0
کامبیز شایان فرد
۶ ماه پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبعسلام سینما و بانی فیلم

دختر بایوگراف بر پرده سینما

در این نوشته قصد دارم به بازیگران ستاره ای اشاره کنم که کارشان را از هیچ آغاز کردند و از آهسته آهسته توانستند با اقبال گسترده ای از سوی مخاطبان مواجه شوند. اما در ادامه مسیر حرفه ایشان به چند مسیر...



در این نوشته قصد دارم به بازیگران ستاره ای اشاره کنم که کارشان را از هیچ آغاز کردند و از آهسته آهسته توانستند با اقبال گسترده ای از سوی مخاطبان مواجه شوند. اما در ادامه مسیر حرفه ایشان به چند مسیر متفاوت افتادند، یا همچنان ستاره باقی ماندند و محبوب و یا ستاره بخت شان خاموش شد و یا خود به انتخاب های دیگری در زندگی روی آوردند.چرا برخی موفقیت شان ادامه پیدا کرد و چرا برخی دچار افول شدند؟ نقش بینندگان در تداوم شهرت آنها چه اندازه است؟ و نقش دوران و ورود چهره های تازه در این در قله ماندن ها یا سقوط ها چه بوده و چرا بازیگران با همه اهمیت غیر قابل انکارشان در ماندگاری یک فیلم هنوز که هنوز است در جمع خالقان اثر هنگام تحلیل  ارزیابی ها قرار نمی گیرند؟ واقعیت این است که همه چیز زیر سر واژه تیوری مولف است. که دیدگاه عام را هم تحت تاثیر خود قرار داده است . اما خوشبختانه امروزه دیگر، با وجود شخصی تر شدن دنیای و جهان فیلمسازان، روز به روز از این دیدگاه فاصله می گیریم و به بیان شخصی یا سبک شخصی نزدیکتر می شویم.در عرف عام و بین سینما رو ها هنوز هم هویت یک فیلم بر اساس ستاره اش تعیین می شود و برای آنها آن ستاره مولف اصلی فیلم است. و این در کنار فیلم هایی که اساسا بر اساس حضور ستارگان طراحی می شوند، ستاره را فرد مرکزی فیلم قرار می دهد. خیلی راحت و ساده می توان از تماشاگرانی که در یک برهه حدودا ده ساله به دیدن فیلم هایی با بازی جمشید آریا می رفتند پرسید که نام کارگردان های فیلم هایی مثل قرق، دادستان، قافله ،افعی، ضربه طوفان، پادزهر یا نیش را به یاد بیاورند.غالب آنها با وجود چندین و چند بار دیدن این فیلم ها تنها یک چیز برایشان اهمیت دارد. حضور جمشید آریا بازیگر و قهرمان اکشنی که یک تنه و مردانه در برابر آدم بد های فیلم می ایستد و آنها ناکار می کند.در چنین مواردی چهره ستاره ساختار کلی فیلم را بنا می کند هر چند که او هیچ گونه دخالتی تکنیکی نه در نوشتن فیلمنامه و نه در کارگردانی داشته است.بدین ترتیب از آنجا که بازیگر بر تکنیک فیلم تسلطی ندارد از دید تحلیل گران فاقد اهمیتی در حد مولفان قرار می گیرد. نقش مهم بازیگر همین بس که از یک نوزاد تا یک کهنسال فرتوت را در بر می گیرد. به عبارتی تنها گروه از میان گروه های دخیل در تولید فیلم هستند که مجوز وردوشان به دنیای فیلم و سینما وابسته به سن نیست.به عنوان مثال هیچ کارگردان زیر سن قانونی نداریم که بتواند فیلم حرفه ای تولید کند اما نوزادی را داریم که خودش بی آنکه خبر داشته باشد در فیلمی به اذن و حضور والدین اش بازی کرده است.اینجاست که به این نکته می رسیم که مقاطع مختلف سنی ، نسبت مستقیمی روی کار بازیگر و بخصوص جنس نقش ها دارند.بسیاری از بازیگرانی که بعدها ستاره شده اند از کودکی بازی را شروع کرده اند. اما بازیگرانی هم هستند که از همان کودکی ستاره شده اند یعنی آنقدر در اصطلاح کارشان گرفت و به دل تماشاگران جذاب و خوش درخشیدند که به رویای مخاطبانشان تبدیل شدند. گروه اول یعنی آنهایی که بعدها شهرت پیدا کرده اند معمولا بازیهای دوران کودکی شان با نقش های مکمل در آمیخته بوده اند.و همواره نقش های مکمل یا اینکه از عنوانش هم بر می آید ، که کامل کننده نقش اول و درام هستند اما هیچ گاه بنا بر تجربه سینما نتوانسته اند در یاد عوام بمانند وثبت شوند. مکمل هم در اینجا منظور از یک نقش تک سکانس تا فیلمی که در روند آن هفت یا هشت نقش مکمل دیده می شود که آنها نیز به میزان اهمیت یا روند تولید یا انتخاب شان رتبه بندی می شوند و البته بحث اینکه نقش مکمل دقیقا کیست و چیست خود نیازمند یک مقاله مفصل و جداگانه است زیرا که تعدد نظرات ، بحث های گوناگونی را پدید آورده است به عنوان مثال گاهی مرز بین نقش مکمل و نقش اصلی بهم می ریزد، در نمونه های زیادی همچون فیلم گاسفوردپارک رابرت آلتمن یا درباره الی اصغر فرهادی یا سعادت آباد مازیار میری تعیین مرز و حدود مشخص نقش مکمل و اصلی گاه بی نتیجه می نماید.گروه دوم بازیگرانی هستند که از همان کودکی طعم شهرت را چشیدند  و طرفداران بیشماری پیدا کردند.عامل موفقیت این بازیگران در این است که اتفاقا از بسیاری چیزها در عالم سینما بری هستند.یعنی آنها به درستی حتی مفهوم بازیگر را به شکل آکادمیک و علمی نمی دانند .از دید روانشناسی بازیگران کودک هنگام ایفای نقش در یک فیلم حرفه ای در واقع بازیگری نمی کنند بلکه در حال بازی های کودکانه هستند. به عبارتی ادامه بازیهای بچگی شان را حالا جلوی دوربین می آورند .آنها چون از تخیل سرشاری برخورداند به شکل غریزی بازی می کنند و تمام امکانات و ابزارهای فیلمسازی را در حکم اسباب بازیهای شخصی خود می دانند و می پندارند. یعنی همان کاری که در خانه با همبازیهای همسن شان می کنند و بین خودشان تقسیم نقش انجام می دهند و یکی نقش پدر را بازی می کند و دیگری به عروسکش، مادرانه شیر می دهد و مهر می ورزد، جلوی دوربین انجام می دهند. منتها این بار کارگردانی هست که به آنها نقش هایشان را می دهد .به بیان دیگر کودکان بی آنکه نه استانیسلاوسکی خوانده باشند و نه از ایده های لی استراسبرگ و استلا آدلر خبر داشته باشند ا، تنها و تنها از قوه تخیل و خاطره حسی -عاطفی شان که بارها در نظریه های این استادان بازیگری تکرار شده ، سود می جویند و بدون ترس و دلهره ایفای نقش می کنند.به عنوان مثال چگونه می توان به کودکی این صحنه را به شکل حرفه ای تفهیم کرد که فرض کند مادرش حامله است و حالا در لحظه ای نوزاد درون شکم مادر ضربه ای به پهلوی مادر می زند و از کودک بخواهند این لحظه را حس کند و گوش  هایش را به شکم مادر بچسباند و به صدای قلب مادر و کودک گوش فرا دهد. توضیح چنین صحنه ای قطعا کار مشکلی است اما کیمیا حسینی به شکلی که در چند سطر بالا توضیح دادم به زیباترین حالت ممکن آن را در فیلم جدایی نادر از سیمین اجرا می کند. آنجا که راضیه با بازی ساره بیات در خانه نادر دچار این حالت می شود و آن لحظه درخشان را خلق می کند.نکته دیگر اینکه بازیگران کودک معمولا رقیبان چندانی ندارند.درنتیجه بدون هیچ نگرانی ای کارشان را می کنند.شرلی تمپل از محبوب ترین و مشهورترین و از اولین بازیگران کودک ، نمونه عالی این گفته است او از چهار تا دوازده سالگی سی و یک عنوان فیلم بازی کرد بدون انکه رقیب همسنی در حد و اندازه اش وجود داشته باشد. تمپل حتی رقیبان زبیاروی جوانش را هم پشت سر می گذاشت و آنقدر بینندگان را مبهوت خود کرده بود که در 1935 اسکاری با عنوان فعالیت چشمگیر در عرصیه سرگرمی سازی را به او دادند. و نه اسکار بهترین بازیگری را. اما جالب است که این بدون رقیب بودن در بازیگران بزرگسال یک عنصر مداخله گر در ایفای نقش محسوب می شود و هر چه که بازیگر به لحاظ سنی بالاتر رود در کمال تعجب یک رقیب تازه دیگر هم پیدا می کند و آن جوانی خود شخص بازیگر است.انگار حالا بازیگر باید با خودش هم بجنگد چون روز به روز تعداد مخاطبانش به تبع ورود بازیگران جوان تر و جذاب تر کم و کمتر می شود .نمونه این دست بازیگران ، کاترین هپبرن است.هپبرن از 22 سالگی وارد دنیای سینما شد و همواره هم نقش اول فیلم ها را بازی کرد. توانمندی هایش در عرصه های گوناگون مثل اسب سواری، خوانندگی، رقص با تواناییهای یک رقصنده حرفه ای سبب می شد همواره ستاره درجه اول باشد.اما از جایی انگار او تمام تلاش و تمرکزش رقابت با خود جوانی اش بود. نمونه به فیلم درآمده وضعیت این بازیگران را در فیلم بزرگ رابرت آلدریچ می بینیم. در فیلم سر بیبی جین چی اومد؟ حس آدم هایی را که زمانی مورد تشویق و ترغیب قرار داشته اند اما دیگر کسی آنها را درک نمی کنند را به خوبی می بینیم. بیبی جین کودکی است که نمایش های شادی آور اجرا می کند و خواهرش بلانچ برخلاف او منزوی و گوشه گیر است. سالها بعد این وضعیت معکوس می شود .بیبی جین با بازی بت دیویس روی ویلچر ادر خانه افتاده و بلانچ با بازی جون کرافورد مشهور است و می تازد .و حالا این زن پیر و از کار افتاده که بت دیویس آن را عالی اجرا می کند در حسرت دوران اوج کاری خود و عدم رسیدن دوباره به آن جایگاه که آلدریچ هوشمندانه با عنصر ویلچر و نداشتن پای رفتن نشانش می دهد، است.بنابراین بازیگران ستاره در عین حالی که در یک بستر بزرگتر که به آن نظام تولید می گویند قرار دارند همواره دغدغه های شخصی هم دارند. این نظام تولید هم جالب است که همانطور که در ابتدای نوشته گفتم بیشتر توسط تماشاگران شکل گرفت و خود تهیه کنندگان و استودیوهای اولیه چندان در آن دخیل نبوده و به یک معنا اعتقادی به کار و نقش با اهمیت بازیگران نداشتند. جرمی باتلر تحلیلگر بازیگری و فیلم به ما می گوید که نظام ستاره پروری در مقاطعی از تاریخ سینما وجود خارجی نداشته است. او طی تحقیقاتش  متوجه شد که سینما در دهه آغازین تولدش بدون تاکید بر بازیگران با قدرت هر چه تمام تر حیاتش را امتداد داد. در شروع ، نام بازیگران حتی در تیتراژ فیلم ها هم نمی آمد و استفاده تبلیغی از چهره ستاره در آن مقطع  غیر ضروری می نمود.اما از نیمه دهه دوم سینما یعنی از 1910، این وضعیت دستخوش تغییراتی شدو بازیگر به عنوان یک کالای تبلیغی قابل عرضه به بازار تبدیل گشت.باز هم نقش تماشاگران را نباید فراموش کرد. تماشاگران اولین بار بدون هیچ گونه تبلیغ و اطلاعی به بازیگری علاقمند شدند که عمدتا در فیلم های شرکت آمریکن بایوگراف ایفای نقش می کرد. تماشاگران به شکل سینه به سینه نام او را دختر بایوگراف نهادند .کارل لیمل که صاحب شرکت مستقلی با نام موشن پیکجر بود این مساله را با زیرکی دریافت و از دختر بایوگراف که نامش فلورانس لارنس بود درخواست کرد تا در شرکت او به ایفای نقش بپردازد. سرانجام کارل لیمل جنجالی تبلیغاتی به راه انداخت و شایعه مرگ دختر بایوگراف را نقل محافل عمومی کرد و سپس در یک بیانیه اعلام کرد که این خبر کذب محض است و به زودی فیلم تازه ای با حضور فلورانس لارنس توسط شرکت او روی پرده خواهد آمد. اینگونه بود که بنا بر روایت تاریخی اولین ستاره سینما متولد شد و مردم دل نگران با خاطره های رویایی که از دختر بایوگراف داشتند به استقبال فیلم تازه او صف ها تشکیل دادند و سانس ها و سالن ها را از حضور خود انبوه کردند تا ستاره شان بر پرده نقره ای ظاهر شود و زیبایی و موسیقی و تصویر و نور و رویا آغاز شود.