ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
1
علی رفیعی وردنجانی
یک ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعاختصاصی سلام سینما

سینمای ایران : اعتراض اجتماعی

   سینمای ایران اجتماعی ترین ژانر ها را انتخاب کرده است . ژانرهایی که به لحاظ روانی در هیچ جغرافیای دیگری نمی توان دید .  سینمایی که در عین فلسفی بودن «گاو» اثر داریوش مهرجویی زیرلایه های اجتماعی و...

  

سینمای ایران اجتماعی ترین ژانر ها را انتخاب کرده است . ژانرهایی که به لحاظ روانی در هیچ جغرافیای دیگری نمی توان دید .  سینمایی که در عین فلسفی بودن «گاو» اثر داریوش مهرجویی زیرلایه های اجتماعی و تربیتی را در خود می پروراند . در فیلمی مانند «گاو» عزت الله انتظامی آنچنان عاشق موجودی غیر انسان می شود که به راحتی می توانیم علائم وابستگی و مهرطلبی در جامعه زیسته مولف را پیدا کنیم . آنچه شخصیت را در فیلم «گاو» می سازد کمبود های شخصیتی است و از اصول قهرمان سازی هالیوود فاصله گرفته است . همانطور که در فیلم مستندی ساخته نادر تکمیل همایون «ایران : یک انقلاب سینمایی» می بینیم اجتماع ایران بر پایه روابط و ارتباطات گسترده ای سطح فرهنگ و دگردیسی در آن را شکل می دهد . این روند دگردیسی را می توان به راحتی در فیلم هایی مانند : «حاجی واشنگتن» علی حاتمی ، «زیر پوست شهر» رخشان بنی اعتماد ، «اعتراض» مسعود کیمیایی ، «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا و ... تا «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی مشاهده کرد . در تمام سالهایی که سینما به ایران وارد شده است مانند فیلم «دختر لر» اردشیر ایرانی ، مولف سعی داشته نگاه منتقدانه خود را با زبان سینما به جامعه انتقال دهد . به همین دلیل بررسی موردی آثار تنها جزئیاتی از یک فیلم سینمایی را برایمان بازگو می کند و بهتر است به صورت کلی سینمای اجتماعیِ در عین حال سینما گریز ایران را مورد بررسی قرار دهیم . 

*اجتماع سینمایی

به عنوان مثال هنگامی که فیلم «گوزن ها» مسعود کیمیایی را مشاهده می کنیم و بعد خاطره آتش سوزی سینما رکس را به یاد می آوریم به طور ناخودآگاه در ما سرمنشا جنبشی به نام انقلاب شکل می گیرد . نه آن که مردم ایران همواره آماده برای انقلاب و دگردیسی باشند . انقلاب می تواند درونی یا بیرونی باشد اما باید در نظر داشت که در این انقلاب بیشترین تاثیر بر جامعه ایرانی را سینما دارد . اگر تاریخ را خوب بررسی کنیم شعر و تصور تنها ابزار ساخت هنر نزد ایرانیان بوده است . چرا که نقاشی ، مجسمه سازی از اندام انسان ، عکاسی و حتی تا امروز تئاتر و هنر در صحنه نه تنها منع شرعی داشته بلکه از سوی جامعه تابو و نوعی بی غیرتی تلقی می شود . لذا کسانی که در این راه گام بر می دارند مدام در حال نقد و تغییر وضعیت اجتماعی هستند . آنها با گروه کوچکی به نام خانواده و با گروه بزرگی به عنوان اجتماع حداکثری جامعه رو در رو می شوند . به عنوان مثال هنگامی که فریدون جیرانی فیلم «من مادر هستم» را می سازد افراطیون مذهبی با پایین کشیدن بنر های این فیلم سعی در تهییج جامعه به نفع سوداگری خود هستند . چرا که فیلمی مانند «من مادر هستم» از مسئله ای در جامعه صحبت می کند که علاوه بر تابو شکنی سعی در بیان چرایی و چگونگی آن دارد . به همین لحاظ جامعه ایران به از نظر سینمایی نیز به دو گروه تقسیم می شود . گروه اول سینماگرانی که فیلم هایی مانند آثار ابراهیم حاتمی کیا می سازند و دوم سینماگرانی که فیلم هایی با ژست روشنفکرانه و نه لزوما اجتماعی به سبک فرهادی خواهند ساخت و کم پیش می آید در این بین فیلم سازی مانند سعید روستایی دو فیلم «متری شیش و نیم» و «ابد و یک روز» را بسازد و دغدغه اجتماعی خود را بر دغدغه شخصی اولیت بخشد . اگر خوب در این سالها به سینمای ایران فکر کرده باشیم در میابیم که سینمای ایران به جای تولید فیلم تولید کارگردان می کند . سینمایی که در مقابله با «فروشنده» فرهادی ، «بادیگارد» ابراهیم حاتمی کیا ، را نمایش می دهد بیشتر شبیه یک مناظره انتخاباتی می ماند تا سینمای دراماتیکی که قرار است از تخیل حرف بزند . اجتماع در سینمای ایران یک اجتماع سیاسی است که لباس بالماسکه به تن دارد تا ناشناس بماند .

*اجتماع اکنون سینمای ایران

اکنون سینمای ایران نه تنها در حال جامعه گریزی است بلکه اجتماعی بودن خود را در حال از دست دادن است . سینمایی که بیشتر به تنهایی و شخصیت گرایی می پردازد و به مراتب ریشه های مهرطلبی و وابستگی را در آن بالاتر می توان یافت سینمای خطرناکی است که هرگز قرار نیست امید تولید کند . البته این سینما
آیینه تمام قدی است که در برابر اجتماع امروزی قرار گرفته اما باید این نکته را در نظر داشت که تفاوت یک اثر هنری با واقعیت در برخورد آن با واقعیت است نه ساخت دوباره آن . اگر به عنوان مثال «روبان قرمز» یا «دیده بان» ابراهیم حاتمی کیا را در نظر بگیریم هر دو سخت ترین شرایط در جنگ و پس از آن را روایت می کنند اما هرگز قرار نیست درباره رویداد بعد آن با ناامیدی حدسی بزنند . سینمای ایران نه نیاز به نظریه پراپ دارد و نه الگویی برای شخصیت پردازی از اصول آن . سینمای ایران شخصیتی که تولید می کند نه پراپی است و نه طبق گفته های رابرت مک کی صعودی و نزولی . یک رشته توقعات شخصی از جامعه است که علاوه بر نگاه انتقادی با سرکوب مواجه می شود . 

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی