ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم هیولای پول, money monster, نقد فیلم های کن

اندرو بارکر
۴ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعورایتی

اگر عناصر اصلی فیلم "هیولای پول" (Money Monster) (درام گروگان گیری منسجم اما گهگداری از هم گسیخته ی جودی فاستر) را از هم جدا کنیم به نظر می رسد تعداد اندکی از این عناصر به طور کامل درست عمل کرده باشند.

اگر عناصر اصلی فیلم "هیولای پول" (Money Monster) (درام گروگان گیری منسجم اما گهگداری از هم گسیخته ی جودی فاستر) را از هم جدا کنیم به نظر می رسد تعداد اندکی از این عناصر به طور کامل درست عمل کرده باشند. اگر بخواهیم آنرا نوعی اعلام جرم علیه دغلبازی های وال استریت تلقی کنیم باید بگوییم در این کار بسیار ناشیانه عمل کرده؛ به عنوان یک تریلر ناب هم تنها یک یا دو بار ریتم تند به خودش گرفته و به عنوان یک حماسه ی توطئه، راز محوری آن تأثیر گذار نبوده.

با این وجود، فیلم در کل به طور غافلگیر کننده ای خوب از کار درآمده آن هم به لطف بازی های بی نقص جورج کلونی و جولیا رابرتز، کمی طنز مبتنی بر حماقت و کارگردانی خوب و روان فاستر که از سبک فیلم های خوبی مانند "بعد از ظهر سگی: Dog Day Afternoon" و "نفوذی: Inside Man " در خدمت ایجاد ترکیبی بسیار ساده تر و خفیف تر الگو گرفته. ممکن است این فیلم پس از دیدن تیتراژ پایانی در ذهن کسی باقی نماند، البته خدا می داند مخاطبان مختلف چی فکری در مورد آن می کنند، اما در یک چشم انداز کوتاه به عنوان یک سرگرمی بی تکلف ارزش این را دارد که برای آن وقت بگذاریم.

جورج کلونی نقش یک مجری تلویزیونی به نام لی گیتس را بازی می کند. مشخصاً مشابه شخصیت جیم کرامر مجری برنامه "پول دیوانه" ی شبکه CNBC. لی یک برنامه ساز مستقل (self-promoter) بی شرم و حیاست که در مورد معاملات بازار سهام به بینندگان مشاوره می دهد. گروهی از رقاصان هیپ هاپ با لباس های عجیب و غریب و تنظیم عجیب و غریب تر و احمقانه ی آهنگ ها در این کار به او کمک می کنند. تهیه کننده ی صبور و پر تحمل او، پتی فن (با بازی رابرتز) قصد دارد برنامه ای از داخل شهر تهیه کند و هنگامی که عوامل در ایستگاه مستقر و آماده ی ضبط زنده هستند، لی برای یک رقص استپ کاملاً ماهرانه آماده می شود.

Ibis Clear Capital، شرکتی که لی برای جلب مشتری برای خرید سهام آن ماه ها تلاش کرده 800 میلیون دلار سرمایه خود را به دلایل نامشخصی از دست داده و مسئول روابط عمومی ایرلندی این شرکت یعنی دایان لستر (کایتریونا بالف) از طریق ماهواره در صحنه حضور دارد و نقطه نظراتی ارائه می کند. تمام نگرانی های او بابت سؤال پیچ شدن از سوی لی در جلوی دوربین، به کمک پتی تخفیف داده می شود. پتی به او می گوید: "ما اینجا (gotcha ) "گیرت انداختم " های روزنامه نگاری نداریم. اه! ما اصلاً روزنامه نگاری نمی کنیم، والسلام".

فاستر و مت چس تدوینگر فیلم، توانستد آشوب کنترل شده ای را در یک برنامه ی زنده تلویزیونی در ابتدای کار از طریق رفت و برگشت بین مجری و اتاق فرمان با خط دادن های پتی به لی از راه گوشی به صورت ماهرانه ای به تصویر بکشند. (تلاش برای نشان دادن فیلم در مدت زمان تقریبی واقعی به طور سخاوتمندانه ای پرداخت شده). آنها آنقد درگیر زیر و بم های برنامه ی خود هستند که حضور پیکی سویی شرت پوش در گوشه ی صحنه در ابتدا توجه کسی را به خود جلب نمی کند حداقل تا زمانی که با هفت تیری در دست وسط صحنه می پرد و کل استودیو را گروگان می گیرد.

این مزاحم، کایل بادول (جک اوکانل)، یک مستخدم دون پایه از منطقه ی کوئینز نیویورک است. او با عجله لی را مجبور می کند جلیقه ای را که در آن بمب جاسازی شده بپوشد، کلید بمب هم در دستان خودش است. کایل که همه ی پس اندازش را به خاطر توصیه ی لی از دست داده تهدید می کند در صورتی که شرکت  Ibis  توضیح قانع کننده ای در مورد آن "اشکال کامپیوتری" که باعث سقوط قیمت سهامش شد، ندهد کل استودیو را به آتش می کشد.

این صحنه های ابتدایی پرتنش، بهترین بخش فیلم محسوب می شوند وقتی که کایل پرونده خودش را پیش می برد، لی سعی دارد به کمک جذابیت رسانه ی خود جلوی حرف زدن او را بگیرد- که در عمل باعث بدتر شدن کارها می شود- و پتی تلاش می کند اوضاع را کمی سر و سامان دهد تا اینکه اینکه شم تهیه کنندگی قلقلکش می دهد و دوربین ها را طوری حرکت می دهد که نمای بهتری بگیرد. دنیا به تماشای این مذاکره  ی بی نتیجه در صفحه ی کوچک تلویزیون نشسته، رئیس NYPD (جیانکارلو اسپوزیتو) یک حمله سوات (SWAT: علامت اختصاری سلاح ها و تاکتیک های ویژه) را برنامه ریزی می کند و دایان نا امیدانه تلاش می کند رئیسش یعنی مدیرعامل کله گنده ی Ibis (دومینیک وست) را پیدا کند.

همچنانکه مذاکره و درگیری پیچیده تر می شود، چرندیات بیشتری به میان کشیده می شود و فاستر نمی تواند پویایی و ریتم اول کار را حفظ کند. راه حل نهایی کمی به درد نخور و محکوم به شکست است و ارائه ی  چند عنصر داستانی جدید در اواخر بازی مانند هکرهای ایسلندی مست و پاتیل، احساسی شبیه تریلرهای کم هزینه دهه ی نود به آدم می دهد. (اینکه داستان فرعی آزمایش یک داروی جدید اختلال جنسی که توسط لی در گذشته انجام شده بود نیز چگونه به برداشت نهایی رسیده همچنان رازآلوده). به لطف داشتن سه فیلنامه نویس، داستان به سرعت و به خوبی پیش می رود اما استعاره های ضمنی فیلم در نهایت به هم می ریزند و به یکباره به جهات مختلف کشیده می شو ند.

برخلاف فیلم "رکود بزرگ" در سال گذشته، به سیخ کشیدن صنعت پول (مالی) در "هیولای پول" (Money Monster) سطحی تر از آن است که بتواند مخاطبان را متوجه و عاملان آنرا عصبانی کند اما در یک بزنگاه تاریخی بسیار بجایی روی داده. با بالا رفتن رأی های برنی سندرز و دونالد ترامپ کاندیداهای ریاست جمهوری می توان لی را نماینده ی کاملاً احمقی برای پاندیتوکراسی (punditocracy) دور از دسترسی دانست که در پیش بینی این اتفاقات شکست خورده و آنقدر در بازی سایه بیس بالی پول و سیاست غرق شده که نمی تواند ببیند چگونه خط مشی ها و سراشیبی بازار بر زندگی مردم تأثیر می گذارند.

اما بازی کلونی کاراکتر را چیزی بیشتر از یک مرد پوشالی نشان می دهد. لی مشخصاً یک دلقک است، مجری یک برنامه ی آموزشی-تفریحی با شوخی ها و حرکات نمایشی که سه بار طلاق گرفته و اینکه مشاوره ها و راهنمایی هایش جدی گرفته می شوند باعث شگفتی همگان است. (شروع برنامه، لی را در حال پیام دادن در توالت نشان می دهد و فاستر تبعیض جنسی بی رو در واسی او را تأیید می کند زمانی که لی معصومانه، CCO ( مسئول روابط عمومی) را "دختر روابط عمومی" خطاب می کند.) در بازی کلونی، او دیگر یک شخصیت منفی محسوب نمی شود، همچنانکه داستان پیش می رود کلونی با زیرکی خود را در قوس کلی داستان کم اهمیت نشان می دهد چون خود این هنرمند متبحر به آرامی در می یابد حرف های دو پهلو و دوز و کلک هایی وجود دارند که حتی او هم نمی تواند در برابر آنها مقاوم بماند.

اوکانل در پایان این گروگان گیری، در مورد این حقه ی طوفانی کمی مبالغه می کند در حالیکه رابرتز به خوبی نمایش را در دست دارد علیرغم اینکه در بیشتر زمان فیلم در یک صفحه ی کنترل محصور شده است. (اینکه بسیاری از دیالوگ های او از طریق گوشی به لی می رسید می توان نقش او را بیشتر صوتی دانست). البته، نمایش تقریباً به طور کامل توسط امیلی مید دوست دختر باردار کایل دزدیده شده. او توسط پلیس در تلاش برای مداخله به آنجا آمده که یک تغییر ناگهانی بامزه را موجب شده. و شاید خوب است بگوییم: یک کاراکتر فرعی و کوچک که به خوبی نقش آفرینی شده و به مصادره ی فیلمی استادانه و در نهایت کوچک در می آید.

 

ترجمه از: اعظم ابراهیمی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است