ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
لیلا خرقانی
۳ سال پیش - ۱۰ دقیقه مطالعه
منبعبرنامه هفت

پاسخ به عملکرد برنامه هفت، جامعه منتقدین و مسئولین مرتبط

مرگ جمشید ارجمند سبب شد تا بار دیگر به بهانه دلتنگی برای عزیز از دست رفته،کتاب جشن نامه 45سال کار، به کوشش زنده یاد زاون قوکاسیان و حسین رسول اف را بخوانم. جواد طوسی درباره ایشان نوشته بود( دیگر...

به نام خدا

نویسنده: لیلا خرقانی

تاریخ:31/5/1395

پاسخ به عملکرد برنامه هفت، جامعه منتقدین و مسئولین مرتبط

به یاد استاد جمشید ارجمند، مردی از تبار ارجمندان...

مرگ جمشید ارجمند سبب شد تا بار دیگر به بهانه دلتنگی برای عزیز از دست رفته،کتاب جشن نامه 45سال کار، به کوشش زنده یاد زاون قوکاسیان و حسین رسول اف را بخوانم. جواد طوسی درباره ایشان نوشته بود( دیگر ویژگی قابل اعتنای جمشید ارجمند، موضع داشتنش در عین رعایت حرمت کلام است.) چیزی که امروز جایش خالی است و تنها همین توصیف برایم کافی بود تا بهانه ای شود برای پاسخ.....

حرف همیشه باد هوا نیست، گاهی سنگ می شود و به جای شکستن سر، اندیشه را می شکند.

متاسفانه برنامه هفت آموخت نقد یعنی اظهار نظری مخرب، تحقیر کننده و خصومت آمیز که تنها هدفش عیبجویی است. سیل مداوم سخنان بیهوده، تخطئه و سرکوب کردن اندیشه و معناها در برنامه هفت به مدیریت بهروز افخمی و با اجرای مسعود فراستی ، اثرات ناخوشایندی از خود بر جای گذاشته و می گذارد. رسانه ای که عموم مردم بیننده آن هستند نباید سهل انگار و ترویج دهنده شیوه نادرست نقد و گفتمان باشد. تعجبی ندارد که مردم به طور کلی از نقد نفرت داشته باشند و آن را مترادف با عیبجویی تلقی کنند. در حالی که نقد شریف متضمن اهداف کلان تری می شود. مخصوصا نحوه تبیین آن که بی شک تاثیرگذار است. نقد در لغت به معنی شناخت و تشخیص زر خالص از ناخالص است و در اصطلاح ادب عبارت است: از بررسی و تعیین ارزش آثار ادبی. هدف از نقد کمک به برقراری ارتباط ، آگاهی ، تحت تاثیر قرار دادن مخاطب و صاحب اثر است. هدف از نقد تنها یافتن نقاط ضعف و عیبجویی نیست، بلکه مقصود از نقد بررسی و ارزشیابی آن و مهمتر از آن، شناساندن اثر به مردم است. تنها عیبجویی آن هم با الفاظ نادرست و گنگ نه برای مخاطب سودمند است و نه برای صاحب اثر و نه برای منتقد. از زمان مدیریت افخمی در برنامه هفت یک سال می گذرد. اگر بخواهم حاصل را ارزیابی کنم و آموخته هایم را از این برنامه بگویم واقعا چیزی برای گفتن ندارم. هفت در این یک سال چه چیزی را به حوزه نقد اضافه کرد؟ جز اینکه موجب سلب آرامش اهالی سینما و اغتشاش افکار عمومی شده است. افخمی در برنامه هفت مدام از واژه پنبه زنی استفاده می کند و صراحتا از رسانه ی ملی می گوید: منتقد باید بداخلاق باشد، و در سطح دنیا منتقدان معروفی هستندکه بد دهن و لحن شان خوب نیست. می گوید از لحن فراستی می شود فهمید که چه  فیلمی خوب است و چه فیلمی بد. تدابیر افخمی برای دفاع و حفظ فراستی در برنامه هفت خنده دار است و البته طبیعی. به هر حال افخمی مجاز است هر سخنی را بگوید، حتی به شعور مخاطب توهین کند. طبیعی است افخمی از فراستی دفاع کند و فراستی از افخمی... افخمی و فراستی از بن ویژه بخشش برخوردارند و چرا این بن برای همگان لحاظ نمی شود؟! فراستی هر چه می خواهد می گوید، افخمی هر طور دلش می خواهد رفتار می کند. و اگر شخصی هم معترض شود، کسی پاسخگو نیست. نهایتا اگر موضوع خیلی جدی و منافعشان در خطر باشد، صوری مراسم آشتی کنان می گیرند و قابل توجه کسی علنا عذرخواهی نمی کند و دومرتبه روز از نو و روزی از نو! بعضی وقتها کوچک و پیش پا افتاده ترین خطاها گناه کبیره محسوب می شوند. و بعضی وقتها به سادگی از خطاهایی چشم پوشی می کنند که انسان در حیرت می ماند. همه چیز درهم و برهم و ناهمگون است.

مستطیل های فراوان در قاب رسانه ملی

 یک ماه برنامه هفت به مناسبت ماه رمضان تعطیل شد، و وقتی دومرتبه روی آنتن رفت، با تمام شکایت و گلایه ها از برنامه هفت، هیچ تغییری در ساختار برنامه دیده نشد و قرار نیست هم دیده شود. تنها راه حلی که به ذهن افخمی خطور کرده، علاوه بر دیالوگ های مبهم و گنگ فراستی، استفاده از شکل مربع ، ستاره و دایره برای ارتباط برقرار کردن مخاطب با فراستی در زیر نویس قاب رسانه ی ملی است. راه حل افخمی مرا به یاد نوشته هوشنگ گلمکانی در کتاب از کوچه سام انداخت ، که گلمکانی نوشته بود در سن شانزده سالگی فیلم ها را با ستاره ها و دایره های سیاه ارزش گذاری می کردم و یک علامت من درآوردی هم به شکل مستطیل داشتم (که عنوانش را بی تفاوت گذاشته بودم!) برای فیلم هایی که تکلیفم در قبال آن ها روشن نبود، در برابرشان گیج و وامانده بودم و درک شان نمی کردم. بنابراین با تشبیه راه حل افخمی به روش ارزش گذاری گلمکانی ، مطمئنا در زیرنویس برنامه هفت، باید شاهد شکل مستطیل های بسیاری باشیم. چرا که فراستی در برابر همه فیلم ها تکلیفش مشخص نیست و نمی تواند درک شان کند. به زعم فراستی هیچ چیز در نیامده و تنها خودش درآمده! او مدام در برنامه بیان می کند که منتقد کنار تماشاگر است. به زعم من آقای منتقد اولا حوزه نقد را با میدان جنگ اشتباه گرفته که چنین خط کشی می کند. ثانیا تا امروز چه گلی بر سر تماشاگر زده که ادعای دلسوزی دارد. ثالثا مگر به انتخاب تماشاگران برگزیده شده که ادعای وکیل مدافع بودن می کند. او از سویی می گوید نقد دیالوگ محور است و از سویی دیگر دیالوگ هایی به کار می برد که اگر شخص مقابل در برنامه از او بپرسد یعنی چه؟ فراستی جوابی برای گفتن ندارد. به طور مثال سخیف ، کمدی مبتذل..... اگر نقد دیالوگ محور است پس چگونه در عرض چند دقیقه فیلم نقد می کند و با قاطعیت تمام به جمع بندی می رسد. می گوید: نقد تیغ عقل است. با این توصیف عقل اکثریت مخاطبان برنامه هفت معیوب است. در اولین دوره برنامه هفت با مدیریت فریدون جیرانی ، فراستی به بهانه نقد آثار زنده یاد عباس کیارستمی مقابل نیما حسنی نسب نشست. حسنی نسب چند خط از نقدی را که فراستی در گذشته درباره خانه دوست کجاست نوشته بود را خواند. فراستی اعتراف کرد در گذشته نقد بدی نوشته و امروز مخالف فیلم است. اگر نقد تیغ عقل و معیار ارزشیابی عقل است، عقل که اشتباه نمی کند! چگونه امروز نوشته خود را نفی می کند؟! آیا آن موقع عقل او کامل نشده بود؟ و از کجا معلوم که امروز کامل است؟؟؟

در کتاب تاریخ جنون درباره کشیشی نوشته شده: (امثال این روحانی را باید تحت مراقبت شدید از دیگران مخفی کرد تا آبروی دین و روحانیت حفظ شود)

نظم عمومی و سینمایی دیگر قادر به تحمل این همه توهین نیست. حفظ شرافت و آبروی حوزه نقد در خطر است. برای حفظ و احترام به شعور مخاطب و حوزه نقد از مدیر شبکه سه و مسئولین مرتبط خواهشمندم فکری به حال برنامه هفت کنند تا بیشتر از این آبروی باقیمانده نرود. مدیر شبکه سه، حرف همیشه باد هوا نیست... گاهی سنگ می شود و به جای شکستن سر اندیشه را می شکند. رسانه ای که عموم مردم بیننده آن هستند نباید مرتکب عمل غیر انسانی شود. حرف همیشه باد هوا نیست، چرا که مخاطب گوش می دهد و سرمشق خود قرار می دهد. دروغ است که بگوییم حرف همیشه باد هواست. یک جمله می تواند مانع اندیشه ای بزرگ شود، به سادگی تفکری را پایمال کند. یک جمله می تواند تعیین کننده باشد و از این رو شما مسئول هستید. هم مسئولیت فردی دارید و هم مسئولیت اجتماعی. جملات فراستی و افخمی در برنامه باد هوا نیست، زمان هم باد هوا نیست. تباهی تنها در بلند مدت اتفاق نمی افتد، تباه شدن هر دقیقه یعنی تباهی دقیقه از دست رفته که دیگر بر نمی گردد. دقایق بسیاری در برنامه هفت تباه شد و همه به راحتی از کنار آن گذشتیم و مهمتر از همه خود شما... با تمام عواملی که یک سازمان می تواند داشته باشد، در نهایت مدیر سازمان باید پاسخگو باشد. آقای مدیر شبکه سه، باید شما پاسخگو باشید، برنامه هفت در شبکه شما برگزار می شود، کمی بر وجدان خود نظارت کنید. آیا کوتاهی از شما سر نزده؟!! برای اینکه برنامه هفت روی آنتن باشد دقیقه ای چند هزینه صرف آن می شود؟ آیا هزینه آن با خروجی برنامه هفت برابری دارد؟ آیا تعداد شاکیان برنامه هفت با موافقان آن برابری دارد؟ چرا از خود نمی پرسید چه کسی مسئول است؟ مسئول این همه حرمت شکنی و اهانت به اندیشه چه کسی است؟ برنامه هفت بذری را می پاچد که شما اجازه آن را داده اید، زمین را شما فراهم کرده اید، محصولش هر چه باشد شما مقصرید.

بر آقای فراستی و افخمی واجب می دانم کتاب (هیچ کس کامل نیست) نوشته دکتر هندری وایزینگر را بخوانند.

برنامه ای که خود نقد پذیر نیست چگونه می خواهد آداب پذیرفتن نقد را آموزش دهد. فراستی در اقدامی پوپولیستی و برای دیده شدن تا جایی پیش می رود که عملکرد رئیس جمهور را در برنامه نقد می کند و امیدوار است آقای دکتر روحانی نقد پذیر باشد. آقایان معترضند که چرا فیلمسازان نقد پذیر نیستند. در حالی که خودشان هیچ یک از نقدهایی که به آنها وارد است را قبول نمی کنند. صراحتا می گویند ما به درستی برنامه هفت ایمان داریم. افخمی در برنامه آپاراتچی می گوید: اگر بیست سال دیگر هم هفت برگزار شود باز هم منتقد مورد علاقه من فراستی است. اگر هدف نهایی نقد تغییر شرایط حاضر به وضع بهتر است، پس چرا شاکیان برنامه هر روز بیشتر می شوند؟ و هر یک از شکایت های آنها پایه و اساسی دارد که اگر مورد تحلیل قرار گیرد موجب ناامیدی می شود. نقد از هدف خود که سازندگی است فاصله گرفته... بر آقای فراستی و افخمی واجب می دانم کتاب هیچ کس کامل نیست را حتما بخوانند. این کتاب پیشنهادات عملی و سودمندی در زمینه بهبود روابط انسانی دارد.

روابط تنگاتنگ در فضای سینمای ایران

غم انگیز است، همیشه روال این بوده، آنهایی که باید روزی پاسخگو می بودند، دیر عکس العمل نشان می دهند. و کثیری هم چه دانسته و چه ندانسته همواره بی تفاوت اند. و تکلیف مان با آنها مشخص تر است. اما انتظار از کسانی می رود که این انتظار را در ما به وجود آورده اند. از جامعه منتقدین، مخصوصا رئیس انجمن منتقدان آقای جواد طوسی که به سبب مسئولیت شان، انتظار می رفت رفتاری قاطعانه با برنامه هفت داشته باشند. ای کاش همانطور که هنرمندان در اقدامی شایسته برای دفاع از حقوق زنده یاد استاد عباس کیارستمی بر علیه جامعه پزشکی یک صدا نامه نوشتند. منتقدین هم برای دفاع از منزلت و معنای نقد که در خطر است، متنی می نوشتند. چرا مسائل مهم را بی اهمیت تلقی کردید؟ چرا درباره اشخاص با بی طرفی کامل سخن نگفتید؟ چرا زمانی که باید سخن می گفتید خاموش بوده اید و هستید؟ چرا در برنامه چنان رفتار کردید که گویی متعلق به آن جمع هستید؟ و چرا متحد با هم دفاع نکردید؟ از جمله وظایف منتقد پاسداری از منزلت نقد است. یکی از آفت های نقد، نمک گیر شدن است که در فضای حاکم بر سینمای ایران پر رنگ است. در تمام اصناف سینمایی، بیشتر اشخاص به نوعی وابسته و یا محتاج هم شده اند که گاهی مجبورند خلاف میل باطن، موافق و یا مخالف عقیده ای شوند. گاهی مجبورند سکوت کنند و گاهی مجبورند برای حفظ شخصیت و جایگاه خود به کنایه نویسی روی بیاورند و یا رمز آلود سخن بگویند. به ندرت پیش می آید که روابط در سینمای ایران شفاف باشد.

سقوط در کوره راه های جنگلی و آگاه شدن از قدرت خویش

بسیار صحیح گفتند خانم شبنم مقدمی در برنامه هفت، که باید برای برقراری ارتباط با فراستی دیکشنری تازه تعریف شود. نیچه می گوید: به طور کلی نویسندگانی که از بیان واضح افکار خویش ناتوانند، گهگاه از استعمال قوی ترین و مبالغه آمیزترین عناوین لذت می برند. بدین ترتیب گویی مشعل هایی می افروزند که به کوره راه های جنگلی پیچ در پیچ نور می افشانند. گفته نیچه شامل حال فراستی است و هم چنین این گفته که نیچه می گوید: ما نه فقط برای آسیب رساندن به افراد و یا مقهور ساختنشان به ایشان حمله می کنیم بلکه یحتمل برای آنکه از قدرت خویش نیز آگاه شویم.

روی آوردن به ورزش ، جدیدترین تدبیر افخمی برای جذب مخاطب

افخمی برای جذب مخاطب به ورزش روی می آورد تا بتواند یک برنامه دیگر از هفت را به پایان برساند. از آنجا که هدف در برنامه هفت مشخص نیست، تعجبی ندارد که شاهد رفتارهای عجیب و غریب باشیم. اینکه یک برنامه سینمایی به ورزش بپردازد عجیب و غریب نیست. اینکه کسی به ورزش پرداخته که از رسانه ملی به دفاع از منتقد مورد علاقه اش می گوید باید منتقد بداخلاق باشد، عجیب و غریب است!!! اخلاق چه نقشی با ورزش دارد؟ یا بهتر است بگویم اخلاق در ورزش چه سهمی دارد؟ اخلاق در یونانی به معنای جست و جوی ((شیوه ی خوبی برای بودن )) یا عاقلانه رفتار کردن است. بدین معنا، اخلاق بخشی از فلسفه است. در واقع اخلاق اصلی است که تعیین می کند چگونه با همه چیز رفتار کنیم. فرقی نمی کند چه سینما باشد و چه ورزش و چه چیزهای دیگر.... افخمی دوربین هفت را بر روی دوشک کشتی قرار می دهد و سعی دارد با آن نوع تصویربرداری و نورپردازی که فاقد ارزش های تصویری و نوری است، حرف های تازه ای بزند و تاثیر گذار باشد. اما یادش رفته شخصیت معلم مهمتر از آن چیزی است که روی تخته می نویسد. اگر افخمی قصدش این بوده که به پاس زحمات کشتی گیران، برنامه اش را به آنها اختصاص دهد، چرا وضع تصویر این گونه است؟ آنقدر که تصویربردار هفت برای حفظ کلمه بانک پاسارگاد در قاب دوربینش تلاش کرده! سعی نکرده که به لحاظ تصویری نمای خوبی از کشتی گیران نشان دهد. گاهی نوع تصویر و نورپردازی که تصویر برداران برنامه هفت در طول هفته ضبط می کنند تا نمایش داده شود، آنقدر ضعیف است که به کل یادمان می رود برنامه درباره سینما است و تصویر نقش بسزایی در سینما دارد.

بی شعورهای دانای کل

به نقل از (کتاب دوم بی شعوری، بی شعوری تا همیشه، فصل چهار)

بی شعور دانای کل، معمولا کسی است که به سطحی از مقام رسیده، که لیاقتش را ندارد، اما به دلیل گستاخ و متکبر بودن، در زمان چالش بسیار تدافعی و غیر منطقی خواهد بود. بنابراین احساس می کند مجبور است در هر موضوعی بالاترین سطح دانش خود را اثبات کند. در هنگام مواجهه با فردی که آشکارا در مورد موضوعی خاص مطلع تر است، بی شعوری اش نمایان می شود. او به هر وسیله یی تلاش می کند تا دانش فرد جدید را زیر سوال ببرد. نقطه ضعف مهلک بی شعورهای دانای کل، این است که در هنگام صحبت تنها هوا بیرون می دهند. آن ها به قدری خود بین اند که هر آن چه تلاش می کنند بگویند، سرانجام کسل کننده از آب در می آید. هر چه بیش تر بگویند، بیش تر کسالت آور می شوند. با این که دانای کل ها مدام اصرار می کنند تا به دانش شان احترام بگذارید، خود برای دانش احترام کمی قایل اند. بی شعور دانای کل با مشاهدات و تحریف بی ربط خود از حقیقت، نکات واضح و درخشان را خفه می کند. بیشعور دانای کل می تواند در همه چیز عیب و ایراد بیابد و در صورت نیافتنش، آن را اختراع کند. این دسته افراد، شایستگی، مهارت، قدرت و اعتبار را حقیر می شمارند. باور دارند حق الاهی شان این است که هر کس را که جسارت خوب انجام دادن کاری را دارد نابود کنند. با این تفاصیل، متاسفانه آقای فراستی و افخمی به مرض بی شعوری دانای کل مبتلا شده اند. با آرزوی بهبودی برای آقایان....... چرا که هدر رفتن ذهن، آن هم در قاب رسانه ی ملی واقعا وحشتناک است. با سخنان آقای کمال تبریزی درباره برنامه هفت، در برنامه اینترنتی سی نما موافقم. گفتگوی ایشان با آقای فریدون جیرانی سبب شد متن پاسخ من به عملکرد برنامه هفت کوتاه تر شود. بنابراین لزومی به تکرار نبود. آقای کمال تبریزی شفاف درباره اتفاقات صحبت کردند. اما ای کاش زودتر صحبت می کردند، قبل از اینکه نوبت به دونده زمین رسد. ای کاش برای دفاع از فیلم هایی که زودتر از دونده زمین در حق شان جفا شد. واکنش نشان می دادند. به احترام قلم دست زنده یاد استاد جمشید ارجمند که به دور از غوغا و خودنمایی، کار فرهنگی کرد، همواره با اخلاق بود و این جامعه بسیار مدیون اوست، از وجدان های بیدار خواستارم فکری به حال برنامه هفت کنند تا بیشتر از این شعورمان ترور نشود.

پایان.

 

 


amirbaqhlani59
۲ سال پیش
عالی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
حسین بابایی
۲ سال پیش
عالی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ