0
افشین علیار
۱۰ روز پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم کارگر ساده نیازمندیم, قصه آدم های تکراری

امتیاز منتقد به فیلم :

این فیلم برای تماشاگران جدی سینما ساخته نشده چرا که شکل این اثر با موقعیت های عامه پسندش می تواند تا حدودی برای تماشاگر عام جذاب باشد، هادی می توانست با پردازش بیشتر در فیلمنامه و شخصیت پردازی فیلمی بسازد که تماشاگر خاص هم از آن لذت ببرد

  

کارگرساده نیازمندیم ششمین فیلم منوچهرهادی یک خصوصیت بسیار مهمی دارد به نام قصه، فارغ از هر نگاه کلیشه وارِ فیلمساز به جزییات فیلم؛ زمانی که به کلیتِ فیلم نگاهی می اندازیم درک خواهیم کرد که این فیلم با قصه پردازی تماشاگرش را وارد فیلم می کند، این قصه پردازی در لایه های زیرین فیلم به آثار تلویزیونی شباهت پیدا کرده است اما هادی این قصه را توانسته در مدیوم و چارچوب سینمایی به مخاطب انتقال بدهد، هرچند که گفته شد موضوع این فیلم تکراری به نظر می آید اما چیدمان ساختاری قصه که به فیلمنامه تبدیل شده این قابلیت را دارد که در قالب سینمای قصه گو مخاطب را با فیلم همراه کند، اساسا تعدد کاراکترهای فیلم باعث شده حفره های فیلم پنهان بماند، از سوی دیگر با اینکه حضور بعضی از کاراکترها در فیلم بی استفاده به نظر می رسد اما فیلمساز توانسته با استفاده از کارکردهای دراماتیک شخصیت های بهم پیوسته خلق کند که موجبِ شکل گیری خط روایی و منطق فیلم می شود، به طوری که شاید حضور نورسته یا حاتم در فیلم غیرقابل توجیه باشد اما این دو شخصیت باعث می شوند تا شخصیت جهان شکل بگیرد؛ اساسا فیلمِ کارگر ساده نیازمندیم واکاوی اجتماعی ست؛ رحمت که زندگی اش را در شهرستان فروخته تا به تهران بیاید و فلافلی بزند و به دلیلِ گسترش درآمدش می خواهد مغازۀ مجاورش را هم بخرد مجبور می شود از جهان پول نزول بگیرد یک سوی قصه است، و جهان هم از سوی دیگر از قشر مرفۀ جامعه ست که بنا به ارجاعات دیالوگی با کارگری به این مال و ثروت رسیده است ، اما جهان با فکر بیمارش دختران را طعمۀ هوس های خودش قرار می دهد و حتی به دختر دبیرستانی رحمت هم پیشنهاد ازدواج می دهد، هادی موازی بودن سبک های زندگی شهری و مهاجرت شهرستانی ها به تهران برای کاریابی را به درستی نشان داده است، اما نشان دادنِ فاصلۀ طبقاتی در سطح می ماند و فیلمساز برای نشان دادن فاصلۀ طبقاتی دست به دامان اتفاقاتی می شود که کارکرد کلیشه ای دارند، کارکرد نخ نما شده که اساسا فقط می تواند وقت فیلم و مخاطب را پر کند وقتی هم در جزییات فیلم متمرکز می شویم حفره های نهفتۀ فیلم سر باز می کنند مثلِ تقاضای ازدواج جهان از مونس که باعث درگیری جهان و قدر می شود که بهتر می بود جهان این تقاضا را از میمنت داشته باشد زیرا در آن شرایط فیلم جهت مناسبی را در پیش می گرفت اما در شرایط کنونی قدر بعد از این که می فهمد جهان از مونس خواستگاری کرده به محل کارش می رود تا با جهان دعوا کند، سکانس دعوا با شکستن  شیشه های ماشین جهان و نصیحت های جهان ختم به خیر می شود، منطق آن سکانس به کلی از بین می رود و روحیه ی قیصروار قدر از ناموس پرستی به فحش خوری از سوی جهان او را به یک انسان منفعل بی دست و پا تبدیل می کند، از سوی دیگر هم محبوب یا جهان می توانستند آدم هایی باشد که رحمت را به قتل رسانده باشند چرا باید قدر بازداشت شود تا جهان برای او سند بگذارد؟ جهان می توانست برای قدر سند نگذارد تا در زندان بماند تا او بتواند از مونس خواستگاری کند! اگر جهان از قضیۀ عشق میان قدر و مونس خبر نداشت بعد از آن می توانست سند را پس بگیرد تا قدر به زندان برود. منوچهر هادی تمامی خرده روایت ها را همراه با کاراکترهای متعدد همراه با دیالوگ های فراوان را در هم تنیده است که تماشاگر را درگیر فیلم کند، اما لایه های زیرین و ساختار دراماتیک باعث شکل گیری یک فیلم می شوند، هر چقدر یک فیلم کاراکتر یا دیالوگ داشته باشد وقتی نتواند منطق اصولی برای متقاعد کردن تماشاگر داشته باشد یعنی درامِ فیلم با مشکل مواجه است اما گاهی فیلمساز رگ خواب تماشاگر را تشخیص می دهد و از اِلمان های سطحی برای جذب تماشاگر استفاده می کند مثل تعدد لوکیشن ها یا تعلیق هایی که در پایان فیلم به آن ها پاسخ داده می شود؛ اما در بعضی از سکانس ها تماشاگر هوشمند می تواند به درستی نامتوازن بودن فیلم را تشخیص بدهد، اینکه هادی با استفاده از یک فیلم شلوغ می خواهد یک درام اجتماعی خلق کند و این شلوغی باعث می شود سوال های مهمِ فیلم بی پاسخ بمانند مثل پیامک زدن محبوب به نورسته و دیالوگ های عاجزانۀ نورسته به جهان اما اینکه هادی با این پرداخت های شلوغِ بی جواب می خواسته با درام به نقد اجتماعی برسد کمی بلوف به نظر می رسد. هادی با در نظر گرفتنِ همۀ جوانب، اشراف کامل داشته و هدفش بهره گیری از اوضاعِ نابسامان شهری بوده است به طوری که اگر حفره های فیلمنامه را فراموش کنیم می توانیم شاهد فیلمی باشیم که به نوعی نقد انسانی محسوب می شود ، قرار دادن رحمت در مقابل جهان ، یا کارگرهای شهرستانی که برای پیدا کردن کار به تهران می آیند که مجبورند برای کار از کسی مثل جهان فحش و ناسزا بشنوند ، اما با تمامی تفاسیر فیلمِ کارگر ساده نیازمندیم در بیان این حرف ها دچار لکنت است، به نظر می رسد منوچهر هادی قبل از اینکه زیربنای فیلمنامه اش را کامل کند اسیر ناهنجاری های اجتماعی شده است، از جهان یک مرفهِ بی درد با افکاری بیمارگونه می سازد رحمت را در قشر پایین جامعه، کسی که دختر نوجوانش را کتک می زند یا با همسرش بداخلاق ست را ترسیم می کند یا یک جوان شهرستانی بی کس مثل قدر را مورد ارزیابی اجتماعی قرار می دهد که با تمامی عشقی که نسبت به یک دختر دارد اما به دلیل قفر و بیکاری نمی تواند تن به ازدواج دهد. اساسا این فیلم روایتی ناخوشایند از اوضاع و احوال جامعۀ کنونی ست که گزنده و لج دربیاراست، فیلمساز قصد سیاه نمایی ندارد اما شرایط اجتماعی که در فیلم می بینیم قصه و ارتباط آدم ها را تلخ کرده این تلخی آسیبی به کلیت فیلم وارد نکرده و فیلمساز سعی کرده آدم ها را با میزان سطح اجتماعی شان به شخصیت تبدیل کند، فضای فیلم کششدارست به طوری که اگر فیلمساز نسبت به شخصیت هایش و کارکرد آن ها هوشمندی لازم را به کار می گرفت این فیلم می توانست شرایط بهتری داشته باشد، اساسا کارگر ساده نیازمندیم در سطح باقی مانده و نتواسنته به عمق برسد گره افکنی می کند اما گره ها توانِ کافی برای یک گره گشایی سینمایی را ندارند. اما قالب در نظر گرفته شده تا حدودی موفق است  که مهم ترینِ آن تعلیق های ست که در پایان بندی گنجانده شده، به هرحال هادی تصمیم گرفته دست به یک موضوع اجتماعی بزند اساسا این فیلم به لحاظ ازدحام نماها و اتفاقات ریز و درشتش نظرِ مخاطب را به خودش جلب می کند، البته هادی می توانست این قصه را با روایت منسجم تری بسازد اما تفکر فیلمساز از بوجود آوردن لحظاتِ دراماتیک اجتماعی بی نتیجه نمانده است اما همانطور که گفته شد زمانی که بر جزییات تمرکز می کنیم، این اثر به تله فیلم های تلویزیونی شباهت پیدا می کند البته این را باید در نظر داشت که فیلمساز در دلِ خشونت و تلخی های کلانشهری مثل تهران مهر و عطوفت خاصی که مختصِ شهرستانی هاست در فیلم جای داده است، در پس بی رحمی و چنگ در صورت هم کشیدن گاهی رفاقت و دوستی میان قدر و پسرعمویش به خشمگین بودن سطح قصه لطافت می بخشد.انگار هادی در دلِ بی رحمی های اجتماعی و زورگویی های ارباب و رعیتی نگاهِ درستی از آدم های جامعه داشته به همین جهت این فیلم به سیاهی مطلق نمی رسد بلکه یک فیلم کاملا انسانی و اعتراضی ست که می خواهد میزان درک و شعور آدم ها را در طبقه های مختلف اجتماعی ارزیابی کند.

منوچهر هادی اساس و پایۀ سینمای اجتماعی و عامه پسند را می شناسد اگر فیلم قبلی اش من سالوادور نیستم را نادیده بگیریم، هادی توانسته با فیلم هایش قصه بگوید و تماشاگرش را از فیلم راضی نگه دارد؛ مهم ترین نکتۀ سینمای هادی هدایت درستِ بازیگرانش است که در این فیلم اهمیت این نکته به خوبی قابل درک است، تمامی بازیگران این فیلم به عمقِ قصه دست پیداکرده اند و توانسته اند با استفاده از درک نقش بازی قابل قبولی را همراه با لهجه ارائه کنند، هادی در هدایت کردن بازیگرهایش نقش بسزایی دارد از سوی دیگر اگر با یک فیلم ضعیف هم طرف باشیم وقتی بازی های خوب در آن دیده شود ضعفِ فیلمنامه به چشم تماشاگر عام نمی آید، فیلمِ کارگر ساده نیازمندیم دو نکتۀ بسیار مهم دارد:  قصه و بازی های یکدست؛ همین دونکته بستر مناسبی ست که تماشاگر با فیلم همراه شود، حالا هرچند که کلیت فیلم کلیشه ای و نخ نماشده و سطحی به نظر برسد. به هر حال این فیلم برای تماشاگران جدی سینما ساخته نشده چرا که شکل این اثر با موقعیت های عامه پسندش می تواند تا حدودی برای تماشاگر عام جذاب باشد، هادی می توانست با پردازش بیشتر در فیلمنامه و شخصیت پردازی فیلمی بسازد که تماشاگر خاص هم از آن لذت ببرد. 

فیلمِ کارگرساده نیازمندیم اثری خوش فرمی ست که توانسته با تکنیک های بصری( غیر از دوربین رودست گرفتن در بعضی از سکانس ها یا اسلوموشن کردن سکانس دعوای قدر و جهان) به ریتم مناسبی دست پیدا کند، این اثر برای منوچهر هادی بعد از فیلم من سالوادور نیستم گامی رو به جلو محسوب شود.