ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
سید کامل حسینی
۵ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه شرق

درون کاوی خشونت تصاویر سینمایی

هر خشونت موجود در تصاویر سینمایی لزوما منجر به تولید خشونت نمی شود.البته بعضی تصاویر متاسفنه بی تاثیر نیستند...حالا کدام تصویر تاثیر دارد و کدام ندارد...نوشته زیر به این موضوع نگاهی گذار دارد.

درون كاوي خشونت تصاوير سينمايي


نويسنده: كامل حسيني

از تارانتينو، کارگردان فيلم هاي وسترن و خشن نقل مي کنند که گويا گفته است فيلم هاي جنگي و صحنه هاي پر از خشونت بر پيدايش و افزايش خشونت در افراد تاثير منفي ندارد. امروزه بيشتر ما اين ايده تارانتينو را منتفي مي دانيم. گروهي از منتقدان، سينما را حامل عنصر مهمي به نام «سرگرمي» مي دانند که تا حدودي سبب تمايز از ديگر هنرها مي شود و دراين ميان بيشتر فيلم هاي سينمايي با خلق تصاوير خشونت آميز نياز به سرگرمي افراد جامعه را برآورده مي کنند و آگاهانه يا ناآگاهانه مي توانند نقش يک عامل تلقين کننده در بروز خشونت يا پرهيز از خشونت را ايفا کنند. بنابراين در پس تصاوير خشونت آميز سينمايي دو نوع خشونت اکران مي شود: اول: خشونتي که حالتي احساسي و همچنين لوطي منشانه و قهرمان پرورانه دارد يا در اصطلاح اکشن (خشونت جهت هيجان و سرگرمي). محمد صنعتي، استاد روان کاوي که دستي در تحليل روان کاوانه فيلم ها نيز دارد، در يک گفت وگو بيان کرده است که بعضي از فيلم هاي علي حاتمي به گونه اي هستند که در آنها اخلاق قلدري و لوطي بازاري و خشونت خياباني و... آموزش و ترويج مي شود. همچنين زماني که از خشونت زيان بار فيلم ها سخن به ميان مي آيد معمولابيشتر فيلم هايي مدنظرند که خشونت ها را براي سرگرمي سينمايي و به شکلي مبتذل به نمايش مي گذارند. دوم خشونتي که حالت پنهان دارند، خشونت هايي است که نه خشونت را به خاطر سرگرمي بلکه با انگيزه جلب توجه ما به جنبه هاي ددمنشانه زندگي انسان ها ساخته اند. سينماي خشونت نوع دوم مي تواند مفيد باشد براي درک رابطه ديالکتيکي بين تصاوير فيلم و دنياي واقعي و سرانجام زايش آنتي تزي کارآمد به نام حس شفقت و مهرباني و اين شفقت و مهرباني سرانجام پلي باشد به سوي دنياي بهتر. البته ممکن است يک فيلم هرگونه توليد شود ناخواسته موجب خشونت در درون افراد شود اما گاهي نوعي شيوه اکران خشونت ها در فيلم بر ميزان بازتوليد خشونت تاثيرگذار است و در حالت کلي خشونت نوع دوم با توجه با نوع و هنر توليد فيلم سازان تاثير آن بر بازتوليد خشونت اگر نگوييم صفر است در حد ناچيز و بسيار اندک است. متاسفانه اين گونه سينما به علت سبک خاص پيچيدگي و روان کاوانه بودن يا فلسفي بودن شايد چندان مورد استقبال عامه نباشد و بيشتر موردعلاقه قشر خاصي در جامعه باشد. اين سينما معمولادر عرف مردم به نام سينماي روشنفکري معروف است. (شايد فيلم گل هاي جنگ ساخته ژانگ ييمو يا فيلم بازگشته به کارگرداني ايناريتو با صحنه هاي خشونت آميز و بي رحمي مثال موفقي باشند). اين گونه فيلم ها گرچه داراي سکانس هاي خشن فراواني هستند اما طرح تصوير و هنر نمايش آنها شايد به طرزي استادانه مي توانند وارد ناخودآگاه ما شوند و دنياي خشونت را محکوم مي کنند و آنگاه از طريق زيرسوال بردن و برجسته کردن مسائل و دغدغه هاي انساني آدم ها را به حياتي آراسته با صفاتي چون نوع دوستي و مهرباني آن هم در دوران جنگ و موج خشونت فرامي خوانند. بعضي از منتقدان معتقدند که در سينماي آلفرد هيچکاک و ديويد لينچ با وجود صحنه هاي خشن و بي رحمانه اي که اتفاق مي افتند اما مي توانند نقش برعکس ايفا کنند و در صورت تعمق در آنها دغدغه هاي انساني ما بيشتر مي شوند. اکنون يک پرسش تامل برانگيز سر راه سبز مي شود: با کدامين معيار مي توان گفت که يک فيلم کدام يک از دو نوع خشونت را در خود گنجانده است؟ اين پرسش هميشه دغدغه منتقدان و حتي جامعه شناسان و روان شناسان بوده است و شايد به جرئت مي توان گفت از همين زاويه خشونت آميزبودن يا نبودن به يک فيلم و اثربخشي آن توجه نکرده اند.
     شايد نتوان معيار جامع و مانع را تعريف کرد اما به نظر مي رسد شيوه اکران رويدادها و ساختار روايت فيلم بتواند تا اندازه اي موثر باشد. در اينجا ذکر يک مثال شايد بتواند غرض نگارنده را بهتر روشن کند. فيلمي را در نظر بگيريد که در آن قهرمان اصلي فيلم سرانجام به تنهايي يکه تازي مي کند تا قاتلان پدرش را با طرز فجيعي به سزاي اعمالشان برساند و سرانجام موفق هم مي شود و خط داستان فيلم همين جا تمام مي شود و دل تماشاگر در اثر موفقيت انتقام کاراکتر از قاتلان هم راضي مي شود... فيلم ديگري را در نظر بگيريد که در آن کاراکتر در عين اينکه موفق مي شود که خشونت قاتلان را با خون پاسخ دهد اما در پايان از طريق سکانسي موفق مي فهميم که او از انتقام پشيمان است يا حداقل نوعي غم و اندوه را در چهره کاراکتر مي بينيم تو گويي جواب خون با خون و آن هم خودسرانه و بدون مراجعه به قانون کاري سنگين است. اکنون يک بار ديگر اثربخشي هر دو فيلم را به ياد بياوريم. اگرچه در هر دو فيلم خشونت اکران مي شود اما آيا اثرگذاري آن دو با هم متفاوت است؟ با اندکي تامل مي فهميم پاسخ تا حدودي منفي است. بنابر قدرت خلاقيت و هنرمندانه فيلم ساز گاهي نوع خشونت و ميزان تاثيرگذاري و غرض نمايش آن خشونت ها را تعيين مي کند و چه بسا بيشتر اوقات نمي توان براي شيوه ارائه آنها الگوي هميشگي و معياري ثابت تعيين کرد بلکه بسته به شرايط و متغيرها، عوامل سازنده فيلم از راه نفوذ به درون خودآگاهي و ناخودآگاهي مخاطب و با سير در دنياي انفس و تخيلات انسان سرانجام خود تماشاگران تا حدودي پي مي برند که آيا خشونت اکران شده در آن فيلم، خشونت را مي زايد يا مي زدايد و اين نوعي تاثير بر ادراک و شهود مخاطبان است که تنها کارگردانان موفق و هنرمندان اصيل مي توانند با بهره گيري از آن تماشاگران را گاهي به تماشاي دنياهاي خشن و خونين ببرند اما بدون اينکه کسوت درون مخاطب هم در اين سفر، خونين شود و اين يعني تجلي شگفت انگيز و موفقيت آميز هنر سازندگان فيلم بر دنياي ذهن و روان ما.
    
     


 روزنامه شرق ، شماره 2535 به تاريخ 12/12/94