1
سامان پارسی
۲۱ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم حصارها, Fences, مردی از جنس حصارها

امتیاز منتقد به فیلم :

حصارها بر اساس نمایشنامه ایی از آگوست ویلسون پس از شش سال اجرا بر صحنه برادوی به صورت سینمایی با دنزل واشنگتن در مقام بازیگر و کارگردان به تصویر کشیده شده و با اینکه به خوبی توانسته اصالت داستانی را حفظ کند اما فیلم همچنان تحت تاثیر فضای تاتر است. حصارها فیلمی درباره سیاه پوستان است و تمام بازیگران آن نیز سیاه پوست هستند. داستان درباره زندگی کارگری زحمتکش و رفتگری است که به دنبال ماشین، سطل های زباله را تخلیه می کند و آرزوی او رسیدن به مقام...

  

مردی از جنس حصارها

نگاهی به فیلم حصارها، اثر: دنزل واشنگتن

Fences 

سامان پارسی

کارگردان: دنزل واشنگتن، فیلمنامه: اُگوست ویلسون، مدیر فیلمبرداری: شارلوت بروس کریستنسن، تدوین: هیوز ون بورن، موسیقی: مارسلو زاوس، بازیگران: دنزل واشنگتن(تروی ماکسون)، وایولا دیویس(رز لی ماکسون)، استفان هندرسون(جیم بونو)، راسل هورنسبی(لیون ماکسون)، محصول: آمریکا، 139 دقیقه.

حصارها بر اساس نمایشنامه ایی از آگوست ویلسون پس از شش سال اجرا بر صحنه برادوی به صورت سینمایی با دنزل واشنگتن در مقام بازیگر و کارگردان به تصویر کشیده شده و با اینکه به خوبی توانسته اصالت داستانی را حفظ کند اما فیلم همچنان تحت تاثیر فضای تاتر است. حصارها فیلمی درباره سیاه پوستان است و تمام بازیگران آن نیز سیاه پوست هستند. داستان درباره زندگی کارگری زحمتکش و رفتگری است که به دنبال ماشین، سطل های زباله را تخلیه می کند و آرزوی او رسیدن به مقام راننده است. فیلم نگاهی دارد به مشکلات تبعیض نژادی در دهه 50 و جدا سازی جامعه و تنزل بخشی از آن و محروم کردن آنها از حقوق اولیه شان و این را می توان از خلال گفتگوی های تروی و بونو درباره گذشته و زمانی که بازیگر بیسبال بوده در یادآوری خاطراتش به وضوح مشاهده کرد. شخصیت اصلی حصارها مردی میانسال است که در دهه ششم زندگیش بزرگترین آرزویش راننده ماشین جمع آوری زباله شدن است و با اینکه سالها با تلاش زیاد کار کرده اما در خانه ایی زندگی می کند که متعلق به برادر از جنگ بازگشته و تقریبا دیوانه ش است. تروی نمونه ایی عالی از مرگ فروشنده آرتور میلر است که پس از سالها زحمت از برخورداری از حقوق مساوی و انسانیش محروم شده و تنها لذت او بیان خاطرات گذشته در حیاط پشتی خانه اش همراه دوستش بونو و همسرش رز است. تروی پدری زحمت کش و سنتی است که با نسل جدیدش از نظر فکری فاصله بسیار دارد و جهان را از نگاه تجربه هایش می بیند. گفتگوی او با پسرش کوری که در بیشتر موارد در حین ساختن حصاری که هر روز بخش کوچکی از آن ساخته می شود، با مثالهایی از بیسبال درس های زندگی را به او آموزش می دهد. تروی پدری سنتی و سخت گیر است که از بچگی از خانه خارج شده و پس از سالها رنج و آوارگی توانسته روی پای خودش بایستد. گفتگو و ارتباط او با فرزندانش بسیار تحت تاثیر شخصیت محکم و مستقل و قوی و خشکش است و حرف هایش را به صورت استعاره با مثال هایی از زندگی گذشته خود و بازی بیسبال بیان می کند. 

یکی از نقاط عطف حصارها بازی عالی بازیگران است که در صحنه هایی که تنها یا به صورت دو نفره بازی می کنند به خوبی می تواند احساس بازیگرانش را در مخاطب ایجاد کند. مثل زمانی که تروی با رز در حیاط گفتگو می کند و به خیانتش اعتراف می کند یا زمانی که چوب بیسبال را در دست گرفته و مرگ را به رویارویی فرا می خواند. در تمام لحظات بازیگران به خوبی می توانند احساسی را که با بازی و حالت چهره ایجاد می کنند در مخاطب به وجود بیاورند. وایولا دیویس به خوبی زمانی که با اعتراف تروی به خیانت مواجه می شود نه تنها صحنه را با بازی عالی از آن خود می کند بلکه رنج و مشکلات و صبر و تحملش را در تمام مراحل زندگی با وجود دردهای بسیار به تصویر می کشد. 

تروی انسانی زحمت کش است که تمام آرزوهای او به دلیل تبعیض های نژادی بر باد رفته برای همین مخالف ورزش پسرش است زیرا بر اساس تجربه می داند با وجود جدایی نژادی در جامعه و نبود شرایط لازم او نیز به حقش نمی رسد و سرخورده خواهد شد. او تمام اینها را با بازگویی خاطرات تلخش از گذشته بیان می کند و می خواهد به زبان خودش پسرش را متقاعد کند که بهترین راه برای زندگی چیست؟ اما این رویاروی مانند تمام عصرها، و تفاوت نسل ها در تفکر و شرایط زندگی برای کوری غیرقابل پذیرش است تا جایی برای اعتراض کلاهش را به سوی آنها پرتاب می کند.  تروی کارگری است که پس از سالها با وجود تلاش بسیار نتوانسته به رانندگی ماشین جمع آوری زباله ارتقا شغل یابد و وقتی برای ارتقا رتبه اعتراض می کند و شغل را به دست می آورد از میانه خیابان با فریاد رز را صدا می زند و به او خبر این پیروزی را می دهد. برای او این اتفاق تنها یک پیشرفت شغلی نیست بلکه رسیدن به حقوقش پس از سالها است. تروی احساس پیروزی می کند زیرا برای اولین بار توانسته بر خلاف تبعیض های نژادی حرکت کند و موفق شود. برای همین احساس شادی بسیار می کند و از وسط خیایان این موفقیت را فریاد می زند. 

دو اتفاق مهم در زندگی تروی او را همواره به چالش می کشد یکی برادری که پس از بازگشت از جنگ شرایط روانی متعادلی ندارد و او با دریافت خسارتش توانسته خانه ایی بخرد و در آن زندگی می کند و هر بار با او روبرو می شود احساس عذاب وجدان پیدا می کند. دیگری احساس یکنواختی که در زندگی برایش در چرخه عادت گونه زندگی ایجاد شده و تصمیم گرفته اتفاقی جدید برای خودش به وجود بیاورد و وارد رابطه با زنی دیگر شده و این را در نهایت نزد همسرش اعتراف می کند. 

حصارها یک درام اخلاقی نیست که شخصیت هایش را ارزش گذاری کند برای همین زندگی آنها را بدون قضاوت به شکلی حقیقی با ذکر جزئیات به تصویر می کشد. زندگی مردی در آستانه پیری با خاطرات بسیار که در گفتگو با دوستش بونو و همسرش رز پس از نوشیدن چند آبجو در سایه دیوار خانه خاطرات گذشته را بازگو می کند. برای تروی زندگی در لحظات مشخصی متوقف شده و از زمانی مشخص به بعد او فقط برای زنده ماندن تلاش کرده، برای همین آشناییش با زنی دیگر را اتفاقی نو برای فرار از چرخه ی عادت گونه زندگی به حساب می آورد و در اعترافش نزد بونو و رز می گوید کنار او احساسی متفاوت را تجربه می کند و دوباره می تواند خودش حس کند. 

این اتفاق برای تروی مانوس بودن زندگی را دوباره به شکلی دیگر آشنایی زدایی می کند و دوباره حس تجربه هایی جدید را در او به وجود می آورد. اما این بار بر خلاف گذشته او شکست می خورد. حصارها درامی احساسی و تاثیر گذار است و صحنه های مختلفی را در داستان برای تاثیر بر مخاطبش دارد. مانند زمان اعتراف تروی نزد رز یا وقتی دختر زن دیگر را که بر اثر زایمان فوت کرده نزد رز می آورد تا او بزرگ کند. تروی به وضوح پس از مرگ زن دیگر دچار فروپاشی می شود زیرا نه اعتبار سابق را نزد رز دارد و نه آن صلابت گذشته را در برابر کوری، مردی که در ایوان خانه اش به حالتی نیمه هوشیار سعی می کند در برابر مرگ غرور از دست رفته اش را بازیابد و شکست می خورد.

هر چند داستان حصار درباره مشکلات سیاه پوستان و تبعیض های نژادی دهه 50 است اما از نظر فرمی به خوبی الگوی داستانی تازه ایی را در ذهن مخاطبش به وجود می آورد. داستان درباره یک کارگر است که با پسر خود مشکل دارد و به همسرش خیانت کرده اما به خوبی و شکلی تازه تمام اینها را به ذکر جزئیات در ذهن مخاطبش که تحت تاثیر تجربه های زندگی شخصی و فیلم هایی که تاکنون دیده الگوی سازی می کند. داستان حصارها از نظر فرمی مخاطبش را وادار می کند همراه فیلم دوباره بیندیشد و ببیند. فیلم یک دارم معمولی و تکراری نیست که مخاطب به سادگی بتواند اجزای آن را بر اساس تجربه حدس بزند بلکه باید تمام آن را تماشا کند تا بتواند با آن ارتباط برقرار کند. 

کارگردانی عالی دنزل واشنگتن و بازی عالی که یادآور فیلم هایی چون جانی کیو و روز تمرین است با شخصیت پردازی عالی و روایتی احساسی و تاثیر گذار و بازی تحسین شده وایولا دیویس به خصوص در صحنه گفتگو با تروی پس از اعتراف به خیانت که اسکار نقش مکمل را برای او به ارمغان آورد حصارها را به اثری عمیق و تامل برانگیز برای مخاطبان جدی سینما تبدیل کرده است.



یک بازیکن حرفه ای بیس بال (دنزل واشنگتن) و البته سیاه پوست که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شراط سخت زندگی بر اید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند ولی سر ناسازگاری پدر و پسر بر سر این مسئله شدت گرفته است …