ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ستاره ای متولد شد, A Star Is Born, حکایتی ماندگار درباره عشق، شهرت کورکننده و تراژدی شکست

دیوید رونی
۵ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

درون مایه اصلی درام فیلم از طریق تحقیر، تمجید، تراژدی، دل شکستن و در نهایت تایید عمومی عشق آلی به جک کاملا جالب و پایدار است، حتی اگر وقت تلف کردن های فیلم تاثیر این احساسات را کاهش دهد. در سکانس پایانی است که می بینیم مهارت گاگا در بازیگری اصلا در حد و اندازه های صدای بی عیب و نقصش نیست. با اینکه قرار نیست این بازسازی جای فیلم اصلی سال ۱۹۳۷ با بازی زوج «گرت جینور – فدریک مارچ» یا بازسازی سال ۱۹۵۴ با بازی «جودی گارلند – جیمز میسون »را بگیرد،...

ترجمه اختصاصی سلام سینما

برای دوست داشتن بازسازی سرگرم کننده «بردلی کوپر» از «ستاره ای متولد شد» دلایل زیادی وجود دارد، مثل نمایش قانع کننده‌ی یک خواننده دائم الخمر در صحنه های هیجان انگیز کنسرت راک ، و اولین حضور تاثیرگذار «لیدی گاگا» در نقش اصلی یک فیلم به عنوان یک خواننده – ترانه سرا که شهرتش ، محبوبیت شخصیت کوپر را به سایه می راند. سرعت روایت اولین تجربه کارگردانی کوپر می توانست بهتر باشد و طولانی بودن فیلم باعث می شود انرژی و جذابیت صحنه های آغازین فیلم تا پایان حفظ نشود. این فیلم حکایتی ماندگار درباره عشق، شهرت کورکننده و تراژدی شکست است که با روشی متفاوت برای نسل جدید بازگو می شود. یک تریلر تاثیرگذار و وجود تعدادی قطعه موسیقی اوریجینال در فیلم، که خواننده ها در همان زمان فیلمبرداری ضبط کرده اند، باعث می شود «ستاره ای متولد شد» در ماه اکتبر درآمد هنگفتی نصیب استودیو «برادران وارنر» کند، مخصوصا وقتی طرفداران پروپا قرص گاگا به شدت مشتاق دیدن او در نقش اصلی یک فیلم هستند.

آغاز تولید فیلم به سال ۲۰۱۱ برمی گردد، وقتی «کلینت ایستوود» برای کارگردانی آن و «بیانسه» برای بازی در نقش اصلی انتخاب شده بودند و نام های زیادی برای بازی در نقش مکمل او در نظر گرفته شده بودند. به نظر می آید کوپر کاملا مناسب این نقش است، با روشی موثر و سرراست برای انجام وظایف کارگردانی و غریزه خوب بازیگری برای ارتباط با شخصیت مقابلش. جذابیت ذاتی کوپر به او این اجازه را می دهد تا خیلی خوب اثرات خودآزاری خواننده کهنه کار «جک سان ماین» را به نمایش بگذارد؛ نمایش انسانیتی که شهرت، شیاطین درون و الکل و مواد مخدر نتوانسته اند آن را از بین ببرند. گرمی و صمیمیت خاصی در شیمی بین او و گاگا وجود دارد که برقراری ارتباط فوری این دو را قابل باور می کند.

این سکانس ها جزء بهترین لحظات فیلم هستند، مخصوصا به این دلیل که گاگا آن شخصیت مشهور خودش را فراموش کرده و یک شخصیت تازه، با جذبه و با تعادل ماهرانه ای بین سرسختی و آسیب پذیری در نقش «آلی» به نمایش می گذارد، یک موسیقیدان که شغل اصلی‌اش گارسونی است. این ویژگی ها این فیلم را از تله ای که بازسازی قبلی در آن افتاد نجات می دهد. بازسازی سال ۱۹۷۶ با بازی «باربارا استریزند» داستان را از هالیوود به صنعت موسیقی منتقل کرد و باعث شد این بازسازی جدید شکل بگیرد. کوپر شباهت هایی به نقش مکمل استریزند یعنی «کریس کریستوفرسن» دارد، اما تلخی آن شخصیت را خیلی کمتر کرده است.

برخی از سکانس های کنسرت فیلم در جشنواره های موسیقی مثل «کواچلا» فیلمبرداری شده اند،‌ و موجی از هیجان در لحظه ای وجود دارد که جک در حال تنظیم گیتارش برای به وجد آوردن جمعیت است، که به خواندن ترانه ای منجر می شود که موضوع آن تمایل به تغییر است. جک پس از کنسرت و در حالی که در صندلی پشتی ماشین، نوشیدنی الکلی را سرمی کشد، از راننده اش می خواهد به صورت شانسی جلوی یک بار او را پیاده کند.

با اشاره ای به وضعیت کنونی گاگا به عنوان نماد موسیقی پاپ، آلی که قبلا گارسون این بار بود، حالا مکان مخصوصی به عنوان مهمان در اختیار دارد. او قطعه ای از ترجمه شعر «La Vie en Rose» را می خواند و با جک ارتباط چشمی برقرار می کند. جک توسط «رامون» دوست صمیمی آلی ترغیب می شود تا بعد از مراسم در آن جا بماند تا با آلی صحبت کند. فیلم در این سکانس می خواهد منظوری را درباره رفتار جدید گاگا به ما برساند،‌ وقتی جک یکی از ابروهای مصنوعی آلی را می کند و از او می خواهد که خود واقعی‌اش را به او نشان دهد.

همین طور که آن ها شب را با هم می گذرانند، جک می فهمد واکنش های بد به ظاهر آلی باعث شده او ترانه های سروده خودش را اجرا نکند، در حالی که آلی هم می فهمد هدف جک چیز دیگری است. جک با فرستادن یک هواپیمای شخصی برای رساندن آلی به کنسرتش توجه او را جلب می کند، و در آن جا بدون هیچ آمادگی او را به بالای صحنه می برد تا با هم یکی از ترانه های او را همخوانی کنند. این که او این قدر برای اجرای ترانه آماده است خیلی قابل باور نیست، اما خب اشکالی ندارد، این فقط یک فیلم است. احساسات زیاد در صدای آلی او را به یک همکار عالی برای جک تبدیل می کند،‌ و باعث می شود طرفدارانش بیشتر از آلی خوششان بیاید.

پیشرفت آن ها به سمت عشق و ازدواج خیلی سریع اتفاق می افتد، مخصوصا اینکه جک پس از مست کردن با دوستش «نودلز» تصمیم به ازدواج می گیرد. در این سکانس های کوتاه یک تازگی وجود دارد، مانند هدایت جک توسط آلی که از طرفی به او فضا می دهد تا کارهایی که دوست دارد را انجام دهد، اما از طرفی به او یادآوری می کند که تا ابد نمی تواند او را در این مسیر تاریک همراهی کند. مشکلات جک وقتی بدتر می شود که از «بابی» وکیلش که برادر بزرگترش نیز هست به طرز بدی جدا می شود.

جایی که فیلم کمی دچار افت می شود زمان ستاره شدن آلی است. خیلی ناامید کننده است که او از اعتبارش می گذرد تا به یک ستاره تبدیل شود. او توسط «رز» ستاره ساز انگلیسی چهره ای جدید با موهای قرمز، لباس های جذاب تر و یک تیم رقصنده مخصوص خودش به دست می آورد. البته این کار از جذابیت شخصیت او می کاهد.

این دگرگونی وقتی کامل می شود که آلی مهمان برنامه «شنبه شب های زنده با اجرای الک بالدوین» می شود، و ترانه ای خیلی مسخره را می خواند که شخصیت خودش را زیر سوال می برد. در حالی که جک این کار را باعث شرمساری می داند، اما آلی هیچ مقاومتی نشان نمی دهد به جز اینکه سرکش شده و قرار رقصنده ها را برای کنسرت کنسل می کند. چندی بعد رز منفعت طلب با اشاره به لغزش های جک در ترک الکل، او را باعث آسیب رسیدن به حرفه آلی می داند. اما حفره ای در فیلم درباره برخورد رز و آلی وجود دارد.

در فیلم پتانسیل استعاره خوبی در این باره وجود دارد که از بانوان در موسیقی به صورت ابزار استفاده می شود و اینکه وضعیت موسیقی پاپ امروزی چگونه است. اما فیلمنامه‌ی «اریک راث» ، کوپر و «ویل فترز» مسیر مورد نظر را طی نمی کند و این موقعیت خوب را از دست می دهد. جک به جز یک بار عصبانی شدن و حسودی اجتناب ناپذیر نسبت به آلی، همیشه از او حمایت می کند. اما آلی مجبور می شود اگر می خواهد همیشه مشهور بماند روحیاتش را تغییر دهد.

درون مایه اصلی درام فیلم از طریق تحقیر، تمجید، تراژدی، دل شکستن و در نهایت تایید عمومی عشق آلی به جک کاملا جالب و پایدار است، حتی اگر وقت تلف کردن های فیلم تاثیر این احساسات را کاهش دهد. در سکانس پایانی است که می بینیم مهارت گاگا در بازیگری اصلا در حد و اندازه های صدای بی عیب و نقصش نیست. با اینکه قرار نیست این بازسازی جای فیلم اصلی سال ۱۹۳۷ با بازی زوج «گرت جینور – فدریک مارچ» یا بازسازی سال ۱۹۵۴ با بازی «جودی گارلند – جیمز میسون »را بگیرد، اما رویکرد تازه‌ی کوپر در این فیلم هنوز هم حرفی برای گفتن دارد. همچنین جذابیت خاصی در سکانس های «اندرو دایس کلی» در نقش پدر آلی وجود دارد، یک راننده لیموزین که رویاهای خودش را برای ستاره شدن دارد.

«متیو لیباتیک» فیلمبردار فیلم که در همکاری اش با «دارن آرنوفسکی» نمای غنی ای را به فیلم او بخشید ، هر وقت لازم باشد نماهای پرزرق و برق یا تاریک را تصویربرداری می کند ، که زیبایی کار او در سکانس هایی با اجراهای متحرک و پویا جلوه ی بهتری دارد. «کارن مورفی» طراح تولید و «اریک بناک» طراح لباس سهمی مهم و حیاتی در تعریف شخصیت ها دارند. اما گرانبهاترین بخش فیلم ، موسیقی آن است که محدوده وسیعی از ترانه های جذاب و مشهور را شامل می شود که با همکاری کوپر و گاگا با هنرمندانی مثل «لوکاس نلسون» ، «جیسون ایزبل» و «مارک رانسون» نوشته شده اند. کوپر خوانندگی را به سادگی و بدون زرق و برق انجام می دهد و این حس را در هرچیز دیگری در فیلم ایجاد کرده است.

منبع : هالیوود ریپورتر

مترجم : وحید فیض خواه

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است