ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم هزارپا, صرفا جهت خنده!!

افشین علیار
۳ ماه پیش - ۸ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند
امتیاز منتقد به فیلم :

باید بپذیریم که سینمای کمدی در ایران تبدیل به شوخی های مرسوم کوچه و بازار شده است و این موضوع فاجعه برانگیز ست

  

یک هفته یی می شود که هزارپا به نمایش درآمده فیلمی که به لحاظ ژانر و تعداد بازیگرانش پتانسیل بیش از حدی در استقبال مخاطب دارد ، البته هزارپا یک اثر شبه کمدی ست که متکی به بازیگر نقش اولش است زیرا که رضاعطاران در این فیلم نقش اول را دارد و این یعنی تضمین فروش فیلم فارغ از هر عنصر ساختاری دیگر است، اساسا عطاران تبدیل به یک ژانر سینمایی شده که هر فیلمسازی بخواهد فیلم سرگرم کننده یا پرفروش بسازد از این بازیگر استفاده می کند، ابوالحسن داوودی هم با فرمول تکراری رضاعطاران را برای فیلمش انتخاب کرده، به همین جهت ژانر کمدی در سینمای ایران تبدیل به هجو و ابتذال شده به طوری که انگار تمامی فیلم های کمدی با یک نوع نگرش ساخته می شوند هزارپا هم یک عنصر مهم و پرفروش دارد به نام عطاران در این شرایط اگر فیلمنامه استاندارد و کامل هم نباشد عطاران به همراهِ پارتنرش می تواند مردم را بخنداند، اما این خنده چگونه شکل می گیرد؟ مواد تشکیل دهنده برای خنده گرفتن از مخاطب در سینمای کمدی به شدت ساده و پیش پاافتاده است حضور رضاعطاران به اضافه ی شوخی ها جنسی و اورتیک که بیشتر این شوخی ها در فضای مجازی رواج دارد، این فرمولِ ساده را اگر هر فیلمسازی رعایت کند به سادگی می تواند فیلم کمدی بسازد ، حالا داوودی توانسته این شوخی ها را تا صدوبیست دقیقه بدهد، بله هزارپا صدوبیست دقیقه ست و فیلمساز فکر کرده که مسیرش را درست رفته است اما هزارپا یک فیلم بی هدف و تکراری ست فیلمنامه تکه تکه شده ی چند فیلم است و اساسا فیلمنامه مشکل جدی در روایت دارد فیلمنامه یی که مملو از داستانک های بی فایده است که فیلمسازش تصور کرده با سرهم کردنِ این داستانک های بی مزه می تواند از مخاطب خنده بگیرد، شعار فیلم دوساعت خنده ست اما کدام خنده؟ رضاعطاران همان ارژنگِ فیلم نهنگ عنبر ست با همان کارکرد و شمایل تیپیکال که در همان فضای داستانی قرار دارد از سوی دیگر جوادعزتی زوج عطاران همان نقش اکسیدان یا آینه بغل را در این فیلم اجرا می کند مابقی بازیگرها هم اساسا نمی توانند بازی کنند فقط دیالوگ می گویند، هزارپا فیلمی ست که به عناوین مختلف شوخی های مضحک می کند و خنده ی تماشاگران هم به شوخی های جنسی و مبتذل این فیلم است، رضاعطاران به دلیل نوع شخصیت چهره و نوع گویشش بازیگر بامزه یی ست که درام هم بازی کند باز هم می تواند بخنداند، فیلمساز باید به شدت هوشمند باشد که بتواند از عطاران طور دیگری بازی بگیرد که تکراری به نظر نرسد اما فیلمسازهای ما مثل داوودی نمی توانند از بازیگرها بازی بگیرند به همین دلیل فیلم به ورطه ی تکرار می افتد فیلمساز هراس دارد که فیلم نتواند بفروشد و این دلیلی ست که بازیگرها به طور یکپارچه خود را تکرار می کنند ، هزارپا از فیلمنامه آسیب جدی دیده است فیلم تا قبل از ورود به آسایشگاه جانبازان می تواند جلو برود اما از ورود رضا به آسایشگاه فیلم هزار تیکه می شود، هزارپا شخصیت پردازی های تکراری و مشابهی دارد دو دوست که خلافکار هستند برای رسیدن به یک موقعیت از یک ترفند استفاده می کنند، موقعیتی مثل فیلم اخراجی ها یا فیلم های دیگر که شخصیت اول برای سواستفاده کردن از یک موقعیت خود را موجه نشان می دهد اما این شخصیت رفته رفته به همان کردارِ گذشته اش برمی گردد این فرمول در سینمای کمدی ایران به شدت بدیهی است، اما چرا داوودی برای ساخت فیلم کمدی اش این فرمول را تکرار کرده؟ داوودی در فیلم قبلی اش یعنی رخ دیوانه توانسته بود یک درام را با استفاده از ابزار فرمیک تا انتها با جذابیت به مخاطب ارائه دهد اما هزارپا مانند فیلم های کمدی دهه ی هفتاد است، کمدی پردیالوگ و پر لوکیشن که به هر دری می زند تا مخاطب را بخنداند، هزارپا با کمدی فاصله ی زیادی دارد چون فیلمسازش سعی نکرده قواعد کمدی در سینمای ایران را تغییر بدهد او به عنوان فیلمساز قدیمی همان راهی را رفته که پیش از این کارگردان نهنگ عنبر و اکسیدان و آینه بغل رفته اند اما هزارپا تمامِ کاستی های یک فیلم کمدی را یکجا دارد ، اخیرا در سینمای ایران اینگونه جا افتاده است که فیلم هر چه پربازیگر باشد بهتر است ، دقت کنید که هزارپا چند بازیگر دارد که اساسا حضورشان اشتباه است، دایی کامران را با خانم کمالی ( که همان بهاره رهنما در ورودآقایان ممنوع) است را حذف کنید، ماجرای ازدواج مادر منصور را با کامران هم همینطور چه اتفاقی می افتد؟ هیچ، اتفاقا حذف این موارد می توانست به فیلمنامه بهبود ببخشد اما در شرایط فعلی هزارپا با داستانک هایی سروکار دارد که نافرجام اند و استفاده یی برای کلیت ندارند، به طور مثال گیر کردن رضا در گفتن نام عملیات و در ادامه درگیری او با مجاهدین که به شکل کاریکاتوری درآمده برای این فیلم شدیدا اضافی ست آدم هایی که در گروه مجاهدین هستند عقب افتاده و الکن اند زمانی که فیلمساز نمی تواند شخصت طراحی کند چه لزومی دارد در هر سکانس یک آدم جدید معرفی کند! به یاد بیاورید که ترمز ماشین رضا در جاده می برد و کات به سکانس بعد که رضا با منصور در حیاط مشغول صحبت کردن است چگونه رضا توانست آن ماشین را کنترل کند؟ اساسا لزوم و کارکرد گروه مجاهدین در فیلم چیست؟ به نظر می رسد فیلمساز به دلیل داستانک های بی ثمر نتوانسته فیلمش را به یک هدف منسجم برساند پس تصمیم می گیرد فیلم را با یک اتفاق سطحی تمام کند، به یاد آورید که در سکانس دستگیری رضا و خانم عباسی توسط مجاهدین چه دیالوگ ها مستهجنی میان رضا و خانم عباسی ردوبدل می شود که این سکانس اوج خنده ی مخاطب است ، دیالوگ هایی که اساسا همه جنسی اند و استفاده ی آنها در سینما یعنی رواج یک فرهنگ غلط، از داوودی بعید به نظر می رسید که برای خلق فیلم کمدی به این دیالوگ ها پناه ببرد، یکی دیگر از نکات باعثِ تاسف در هزارپا بی حرمتی به دو جایگاه ست اولی به زنان و دومی به شهیدان یا جانبازان، زنانِ فیلم هزارپا همه بی عقل نشان داده شدند و همه دنبال شوهر، شیرین  الهام یا خانم کمالی همه کمبود عقلی دارند و خواستار شوهر هستند حتی خانم عباسی که رضا می خواهد از او سواستفاده کند، خانم عباسی از اول فیلم زنی مقتدر است که برادرش شهید شده و او مدیر آسایشگاه جانبازان است اما در اوسط فیلم تا سکانس آخر او تبدیل به یک زن ابله مثل شیرین و خانم کمالی می شود هرچند که رضا به او از حقیقت شخصیتی خود می گوید اما او باور می کند که رضا به دلیل پای مصنوعی اش جانباز ست و می خواهد با او ازدواج کند، دقت کنید که در همان سکانس دستگیری خانم عباسی چه دیالوگ های مستهجنی را به کار می برد و چقدر نشان می دهد که ابله و الکن است حتی او شخصیت وسواسی دارد اما این وسواسی بودنِ هیچ کارکردی ندارد حتی خودِ کاراکتر هم در بعضی از سکانس ها فراموش می کند که وسواسی ست، مقوله ی بعدی شوخی با جانبازان است که انگار داوودی خیلی راحت از خط قرمزها عبور کرده است که توانسته از جانبازان کاراکترهای کاریکاتوری خلق کند کدام آسایشگاهی را سراغ دارید که جانبازهای آن آهنگ بخوانند و برقصند و سیگار بکشند؟ کمدی هم حد و اندازه یی دارد اساسا شوخی با آرمان ها آزار دهنده است. در فیلم سکانسی که رضا و منصور در اتاق با آهنگ های مختلف می رقصند یادآوری سکانس معروفِ فیلم کماست اما کارکرد این سکانس در هزارپا چیست؟ اگر دقت کرده باشید در این سکانس رضا با به سر گرفتن پای مصنوعی اش می رقصد و منصور هم او را همراهی می کند و در آخر سکانس مادر منصور چایی می آورد و چند دیالوگ می گوید و کات، احساس می شود فیلمساز پیشکسوت ما سینمای کمدی را به شدت مسخره گرفته است که با تک سکانس ها بی سروشکل توقع دارد مخاطب را بخنداند و البته مخاطب های عام می خندند زیرا فرهنگ سینمای کمدی ما در همین حد است که دو بازیگر برقصند یا اینکه دیالوگ های جنسی بگویند، این روزها تعریف سینمای کمدی همین است ترکیب یک زوج بازیگر پرفروش و جا دادنِ دیالوگ های اروتیک وار در دهانِ آنها این تضمینی ست برای فروش بالا ، و اساسا فرهنگ در سینمای کمدی تبدیل به هجویات شده است مخاطب هم که فرهنگ مطالعه ندارد فکر می کند سینمای کمدی یعنی هزارپا، چرا؟ چون خنده آور بود، اما باید این نکته را فراموش نکنیم که حرف های رکیک و جنسی در جامعه ی بیش ازحد رواج دارد اینستاگرام یا تلگرام مملو از همین شوخی هاست که فیلمسازهای ما از همین شوخی ها در دیالوگ نویسی کمدی استفاده می کنند، البته که شنیدن این دیالوگ ها در سینما باعث خنده ی مخاطب ها می شود و این اصلا مسئله ی عجیب یا پیچیده یی نیست اما اینکه فیلمساز از این دیالوگ های جنسی دوپهلو استفاده ی ابزاری و غیرسینمایی می کند بسیار تاسف آور است. مسئله ی دیگر که سینمای ایران را رها نمی کند عقب ماندگی ست، چندین فیلم کمدی ساخته شده که روایت داستانی آن ها به دهه ی شصت برمی گردد، چرا فیلمسازهای ما در جا می زنند در شرایطی که بیشتر کارگردان های جهان چشم شان به آینده است فیلمسازهای ما به عقب برمی گردند چه نکته ی جذابی در آن دهه ها نهفته است؟ فیلم روایتی از دهه ی شصت است اما همه ی سکانس ها در فضای بسته گرفته می شود خب! چه دلیلی دارد؟ در همین هزارپا لزوم قید زمانی نکته ی جذابی محسوب می شود؟ تمامی سکانس ها یا داخلی بودن یا مکان متروکه ،اساسا کارگردان های ما فقط و فقط جلوه ی تصویری تکرار شده را به تصویر می کشند و اگر نه تاکید بر زمان و دهه به هیچ وجه برای فیلمی مثل هزارپا ضرورتی ندارد.

باید بپذیریم که سینمای کمدی در ایران تبدیل به شوخی های مرسوم کوچه و بازار شده است و این موضوع فاجعه برانگیز ست که فیلمسازهای قدیمی ما که یک روزی بهترین کمدی ها را می ساختند این روزها به فروش گیشه یی روی آوردند و از هر عنصر نامطلوبی برای ساخت فیلم شان استفاده می کنند قطعا فیلم هزارپا اثر نافرجام و ضعیفی ست که نمی تواند قصه ی کمدی تعریف کند و تنها به لحاظ استفاده از عطاران برچسب کمدی به این فیلم زده شده، هزارپا خط روایی منسجم و مشخصی ندارد و داستانک های بی اثر به این فیلم آسیب زده است. عطاران نکته ی حائزِ اهمیت فیلم محسوب می شود اما عطاران همان همیشگی اش است و هیچ تغییری در بازی او دیده نمی شود که این موضوع به کارگردان برمی گردد که سعی دارد بازیگر را در همان قالب همیشگی اش نگه دارد مثل جوادعزتی که در این فیلم هم با همان مختصات همیشگی اش ری اکشن نشان می دهد و دیالوگ می گوید عزتی به ورطه ی تکرار رسیده است، نقش های تکراری و واکنش های تکراری او را نه جذاب و نه کمدی می کند از سوی دیگر سارا بهرامی به هیچ وجه نمی تواند بازیگر کمدی باشد و اساسا معتقدم این بازیگر نه گویش مناسبی و نه لحن درستی برای دیالوگ گفتن دارد، صدای این بازیگر به شدت ناتوان و خش دارست و بیشتر اوقات آزار دهنده، واقعا جای سوال دارد داوودی به چه علت این نقش را به بهرامی سپرده است مگر این بازیگر تازه وارد تا به امروز کمدی بازی کرده است؟ البته غیر از سریال ساخت ایران که آنجا هم نتوانسته بازی استانداردی ارائه بدهد، اما از نظر شخصیتِ کاراکتری خانم عباسی همان ویشکاآسایش در ورودآقایان ممنوع است با اندکی تغییر در شخصیت پردازی. بازیگران دیگر فقط قاب را پر می کنند و بودن یا نبودنشان توفیری برای این فیلم ندارد. زمانی که این یادداشت نوشته می شود یک هفته و چند روز از اکران این فیلم می گذرد و فضای مجازی پر شده از اینکه این فیلم در یک هفته توانسته دو میلیارد و چقدر بفروشد و این یعنی هزارپا توانسته فروش سه روز نخست و هفته ی اول را در سینمای ایران تغییر دهد، زمانی که یک پردیس سینمایی دو سالن در چندین سانس را به این فیلم اختصاص می دهد یا به معنی دیگر مخاطب دزدی می کند کاملا مشخص است هزارپا باید رکورد فروش را در سینمای ایران جابجا کند!! البته یادآوری کنم که معنی از رکورد یعنی رکورد زدن یک فیلم مبتذل دیگر، باید متاسف بود که عوامل و تهیه کنندگان، فروشِ فیلم را تضمین رضایت مخاطب می دانند و این فهمِ اشتباه یعنی عقب ماندگی فرهنگی و درجا زدن در یک مسیر غلط و مبتذل است. هزارپا مانند کمدی های بساز و بفروشِ اخیر به محض پایان از ذهن مخاطب فراموش می شود.

4

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هادی خوشحال
۳ ماه پیش
کاملا موافق بودم. بسیار عالی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
سهیل پوردهقان
۳ ماه پیش
الان یه جوری شده هر کی از راه میرسه فیلم های کمدی رونقد میکنه مخصوصا فیلم های رضا عطاران رو مگه فیلم های اکسیدان و یا آینه بغل یا تگزاس شوخی های بالای 18 سال نداشتن پس چرا در مورد اینها انقدر تند نقد نمی کنین این فیلم شاید جایگاهش ممتاز نباشه ولی میشه گفت خوب هست بعضی ها با نقد تند این فیلم احساس بزرگی می کنن
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi