نقد فیلم کوچه بی نام, The Nameless Alley, نقد در نگاه اول / یادداشتی بر فیلم " کوچه بی‌نام " اثری از " هاتف علیمردانی "

۷ سال پیش

۱۲ بهمن ۱۳۹۳

کاش به فیلمنامه‌ها دقتی بیشتر کنیم تا ایده‌های خوب بسادگی از دست نروند.

کارگردان : هاتف علیمردانی
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

هیچ فکری و هیچ حرفی در دنیا ارزش جنگیدن را ندارد...

انسانی را فرض کنید که همه اعضای بدنش درست کار می‌کنند، اما در جای درست خود قرار نگرفته‌اند. مثلا فرض کنید، فاصله میان دو چشمش زیاد باشد، هرچقدر تک تک اعضا درست کار کنند، بازهم یک ایراد بزرگ به نام قرارگیری در جایگاه مناسب داریم. فیلم نیز همانند آناتومی بدن یک انسان است. محصولی از تلاش‌های بازیگران، صدابردار، فیلمبردار، مسئول تدوین تا کارگردان است. حال فرض کنید همه اجزای فیلم درست باشند جز یکی، باز هم نمی‌توان کوتاه آمد و گفت فیلم خوبی است. کوچه بی‌نام پر از بازی‌های خوب است، پر از فیلمبرداری‌های خوب محمد کلاری و کوهیار کلاری، اما ایراد فیلمنامه‌ای دارد. در فیلمهای اجتماعی، نقطه عطف مهمترین نقاط هستند. جایی که میخواهی داستان را به فرازی برسانی و در فرود تماشاچی را به فکر فرو ببری، به وی حق انتخاب بدهی و از وی سوال بپرسی. باید برای نقطه عطف فکر کرد. چگونه می‌توان شاخ و برگی به آن اضافه کرد، یا حتی برعکس، اگر شاخ و برگی زیبا دارم، هسته را چگونه طراحی کنم تا اصلا درختی بوجود بیاید تا شاید میوه اش به بار بنشیند. نقطه عطف این فیلم، به کما رفتن زن حاج مهدی است که به طرز عجیبی در یک شلختگی و فراموشی توسط نویسنده وارد شده است. انگار که اصلا مهم نیست و اگر هم نباشد این فیلم ایرادی پیدا نمی‌کند. اما یک لحظه فکر کنید اگر مادر خانواده به کما نمیرفت، چه اتفاقی میافتاد؟! یک لحظه کل آناتومی فیلم را بدون این نقطه عطف فرض کنید، فیلم حرفی دیگر برای گفتن ندارد. ضعف دیگر فیلمنامه، وارد کردن اتوبوسی حوادث در سیر فیلمنامه است که قابل قبول نیست. انگار که نویسنده بعد از نوشتن فیلمنامه، آن را دوباره خوانده و متوجه حفره‌های فراوان شده و برای پر کردن هر کدام یک داستان، اما کوچک اضافه می‌کند. فارغ از این حفره‌ها، حضور امیر آقایی چه دلیلی داشت؟! اصلا اگر امیر‌آقایی را حذف می‌کردیم چه اتفاقی می‌افتاد؟! نمی‌توانستیم باران کوثری را فقط نشان دهیم که بیرون می‌رود؟! حتی یک گام بالاتر برویم، حضور باران کوثری چه سودی داشت؟! نبود باران کوثری آیا ضربه‌ای به داستان می‌زد؟! باران کوثری و آن رقیب عشقی نسیبه، دختر چاقی که در فیلم بود، آیا تنها برای پر کردن خلاهای فیلمنامه و همراه کردن تماشاچی نبود؟! از همه این‌ها بگذریم، این متنبه شدن‌های یکباره در فیلم برای چیست، چرا باران کوثری ناگهان عوض می‌شود؟! اینها همان ضعفهای فیلمنامه هستند که فیلم را خراب می‌کنند و روز به روز حضور یک تیم مشاور فیلمنامه‌نویسی را به ما گوشزد می‌کنند. اما از انصاف نگذریم و تک تک اجزا و اعضا را تحلیل کنیم، می‌بینیم که کارگردان دیدی قوی دارد. انتخاب آن خانه قدیمی دو طبقه که راهرویی با کمترین حجم دارد را می‌توان برای ایجاد احساس فشردگی و تحمل سختی تلقین کرد و در فضایی متفاوت، حیاطی دلباز که تداعی‌گر آن جمع شدن‌های زیبای در کنار هم و آرامش ظاهری است. فیلمبرداری عالی خانواده کلاری که قابی درست را برای تماشاچی فراهم می‌کنند. کاش به فیلمنامه‌ها دقتی بیشتر کنیم تا ایده‌های خوب بسادگی از دست نروند.

نقدهای مرتبط با این اثر

مردی که اسب شد (The Man Who Became a Horse)
طبقه متوسط ایران، به سمت یک مجاز در حال فرار است. حقیقت خود را فراموش کرده و زندگی می‌کند. حقیقت خود را در بین امواج مجازی شبکه‌های اجتماعی عوض می‌کند و به سمت یک دیگری به زعم خویش بالاتر می‌رود. در این فراموش کردن زمان و مکان، فیلمهایی نیز برای تغذیه ایجاد می‌شوند. فیلم‌هایی همچو " در دنیای تو ساعت چند است " که دغدغه ندارد و می‌خواهد خاطره بازی کند.ادامه مطلب
مردی که اسب شد (The Man Who Became a Horse)
فیلم مردی که اسب شد، بازی‌های بسیار خوبی دارد، فیلمبرداری عالی‌ای دارد، موسیقی کارن همایون‌فر بسیار خوب است. سکانس‌هایی بسیار جذاب دارد، همچو سکانس پیاده روی کارگران بر روی مسیر ریل قطار که اتفاقا تیزر فیلم از این سکانس درست شده است. اما با همه اینها نمی‌توان چشم بر ضعف فیلمنامه نویسی و ارجاع بیش از حد به بیرون از متن گذاشت.ادامه مطلب
خانه دختر (The girl's house)
فرم روایی داستان، شجاعانه است. در ابتدای فیلم، انتهای داستان را نشان می‌دهد. مخاطب مرگ عروس را می‌فهمد، اما با ایجاد یک تعلیق خوب در روایت داستان، دلهره‌‌ی دانستن داستان را ایجاد می‌کند.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب
عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده