را دارا بود. فیلم درکل روایتگر معضلات اجتماعی و خانوادگی در مورد یک خانواده از قشر ضعیف جامعه بود.  ریتم روایی مناسب  و بازیهای درخشان پردیس احمدیه، پانته آ پناهی ها، مسعود کرامتی  و بازی متفاوت بهنام تشکر از نقاط برجسته فیلم به شمار میرفت. سکانس آغازین فیلم و دیالوگهای ردو بدل شده میان دو دختر دبیرستانی درباره لاک و کوتاه کردن مو به خوبی در  طول فیلم و...

لاک قرمز از لحاظ ساختاری فیلمی در خور توجه می باشد که ارزش دیده شدن را دارا بود. فیلم درکل روایتگر معضلات اجتماعی و خانوادگی در مورد یک خانواده از قشر ضعیف جامعه بود.  ریتم روایی مناسب  و بازیهای درخشان پردیس احمدیه، پانته آ پناهی ها، مسعود کرامتی  و بازی متفاوت بهنام تشکر از نقاط برجسته فیلم به شمار میرود. سکانس آغازین فیلم و دیالوگهای ردو بدل شده میان دو دختر دبیرستانی درباره لاک و کوتاه کردن مو به خوبی در  طول فیلم و به خصوص سکانسهای پایانی پرداخته شده بودند. از این نوع سکانس ها و دیالوگهای جذاب که با بازی خوب بازیگران همراه شده است در طول فیلم بسیار دیده میشود. 

ولی به عنوان یک بیننده دلیل آوار شدن این همه مصیبت مثل فوت پدر، فشار صاحبخانه برای تخلیه، باردار شدن مادر، گم شدن مادر و دست آخر هم دیوانه شدن مادر  را بر سر یک دختر 16 ساله درک نمیکنم. آیا واقعا" برای تاثیرگذار شدن ملودرام فیلم و پررنگ تر شدن نقش قهرمان فیلم (اکرم) نیاز به اینهمه فضاسازی های ملتهب کننده و آزار دهنده بود؟ از این دست فیلم ها در مدت اخیر زیاد دیده ایم که از جمله آنها میتوان به فیلم چهارشنبه اشاره کرد که کارگردان و فیلمنامه نویس سعی میکنند با برجسته سازی مصایب یک خانواده در قشر ضعیف یا متوسط داستان خود را پیش ببرند و آنرا تاثیرگذار تر کنند. آگرچه در کل با نشان دادن واقعیتهای جامعه موافقم ولی گمان میکنم نیاز نباشد روح و روان خانواده ای که بعد از یک روز کاری یا برای آخر هفته به تماشای فیلم میرود، با بزرگنمایی بدبختی ها و تلخی ها تا این حد آزرده شود.

در فیلمنامه از لحاظ ساختاری اشکالات زیادی به چشم میخوردو مواردی که با منطق بیننده جور در نمی آید. به عنوان مثال اصرار بیش از اندازه اکرم برای بیرون آوردن خواهر و برادرش با وجود بی پولی و وضعیت نامعلوم خانه اصلا" با منطق جور در نمی آید. حتی اگر این اصرار برای سرپرستی خواهر و برادر را به حساب احساسات خواهر برادری بگذاریم باز هم این سوال پیش می آید که چرا عمو به عنوان بزرگتر نباید او را راهنمایی کند و یا چرا قاضی به راحتی با چند سوال ساده حاضر میشود سرپرستی بچه ها را به او بسپارد؟ در صورتی که بچه ها حداقل  میتوانستند برای مدتی کوتاه آنجا بمانند تا اوضاع آرامتر شود و بعد اقدام به بردنشان کند.یا مثلا" آیا با منطق جور در می آید که اکرم ظرف چند روز بتواند پول پیش خانه را با فروختن تعدادی عروسک جور کند؟ و ....

با وجودیکه فیلمنامه سعی دارد امید به آینده را همچنان برای قهرمان فیلم و در نهایت برای بیننده زنده نگه دارد ولی اشکالاتی این چنینی باعث میشود باورپذیری و ملموس بودن فیلم  به خصوص در سکانسهای پایانی در نظر بیننده کاهش یابد.