دانشگاه بی هنر؛ به داد دانشگاه ها برسید...

۵ سال پیش

۱۶ دی ۱۳۹۵

روزگار ناخوش هنر در دانشگاه ها ما را بر آن داشت تا رسانه های هنری را که هر دم به شکل نکویی تریبون میان اهالی هنر و مردم بوده اند،به یاری بگیریم تا اوضاع وخیم هنر و سیاست های نادرست دانشگاه ها در...

هر گاه صحبت از جامعه ی دانشجویی به میان می آید نا خودآگاه این جمله ی امام راحل که فرمودند:"دانشگاه مبدا همه تحولات و کارخانه ی انسان سازی ست." در ذهن مرور میشود و این مرور آن هنگام زجر آور میگردد که حال و روز اینروزهای دانشگاه های کشور را مشاهده میکنیم.آیا در مملکتی که راس بنیان فکری جوان آن،دانشگاه است و رهبران و سران آن کشور،از آن بعنوان یک مبدا تحول یاد میکنند،چنین بی رمقی و دلسردی و بی تکاپویی انتظار میرود؟!
دانشگاه امروزه با تمام فراز و نشیب هایش دیگر در مقام دانشگاهی خود نیست،روزگاری دانشگاه های این مملکت قطب جریانات سیاسی و فرهنگی بوده اند،اما امروزه حتی قطب علمی این کشور نیز نیستند،بلکه در نیکوترین حالت تبدیل به یک بنگاه استعدادیابی برای اجنبی شده اند.به راستی مشکل کجاست؟چرا دیگر شوری در یک جوان 20 ساله وجود ندارد تا برای اهداف خویش بجنگد،تا برای ورود به دانشگاه و تکاپوی در جهت انسان سازی سر و دست بشکند؟مگر غیر از آنست که دانشگاه فرصتی ست برای شخصیت یابی اجتماعی تا که مگر فردایی همین جوان در جامعه ی خویش مسئولیت پذیر یک پست دولتی و یا عهده دار یک وظیفه ی اجتماعی شود؟!مگر شرط بر آن نبوده ست که دانشگاه میدانی برای جولان تفکرات قشر جوان شود؟!مگر نگفتند دانشگاه است که روح مملکت را زنده نگاه میدارد؟!آیا امروز و در این برهه ی زمانی که ملت ایران در تنگناهای سیاسی و اقتصادی تنها به فکر آنست که با لقمه ی نانی، شب خود را به روز برساند باز انتظار طلوع امثال مطهری ها و شریعتی ها و ملکیان ها و سروش ها را باید داشت؟!چه انتظار بی هویتی ست، آن هنگام که دانشگاه ها دغدغه ندارند،دانشجو صاحب دغدغه باشد.
دانشگاه بستری برای تحول
دانشگاه شکل شبیه سازی شده و کوچک انگاشته ی یک جامعه ست و این فرم تعریف در همه جای دنیا به سبب جغرافیا و شرایط حاکم بر سیاست های کلی حکومت،مشترک است.هنگامی که از جامعه صحبت میکنیم،به تبع آن از اختلاف اقشار فرهنگی،سیاسی،اجتماعی،فکری و... نیز باید صحبت به میان بیاوریم.هیچ جامعه ای،حتی در بسته ترین جامعه های موجود در جهان،نمیتواند تک بعدی فکر کند و تک بعدی عمل کند.آیا همه ی افراد یک جامعه دیدگاه یکسانی نسبت به حکومت آن جامعه دارند؟!یقینا خیر.حتی در کوچکترین مسائل،شاید به سختی بتوان از میان صد نفر،پنجاه هم عقیده نسبت به خط کشی یک خیابان در یکی از محله های شهر پیدا کرد.پس این اختلاف اندیشه هاست که موجب طراوت فکری و در نتیجه شادابی عمل یک جامعه میشود.پس اگر به سراغ این نسخه ی کوچک انگاشته ی جامعه، یعنی دانشگاه نیز برویم، همین مسئله اینجا نیز باید صدق کند.دانشگاه محل شکوفایی و متبلور شدن استعداد ها و تفکرات یک شخص است.در واقع فرد در میان سلایق گوناگون فکری خود را پیدا کرده و افکار خود را پالایش میکند و در نتیجه بنا بر علاقه ی شخصی و داوطلبانه به فعالیت هایی از جنس تفکر خویش میپردازد.در تمامی دانشگاه ها،چون جامعه ی حقیقی کانون ها و تشکل هایی با رویکردهای متفاوت فعالیت میکنند که باعث رشد و پویایی دانشجویان میشوند.هنگامی که از کانون های هنری صحبت میکنید،اینان همان نمایندگان خانه های موسیقی و تئاتر و هنرهای تجسمی  در جامعه اند.هنگامی که از کانون های رسانه صحبت میکنید اینان همان نمایندگان صنف مطبوعات و سایرین در جامعه اند. و بسیاری از تشکل های مذهبی و علمی و فرهنگی دیگر که در این مقال نمیگنجد.پس دانشجو با این پشتوانه که بستر فعالیت برایش فراهم است وارد فعالیت در حوزه های گوناگون میشود.هر کدام از این حوزه ها بنا بر نوع فعالیت،آیین نامه هایی دارند که طبق یک چارچوب معین میتوانند به فعالیت بپردازند.بندهای یک آئین نامه نیز آنچنان واضح است که تا امروز به میزان دانشجویان این مملکت تفسیر است برای بازگشایی مفاد این آئین نامه ها.
هر چند این مقوله رد کهنی در میان دانشجویان و اهالی فکر و اندیشه دارد،اما اینبار بنده به تفصیل عقده از انبان این درد برمیگشایم شاید که برگی شود از تاریخ و آنچه که بر دانشجویان این مملکت گذشت.
دانشگاه و خفقان استعدادها
هر تفکری،یک نماینده ی کانونی و یا تشکلی در دانشگاه دارد.امروز و در این مقاله ما از تشکلاتی که دائم الحمایت هستند میگذریم.بهرحال بعضی عزیزدردانه واقع میشوند و از آنان بعنوان گل سرسبد یاد میکنند.اما امروز نوبت به قشر محروم و ستم دیده ی دوران،یعنی جامعه ی هنری رسیده است.هنر در این مملکت نامش متوازنا گره خورده است با فسق و فجور و فساد و لهو و لعب.هر چقدر هم خدمت در راستای اهداف عالی و متعالی کرده اند،به چشم نیامده است که نیامده است.ما هیچ آهنگ انقلابی نداریم،همه نامشان سرود است.ما هیچ فیلم انقلابی نداریم،همه نامشان روایت فتح است.بدین سبب ما اصولا هنر متعالی نداریم.بد نیست جمله ی استاد و ادیب بزرگ جناب حداد عادل را نیز یادآوری کنیم که فرمودند:" هنر در این مملکت به مثابه ی سبزی خوردن سر سفره است،اگر باشد خیلی خوب است،اگر نباشد مشکلی پیش نمیاید.".با این اوصاف چه انتظاری میرود که دانشگاه ها حامیان این قشر باشند؟! مگر خداوند این نهاد زیباشناسانه ی خویش را در وجود ما قرار نداد که به وسیله ی آن وصف زیبایی او کنیم و ثنای او بگوییم.مگر آن هنگام که هنری در دستان یک خنیاگر جاری میشود و یا لحن خوشی در صدای آوازه خوانی به گوش میرسد،زیبایی خداوند متجلی نمیشود؟!مگر آن هنگام که بازیگری بر سر صحنه ی نمایش و یا بر روی پرده های سینما راه و رسم زندگی به این ملت می آموزد،امر خداوند جاری نمیشود؟! چرا موسیقی لهو و لعب است،مگر سی و اندی سال ما به نوای ربنای آن استاد گرامی_که بردن نامش حتی امروز ممنوع است_ افطار نکرده ایم؟! مگر سالیان سال در راهپیمایی ها با نوای خمینی ای امام،تجدید پیمان نکرده ایم؟! مگر آژانس شیشه ای و مهاجر و بادیگارد نساخته ایم؟! این آثار مگر غیر از هنرند؟! سازنده ی این آثار روزی از دل دانشگاه های همین مملکت فارغ التحصیل شده اند.دغدغه ی هنر دارند،دغدغه ی فرهنگ دارند.چه بسا امروز حمایت از دانشجویانی که در گیر و دار هنر،زیر بار این همه سختی کمر شکسته اند،فردا روزی موجب تعالی زیبایی در این کشور گردد.
امروز با دانشگاهی روبروییم که اجرای اشعار حافظ و سعدی و مولوی را در قالب موسیقی ممنوع کرده است،امروز با دانشگاهی روبروییم که کارشناسان فرهنگی اش حتی یکبار به تماشای یک کنسرت موسیقی یا یک نمایش ننشسته اند.ما امروز با مسئولینی در دانشگاه برخورد میکنیم که برای دریافت مجوز یک شعرخوانی یا یک نمایش ساده،شرط هایی میگذارند که گاه به ذهن ناقص هم آن شرط ها خطا می آید.امروز در جایی که شعار برابری زن و مرد داده میشود و همایش ها در جهت نقض فمنیست و نقض مردسالاری در اجتماع داده میشود،ساز زدن خانم ها ممنوع است.تبعیض جنسی در اوج خود بسر میبرد.به زبانی ساده تر باید گفت،هنر در دانشگاه برابر است با تعریفی نظیر،هنر منهای زن.
و در آخر...
این خطوط پایانی شکوه نامه ی خویش را جز به درد و رنج سیاه نمیکنم.هنر،آینه ی زیبایی های خداوند است.آن را قدر بشماریم.تریبون هایی که صدای هنر را به گوش مردم میرسانند اندک نیستند اما مجال گفت و گو دیگر فراهم نیست.
امیدوارم در راستای تغییرات اخیری که در آیین نامه ی اجرایی کانون های هنری قرار است ایجاد شود،مشکلاتی نظیر خلل برداشت های گوناگون و سایر موارد نظیر تبعیض جنسی در هنر نیز بطرف شود.

گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
 


پربازدیدترین مقاله‌ها

یک سال پس از نخستین نمایش فیلم ورود قطار به ایستگاه در فرانسه، این فیلم به عنوان اولین فیلم سینمایی در ترکیه به نمایش در آمد. تاریخ سینمای ترک را می‌توان به ۷ دوره متفاوت تقسیم کرد: ۱.سال‌های بین...ادامه مطلب
حسان درویشی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
   نقد نعمت است و هیچ جامعه پیشرفته ای از نقد بی نیاز نیست (بهزاد عشقی / مجله فیلم امروز شماره چهار)  در یک نقد خوب منتقد می بایست حقیقت را الویت قرار دهد تا حقی ضایع نشود باید فرای احساساتش بی...ادامه مطلب
   چهارراه نمایشنامه تازه ای از بهرام بیضایی که توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان وارد بازار کتاب شده است ، اثری جاودانه از شکسپیر ایران است که انتقاد اجتماعی را دستخوش احساس و خاطرات گمشده می...ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده