ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم سفر قندهار, واکاوی تحجری مسخ شده

نیما افراسیابی
۲۵ روز پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

در روزگاری که مردم افغانستان اهمیتی در بازی های سیاسی ندارند، محسن مخملباف با ساخت فیلم "سفر قندهار" (1379) به مصائب افغانها در دوره زمامداری طالبان مینگرد.

در روزگاری که مردم افغانستان اهمیتی در بازی های سیاسی ندارند، محسن مخملباف با ساخت فیلم "سفر قندهار" (1379) به مصائب افغانها در دوره زمامداری طالبان مینگرد. "سفر قندهار" بویژه پس از وقایع یازدهم سپتامبر مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت و به نحوی گسترده در سطح بین المللی نمایش داده شد. بخش عمده فیلم در اردوگاه پناهندگی نیاتک در سیستان و بلوچستان ساخته شده و بخش هایی نیز به طور مخفیانه در افغانستان فیلمبرداری شده است. در سال 2001 مخملباف موفق به دریافت جایزه "فدریکو فلینی" از یونسکو میشود و "سفر قندهار" در فهرست صد فیلم برتر نشریه تایم قرار میگیرد. (مطالعه این نقد پیش از تماشای فیلم توصیه نمیشود.) 

نفس(نیلوفر پذیرا) خبرنگار فمینیست افغانی الاصل که در جریان جنگ های داخلی افغانستان به کانادا مهاجرت کرده از طریق نامه ای که از قندهار دریافت میکند متوجه میشود که خواهرش که پاهایش را در اثر انفجار مین از دست داده به دلیل ظلم و ستم طالبان در شرایط دشواری قرار گرفته است. خواهر نفس امیدش به زندگی را از دست داده و قصد دارد تا در لحظه وقوع آخرین کسوف قرن بیستم خودکشی کند. به این ترتیب نفس قهرمان و راوی داستان سفری دشوار و پرمخاطره را برای نجات خواهرش آغاز میکند که هسته اصلی داستان را شکل میدهد و خرده داستانهای پیرامون آن به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم بر افغانستان میپردازد. در ادامه نفس میکوشد تا از طریق مرز ایران به خاک افغانستان وارد شود.

در حالیکه مردم نگون بخت برای دریافت کمک چشم به آسمان دارند، فیلم بی توجهی و ناکارآمدی جامعه جهانی را از عوامل اصلی عقب ماندگی افغانستان ارزیابی میکند. در فیلم نشان داده میشود که چگونه مردم از ابتدایی ترین امکانات زندگی مدرن محروم هستند و در شرایطی که بشدت از فقر رنج میبرند ناگزیرند که برای دریافت تکه ای نان به طالبان بپیوندند. حتی در کمپ صلیب سرخ به دلیل کمی امکانات به معلولین دست نمیدهند تا بتوانند کار مفیدی انجام بدهند و تنها پا برای فرار کردن میدهند! در جریان فیلم ناکارامدی جامعه جهانی به تصویر کشیده میشود و نشان داده میشود که راهزنان به سادگی به پرچم سازمان ملل بی اعتنایی میکنند. در حالیکه این پرچم به موتیف مضحکی در فیلم مبدل میشود سرانجام توسط خاک (سرو تیموری) در کنار اسکلتی در بیابان گذاشته میشود تا نشان داده شود که سیاست های جامعه بین المللی به چنین سرنوشت شومی رسیده است.

فیلم در مقاطع مختلف جهل و بیسوادی مردم افغانستان را به تصویر میکشد و شکل گیری طالبان را برآمده از کج اندیشی و خرافات عامه مردم میداند. از آواره افغان و همسرانش که با نفس همسفر میشوند تا ملا که در مکتب خانه طالب پرورش میدهد همگی انسانهایی هستند که به واسطه تعصب و تحجری که دارند مسخ شده اند. از نگاه فیلم تفاوتی ماهوی میان نگاه اروتیک به پاهای مصنوعی زنانه و مجازات شهروندان توسط گزمه های طالبان به دلیل داشتن کتاب و آلت موسیقی وجود ندارد و تمامی این مسایل در بدویت و باورهای ذهنی غلط ریشه دارد. 

طبیب صاحب سیاه پوست آمریکایی تبار که در جستجوی خدا به افغانستان رفته راهش را نه از طریق جنگ و آدم کشی در نزاع های قومی و‌ نژادی بلکه در یاری رساندن به انسانها و شفاعت بیماران یافته است. در جریان فیلم طبیب صاحب به نفس کمک میکند تا به مسیرش ادامه دهد و از طریق ضبط یک فایل صوتی علاقه اش را به نفس اظهار میکند! به این ترتیب در حالیکه نفس به کاروان عروس در حال عبور میپیوندد، کارگردان نشان میدهد که عواطف و احساسات جزئی لاینفک از نفس انسان است که زمان و مکان نمیشناسد!

از نگاه نفس در افغانستان همه در حال جنگ هستند: "سگ با سگ، پرنده با پرنده و انسانها با یکدیگر! " و به نظر طبیب صاحب " اسلحه تنها چیز مدرن در افغانستان است." به زعم فیلم همانطور که زنان برقع به صورت دارند مردان نیز با ریش های خود پرده ای ساخته اند تا حقایق در پشت نقاب ها پنهان شود و انسانها هویتی جعلی و از خود بیگانه داشته باشند! 

فیلم همچنین کودکان را از قربانیان جنگ افغانستان میداند و نشان میدهد که چگونه در اردوگاه به بچه ها آموزش داده میشود تا اگر عروسکی یافتند به آن دست نزنند چون ممکن است تله انفجاری باشد. کارگردان در مقاطع مختلف رنج و محنت کودکان افغان را به تصویر میکشد و نشان میدهد که در سخت ترین شرایط از کمترین امکانات آموزشی و بهداشتی محرومند.

فیلمنامه از نگاه کهن الگوها به اسطوره ماه و خورشید مینگرد و لحظه کسوف استعاره ای از نا امیدی و پایان حیات است. در طول فیلم نفس بارها به آسمان مینگرد و نزدیک شدن ماه به خورشید را نظاره میکند و از سر استیصال در دستیابی به هدفش اظهار میکند: "تنها مانع من در این سفر خورشید است، که بسیار نا عادلانه با من رقابت میکند!"

کارگردان در ساخت فیلم از بازیگرانی غیر حرفه ای استفاده کرده که تا حدی از کیفیت نقش ها کاسته اما به فیلم صورتی واقعی و مستند گونه داده است. موسیقی فولکلور متن فیلم تحسین برانگیز است و با مضمون داستان همخوانی مناسبی دارد. از نکات دیگر فیلم میتوان به حضور جنجالی داود صلاح الدین در نقش طبیب صاحب اشاره کرد.

"سفر قندهار" در مجموع فیلم موفقی است که با تصویر سازی ماهرانه زندگی افغان های تحت سیطره طالبان را به مخاطب می نمایاند.













1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است