ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم پله آخر, The Last Step, «چه شود ...؟!»

یاسمن خلیلی فرد
۴ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم
امتیاز منتقد به فیلم :

«پله آخر»، دومین ساخته علی مصفا در مقام کارگردان و یکی از متفاوت ترین تجربیات او در این زمینه محسوب می شود.

بارزترین ویژگی فیلم مصفا، شیوه ی روایت پسامدرنی آن است که امروزه در بسیاری از فیلمهای غربی به چشم می خورد و سینمای ایران در این زمینه هنوز به غنای چندانی دست نیافته است.
 چینش رویدادها و فرم روایی «پله آخر» به مثابه پازلی که هنوز قطعات آن سرجای درست خود قرار نگرفته اند کاملاً پیچیده و درهم ریخته است. در بخش هایی، فیلم مخاطب را به یاد رمان های جریان سیال ذهن می اندازد که روایت مدام در حال چرخش و پیچش است و برای برقراری ارتباط میان بخش های مختلف آن می بایست به درک درستی از روایت خطی که حالا فرم چینشش به هم ریخته است دست یابیم. وقتی که در پایان فیلم، شمایلی نسبی از خط داستان اثر را برای خود ترسیم می نماییم به این مهم دست خواهیم یافت که داستان نه تنها پیچیده نیست بلکه بسیار هم ساده و سرراست است اما آن چه از این داستانِ بارها به تصویردرآمده روایتی نو خلق می کند، فرم روایی اثر و درهم ریختگی عناصر اصلی آن هم چون زمان و زنجیره ی علّی رویدادهاست که از این داستان کلاسیک، فرمی نو از روایت را می آفریند که به دنیای پسامدرن تعلق دارد. چنین شیوه چیدمانی، که با ظرافت در مونتاژ و هوشمندی تدوینگر نیز همراه است در فیلم های ارزشمندی چون «21 گرم»، «بمان» و «ساعت ها» نیز به کار رفته است که مخاطب با پیشرفت داستان و پی بردن به اشتراکات روایی و حل معماهای زمانی به مرور پرده از راز فیلم برمی دارد.
 اما مهم ترین دستاورد مصفا در «پله آخر» زمان بندی درست و شیوه ی صحیح تقسیم اطلاعات در روایت است. علی رغم درهم ریختگی های زمانی و قطع و جهش های متداوم و تو درتوی این اطلاعات هیچ نشانی از بی نظمی در اثر دیده نمی شود و فیلم در زمانی که باید به گره گشایی می پردازد و این اتفاقی مهم برای فیلمی است که به لحاظ زمانی کاملاً نامتعارف و بر اساس الگویی نامشخص طراحی شده است.
از نکات حائز اهمیت در فیلم، ارجاع بینامتنی به رمان مشهور «دوبلینی ها» اثر جیمز جویس یکی از بنیانگذاران ادبیات جریان سیال ذهن است. مادر امین، برای پیشگیری از بیماری آلزایمر، از پرستارش خواسته است که روزانه بخش هایی از این رمان را به او دیکته کند اما ارتباط فیلم به متن رمان چیزی فراتر از این است. جویس، نخستین نویسنده ای بود که روایت سوم شخص را به روایت اول شخص مبتنی بر شیوه ی روایت سرگردان مبدل نمود. به نظر می رسد مصفا نیز این خط مشی را سرلوحه ی قصه گویی اش در فیلم قرار داده است و بازی های ذهنی کاراکتر خسرو که تبلور آن به مخاطب نمایانده می شود ناشی از چنین نگرشی در بیان روایت است. علاوه بر آن توجه به عناصر مهمی چون «مرگ»، «مرگ آگاهی»، «عشق» و «تقدیر» از عناصر مهم آثار پسامدرن اند که حضور پررنگ آن ها در «پله آخر» نیز به چشم می خورد.

به سبب آن که داستان عاشقانه ی «پله آخر» مربوط به زمان گذشته است، مصفا مکان وقوع رویدادها را خانه ای قدیمی درنظر گرفته است و حضور اشیای قدیمی در سرتاسر فیلم نقش بسزایی را در القای این احساس درونی به مخاطب ایفا می کنند، علاوه بر آن، نقش اشیا در شاعرانه شدن فضای فیلم نیز حاضر اهمیت است؛ ضمن آنکه حضور موتیف های تکرارشونده که هر بار در موقعیتی مجزا مرور می گردند (مثل اسکیت سواری خسرو، به خنده افتادن لیلی هنگام بیان مونولوگش، تکرار قطعه موسیقی «چه شود» و ...) فرمی شاعرانه را به اثر می بخشد که درعین حال رگه هایی از طنز پوچگرایانه نیز در آن دیده می شود. این هاله ی طنز که بر پیکره ی فیلم سایه افکنده اهمیت برجسته ی عنصر «مرگ» را در آن التیام می بخشد و در عین حال مدام این را به مخاطب یادآوری می کند که قرار نیست با یک تراژدی رو به رو باشیم بلکه فیلم برش هایی از زندگی شخصیت اصلی اش در زمان های مختلف است که درنهایت به نتیجه ای محتوم- که همان مرگ اوست- می انجامد.
نوگرا بودن رویکرد علی مصفا در نگارش فیلمنامه نه تنها در پیچش های روایی، بلکه در تلاشش برای ایجاد باورپذیری در عین عدم رئالیستی جلوه نمودن فیلم متبلور شده است، به بیان ساده تر، مصفا در عین این که بازی هایی دلچسب و کاملاً واقع گرایانه از بازیگرانش می گیرد و موقعیت هایی را در فیلمنامه قرار می دهد که منطبق بر واقعیتند، در جاهایی نیز بر «فیلم بودن» فیلمش تکیه می کند که نمونه ی بارز آن فاصله گذاری برشت گونه ی او در سکانس پایانی فیلم با حضور خودش به عنوان کارگردان فیلم است که به اتفاق دیگر عوامل، فیلمبرداری را پشت سر می گذارنند. ضمن آن که بهره گیری از بینامتن سینما در دل فیلم و بازیگر بودن لیلی و تأکید بر ساخته شدن فیلم و حضور مکرر سه شخصیت اصلی داستان (لیلی، خسرو و امین) در صحنه های فیلمبرداری و حتی حضور کوتاه ستاره ای چون حامد بهداد در فیلم که به نظر می رسد نقش خود را بازی می کند به نوعی در ایجاد حس فاصله گذاری و دور کردن مخاطب از واقعیت محض نقش بسزایی داشته است.
   از دیگر نوآوری های مصفا، شیوه ی اقتباس او از منابع مورد اقتباسش است. گرچه مصفا، «دوبلینی ها» و «مرگ ایوان ایلیچ» اثر تولستوی را منابع اقتباسی خویش درنظر گرفته است اما این اقتباس به معنای تقلید جز به جز از وقایع این آثار ادبی در «پله آخر» نبوده است و اهمیت و اعتبار فیلم در آن است که مصفا به جای تقلید عینی، تنها کلیتی از چارچوب های اصلی آن دو اثر را از آن ها جدا نموده و به فیلم خویش افزوده است. به بیانی دیگر، «پله آخر» اقتباسی معنایی و غیرعینی از کلیت دو اثر دیگر است که بیش از حضور خالق، حضور شخصیت اصلی آن در جایگاه آفریننده به چشم می خورد و گویی اوست که روایت را به خواست خود شکل داده و به آن پایان می بخشد.
 «پرده آخر» روایتی متفاوت و ظاهراً فرازمینی در قالبی کاملاً زمینی و مادی است که تقابلی پیچیده را از جنگ انسان با خویشتن و با تقدیر را به تصویر می کشاند و بر محتوم بودن تقدیر تأکید می ورزد.
 

 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است