ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

یادداشتی بر فیلم فصل نرگس, وعده ما قبرستان!

محسن حیدری
یک سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

نگار آذربايجانی، بازيگر، نويسنده، تدوينگر و کارگردان است. فارغ‌التحصيل کارشناسی ارشد سينما و اولين حضورش در این عرصه، بازی در فيلم «نسل‌سوخته» به کارگردانی مرحوم ملاقلی‌پور بوده است. «آينه‌های‌‌روبرو» اولين تجربه کارگردانی ایشان است و حالا در آخرین اثرش، «فصل نرگس» در ژانر اجتماعی، با نگاهی انسان‌دوستانه، قصه‌ای امیدبخش را روایت می‌کند. «فصل نرگس» روايت آدم‌های معمولی که در وانفسای امروز و در جهانی که ميل به خود محوری دارد، شفافيت روح و ذهن‌...

نگار آذربايجانی، بازيگر، نويسنده، تدوينگر و کارگردان است. فارغ‌التحصيل کارشناسی ارشد سينما و اولين حضورش در این عرصه، بازی در فيلم «نسل‌سوخته» به کارگردانی مرحوم ملاقلی‌پور بوده است. «آينه‌های‌‌روبرو» اولين تجربه کارگردانی ایشان است و حالا در آخرین اثرش، «فصل نرگس» در ژانر اجتماعی، با نگاهی انسان‌دوستانه، قصه‌ای امیدبخش را روایت می‌کند. «فصل نرگس» روايت آدم‌های معمولی که در وانفسای امروز و در جهانی که ميل به خود محوری دارد، شفافيت روح و ذهن‌ را از دست نداده‌اند و مفهوم انسانيت را به درستی درک می‌کنند... خلاصه داستانی که ذکر شد، فی‌نفسه و لو خلی و طبعه بد نیست. عالی! ولی انگار درست و حسابی در فیلم، به صورت کاربردی و تأثیرگذار به اجرا گذاشته نشده است؛ یعنی ذات نوشته خوب است، اما در مرحله عمل کم می‌آورد. اگر فیلم را از ابتدا تا انتها با دقت بنگرید، سر تا ته که نه، تهش یک پیام انسان‌دوستانه را گوشزد می‌کند؛ آن هم به صورت کاملاً تلویزیونی. شاید اگر همین پیام را به سبک پیام بازرگانی‌ای که تا مدت‌ها ورد زبان مردم بود و اکنون نوستالژی شده است و هر جا سرک می‌کشیدی، همه به سبک آن دخترک می‌گفتند: «بنياد امور بيماری‌های خاص، شماره‌حساب فلان، شعبه‌ اسكان!»، بهتر جواب می‌داد، اما سرکار خانم آذربایجانی ترجیح دادند از تم انتخابی، یک اثر سینمایی تولید کنند. فرم روایت به شکلی است که قصد دارد داستان‌های افراد مختلف را به موازات هم روایت کند که یک‌جایی به هم گره بخورند. این فرم که از چند سال پیش باب شده، کم‌کم دست‌خوش کلیشه و تکرار شده است. مخاطبِ همه فن‌حریفِ این روزها، دقیقاً می‌داند کاراکتری که انگار بی‌ربط است به ماجرا، جایی سر از داستان اصلی در خواهد آورد. این شیوه روایت، هنر خاص خود را می‌طلبد. اگر فیلمساز کمی حواسش پرت شود و شروع کند به روایت داستان‌هایی از کاراکترهای مختلف فیلمش، آرام‌آرام اصل ماجرا از دستش خارج شده و بعد هم نمی‌داند چطور و کجا این‌ها را به هم ربط دهد و می‌شود «فصل نرگس». بازی امیر آقایی خوب است. یک سر و گردن از همه کاراکترها بالاتر است. قرار است تمام بار فیلم را به تنهایی به دوش بکشد که می‌کشد. که اگر نبود معلوم نیست چه می‌شد. گلدان را که می‌اندازد، نقطه عطف فیلم را اعمال می‌کند. بهترین و تنهاترین سکانس که توانست لحظه‌ای مخاطب را سرگرم کند، سکانس تاکسی و املاء گفتن رضا (امیر آقایی) است. گوهر خیراندیش را اگر از اثر فاکتور بگیرید، فیلم کار خودش را انجام می‌دهد. آمده است با لهجۀ شیرین شیرازی، طناز داستان باشد که متأسفانه نمی‌تواند. ریما رامین‌فر، هنوز دلش در گرو «پایتخت» است، اما بازی‌اش معقول است. پیام (محمدرضا هدایتی) در جوار همسرش سولماز (شیرین اسماعیلی) قرار است معلم اخلاق باشند و درس بردباری بدهند، وگرنه یک لیوان آب دست داستان نمی‌دهند. صالح‌میرزا‌آقایی آمده تا کمک کند دردسرهای بازیگری گوشزد شود و در یک کلام، از این منظر (بازیگری)، بعضی شخصیت‌ها بود و نبودشان فرقی به حال اثر نمی‌کند. نبودند هم این میت توسط امیر آقایی، ریما رامین‌فر، پژمان بازغی و یکتا ناصر حمل می‌شد و زمین نمی‌ماند. فیلمنامه نوشته نگار آذربایجانی است. چاله زیاد دارد؛ زیاد عمیق نیست، اما به هر حال عمیق است. پر است از خرده روایت. از داستان فرعی شخصیت‌ها. به طوری که دوسوم فیلم، فقط به موازات هم می‌کشاندشان و مخاطب هم همین‌طور سردرگم که پی کدام برود. داستان سپیده (شایسته ایرانی) دیگر اوج داستان(؟) است. قرار است یکتا ناصر را درس بدهد که در اواخر کار جای معلم و شاگرد عوض می‌شود؛ یکتا ناصر تعلیمش می‌دهد و سپیده هم مثل شاگردهای درس‌خوان، بوسه‌ای بر گونه معلم می‌نشاند.  این‌که هر کدام از شخصیت‌ها فقط در گوشه‌ای از داستان هم دیده شوند، دردی را دوا نمی‌کند. مثلاً محمدرضا هدایتی در بیمارستان در کنار تخت رامین‌فر رؤیت شود، یا پژمان بازغی در تاکسی، منزل امیر آقایی را ببیند و... . همۀ این‌ها قرار است در یک‌جا با هم جمع شوند که می‌شوند، اما چقدر دیر! در قبرستان گرد هم جمع می‌شوند آن‌هایی که باید بشوند و یک غافل‌گیری نسبتاً خوبی را شکل می‌دهند، اما همین غافل‌گیری نسبتاً خوب، درست لحظه‌ای که خیلی از مخاطبان، از این‌که این اثر را برای تماشا انتخاب کرده‌اند، پشیمانند و اواسط فیلم سالن را ترک کرده‌اند، صورت می‌گیرد و انگار نه انگار.  سوژه انتخابی نگار آذربایجانی بسیار خوب است و جای تقدیر دارد، اما گاهی سوژه‌های خوب و حال خوب کن، در یک تیزر خیلی‌کوتاه یا اگر خیلی فراتر برویم، در یک فیلم‌کوتاه بهتر جواب می‌دهد تا در یک اثر سینمایی از هم‌گسیخته و پاره‌پاره؛ اثری که بیشترین دقایقش از هر سمت و سویی می‌روند به جز روند اصلی داستان و بعد که سؤال می‌کنی «کجا می‌روید؟»، وعدۀ قبرستان را می‌دهند که آن‌جا یکدیگر را ملاقات می‌کنیم. فصل نرگس فیلم خوبی نیست. حرف خوبی دارد، اما به بدترین شکل ممکن روایت می‌شود. اگر هم صدای تشویقی در انتهای فیلم از گوشه و کنار، در حد پنج‌ثانیه به گوش‌تان رسید، بدانید به خاطر وجود و کار ارزشمند مرحومه «عسل بدیعی» است.  

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی:

logo-samandehi