1
سعید هدایتی
۴ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعشخصی

نقد فیلم ایستاده در غبار, Standing in the Mist, یک قرائت مصور

امتیاز منتقد به فیلم :

اساسا ما با مستندی روبرو هستیم که شخصیت محوریش پرداخته نمیشود تاریخ و جغرافیا ندارد دوست و دشمن اصلا تعریف نمیشوند چیزی بیشتر از گفته های راویان در تصویر و واقعه سازی و شبیه سازی ها دیده نمیشود.به بیان صحیحتر ما با یک ماقبل مستند یا یک روایت تصویری روبرو هستیم.

  


ایستاده در غبار یک سخنرانی مصور است. آنچه که به واسطه ایستاده در غبار در مقابل ما قرار میگیرد مجموعه ای از اطلاعات زندگی احمد متوسلیان است که  sort by time شده و بر مبنای زمانی که واقعه حادث شده در اول تا آخر فیلم جای گرفته...

اساسا اگر تصویر تلویزیون شما خراب باشد و شما فقط صداهای راویان را بشنوید هیچ چیزی را از دست ندادید.اگر این مستند از رادیو هم پخش میشد باز هم شما چیزی را از دست نمی دادید به بیان دیگر ما با یک سخنرانی رادیویی(حتی یک مستند یا نمایش نامه رادیویی هم نه)  که کالبد تصویر تن خود کرده روبرو هستیم.

شخصیت محوری داستان احمد متوسلیان اصلا پرداخته نمیشود ما صرفا با چند روایت خاطره گونه از نزدیکان وی با چند ویژگی سنجاقی و تحمیلی مثل خشونت، دعوایی بودن، قدرت طلبی، درونگرایی ، عدالت طلبی و... روبرو میشویم که از یک دفترچه یادداشت یا یک دفترچه خاطرات هم همین میزان اطلاعات به ما میرسد.

ما اصلا متوجه سیر و سلوک وی نمیشویم که چگونه آن بچه ای که فکر و ذکرش کار در مغازه پدرش است ، درس برایش اهمیتی ندارد و سر کلاس میخوابد تبدیل به یک فعال سیاسی با ظاهر چپ و چریکی میشود و هیچ اطلاعی از اتفاقات درون زندان و گروه های مبارز متکثر قبل از انقلاب و واکنش احمد متوسلیان نسبت به آنها نمیبینیم(فقط یک مقایسه ریش و سبیل میفهمیم)

اصلا نمیفهمیم چه فعل و انفعالی سبب ندامت نامه وی شد تحت فشار بودن؟،تقیه؟،تغییر تاکتیک؟،تغییر عقیده؟ یا هر چیز دیگر؟؟

تحول شخصیتی وی بعد از انقلاب را هم نمیفهمیم. اینکه او چه تغییری کرده و چگونه این تغییر را کرده؟فقط میبینیم سبیل به ریش تبدیل شده است که آن هم راویان میگویند پس ما اساسا نیازی به تصویر نداریم.

در منطقه جنگی ما نه تاریخ داریم نه جغرافیا آنچه که از جغرافیای کردستان درگیر میبینیم خلاصه به چند کوه با بارش برف است.فرهنگ مردم جامعه متکثر و چند پاره کردستان خلاصه شده به چند فرد با شلوار کردی سر بند و یک رقص دو دستماله و چند کودکی که به شکل بی هدفی جلوی دوربین میدوند تا آنجا را شلوغ کنند. 

از نظر تاریخی هم ما هیچ اطلاعی از گروه های درگیر کردستان نمیبینیم چه آنها که مخالف دولت مرکزی چه آنها که موافقند  را نمیفهیم تجزیه طلبان چه کسانی هستند و چرا این کار را میکنند و چه خواسته هایی دارند که باعث شده آنها در برابر دولت مرکزی قرار گیرند.

در مورد موافقان کرد هم نمیفهمیم چه عاملی باعث شده تا آنها به همکاری با دولت مرکزی بپردازند و چه هدف ،خواسته یا افقی دارند.در داستان ما از دشمنان متوسلیان چیزی بیشتر از چند نارنجک و خمپاره و صدای انفجار و پس از شکست چیزی بیشتر از چند جنازه و یک مجروح که به شکل فردینی مداوا میشود نمیبینیم.اساسا دشمنان فقط محدود به چند صدا و جنازه هستند.به بیان خلاصه دوست و دشمن هر دو آکسسوار هستند.

از تاریخ ایران ،تهران وقایع و شرایط سیاسی و در گیری های داخلی آن سالها هم مطلقا چیزی نمیبینیم همینطور از عراقی که درگیر جنگ با ماست و از همان ناحیه کردستان هم مرز است.یعنی اساسا تاریخ چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب با ما ارتباطی برقرار نمیکند.(ساخته و پرداخته نمیشود).فیلم اساسا در بازسازی وقایع سیاسی آن تاریخ ناتوان است به گونه ای که هیچ تاریخی را برای مخاطب نمیسازد.


شخصیت مرکزی داستان که سیر و سلوکش را نمیفهمیم یارانی دارد که هیچ اطلاعات موضع گیری اظهار نظر(هر نوع پرداخت دیگری) در مورد آنها فراتر از گفته های راویان نمیشود. مثلا شهید همت دو دقیقه در بازسازی تصویری نریشن می آید از دور دست میدهد روایت را میشنویم و میرود ..

یاران نزدیک متوسلیان را هم نمیشناسیم اصلا نمیفهمیم این زیر دست چه کسی است چرا نا فرمانی میکند چرا تمرد میکند چرا قهر میکند چه نوع شخصیتی دارد و با هیچ پرداختی روبرو نیستیم ...

اساسا ما با مستندی روبرو هستیم که شخصیت محوریش پرداخته نمیشود تاریخ و جغرافیا ندارد دوست و دشمن اصلا تعریف نمیشوند چیزی بیشتر از گفته های راویان در تصویر و واقعه سازی و شبیه سازی ها دیده نمیشود.به طور خلاصه ما با یک ماقبل مستند یا یک روایت تصویری روبرو هستیم.

داستان بدون راوی بی طرف و مرکزی و  با شخصیت های راوی که اصلا دیده نمیشوند ادامه می یابد و کاملا  قابل پیش بینیست که چه خواهد شد.فیلمساز اساسا نتوانسته هیچ نوع تعلیقی در روایت برای مخاطب ایجاد کند 

فیلمساز میگوید با خشن و عصبی نشان دادن شخصیت تقدس زدایی کرده در حالی که من میگویم تقدس زدایی نکرده تعریف تقدس را عوض کرده ما به جای یک تقدس فرازمینی(که در ایران رایج است) با یک تقدس میلیتاریستی روبرو هستیم. در آخر هم در مورد موفقیت یا عدم موفقیت این پروپاگاندا باید گفت:

پروپاگاندایی که پروپاگاندا بودن خودش را فریاد میزند ناموفق است.