نقد فیلم پذیرایی ساده, Modest Reception, رندی, سترونی

۵ سال پیش

۲۲ آبان ۱۳۹۵

آرشیا صحافی

امتیاز منتقد به این اثر: ۱ از ۱۰

فیلم هرگز ضد مردمی نیست , بلکه فیلم از انسان و اعمال ناشایست او شاکی است(مانی حقیقی)

کارگردان : مانی حقیقی
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

این فیلم داستان زن و مردی است که در فضایی سر و کوهستانی میان مردم پول پخش می‌کنند...

  رندی, ستروی

 پذیرایی ساده ی مانی حقیقی , فیلم روشنفکرانه ی دروغینی است ;  نه درباره ی پول,  ونه درباره ی اخلاص و خیرات , شاید درباره ی تحقیر و ستم به مردم فرودست باشد.

 

فیلم هرگز ضد مردمی نیست , بلکه فیلم از انسان و اعمال ناشایست او شاکی است(مانی حقیقی)

 

قبل از اینکه وارد جزئیات شویم بهتر است اعلام موضع کنیم.موضوع تحقیر و گسترش آن در یک قصه ,جریان ملتهبی است که فیلمساز با مشورت فراوان به آن رسیده.

 

در پس نگاه تحقیر آمیز پذیرایی ساده ,نگاهی غیر انسانی و منزجر کننده نهفته است.نگاهی که معمولا از داستان های روشنفکر , روشنفکر نما و روشنفکر زده بیرون میآید. نگاهی که معروف به تفکر "آلوده گی به جریان روشنفکری" است. روشنفکرانی نظیر مهرجویی  , کیارستمی و حالا هم حقیقی , بر این باورند که ما روشنفکریم و از مردم عادی و عامه جداییم. و با آن ها توفیر بسیاری داریم. چه سنخیتی بین ما وآنها؟ به واسطه ی علم و سوادمان ژست میگیریم و با عوام برخوردی نداریم. فیلم هایمان خاص اند و صد البته برای مخاطب خاص.

 

این ادعا ها کاملا با فیلم مانی حقیقی ـ پذیرایی ساده ـ یکدست است و همخوان.  چرا که وجود پذیرایی ساده بیانگر خاص بودن و متفاوت نمایی اثر و بیگانه بودنش با مخاطب است. اما روشنفکر باسمه ای ما فراموش کرده است که سینما  همه گان را لو میدهد! چه نیت خیر باشد و چه شر , لو می رود. سخن ماکیاولی را هرگز فراموش نکیم که "هدف وسیله را توجیه میکند" هدف خیر وسیله ی خیر میخواهد و هدف شر وسیله شر.

 

اینکه وارد منطقه ای جنگ زده و فقیر و البته نامانوس شویم  و شروع به تحقیر مردم کنیم , ولی نیتمان خیر باشد  ,فقط حرف است و نیت اصلی لو میرود.حتی درون اثر استدلالی برای تحقیر وجود ندارد که حداقل بیننده دلش را به این خوش کند که این دو نفر  دلیلی برای تحقیر دارند. _ دلیلی وجود ندارد جز نیت فیلمساز که غیر انسانی است _

 

این صحنه را به یاد بیاورید.لیلا و کاوه در شروع قصه با یک بازی حساب شده مامور را فریب میدهند تا از مرز رد شوند. پول ها را به سمتش پرتاب میکنند و با ماشین فرار میکنند. درون ماشین با خنده از این یاد میکنند که چقدر ساده او را فریفتیم!  کجای این امر بیانگر اخلاص و خیرات و سخاوتمندی است؟ آیا جز این است که دو فرد رفتاری سادیک را از خود نشان میدهند و پس از آن به راه خود ادامه می دهند؟ فرض کنیم این عمل را میتوان هم  اخلاص و هم خیرات قلمداد کرد.در دومین برخورد , لیلا با رفتاری به شدت مشمئز کننده  , حاضر است خانه و آشیانه ی پیر مرد را بر سرش خراب سازد . چرا؟ چون پیرمرد گفت : من این پول را نمیخواهم؟        

 

چرا کاوه در قهوه خانه و پایین تپه با آن کودکان همچین برخوردی کرد؟ و چرا زمانی که لیلا از او جواب خواست جوابی به لیلا نداد؟ دوربین با فوکوس های تند بر سر و صورت دو سوژه ی اصلی چه چیزی را میخواهد تبیین کند؟ فکوس هایی که آزار دهنده نیز هستند. آیا صرفا میخواهد این کودک را آزمایش کند تا عکس العملش را ببیند یا هدف تحقیر مجدد است؟

 

به یاد بیاورید زمانی را که لیلا بی جهت از صاحب حیوان(قاطر) میخواهد که دست به اسلحه نبرد و حیوان را نکشد , یا زمانی که به آزار و اذیت و تحقیر آن کارگر میپردازد. برهان و ادله ای برای این اعمال وجود دارد؟ شاکی بودن از انسان؟ یا تحقیر انسان؟ شاید هم آزمایشی سادومازوخیستی!    

 

زمانی که کاوه به شکلی بیمارگونه و سادیستیک به آزار آن معلم می پردازد, چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا این خیرات است یا تحقیر؟ این افراد بیماراند یا تعمدی این اعمال را انجام میدهند؟ نمونه ی بارز اش زمانی است که بین آن دو برادر اختلاف می اندازد. آنها را تحقیر میکند و بی هیچ منطقی به آنان ستم میکند. این جاست که نیت اصلی لو میرود! 

 

البته روشنفکر قلابی ما ـ فیلمسازـ برای عاقبت این افراد سرانجامی دراماتیک نیز رقم زده است! فرمولی در فیلم های  اولیه ی سینمایی وجود داشت که برای بد نشان دادن یک  پدیده از آن استفاده میشد. مثلا معتادی را نشان میدادن و بعد او را به فلاکت می انداختند و می گفتند: عاقبت اعتیاد را ببینید! پس آسیب شناسی چه میشود؟ در آسیب شناسی پیدا کردن علت از همه چیز مهمتر از تبیین اینکه این واکنش ها چه تاثیری بر روی مخاطب میگذارد _و اساسا خود عملکرد _ چه شد که این افراد سراغ این اعمال شاقه رفته اند؟ آیا خشونت را سمپاتیک نکرده اند؟ در اواسط متن _شاید هم در انتها _ به مقوله خشونت کاذب که اساسا در سینما موهن است خواهم پرداخت.

 

فیلمساز مدعی است با این پایان ـ پایان  فیلم ـ  موفق به آن شده است که تحقیر را به نحوی دیگر نشان دهد و بگوید هر کسی دیگران را تحقیر کند , خود را تحقیر نموده است. پایان فیلم گواه این مسئله نیست. دو سوِژه اصلی مطلقا عقوبتی ندارند. نه تحقیر میشوند و نه حتی آسیب شناسی. نه علتی رخ می نماید نه معلولی. حتی آخرین لحظه نیز گنگ است. کشتن قاطر, دلیل بر هیچ چیز نیست و پایان اثر رها شده و مجهول است. نه فلسفه ای از خیرات و اخلاص دروغین فیلمساز شکل می گیرد , نه تفکری روشن برای شکایت از انسان و شاکی بودن از آنها.   

 

اما با همه ی تحقیر ها و ستم هایی که در اثر میبینیم ,یک چیز مغفول میماند و آن هم عدم احترام به مخاطب است ;چه مخاطب خاص و چه عام.

در نگاه فیلمساز نکات بسیاری عیان است که میتوان آن را ناشی از نوعی تفرعن و تبختر دانست.همان تفرعنی که همیشه درباره ی آن نگران بودیم. فیلمساز و همفکرانش مدعی هستند که یک جریان پیشرو را تشکیل داده اند و جریانی واپس گرا _ منتقدین و نقدهای منفی _ روبروی آنان قرار دارد.تفکری مضمحل و مسموم که دامن سینماگران جوان را هم گرفته است و اپیزود های فراوانی را تشکیل داده است و جالب اینجاست که این اپیزود ها تمامی ندارد و مدام درباره ی آنها صحبت میشود.

برای مثال یک نمونه را در نظر بگیریم. استدلال فیلمساز این است که چون فیلم جاده ای است ,احتیاجی به شخصیت پردازی ندارد. به این استدلال دقت کنید و با توجه به تمام قواعد سینمایی و تجربی منتقدین و تحلیل گران و حتی فیلمسازان,آیا این استدلال منطقی است؟ بسیاری از فیلمهای خوب جهان جاده ای اند و به شدت در پردازش شخصیت موفق اند. حتی فیلم های وسترن _مخصوصا کلاسیک ها _ به نوعی جاده ای و بیابانی اند,آیا آن ها شخصیت پردازی نشده اند؟

 

شوخی با مباحث هم حدی دارد!

عنصر شکنجه در "پذیرایی ساده" باعث تعجبم شد. چون معتقدم سینما جای شکنجه نیست. سینما,ابتدا و انتهایش برای مخاطب است و سرگرمی و پس از آن تفکر. در ابعاد اصلی  ,رسانه است  و هنر و البته صنعت.

از چه کسی در سینما باید وام گرفت؟ کلاسیک ها یا مدرن ها؟ _بحث مفصلی است_ سینما مطلقا جای شکنجه نیست, اگر فیلمسازانی همچون تارانتینو و هانکه , به شکلی بیمارگونه مخاطب را در سینما شکنجه میدهند,مشخص است که فیلمساز نیستند و ماهیت سینما را نمیدانند و نمیفهمند. و پذیرایی ساده الگوی غلطی را انتخاب کرده است.

 در بسیاری از نوشته هایم تاکید کرده ام آنچه هانکه و تارانتینو در فیلمهای رواج میدهند نوعی خشونت کاذب است. هر نوع خشونت کاذبی در سینما منسوخ است ,زیرا سینما پذیرای خشونت کاذب و بدلی سازنده نیست. کسی حاضر نیست خشونت بی منطق را بپذیرد. خشونتی که جز در فیلمهای پروپاگاندای دسته سوم حد نگه نمیدارد و گاه به ورطه سانتیمانتالیسم می افتد و گاه خشونتی بی معنا و بی منطق که پایه ای برای فریب مخاطب است. در این اثر هم سازنده, خشونتی روانی را ترویج میکند که نه تنها به سرانجام نمیرسد بلکه , الکن و ابتر میماند و صرفا در حد تم (مضمون) جلو میرود و در نهایت در جا میزند.

مخاطب بلیط میخرد و در سالن تاریک مینشیند تا قصه ای را ببیند و بشنود,لذت ببرد و نه اینکه آزار ببیند.

تفکرات فیلمساز از نظرم سادیستی است و کمی مازوخیستی. اعتقاد دارد لحظات شکنجه در سینما غیر طبیعی است. آیا غیر از این است که تفکر فیلمساز علیه مخاطب و سینمای سالم است؟

سینمای سالم,سینمایی است که سرگرم کند و پس از سرگرمی تفکری را به مخاطب خود منتقل کند وگرنه هیچ مخاطبی _ چه عام و چه خاص _ حاضر نیست پول بدهد و خودش را برای آزار دیدن  آماده سازد!

معتقدم اثر به شدت بیمار گونه و شکنجه گر عمل میکند. مخاطب را آزار میدهد و مخاطب نسبت به سوژه ها آنتی پاتی پیدا میکند تا سمپاتی. این امر تا حدی به عدم شخصیت پردازی بر میگردد . این دو نفر تا حدی متفاوت اند , ولی کنش و که از منششان می اید بی منطق است و استدلالی پشت ریزه کاری ها و افعالشان وجود ندارد. جزئیات باید تبدیل به کل شوند و آن کل منطقی باشد. زمانی که شخصیت پردازی ناقص باشد, فضا سازی به وجود نمیآید و قصه جلو نمیرود , زیرا فضاسازی و حادثه پردازی و البته درک فیلم از درون شخصیت حاصل میشود.  

 

 

 

ندادن اطلاعات نیز تعلیق نیست. اطلاعات است که تعلیق را میسازد. تعلیق , پس از اطلاعات به وجود میآید. تعلیق بر "چگونگی" استوار است. فرض کنیم قرار است در یک دفتر بمبی منفجر شود و همه ما این نکته را میدانیم اما برایمان مهم است که این بمب "چگونه منفجر میشود". تفاوت معما و تعلیق در این چگونگی مشخص میشود.  فضایی اگزوتیک و متفاوت نما  , هرگز منطقی بر موفقیت اثر نیست. عجیب و غریب بودن و متفاوت نما رفتار کردن  ,کسی را از کسی جدا و روشنفکر  نمیسازد. سینما  , سینماگر , روشنفکر, در هر شرایطی باید به مخاطب عام احترام بگذارد و به اسم مخاطب خاص فیلم نسازد. فیلمسازی که میگوید: "فیلم من برای مخاطب خاص است ,روشنفکر زده ی مریض الاحوالی است که سینما را نمیشناسد و جهان ندارد". نمیداند  راه و رسم سرگرمی,مخاطب , هنر , مردم و رسانه چیست. مخاطبان عام , آدم‌هايی ساده‌اند, اما کلاه سرشان نمی رود و البته بسیار باهوش اند, چراكه با چشم باز زندگي كرده‌اند و فرق اصل و بدل را میدانند. مخاطب عام مسحور و مرعوب اثر به اصطلاح خاص  نمي‌شود. مخاطب خاص هم در شكل درستش همان مخاطب عام است و از همان نقطه ای شروع کرده است که مخاطب عام شروع کرد. 

 

پذیرایی ساده به دامی بزرگتر  نیز میافتد ـ مفهوم سازی و مفهوم بازی ـ به آدم های عام قصه که ابژه هستند بنگرید. آنان حتی تیپ هم نیستند. پلاستیکی تو خالی از مردم. روشنفکر باسمه ای ما اگر میخواست مردم را تحقیر کند, حداقل باید این مردم عام را به شخصیت تبدیل میکرد _ آدم خاص  _ که زحمت این را نیز به خود نداد. و برای چندمین بار لو رفت و تحقیر مفهوم اصلی فیلمش شد.

 

پذیرایی ساده در نهایت همچون قاطر فیلم, عقیم است و مقطوع النسل, زیرا هیچ وجه سینمایی درستی در آن یافت نمیشود و فضایی وهم انگیز را پدید میاورد که فقط فیلمساز و دوستانی که در طرح موضوع  او را یاری کردن از آن فیض میبرند و بس.

 

پذیرایی ساده اساسا و با منطق وجودی فیلمسازش,فیلمی متظاهر , بی مایه و بی ریتم و سردرگم , پرمدعا در نقد و تحلیل و حتی قضاوت رفتار انسان و نقدهای اجتماعی است.اگر دقت کنیم میبینیم جنبه های تماتیک برای سازنده قابل اهمیت است نه جنبه های ارگانیک.حتی در گفته های سازنده و به خصوص در عملکردش مفهوم و مضمون نقش اصلی را دارد.

تله فیلم پذیرایی ساده با وجود زرق و برق , و ظاهری  مدرن نما  و اداهای روشنفکرانه ,سخت الکن و ابتر ; شعاری و ناتوان در ارائه روایت خود چه در مستند نمایی دلخواه فیلمساز و همچنین گزارشگری.

شاید برای صاحب  اثر بسیار ثقیل باشد, متاسفانه همان شخصیت اول _ کاوه _ فیلمساز و تفکرش را لو میدهد.

افکت (تاثیر) اثر در چیست؟  بسط زاید الوصف تحقیر یا اخلاص؟ فکر کنم گزینه اول.

آیا نمیشد گزارشی ساده از فقر یا دفاع از حقوق مردم محروم و به اصطلاح جنگ زده ی آن لوکیشن و  فضا ارائه کرد؟یک فیلم کوتاه هم بس بود. نیازی به گرفتن وقت مخاطب _چه هواداران و چه غیر آن _ نبود. به عقیده ی من به جای این اطوارها بهتر بود مستندی کوتاه میساختیم تا اگر دغدغه ای داشتیم, آن را عنوان میکردیم و روشن.

 

برای همچین اثری جوایز مختلف فرنگی و حتی داخلی هم به شدت زیاد اند. جایزه تعیین کننده ی خوب یا بد بودن اثر نیست, اثر اگر درست (سینمایی درست) باشد,ابتدا به خود فرم میگیرد و سپس از دل فرم خود محتوا می آفریند و در نهایت پیام خود را منتقل میسازد.

نیاز به این همه ادا و اطوار و بعضی از شعارها نیست,جناب فیلمساز!

در سینما کارهای بهتری هم میتوان انجام داد. بد میگویم آقای مولف(!)؟ مثلا بازیگری.

سعی کنیم گزاره ی "فرم برابر است با محتوا و محتوا برابر است با فرم" را هرگز فراموش نکنیم و سراغ بازیهای خطرناک نرویم ...چون پرده ی نقره ای هر طور که باشد ما را لو میده , چه بلد بودنمان را و چه نابلدی ما را. از فلسفه و عرفان تا جامعه شناسی و روانشناسی!

 

دست از مفهوم بازی و مضمون پرستی برداریم. شاید یک قدم...فقط یک قدم پیشرفت کنیم و مخاطب را آزرده نسازیم.

مهرجویی  , کیارستمی, شاید هم فرهادی! همگی پیرو یک تفکر اند, آن هم بی مخاطبی و متفاوت نمایی است. و البته بی اعتنایی به مردم _ البته غیر از زمان فروش و گیشه  که مردم تقدس می یابند _  

 

برسیم به آیه ی اول فیلم در یک کپشن(لوح) که  میگوید:" بخشش خود را با منت و آزار باطل نکنید. کسی که با خودنمایی انفاق کند, همچون تخته سنگی است,غبار آلود که رگباری سخت بر آن ببارد و سترون رهایش سازد". 

 

حال با کنش های این افراد مجهول الهویه میتوان دریافت  که چقدر اعمالشان به این آیه نزدیک است و چقدر دور! فیلمساز و طرفداران اثر, نان  همین یک  جمله را خوردند  و اثر خود را پیش بردند.  

 

فیلم  اثری کم ارزش و ضد انسانی است و بی نهایت ادا گونه و فریبکار که  در نهایت تبدیل میشود به بیسکوئیت گرجی! در پایان, اثر  تبلیغی  است برای بیسکوئیت گرجی!  

 با تمام تحلیل هاو صفاتی که درباره ی پذیرایی ساده ی حقیقی  به کار برده شد میتوان گفت,پذیرایی ساده یک پذیرایی آسان است. و البته دغلکار و به شدت انتقام جو,آن هم از مردم. همان کسانی که بلیط میخرند تا اثر را ببینند.

اساسا حقیقی پشت سر شخصیت اول فیلم خود می ایستد و حدیث نفس میگوید,هر چند آن هم دستاویزی برای حقنه کردن تفکرات مسموم  "روشنفکران بدلی" به مردم است.

بعضی از حرف ها و صحبت ها درست است, همه چیز را نباید به فیلم احاله داد و البته درست تر آن است که هیچ چیز را _ در سینما _ نباید به بیرون از اثر احاله داد به این سبب که تحلیل ها تک به تک به استحاله میروند!

 

 

یادمان نرود که سینما موجودی زنده است.ابژکتیو است و مطلقا سوبژکتیو نیست. زمانی که با این مدیوم طرف هستیم از نظرم تاویل و تفسیر  جایگاهی ندارد.اگر بنا را بر این بگذاریم که هر کس تفسیری جداگانه از اثر خود بدهد. پس ساختن یک اثر هنری چه فضیلتی دارد؟! سینما نیاز به تحلیل دارد و استدلال.

اگر تفسیرگر با مدیوم ابژکتیو همان بر خوردی را بکند که با مدیوم سوبژکتیو میکند پس تحلیل چه فضیلتی دارد;هر کس هر تفسیری به ذهنش میرسد میگوید و درستی و نادرستی زیر سوال میرود و دیگر احتیاجی به بررسی تخصصی اثر نیست حتی مخاطب هم میتواند اذعان کند که من از این اثر برداشت ذهنی خودم را میگویم و اینبار جایی برای تحلیل زیبایی شناختی اثر باقی نمیماند. نه همذات پنداری رخ میدهد و نه شکل گیری نظام مدونی برای رویکرد تحلیل گونه. از نماد گرفته تا ژانرهای غیر واقعی همگی بر سینما چیره میشوند و اثر زیر یوغ تاویل و تفسیر میرود که از نظرم در نهایت خدمتی به نقد نمیکند.

 

پذیرایی ساده اضمحلال و تخریب مدیوم ابژکتیم است و می توان گفت ترکیبی از بی دانشی ;رندی و سترونی است.مضمون پرستی و موضوع پرستی که جای خود دارد.

 

پا نوشت: یادمان باشد این نوشته صرفا درباره روشنفکران دروغین و روشنفکر نما ها نیست , بلکه در باره ی ارزشی ها  ,پوپولیست ها _ایدئولوژیک ها هم صدق میکند. کسانی که اصرار می ورزند که فقط ما انسانیم و دیگران از دور خارج اند و مروج تفکری فاشیستی اند. برای هر دو طیف چه روشنفکران و چه پوپولیست های ایدئولوژیک سینما یک ظرف است و وسیله که ایدئولوژی خود را در آن پیاده می سازند و در قاطبه ی تفکر آنان خبری از رعایت قواعد سینمایی نیست , چرا که سینما را ناقض آموخته اند. _برخی هم که اصلا نیاموخته اند _

آرشیا صحافی

اسفند 90


نقدهای مرتبط با این اثر

آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
ملکه
نکته ی جالب اما اینجاست که ما درباره ی مفهومی به نام جنگ سخن نمی گوییم.ما درباره ی مفهومی به نام "جنگ دفاعی" سخن می گوییم.به راستی کدام روشنفکر را در جهان می شناسید که عنوان کند من طرفدار جنگ "تجاوزکارانه" می باشم و یا من اصلا ضد جنگ هستم و "دفاع" برایم مفهومی ندارد؟ منطقا هیچ عقل سلیمی همچین استدلال و منطقی را نمی پذیرد ؛چرا که آدمی می داند فضای دفاع از میهن و حفظ شرف و عزت از مهمترین ارکان انسانیت است و در غیر این صورت با یک حیوان توفیری...ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب
دختر (daughter)
یکی از ارکان موجود در فیلم تفاوت و تمایز و توفیر فرهنگ های مختلف است. دختری در یک فرهنگ بسته و کانالیزه به جامعه ای بزرگتر ورود پیدا میکند و همه چیز از هم می پاشد و تفاوت نسل ها نمایان می شود. شاید سوال اصلی برای مخاطب عام این باشد که آیا در این دوره و زمانه هم چنین پدرهایی پیدا میشوند؟ اینقدر بسته, دگم و رادیکال؟ خیر! اشتباه است; برخلاف تمام دیالوگ ها و شواهد موجود در فیلم, "پدر" بسیار دموکرات است ;موقرو آرام.و صرفا جو ناراحت کننده ای در...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
گشت ارشاد 3
بهنام بانی و شادمهر عقیلی هرچند بلحاظ موسیقایی، کاملا متفاوت از یکدیگرند ولی در تجربه بازیگری یک وجه اشتراک دارند که به نوعی خوش‌شانسی آنها محسوب می‌شود.ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پسر - مادر (son - mother)
«مهناز محمدی» کارگردانی خوش‌سلیقه است که شوق او برای پرداختن به مسائل اجتماعی مرا به یاد «رخشان بنی اعتماد» می‌اندازد. او یک گروه فنی بسیار حرفه‌ای را در کنار خود دارد. یکی از آنها فیلمبردار «پسر-مادر» یعنی «اشکان اشکانی» است که موقعیت‌های ساده را نورپردازی خلاقانه‌ی خود تبدیل به سکانس‌های رویایی می‌کند و اتمسفری خلاقانه را به فضای فیلم می‌بخشد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده