ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

یادداشتی بر فیلم فروشنده, the salesman, يك فيلم مناسب براي بچه هاي زير 13 سال

محمد فهيمي
۳ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعشخصي
امتیاز منتقد به فیلم :

وقتي حتي خود كارگردان از انقدر جدي گرفته شدن فيلمش متعجب مي شود

ديشب بالاخره بعد از كلي انتظار به تماشاي فيلم جديد فرهادي نشستم،هياهوي پشت فيلم مرا اغوا مي كرد كه زودتر به سينما روم،چند روز قبل جا رزرو كنم و زودتر از هميشه راهي سينما شوم تا اتفاق خاصي باعث نشود فيلم جديد خالق جدايي را از دست بدهم!كاش از دست ميدادم...كاش...فقط اي كاش

بگذريم...125 دقيقه براي فيلمنامه اي كه 65 دقيقه حرف براي گفتن دارد،نتيجه مي شود وراجي،مثلا تئاتر...تمام كاركردش اين است كه رعناي فاجعه گريه كند و ياد چشمان طرف بيافتد يا عماد خوب چند كلمه ديالوگ اضافه كند و بگويد...همين و ديگر هيچ،به معناي دقيق كلمه.البته اين تئاتر بابك كريمي هم دارد،وظيفه اش چيست؟خانه اي معرفي كند كه قبلا دست زن بدكاره اي بوده و ماجرا بسازد،خودش هم چهارتا فحش بخورد برود.

از شروع خسته كننده كه بگذريم به يك اتفاق اتفاقي ميرسيم،كسي زنگ ميزند،در باز مي شود.رعنا فكر مي كند عماد است، وارد حمام مي شود،لباس هايش رو مبل اند ولي عماد نيست. 1-كارگردان نمي فهمد كه بايد اين را قبلا نشان ميداد نه بعدا،اينكه در را باز مي كند بدون اينكه مطمئن شود كيست 2- رعنا احساس مي كند بايد حمام برود،قبل از اينكه عماد را ببيند 3-لباس ها روي مبلند تا كارگردان به زور به هدفش برسد.و جالب تر از اين سه نكته دوربين بي خاصيت است،يعني دوربين به تنهايي هيچ جذابيتي براي مخاطب ندارد اما از حق نگذريم كات به موقع و نشان دادن عماد در سوپرماركت جالب بود.راستي چه آپارتماني،چه همسايه هايي،اين همان همسايه هاي ساختمان جدايي نيستند؟

بعد از اين،صحنه در دست دو بازيگر قرار مي گيرد،حسيني فوق العاده خوب و عليدوستي فوق العاده بد است(توضيحش طولاني است كه بعدا طي مقاله اي شرح ميدهم)فيلمنامه نويس وراجي مي كند،كارگردان با حركات مسخره ي دوربينش كيف مي كند،تعداد زيادي شخصيت اضافي وجود دارد،رعنا وسط اجراي تئاتر چشمان طرف را مي بيند و هنگ مي كند و ما هم مجبوريم تحمل كنيم چون قيمت بليط بالاست و اسم كارگردان فرهادي.با اين حال حسيني شخصيت مي شود،قابل درك است،انسان است،مي خوابد،جوش مي آورد،موبايل مي گيرد،با بچه بازي مي كند،بي اختيار صدايش بالا مي رود و چك مي زند.چك زدنش لمس مي شود.اما فيلمنامه و كارگردان بر خلاف حسيني به عليدوستي كمك نمي كنند كه هيچ،بار روي بارش مي گذارند،خودش بد است آنها گيجش هم مي كنند در كل بازيگر نمي داند دارد چكار مي كند

پس از يك وراجي طولاني مدت.وانت در خيابان ديده مي شود،چرا؟از پسر مدرسه و او هم از پدرش،کارگردان حال وقت گذاشتن روی این مسئله ی حقیر!!!!را ندارد،سمبل می کند و رد می شود،دست خودش كه نيست،فيلمنامه نويس اين را مي خواهد،داماد طرف داخل مغازه ديده مي شود،تمركز كارگردان رو چشمانش است.تو فكر مي كني همان چشماني است كه رعنا در تئاتر ديده(چه بامزه هنگ مي كند)و بايد در اينجا زود قضاوت كني،كارگردان به زور از تو قضاوت مي خواهد،تو قضاوت مي كني،كارگردان مي گويد چرا قضاوت كردي؟مگر به چشم است،پيرمردهايي با چشمان معصوم از همه پدرسوخته ترند،و بعد تو پشيمان مي شوي،كارگردان با دوربينش كيف مي كند،نه از اين دوربين ثابت هاي مزخرف ماجرايي-جنايي هيچكاك و دوستان،با دوربين روي دست هاي ناب ايراني،آدم كيف مي كند به خدا!!!!!!!!به هر حال انسان بايد از محصول داخلي استفاده كند،به قول كارگردان اين فيلم انقلاب نكردند كه مثل غربي ها بشويم.بگذريم...

داخل خانه مخروبه عماد منتظر است،داماد نمي آيد،طرف مي آيد،دلمان برايش مي سوزد،دامادش(با آن چشم)تازه عقد كرده،حيف است،گناه دارد،پيرمرد با آن چشمانش دل سنگ مرا به رحم مي آورد،بعد كاشف به عمل مي آيد نامرد كار خودش بوده(با آن چشمان) رعنا مي آيد مي گويد ولش كن،اينكه رعنا چه مرگش است خدا ميداند،عماد ول نمي كند،رعنا قهر مي كند و دوربين روي دست وعماد زنگ ميزند و يه قلب مريض و قرص زير زباني و....گناه دارد طفلك،زن بچه و داماد(بدون آن چشم)مي آيند،زانوي همسر پيرمرد درد مي كند،دلت كباب مي شود،عماد مي خواهد زندگيشان را نابود كند .چه عماد بي رحمي،خدا لعنتش كند،رعنا قهراست،عماد پشيمان مي شود،چك ميزند،پيرمرد شرم مي كند،رو به قبله مي شود،رعنا دوباره قربانيست،ما هم................تماشاگران دست ميزنند تا روشنفكريشان كامل شود،من مثل رعنا هنگ كرده ام چون چشمانش را ديده بودم

 

پايان

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است