ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم یادم تو رو فراموش, تکرار یک اتفاق

یاسمن خلیلی فرد
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم
امتیاز منتقد به فیلم :

این نقد در زمان جشنواره فیلم فجر نوشته شده است و مرور کلی ست بر فیلم «یادم تو را فراموش». نقد دقیق تر و کامل تر در زمان اکران عمومی فیلم نوشته و منتشر خواهد شد.

  وقتی چند فیلم مختلف بر اساس یک داستانِ واحدِ واقعی ساخته می شوند، آن گاه قضاوت درباره ی آنها آسان تر است. سال گذشته، هومن سیدی فیلم «خشم و هیاهو» را بر اساس یکی از جنجال برانگیزترین پرونده های جنایی ایران جلو دوربین برد؛ فیلمی که هم در جشنواره مورد توجه بسیار قرار گرفت وهم در اکران عمومی به موفقیت رسید. فیلم سیدی با بهره گیری از فرم و اجرایی کاملاً متفاوت، از زاویه ای خاص و متفاوت به آن پرونده نگریسته بود. حال علی عطشانی در آخرین فیلمش «یادم تو را فراموش» که در بخش چشم انداز جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد باز هم به سراغ همین پرونده ی جنجالی رفته است.
از بزرگ ترین ایرادهای وارد بر «یادم ...» طرح ساده ی داستان آن است. تیارا (میترا حجار) در زندان خاطرات خود را می نویسد و درواقع راوی داستانیست که خودش فاعل آن بوده است و خاطرات او در واقع داستانِ فیلم را شکل می دهند. فیلم بیش از آن که مشخصه های اثری جنایی را داشته باشد، کاری عاشقانه است که نگاهی جهت دار نسبت به این مثلث عشقی دارد و تأکید بسیارش بر عاشق بودن تیارا، بیش از آن که حق را به ترانه (ماهچهره خلیلی) بدهد، حق را به تیارا می دهد؛ این تأکید بر منفی نبودن حضور زن دوم حتی نمودی بیرونی نیز پیدا می کند و در یکی دو سکانس تیارا را در لباسی سر تا پا سفید می بینیم که در کسوت یک فرشته، پروانه وار دور و بر دامون می چرخد. درواقع آنقدری که فیلمساز بر رابطه خارج از ازدواج مرد تمرکز می کند به رابطه او با همسرش کاری ندارد و نشان نمی دهد که فرضاً چه خللی در آن رابطه موجب گرایش مرد به زنی دیگر می شود. تصویر کلیشه ای و کلی که از رابطه و ازدواج آن دو می بینیم یک رابطه موفق و عاشقانه است که در آن هیچ اختلافی هم به چشم نمی آید، پس چرا باید این رابطه عاشقانه به چنین فاجعه ای منجر شود؟ از همین منظر اگر کار را با «خشم و هیاهو» مقایسه کنیم در می یابیم که سیدی با ظرافتی دوچندان، در ابتدا تلاش می کند مشکلات رابطه ی خسرو (نوید محمدزاده) را با همسرش تینا (رعنا آزادی ور) تشریح کند و سپس دلیل گرایش مرد را به زنی دیگر توجیه کند؛ ضمن آن که سیدی پیچیدگی های آن پرونده ی واقعی را به زیبایی در فیلم خود درآورده بود حال آن که این پیچیدگی ها در فیلم عطشانی کاملاً نادیده گرفته می شوند و بحرانِ فیلم همانند بسیاری دیگر از مثلث های عشقی اتفاق می افتد و تمام می شود و مرد، در بروز قتل، کاملاً بی تقصیر است. بنابراین به نظر می رسد فیلمساز بدون آن که تلاشی برای طرح یک فیلم پیچیده کند هم و غم خود را صرف شکل گیری ملودرامی عاشقانه یا به عبارتی یک مثلث عشقیِ مصطلح کرده است که تنها ارتباطش با پرونده ی قتل لاله سحرخیزان، شغل مرد داستان است که تازه آن هم به شدت دم دستی ست و استفاده خاصی از آن نشده است.
«یادم تو را فراموش» با آن که مدت زمانی طولانی دارد، بیشتر به مسئله ی عشقِ میان تیارا و دامون (حسین یاری) می پردازد و هیچ پیشرفتی در داستان ایجاد نمی شود تا صحنه ی پایانی آن که بدون هیچ انگیزه قبلی برای قتل، درگیری میان دو زن شکل می گیرد آن هم به شکلی دم دستی؛ زیرا درواقع نقطه اوج ملودرام که می بایست در آن شاهد وقوع اصلی ترین رخداد آن باشیم کاملاً از فیلم پاک می شود و تنها در قالب صدای درگیری متوجه آنچه اتفاق افتاده است می شویم در حالی که با توجه به فرم فیلم و این که پیچیدگی های روایی ندارد و به شکلی کاملا کلاسیک داستانگویی می کند نیازی به حذف تصویر از وقوع رویداد نبود و احتمالا به سبب پیچیدگیِ اجرای صحنه قتل، فیلمساز تصمیم گرفته آن را به طور کل از کار حذف کند.
نکته ی دوم این که، شغل مرد، منهای ارجاع آن به داستان واقعی، چه کارکرد دیگری در داستان دارد؟ چرا این شغل برای مرد انتخاب شده است؟
از بسیاری از کدهای گذاشته شده در کار استفاده ای صورت نمی گیرد و در واقع تأکید بر برخی اشیای خاص (مثل قالیچه ای که تیارا به دامون هدیه می دهد یا گلدانی که تیارا کنار در خانه ی دامون گذاشته و ...) در نهایت بی استفاده می ماند در حالی که انتظار می رفت از آن ها استفاده بهتری شود و به عنوان عناصری بی کاربرد در کار باقی نمانند.
بازی های فیلم بد نیستند، خصوصاً حسین یاری و مازیار فلاحی اما بازی میترا حجار به شدت مبالغه آمیز است. می پذیرم که او نقش زنی با مشکلات روانی را ایفا می کند و می بایست بر وجوه بیرونی نقشش تمرکز داشته باشد اما این میزان از اغراق در بازی او پذیرفتنی نیست.
«یادم تو را فراموش» در کل فیلم متوسطی است که می توانست باورپذیرتر و تأثیرگذارتر باشد و به رغم پیچیدگی ها و بازی های شدید با فرم به شخصه فیلم هومن سیدی را اقتباس موفقیت آمیزتری از آن پرونده می دانم.

5

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است