ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم عصبانی نیستم, I'm Not Angry, عصبانی نیستم سینما نیست / نقدی بر فیلم عصبانی نیستم ساخته رضا درمیشیان

مسعود زارعیان
۷ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه

فیلم "عصبانی نیستم" ساخته رضا درمیشیان سینما نیست و نهایتا یک "فیلم مقاله" است.

فیلم درباره جوانی 26 ساله است به نام نوید که شاگرد اول دانشگاهش بوده و می خواهد با دوست دخترش "ستاره" ازدواج کند، اما از محل کارش (کارگاه خیاطی) اخراج شده و به رغم تمام تلاش ها نمی‌تواند پول جور کند تا پدر "ستاره" را راضی کند. همین قصه یک خطی، محملی شده برای عقده گشایی و انتقادات شدید و یک طرفه به شیوه مدیریتی دولت قبل. پر از متلک و تیکه پرانی به شیوه ی حاشیه نویسی ها و سر مقاله های روزنامه هایی که می دانیم. سرشار از نااميدي كه راه حلي هم در خود ندارد چرا كه برخي فيلم ها موضوعشان تلخ است و سياه اما در حقيقت مسير شدن را نشان داده و پنجره اي را به روي مخاطب باز مي‌كند. اما با ترسيم فضاي كلي فيلم درخواهيم يافت كه "عصباني نيستم" فقط صرفا نگاهي يك سويه دارد به برخي اتفاقات اخير كه در نهايت مخاطب را متحير رها مي كند. "نوید" در جریان فتنه 88 به دلیل مبارزه یا شاید اغتشاش از دانشگاه اخراج می شود و حالا کارش جنگ با روزگار نامرد است، حس آویزونی به دنیا دارد و انگار 260 سالش است. پول ندارد اما دلش به حال مردم میسوزد و روی جنازه کنار خیابان پول می اندازد. اما نمی دانم این قهرمان دلسوز چرا می خواهد با همه دعوا کند و همه را بزند و دستش برسد خرخره طرف را بجود؟! فقط خودش و نگاه سیاسی خودش را قبول دارد و آرزو مي كند مخالفانش لال شوند. حتی در جايي به دکترش می گوید: تحمل شاد بودن دیگران را ندارد. همچون هم خانه اش وحید تارانتینو، از هشت سال گذشته به شدت ضربه خورده و خفه بوده است و کسی نیست جواب این همه خسران را بدهد. از نگاه او و حنجره دوستش رضا بندری با وجود این هه غم دیگر حسی برای عاشقی نمانده و شعرهای عاشقانه نجس هستند و غربت سراسر وجودشان را فرا گرفته است. غربتی غلیظ و پررنگ! او بیزار از افرادی همچون احمد ترسو است که بعد از مرگ برادرش در حوادث سال 88 ترس وجودش را فرا گرفته است. او عاشق "ستاره" ای است که دانشگاه به او داده است. دوست دختري که الان نامزد اوست. ستاره هم نمی داند چرا برخی پشت اسم ها قائم می شوند و حرفشان را صریح بیان نمی کنند. با این حال مبارزه با زورگویان را برنمی تابد و با کار نوید مخالف است که ماشین استاد دانشگاه را رنگی می کند! نوید در جایی از فیلم می گوید: اگر عده ای دکتر مصدق و فاطمی را زندانی کردند در واقع خودشان را زندانی کرده اند نه آنها را. به خاطر حکومت هشت ساله احمدی نژاد همه ی مردم دزد شده اند و یکدیگر را پول می‌بینند و به عبارتی دیگر انسانیتی باقی نمانده و همه قلابی و چینی شده‌اند. پدر ستاره هم یکی از همین جنس چینی‌هاست که قلابی شده و همه چیز را پول می‌بیند. از نوید به جاي عشق به دخترش، خانه می‌خواهد و فقط یک ماه به او فرصت می‌دهد. اما نوید اگر یک منزل نقلی هم بخواهد تهیه کند باید 500 میلیون جور کند که می شود حقوق 40 سال او پیش صاحبکارش مرتضوی. در ادامه نوید برای به دست آوردن پول سراغ ساسان می رود که لباس زیر و فیلترشکن می فروشد و آرزویش این است که دختر یکی از آقازاده ها بیاید تا مخش را بزند. بعد از آن به محسن سری می زند که در بنگاه ماشین کار می کند، از نادر خبر می گیرد که دزد حیوانات خانگی است و حتی به فروش کلیه و کبدش فکر می کند. همه ی اینها مصادف است با تصاویری از مصاحبه مرتضوی، بيلبورد یزید و اوباما، صحبت های رشیدپور در ماهواره درباره اختلاس 3000 میلیاردي، سخنان احمدی نژاد که: من همچنین می گویم پاکترین دولته این دولت، این دولت پول نفت را آورد سر سفره مردم و یا آنجا که می گوید: حالا می خواهم دنیا بشنود ما مشکلی در اقتصاد نداریم. به نظرم همين قدر توصيف از فيلم كافي است تا محتواي كلي آن دستمان بيايد كه مخاطب با فيلم و سينما مواجه نيست، بلكه فقط يك بيانيه تصويري مي بيند. این ها را اضافه کنید به عاشقانگی بی حد و مرزش با ستاره و يا تكرار چندباره جمله ی (ببخشید) "گه خوردم" که دیگر جزء ادبیات رایج سینمایی ما شده است و قبحی ندارد. با این ترسیمی که از فیلم "عصبانی نیستم" رضا درمیشیان ارائه شد به نظرم صرفا این نه تنها فیلم نبود و درگیر ادا و اطوار در فیلمبرداری و تدوين شده بود، بلکه صرفا یک بیانیه سیاسی و زمان دار بود همچون فیلم "قصه ها" ی رخشان بنی اعتماد. قطعا این نوع فیلم ها تاریخ مصرف دارند و بدون شک دفاعی بد از نگرش و تفکر اصلاحات است که راه به جایی نخواهد برد. چرا كه قطعا خيل كثيري از مخاطبان اين فيلم هم خواهند گفت كه اي كاش قبل از سال 84 هم يك عصباني هستم! ساخته مي شد تا حال معترضان به آن دوران را روايت كند. اما همان مردم با اميد ايستادند و با همه ي سختي ها و زجرها پاي آرمانشان ايستادند و حتي لحظه اي فكر ترك ميهن به سرشان خطور نكرد. نگارنده منکر برخی اشکالات و کمبودها در جامعه نیست و در همين ايران زندگي مي كند اما با اندکی تامل خواهیم دانست که هیچگاه تمام درها به روي ما بسته نیست. گاه براي رسيدن به راه حل مشكلات بايد به خودمان رجوع كنيم. چرا خود را در مقطعی از زمان فریز کرده ایم (اشاره به تکه روزنامه های روی دیوار) اگر توان تغییر نداریم، اگر عرضه حل مساله را نداریم چرا صورت مساله را پاک می کنیم؟ پس امید کجاست؟ آیا واقعا راه رهایی از این كمبودها که در تمامی نظام های سیاسی جهان به شكلي موجود است ترک وطن است؟! اینجاست که باید گفت: صد رحمت و درود بر رضا عطاران و فيلم "ردکارپت" او!

-2

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است