ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم پرویز, parviz, روایتی از یک آسیب شناسی روانی

اشکان بهشتی
۶ سال پیش - ۹ دقیقه مطالعه

پیش نوشت: در نگارشی که پیش رو دارید سعی داشتم از منظر چند رویکرد روانشناختی (دیدگاه غالب و دیدگاه لکانی) «پرویز» را از منظر روایتی از یک آسیب شناسی روانی بررسی می کنم.

خلاصه ای از روایت: (خطر لوث شدن) پرویز مرد پنجاه ساله ای است که احتمالاً پانزده سال پیش مادرش را از دست داده است و درفضایی بیمارگون در رابطه با پدرش و ناشی از تحکم مستتر او روزمرگی می کند. کاراکتر فردی پرویز وسواسی است، با آیین مندی خاصی بطری آبی که نوشیده است را دوباره پر می کند، پس از قفل کردن درهای ماشین مجدداً هر چهار در را بررسی می کند، دست هایش را با دقت خاصی می شوید و این بروزها هرچند کوتاه به وضوح شخصیت وسواسی او را به نمایش می گذارند. در حیطه ی روابط بین فردی منفعل و پادوی اهالی شهرکی است که سی سال ساکن آن بوده است، شارژ ماهانه ساکنین آپارتمان را دریافت می کند، سرویس مدرسه ی بچه هاست، در خشک شویی محله به سفارش ها رسیدگی می کند و با حجمه ای از تحقیر های صاحبِ خشک شویی که در قالبی پدرانه مطرح می شوند روبه روست. پدر و صاحب خشک شویی دومنبع اصلی برای دامن زدن به تنش های روانی پرویز هستند. او به طور ناگهانی با تصمیم ازدواج پدرش روبه رو می شود و پدر به این بهانه خانه ی جداگانه ای برای او تهیه می کند و متعهد به پرداخت اجاره خانه و مقرری ماهانه به او می شود و این اتفاق آستانه ی گسست روانی پرویز را رقم می زند. در ابتدا او طی چند تلاش ناموفق سعی در بازگشت به خانه ی پدری دارد و نهایتاً به یک شخصیت ضداجتماعی تبدیل می شود. سگ های شهرک را مسموم می کند. کودکی را می دزدد، نگهبانِ شیفتِ شبِ یک مجتمع تجاری می شود و زیرآب همکارش را می زند، صاحب خانه اش که از طرف پدر آمده و از او خواهان تخلیه ی خانه است را زندانی می کند، نوجوانی برای کشیدن سیگار و نگهداری سگش به خانه ی او می آید و پرویز پنهانی با مادرِ نوجوان سکس دارد و بالاخره حوصله اش از دست صاحبِ خوشک شویی سر می رود و او را به قتل می رساند. در سکانس پایانی به سراغ پدرش می رود و به او می گوید که با او حرف دارد. هنگامی که روایت پرویز را به رویکردهای روانشناختی مرسوم عرضه کنیم، معادله و معلوم و مجهول آن کاملاً واضح است. آسیب شناسی روانیِ روایت حاکی از پسری است که برای مدت زمانی طولانی از ناحیه ی مرجع قدرت(پدر) سرکوب شده است و به همین جهت استقلال هویتی مناسبی ندارد. شاهد این مدعا، هم تصویریست که از پدر ارائه می شود و هم وسواس و انفعال پرویز است. پدر در روند رابطه با پسرش یا سکوت پیشه کرده است یا اگر دیالوگی پیش می آید در جهت انتقادِ تمسخر آمیز از پرویز است، نتیجه ی قابل پیش بینی این سلوک برای پرویز انفعال بین فردی و وسواس است. پرویز در بستر رابطه ای که با پدر دارد در تکراری ناخوداگاه و بیمارگون سعی در کسب رضایت پدر دارد و از آنجا که هویت فردی او حداقل استقلال کاراکتریِ مورد انتظار را کسب نکرده، ابتکار عملی در دیگر روابطش نیز بروز نمی یابد و با اینکه پنجاه ساله است همچنان جایگاه اجتماعی-اقتصادیِ عرف پسندی ندارد. طرد شدن از جانب مرجع قدرت بزرگ ترین ترسی است که در چنین شرایط آشفته ای فرد را تهدید می کند و از منظر آسیب شناسی روانی بروزی چندگانه را پیش آگهی می دهد. در حالت اول تلاش برای جلب توجهِ مجدد از ناحیه ی مرجع قدرت به شکلی افراطی تر پیش بینی می شود. تشدید واکنش های دفاعی از جمله ابتلا به اختلالات اضطرابی وسواسی، افسردگی، اختلال جسمانی سازی و واکنش های جبرانی (که متوجه ابژهی ای غیر از ابژه ی اصلی یعنی مرجع قدرت است)، از جمله ی این بروز ها در این حالت هستند. مثلاً بسیاری از دردهای جسمانی که فرد به آن ها مبتلاست (که به کلی با تمارض متمایز است) ناشی از تلاش ناخودآگاه فرد برای بازیابی توجه است. واکنش های جبرانی، بارزترین واکنش دفاعی است که در مورد پرویز هنگامی که در بهبهه ی اولیه ی جدایی از پدر است مصداق دارد. کشتن سگ های شهرک که پدر مخالف حضور آن ها در آنجاست، دروغ هایی که به نو عروسِ پدر به امید جدایی او از پدر می گوید از جمله ی این مصادیقند. حالت دوم واکنش های دفاعی وارونه اند. در این حالت فرد در تلاش است تا با توسل به نوعی پرخاشگری که این بار به جای اینکه متوجه خود سوژه و ابژه ی اصلی یعنی مرجع قدرت باشد، بر ابژه های دیگری متمرکز است و مجدداً درصدد است تا با بروز آن ها التفاتی از مرجع قدرت بازیابد و درنتیجه استعصالی است درجهت قوام بخشی به هویت مخدوش و چندپاره ی خویش. اختلال شخصیت ضداجتماعی ازجمله اختلالاتی است که یکی از دلایل ابتلا به آن همین نوع از واکنش های دفاعی وارونه است. پرویز طی تلاش های ناموفقی که از نوع واکنش های دفاعی مستقیم بودند و ازآنها یاد شد در دومین مرحله از تلاش خود برای جبران محرومیت از التفات مرجع قدرت به پرخاش متوسل می شود. برای همکارش توطئه چینی می کند، کودکی را می دزد، صاحبِ خشک شویی را به قتل می رساند، صاحب خانه اش را زندانی می کند. مصادیقی که به وضوح آن روی سکه و ترجمان دیگری از همان انفعال نسختین اوست. لازم به ذکر است که دو رویه ی جبرانیِ فوق الذکر به لحاظ زمانی هیچ توفقی بر یکدیگر ندارند وهمواره با یکدیگر در تعاملند. به بیان دیگر پرویز در زیست جهانی به سر می برد که درسایه ی پدر و صاحبِ خشک شویی، آنی پرخاشی متوجه عالم درونش دارد و آنِ دیگر پرخاشی متوجه عالم برون. نکته ی پایانی در این بخش واکنش متفاوت ناظران فیلم به بخش های مختلف روایت است. در بخش های آغازین و با نمایان شدن بلایایی که بر سر پرویز آمده(طرد از جانب پدر و اهالی شهرک) سیمپاتی در مخاطب موج می زند در حالیکه رفته رفته مواجهه ی مخاطب با برون ریزی های اگرسیو پرویز متناقض است. واکنش ها ممکن است همچنان سیمپاتی برانگیزاند، ممکن است نفرت انگیز یا حتا مضحک تعبیر شوند. راه کار تبیین این بازنمایی های نامتنجانس در بازگشت به این اصل فرویدیست که اساساً انسان شخصیتی روان رنجور دارد. به بیان دیگر همه ی آنچه از آسیب شناسی روانی پرویز بیان شد لزوماً در انحصار طیف خاصی از افراد مبتلا به اختلالات روانی نیست. انسان ذاتاً، پیوسته و با نسبت های متفاوتی در حالتی از عدم تعادل و پرخاشگریِ ناشی از تناقض ساختار روانیش به سر می برد. ازین رو مخاطب نیز منزه از این پارادوکس نما و پرخاشگریِ منتج از آن نیست. هر بروزی از پرویز برای مخاطب ترجمانی اگرچه با مصداق متفاوت اما با درون یافت حسی و بازنمایی مشابه در حافظه ی خودآگاه یا ناخودآگاه می یابد. مخاطبی که واکنش پرویز را نفرت انگیز ترجمه می کند در واقع نوعی واکنش دفاعی سرکوب گرانه از خود بروز داده است. این طیف از مخاطبان در صورت ادامه یافتن سیمپاتی با پرویز در واقع به پرخاشگری های شخصی خود علیه مراجع قدرت( که ناشی از اصل لذت و یا ناشی از اصل مرگ است) اذعان کرده اند و این پیامی اضطراب آمیز و ویرانگر برای نفس است. اینجاست که فرامن نقشی پررنگ ایفا می کند و امر اخلاقی صادر می کند و پیام اضطراب آمیز فرد را به پیامی نفرت آمیز تبدیل می کند. درواقع قبل از آنکه از تأثر اعمال پرویز که به نوعی نمایانگر پرخاشگری فاجعه آمیز خود مخاطب است از حیطه ی ناخودآگاه به حیطه ی خودآگاه راه یابد، فرامن آن ها را با حسی نفرت انگیز الصاقِ احساسی می کند. مضحکانه تفسیر کردنِ واکنش های پرویز هم روند کاملاً مشابهی دارد با این تفاوت که در این دسته از مخاطبان بجای فرامن یا سوپرایگو، من یا ایگوست که کنترل امور را در دست دارد و به واکنش دفاعی غیر واقعی سازی (derealization) متوسل می شود. مخاطب به مدد این واکنش دفاعی به خود می قبولاند که رخداد واکنش های پرویز به قدری برای او ناممکن است که در عالم واقعیت بیشتر به مضحکه ای طناز می ماند؛ و درنهایت مخاطبی که همچنان با پرویز سیمپاتی دارد درمقایسه با دیگر مخاطبان در سه سطحِ ساختار نفس(فرامن- من- نهاد)، نهادِ سرکش تری دارد که به نوبه ی خود ظلمی که به پرویز روا رفته است را در قالب سرکوب ظالمانه ی نهادِ خود باز می یابد. نهادی که هر آن سودای انتقام و نابودی خودش و دیگران را دارد. اکنون بررسی مختصری از روایت پرویز از منظر نظریه های «دیگری» (Otherness) به طور عام و نظریه ی روان کاوی لکان به طور خاص: دو المان اصلی لکانی که به نظرم در خلال داستان با آن مواجه هستیم معنا بخشی دیگری به سوژه و میل به ندانستن هستند. در تئوری «دیگری» برخلاف تبیین های قبلی، ریشه ی اختلالات فرد در تنقاض مداومِ سوژه میان قوام بخشی ایگوی خویش و راضی نگه داشتن مرجع قدرت جست وجو نمی شود بلکه اساساً همین دیگری(مرجع قدرت) است که به وجود آورنده و حافظ سوژه است. فرد نه تنها در پی افتراق میان هویت خود و دیگری نیست بلکه پیوسته زیر چشمان خیره ی دیگریست که وجودش معنا می یابد. به نظر می رسد «دیگری» در روایت پرویز دو مصداق بارز دارد: پدر وصاحب خشک شویی برای پرویز – شهرک و اهالی آن برای پرویز. پدر برای پرویز دیگریست. بروز نهان و آشکارِ پرخاشِ پرویز برای کسب توجه مرجع قدرت ترجمان متفاوتی هم دارد و آن معنا یافتن زندگی پرویز در خلال همه ی این تلاش هاست. اگر چه پدر یک دیگری کم کلام برای اوست و حضورش معنا بخش تلاش های روزمره ی اوست، صاحبِ خشک شویی اما یک دیگریِ جهت بخش برای پرویز است. در طول فیلم شاهدیم که هر بار پرویز به خشک شویی مراجعه می کند با تحقیرهای او مواجه می شود و اگرچه به نظر می رسد که هربار با واکنشی به پیام های این مرد در پی اعلام استقلال هویت خویش است اما در واقع همین پیام هاست که هویت پرویز را بنا می کند و به واکنش های او معنا می دهد. همه ی تلاش های پرویز برای تفکیک هویتش از دیگری چیزی نیست جز اصراری بر نا اصیل بودن هویت خودش و اصالت حضور دیگری. شهرک و اهالی آن در وهله ی دوم از آنجا در مقام دیگری ظاهر می شوند که بدون حضور آن ها پرویز بستری برای بروز واکنش به پیام های دریافتی از پدر و صاحب خشک شویی ندارد. در واقع منابع صادر کننده ی پیام یا معنا بخش های نخستین (پدر و صاحب خشک شویی) همان هایی هستند که در روان کاوی لکانی دیگری بزرگ نامیده می شوند و شهرک و اهالی آن یا ابزار های بروز واکنش به پیام دیگری بزرگ همان هایی هستند که دیگری کوچک نامیده می شوند. میل به ندانستن از دیگر المان های لکانی روایت پرویز است. میلی که لکان حتی جایگاه ذاتی رفیع تری از میل به عشق و نفرت در وجود انسان برای آن در نظر می گیرد. یکی از تبیین های حضور چنین میلی وقوف به دو اصل کلیشه ای لکان است: 1. دیگری ساختاری نمادین و زبان محور دارد. 2.وصال به ابژه به خودی خود هرگز هدف و لذت نهایی سوژه نیست بلکه فرایند تنش زای حرکت به سوی ابژه هدف اصلی سوژه واقع می شود. تا جایی که سوژه متعمدانه و در تکراری بیمار گون بجای آنکه در مسیر تخلیه ی تنش در حرکت باشد همواره درجهت تنش سازی، تنش زایی و ابژه سازی در حرکت است. شرح مفصل تری از این دو پیش فرض خالی از حوصله ی این نگارش است، اجازه دهید این دو را فعلاً با اغماض، آپریوری در نظر بگیریم. ازآنجا که دیگری محصول نماد هاست، سوژه که خود به واسطه ی دیگری تعریف می شود نیز سرگردان در نمادهاست. در نتیجه هرآنچه در زبان سوژه جاری باشد پیشاپیش محکوم به آن است که دیگری نیز از آن با خبر باشد. از طرفی سوژه طبق پیش فرض دوم همواره تلاش می کند تا خود را از ابژه دور نگه دارد تا با هربار خلق یک فرایند تنش زای دردناک و تکراری، حضور منبعی برای ارضای خود را تضمین کند. هنگامی که فرایند تسلسل واری که سوژه طی می کند به حیطه ی خودآگاهی برسد به طرز غیر قابل اجتنابی دیگری نیز از آن با خبر است و همچنین به این معناست که دیگر هر تلاشی در هرجهتی نسبت به دیگری، تنش زا نیست و درنتیجه ارضا به خطر می افتد. میل نابود می شود. پس سوژه همواره میل به ندانستن را در بطن خویش به همراه دارد. در روایت پرویز سه شاخص ویژه برای میل به ندانستن حضور دارد: 1.پدری که همواره ساکت است . اگرچه به ظاهر این سکوت یکی از سرچشمه های بحران های پرویز است اما طبق رویکرد لکانی این سکوت دقیقاً به خاطر تنش زا بودنش، منجر به جریان یافتن زندگی پرویز می شود. 2.از طرف دیگر صاحب خشک شویی زیاده از حد وراج است، همه ی آنچه دیگری نباید بداند را مدام بر ملا می کند و حالا دیگری می داند که پرویز بی عرضه است، کت شلوار، زن، کار، خانه و… ندارد، در ابتدا پرویز به حرف های او بی اعتناست زیرا منبع اصلی کسب معنای او پدر است، اما در مسیری که از جانب پدر طرد می شود و در بحران بازیافت دیگریست، گزاره های خبریِ مرد صاحبِ خشک شویی این بازیافت را به خطر می اندازد و در هر گزاره یه گام او را در چشمان دیگری حقیرتر می نمایاند، در نتیجه پرخاشگری های پرویز آغاز می شود تا به دیگری که حالا از احوالات او باخبر است نشان دهد که در عمل آدم با کفایتی است اما درنهایت تاب نمی آورد و صاحب خشک شویی را به قتل می رساند. 3.سکانس پایانیِ فیلم که پرویز به خانه ی پدرش بازگشته است با این جمله ی پرویز تمام می شود: "باید باهم حرف بزنیم." پرویز با انتقال این پیام مایل است تا برخلاف رویه ی معمول میل به ندانستن، با دیگری آشکارا دیالوگ برقرار کند. به نظر می رسد جسارت متناقض نمای پرویز برای قربانی ساختن میلی که به ندانستن دارد از آن روست که این بار پرویز تنها راه بازیابی پدرش درمقام دیگری را در دیالوگ با او و با خبر ساختن او از همه ی آن چیزهایی که همواره نباید می دانست می داند. در واقع پرویز در سکانس پایانی که نمایانگر مخاطره آمیز ترین ورطه ایست که با آن روبه رو می شود حاضر شده است تا ریسک کند و به مدد قربانی ساختن میل خویش در پیشگاه دیگری و از راه با خبر سازی دیگری از احوالاتش، التفات او به خود را مجدداً به دست آورد. تلاشی بیهوده ای که ظاهراً از جایگاه قدرت و به منظور تفکیک مجدد هویتش از دیگری برآمده است اما درنهایت چیزی جز اصرار بر قدرت دیگری که همچون عروسک گردانی پرویز را در دست دارد نیست.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است