ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
1
زهره نبی زاده
۴ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه اسرار 14 آذر 1389

ساختار و معنی در پر فروش ترین فیلم های جهان

فروش یا گیشه در سینما همیشه به عنوان استقبال مخاطب و به دنبال آن تاییدیه و مشروعییتی برای فیلم یا سازندگان آن به شمار آمده است. این مطلب با در نظر گرفتن شرایطی قابل قبول است. وجود زمینه های یکسان...

 

ساختار و معنی در پر فروش ترین فیلم های جهان

فروش یا گیشه در سینما همیشه به عنوان استقبال مخاطب و به دنبال آن  تاییدیه و مشروعییتی برای فیلم یا سازندگان آن به شمار آمده است. این مطلب  با در نظر گرفتن شرایطی قابل قبول است. وجود زمینه های یکسان برای تمامی  سازندگان از آغاز تولید تا پایان مرحله نمایش مانند اخذ مجوزها، سانسورها،  حمایت های مالی - تبلیغاتی و تعداد سالن های نمایش می تواند شرط اصلی برای  مقایسه ی فروش فیلم ها در یک محدوده زمانی باشد یا به عبارتی خلاصه: امکان  برابر فیلمسازان در ساخت و عرضه آثارشان و دسترسی یکسان مخاطب برای انتخاب و  تماشا.

شاید تحقق این شرایط بصورت مطلق در هیچ جا و هیچ زمانی رخ نداده باشد،  اما اگر با نسبت بالایی هم رعایت شده باشد قابل قبول و استناد خواهد شد. از  این رو دو فیلم "تایتانیک" (بودجه/۲۰۰ میلیون دلار- فروش جهانی  ۱٬۸۴۸٬۸۱۳٬۷۹۵ دلار (و "آواتار" (بودجه ۲۳۷ میلیون دلار فروش جهانی  ۲٬۷۶۶٬۰۴۶٬۱۳۹ دلار) را که پر فروش ترین های سینمای جهان در زمان خود هستند  و دارای نقاط مشترک زیادی می باشند را مورد بررسی قرار می دهیم. مهمترین  همانندی وجود جیمز کامرون به عنوان فیلمنامه نویس، کارگردان و تدوین گر در  این دو اثر است بدین ترتیب از ابتدا تا انتها یک دیدگاه بر فیلم حاکم بوده  است.

اکنون باید دید که این فیلم ها دارای چه ویژگی هایی بوده اند که مورد استقبال و پذیرش مخاطبان قرار گرفته اند.

فیلمنامه "تایتانیک" یک ملودرام عشقی متکی به یک حادثه تاریخی و  "آواتار" داستانی خیالی است، اما هر دو متن شامل روایت های بسیار ساده و  روان، پایانی مشخص و کاملا قابل درک و پذیرش برای مخاطبان می باشند. بنابر  این در کشورهای مدرن و توسعه یافته ی امروزی نیز، مردم همچنان دوستدار قصه  گویی و داستان پردازی در ساده ترین شکل ممکن می باشند. جیمز کامرون در مقام  کارگردانی توانسته تمام عوامل جذاب سینما با توجه به اصول زیبا شناسی را  یک جا گرد آورد و با انتخاب درست بازیگران، بهترین موسیقی و ترانه،  فیلمبرداری، نور پردازی، صدابرداری و مهمتر از همه فن آوری های دیجیتالی و  جلوه های ویژه و در نهایت با تدوین، نتیجه زحمات همه عوامل را به بهترین  شکل به هم پیوند زده و آثاری پر مخاطب را بوجود آورد.

علاوه بر جذابیت های ساختاری که تاکنون گفته شد این دو فیلم در لایه های  زیرین خود پیام های عمیقی را به مخاطبان خویش در سراسر جهان ارسال می  نمایند که جذابیت های قبلی را دو چندان می کنند. انتخاب موضوع تاریخی غرق  شدن "تایتانیک" اشاره مستقیمی به عصر افول اندیشه های مدرنیسم است و  "آواتار" دریچه هایی را از اندیشه های در حال گسترش پست مدرنیسم بر روی  مخاطب باز می نماید.

"دهم آوریل ۱۹۱۲. تکنولوژی آرزوی دو دهه انسان را با نمایش معجزه‌ای با  شکوه تحقق می‌بخشد. در آن زمان چه چیز بهتر از به آب انداختن تایتانیک بزرگ  ‌ترین و باشکوه‌ ترین وسیله نقلیه ساخته شده توسط انسان، می‌توانست نشانه  تفوق انسان بر طبیعت باشد، اما فقط چهار روز و نیم بعد رویای انسان فرو  می‌ریزد. افسانه این بانوی دریاها، کشتی رویاها، در کابوسی هولناک به پایان  می‌رسد، و توان شکست ناپذیر انسان در برابر چشمان وحشت زده دو هزار و  پانصد مسافر، مغلوب ضعف‌های همیشگی انسان می‌شود، و آن چه باقی می ماند  تکبر، بی خیالی، آز و آسوده طلبی است که مسبب این فاجعه بود." (منبع: ویکی  پدیا)

این جمله نقل قولی از جیمز کامرون در مورد غرق شدن تایتانیک است در سال  ۱۹۱۲ غرق شدن تایتانیک ضربه سنگینی بر اندیشه مطلق گرای مدرنیست ها مبنی بر  تسلط انسان به وسیله خرد و علم بر تمام هستی، وارد آورد اگر چه اندیشمندان  از سال ها قبل تشکیک در این اندیشه ها را شروع نموده بودند، اما حرف اصلی  مربوط به دانشمندان علوم و فیزیک بود. آلبرت اینشتین در ۱۹۰۵ فرضیه نسبیت  را به جهان عرضه نمود و پایه های علوم نیوتونی را به یکباره فرو ریخت. از  این پس در مقابل اندیشه های مطلق گرای چند هزار ساله اندیشه نسبیت گرای  جدید شکل گرفت که همچنان در حال رشد و گسترش است. در "آواتار" جیمز کامرون  از آینده صحبت به میان می آورد.و به همین دلیل داستانی خیالی را دستمایه  قرار داده است. "پاندورا" (در اسطوره های یونانی نخستین زن روی زمین است)  سیاره ای است با جوی غیر قابل تنفس برای انسان اما موجودات فراوان و متعددی  در آن زیست می نمایند از جمله موجوداتی شبیه انسان به نام "ناوی" که آخر  فن آوری و تجهیزات آن ها تیر و کمان است. این سیاره دارای یک ماده معدنی  نایاب است که برای زمینیان بسیار با ارزش است. انسان ها مجهز به آخرین  فناوری و سفینه های فضایی و روبوت های پیشرفته به "پاندورا" نزدیک می شوند،  چند کالبد "ناوی" را می سازند و برای آشنایی و تسلط بر این موجودات،  در.جمع آن ها نفوذ می دهند و به وسیله ابزاری پیشرفته جان مایه های انسان  را به درون کالبد ها می فرستند.

در نهایت افکار میلیتاریستی و خود برتر بینی مطلق فرمانده های نیروهای  اعزامی باعث حملات وحشیانه به "پاندورا" و نابودی شمار زیادی از موجودات آن  سیاره می شود اما بازماندگان با نوعی ارتباط نورونی و عارفانه راهی برای  نجات خود می یابند. این فیلم پست مدرنیستی که با آخرین دست آوردهای انقلاب  دیجیتالی ساخته شده است حاوی نکات قابل توجهی است. مکان رویدادها "پاندورا"  وام گرفته از اساطیر یونانی و نقش آفرینان اصلی یعنی "ناوی" ها، هم از جهت  شکل ظاهری و هم از نظر جهان بینی و رفتار شباهت زیادی با سرخپوستان امریکا  دارند و این بدان معنی است که برای شکل دهی یک اندیشه ی جدید الزامی به  ساخت نمادهای جدید نیست و می توان از مفاهیم دیگر تمدن ها حتی سرخپوستانی  که دنیای مدرن آن ها را وحشی می نامیدند یاری گرفت و چه بسا بینش درست  مربوط به آن ها باشد. این همان بینامتنیت یا جریان سیال اندیشه است که می  تواند در زمان جاری شده و از پس هزاران سال به حال برسد و معنی دیگر آن،  این است که "اندیشه می تواند پر فروغ و کم فروغ شود اما مرگ ندارد".