ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم فروشنده, the salesman, فروشنده،کالایی بی کیفیت

فرشاد مجاهدی
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعیادداشت شخصی
امتیاز منتقد به فیلم :

فروشنده فیلم خوبی نیست.پر از شعار،با سکانس های کشدار،گل درشت و حوصله بر،و اجرایی ضعیف در بعضی قسمت ها که چون حاصل کار اصغر فرهادی است،مایه حیرت است.

برنده جایزه بهترین فیلنامه و بهترین بازیگر مرد از جشنواره کن.
به نویسندگی و کارگردانی اصغر فرهادی،سازنده جدایی و درباره الی...
با بازی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی.
جابجا کننده رکوردهای فروش.
   خیلی دوست داشتم فیلمی را که عناوین بالا را یدک می کشد،دوست بدارم و تحسینش کنم.اما نشد!فیلم از همان شروع نشان می دهد که کم مایه و پر ایراد است.و هر چه جلو می رویم،امیدمان به آن کمتر می شود.
   قصه فیلم چند محور اصلی دارد:تجاوز،نمایشنامه "مرگ یک فروشنده"آرتور میلر،قصه "گاو" غلامحسین ساعدی،تحول یک آدم آرام به یک آدم خشونت طلب،انتقام و بخشش.و متاسفانه هیچ کدامشان تاثیرگذار به نمایش در نیامده اند!
   سکانسی که محل بحث در مورد وقوع یا عدم وقوع تجاوز است،در فیلم اصلا به نمایش درنیامده است.فرد مظنون به تجاوز را در پایان فیلم می بینیم(تا مثلا غافلگیر شویم!) و فرد قربانی،رعنا با بازی ترانه علیدوستی،به شدت کاریکاتوری و تصنعی تصویر شده است.چنین بازی بدی از ترانه دور از انتظار بود.هر بار که قصد دارد آسیب دیدگی روحی اش از حادثه را نشان دهد،نتیجه کمیک می شود.نه او را زجردیده و رنجور می بینیم،نه شوکه و هراسان،و بدتر از همه این که هیچ نشانه ای از کینه و خشم در او نیست.نه به پلیس اطلاع می دهد،نه حرفی از حادثه می زند.هیچ!فقط زل می زند و زور می زند که نشان دهد آسیب دیده،اما حاصل کارش خیلی تخت و بی حس است.بخشش آخرش هم پذیرفتنی نیست.منفعلانه و گیج است.
   قربانی که این گونه تصویر شده است!صحنه جنجالی حادثه را هم که کارگردان نشانمان نداده است.فرد متهم هم که انتهای فیلم وارد می شود.پس فیلم بعد حادثه،به شدت روی عماد(شهاب حسینی)متمرکز می شود.شوهر فرد قربانی.اینجاست که حیرت حتی بیشتر می شود!بازی ای که وقتی به خاطرش جایزه کن گرفتیم،غرور ملی و شوق شدیدی برانگیخت،هرگز نزدیک به بازی های عالی و درجه یک شهاب حسینی نیست که هیچ،اتفاقا لحظاتی حتی خوب هم نیست.عشقی از عماد به سمت رعنا نمی بینیم.در حالی که با توجه به درهم شکستگی روحی رعنا،شوهرش بایستی خیلی بیشتر هوایش را داشته باشد.اگر عماد به دانش آموز می گوید که آدم به مرور گاو می شود،اما خودش همان جلسه بعد از حادثه،چنان عوض می شود که باورکردنی نیست.به همه می پرد،توهین می کند و به حریم شخصی دانش آموزش تجاوز می کند.مجموعه ای از اعمالی که با تفکر روز قبلش،صد و هشتاد درجه زاویه دارد!در چند سکانس هم که کپی مو به موی بازی درخشانش در جدایی است و انگار یادش رفته اینجا حجت نیست دیگر!اما باز و در مجموع،بازی شهاب حسینی یکی از معدود نقاط قوت فیلم است.
  فیلنامه ای که جایزه کن برده است،در برابر آثار قبلی خالقش،فقط ناامیدکننده است.
  بله!تئاتر مرگ فروشنده مضمون جذابی دارد و می شود خیلی هم با زحمت آن را به قصه فیلم ربط داد(خیلی با زحمت!).اما حتی برای کسی که نمایشنامه را هم خوانده باشد،آن قصه و این قصه به طور طبیعی و در جهان فیلم در هم نمی آمیزند.(برای کسی که ناآشنا به نمایشنامه باشد...وای!)از دنیای قصه فیلم و سیر حوادثش،به مرگ فروشنده میلر نمی رسیم.بماند که صحنه های تئاتر فیلم هم بسیار لوس و بی رمق است.و واقعا در حد سینمایی که از فرهادی دیده بودیم،نیست.و شخصیت های تئاتر هم(بابک کریمی و مینا ساداتی)هیچ کاربرد خاصی در قصه اصلی ندارند و زاید اند.
   قصه درخشان گاو و فیلم اقتباسی اش،شاید بیشتر از آن نمایشنامه به ماجرای این فیلم مرتبط باشند.اما خب همانطور که ذکر شد،بزرگترین برداشت فیلم از "گاو" همان قضیه تحول به مرور است.که در فیلم دقیقا خلافش دیده می شود!عماد یکهو کاملا عوض می شود و تصویر قبلی اش را از بین می برد.
   صحنه های کلاس درس ضعیف اجرا شده است و فیلم را از ریتم می اندازد.همان نصفه و نیمه حس التهاب قصه،با سکانس های کلاس به طور کامل از بین می رود!به فیلم "گاو" هم بیشتر بی احترامی شده تا ادای دین!بازی بچه ها همگی افتضاح است.و انگار فرهادی کارگردانی شان نکرده است اصلا.دیالوگ های بچه ها خیلی لوس و ساده لوحانه است.اینجا دوم دبیرستان بود یا دوم ابتدایی؟؟
   حالا فرض کنیم شغل عماد معلمی نیست.(که واقعا هم نیازی نبود معلم باشد!)سکانس های کلاس و داستان "گاو" را می توان راحت حذف کرد.اگر تئاتر را هم با توجه به توضیحات بالا کنار بگذاریم،فیلم قصه ساده تجاوز به یک زن و واکنش شوهرش می شود.و از 120 دقیقه به شاید 80 دقیقه می رسد.که شاید بهتر می شد!فیلمی با تمرکز بر یک قصه جمع و جور و ملتهب،مثه درباره الی...
   شعارهای فیلم زیاد است و از قصه بیرون می زند.اجرا هم در قسمت های زیادی گل درشت است.چه لزومی داشت عماد و بابک (بابک کریمی) از تخریب و بازسازی شهر حرف بزنند؟در بدو قصه!از کجای کدامین سکانس که تا آن لحظه دیده ایم،منطق مطرح کردن این حرف می آید؟که بتوانیم عماد را آدم ناامید از جامعه ببینیم؟جامعه را دیگر بدون آنکه نشان دهی،سیاه و از دست رفته معرفی می کنی؟عجبا...سکانس تاکسی و اعتراض زن به عماد،دو سه دقیقه طول می کشد و اصلا هم تاثیرگذار تصویر نشده است.بازی همه بد،حرکت دوربین بدتر.بعد کمی جلوتر،در انتهای سکانس ضعیفی در کلاس،سه چهار دقیقه لوس داریم که همان دانش آموز حاضر در تاکسی می آید،کاپشن بر میدارد،کیفش را برمی دارد،منتظر خروج تک تک بچه ها می شود،با کلی استرس و اضطراب،جلو می رود و نزدیک معلم می شود.تا فقط به عماد بگوید از آن برخورد در تاکسی ناراحت شده است!همین!!
و ایرادات فراوانی که به خود فیلنامه و منطقش وارد است:تعلل حیرت آور و به یاد ماندنی! عماد در رسیدن به مظنون،و بعد برخورد کاملا تصادفی و شانسی اش با او.پنهان کاری شدید و مصرانه بابک از عماد و رعنا،در مورد ساکن قبلی خانه.ساکن قبلی که دیده هم نمی شود و کلی از تعلیق های فیلم که حول او و ارتباطش با بابک و وسایل جامانده اش ساخته شده،هدر می رود.خانه اول عماد و رعنا که سریع تخلیه می شود و کسی دیگر پیگیرش نیست تا آخر فیلم که می شود پاتوق عماد و بازجویی هایش!رفتار مظنون،که پیرمردی رنجور و ترحم برانگیز نشان داده می شود،در شب حادثه:تا داخل حمام آمده،پول نقد را در اتاق خواب گذاشته،پایش زخمی شده و ترسیده،و بعد طوری فرار کرده که هیچ کس او را ندیده است.پس چرا 5 ثانیه به دنبال سوییچ نمی رود تا ماشینش را جا نگذارد؟بعد دنبال ماشین نمی آید،و وانت کنار خیابان رها می شود.راستی!کی دامادش وانت را برد؟و چرا عماد وانت را بیخیال شد و در کمین صاحبش ننشست؟و چه راحت به داماد پیله شد که شک او را برنینگیخت!
اجرای سکانس رویارویی عماد و پیرمرد قوی و تاثیرگذار است.بازی پیرمرد(فرید سجادی حسینی)بسیار عالی و تکان دهنده است.و از لحظه ورود به قاب،دوربین را از آن خود می کند.لوکیشن خانه خالی و کم نور،با بازی خوب شهاب حسینی،لحظاتی نفس گیر خلق می کند.اما این اوج،باز با ورود رعنا،زمین می خورد.و از اینجا به بعد فیلم فقط کش می آید:دیالوگ هایی شعاری و سطحی،و بازی بسیار بد ترانه و بازی نه چندان خوب شهاب حسینی.لحظاتی سانتی مانتال و غیرقابل تحمل.ورود خانواده پیرمرد(راستی چرا تا آخر شب نگران پدر مریض شان که غروب برای کار آمده بوده،نشدند؟) به جای آنکه فضا را سنگین کند و قصه را جمع کند،فقط صحنه را شلوغ می کند و چه قدر هر سه بازیگرش(همسر،دختر و داماد پیرمرد)،بد و مسخره بازی کرده اند.باز برخورد نهایی عماد و پیرمرد در اتاق خوب است(سیلی را که می زند فیلم لحظه ای جان می گیرد)اما بعدش هی کش می آید روی جسم از هوش رفته پیرمرد نزار.و ما کش می آییم در پی این قصه نزار!
   و صد البته که پسربچه خردسال فیلم فوق العاده و شیرین است و چه قدر خوب بازی کرده و سکانس همراهی اش با رعنا و حضورش در خانه و شام،از بهترین نکات فیلم است.
   موسیقی نداشتن فیلم(با این قصه ملتهب و شلوغ) دلیل دیگری است بر بی روح و بی جان بودنش.و دوربین روی دست،با این ریتم کند قصه(بعد از حادثه) و مکثش بر لحظاتی خاص و تاکیدش بر شخصیت ها،و سکانس های اجرای تئاتر،واقعا این بار غیرقابل درک و دفاع است.
    انتظار اینکه یک هنرمند همیشه در اوج بماند بی جاست. و نمی شود همیشه از فرهادی انتظار درباره الی و جدایی داشت.اما این حجم از بهم ریختگی قصه و اجرا،فقط 5 سال بعد از جدایی،نگران کننده است.بدی فروشنده باعث شد فیلم نسبتا خوب "گذشته" در نظرم یک اثر درخشان به نظر بیاید!به امید آنکه حباب این جایزه های کن و فروش خیره کننده فیلم،بترکد و فرهادی در فیلم بعدی بار دیگر با فیلنامه ای محکم و جذاب،و کارگردانی درجه یک اش،لذت یک فیلم زیبا را نصیب مان کند.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است