نقد فیلم نابودی, Annihilation, تریلر اسرارآمیز گارلند و درخشش ناتالی پورتمن

۴ سال پیش

۲۹ خرداد ۱۳۹۷

اریک کوهن

امتیاز منتقد به این اثر: ۹ از ۱۰

ترفند قوی گارلند، در یک لحظه تریلری جذاب از بقا در جنگل و در لحظه ای دیگر تخیلی گیج کننده، تایید می کند که او یکی از بهترین کارگردانان این ژانر است. داستان سرایی لذت بخش و گاهی درخشان کوبریکی که لایه های عمیق تری را جستجو می کند و همزمان به بخش های درونی نفوذ می کند. در منطقه ایکس زنان می بینند که تجهیزات رادیویی شان خراب شده و قطب نما کار نمی کند، زندگی گیاهی فرازمینی در سکوت تمام دنیای باتلاقی را در بر گرفته و به نظر می آید که حیوانات مشکل...

یک زیست شناس وارد منطقه خطرناکی می شود که در آن هیچ قانون طبیعی حکم فرما نیست...

اختصاصی سلام سینما-  ناتالی پورتمن در تریلر علمی تخیلی و شگفت انگیزی از کارگردان فیلم «اکس ماشینا» می درخشد.

تریلر اسرارآمیز گارلند که درباره یک ماجراجویی ترسناک در جنگل برای زنده ماندن شایسته ترین فرد است، دغدغه های زیادی دارد. 

همان طور که هوش مصنوعی از مفهوم علمی تخیلی به واقعیت های روزمره گسترش یافته است، در این جا نیز می بینیم که هم ترس و هم وحشت را القا می کند. اخیرا فیلم های کمی توانسته اند این دو موضوع را بهتر از تریلر هیجانی « ایکس ماشینا» از نویسنده-کارگردان گارلند نشان دهند، و در این دنباله ی خیره کننده که اشتراکاتی با اثر قبل دارد، وی تمرکز خود را بر موضوع گسترش داده است: در «اکس ماشینا»گفته شد که ماشین ها چند قدم از ما جلوتر اند، نابودی می گوید جهان از این نیز گسترده است. ترفند قوی گارلند، در یک لحظه تریلری جذاب از بقا در جنگل و در لحظه ای دیگر تخیلی گیج کننده، تایید می کند که او یکی از بهترین کارگردانان این ژانر است. 

براساس اولین رمان جف وندر مییر " دامنه جنوبی" ، لینای بیولوژیست( ناتالی پورتمن محکم و علاقه مند، حال و هوای فیلم را شرح می دهد ) در "نابودی" خودش را در لیست افرادی قرار می دهد که قرار است به سفری در سواحل متروک امریکایی بروند که به وسیله نیروی مرموزی احاطه شده است. او در جنگل گرفتار فرایندهای نامرئی می شود که منجر به زندگی گیاهی غیرطبیعی شده و یک خرس جهش یافته ترسناک شده را به وجود آورده است، تعداد مرده ها افزایش پیدا می کند و چیز مرموزی تهدیدشان می کند. "نابودی" به طور هوشمندانه ای به روایت متداولی از داستان های بقا از جوزف کمپل گرفته تا ریدلی اسکات تبدیل می شود، اما در این فیلم علاوه بر آن ویژگی ها اندکی نیز رازداری دیده می شود که منجر به نتایج بسیار بهتری می شود. داستان سرایی لذت بخش و گاهی درخشان کوبریکی که لایه های عمیق تری را جستجو می کند و همزمان به بخش های درونی نفوذ می کند. 

منطقه فرضی ایکس، قبلا به رهبری همسرش کین کشف شده بود( وی مانند ربات رفتار می کند و بعدا دلیل آن مشخص می شود ). او به مدت 12 ماه است که در آن منطقه ناپدید شده است و مجددا زمانی که بیمار است ، با چشمانی خیره و پوسته ای شبیه به زامبی و متفاوت از خود قبلی اش در وسط آشپزخانه ظاهر می شود( مانند داگی جونس در سریال "تویین پیکس" اما به مراتب وحشتناک تر ). توسط ماموران مخفی دولتی گرفته می شود، از وی حمایت شده و لینا وی را تا محل مخفی دنبال می کند. 

لینا سوالاتی دارد- اول از دکتر ونتری( با بازی مصمم و قوی جنیفر جیسون لی )روانشناسی که تیم های مختلفی را به شیمر فرستاده است و هیچ یک برنگشته اند، لینا به گروه دانشمندانی ملحق می شود که در آن دکتر ونتری می خواهد به جمع آنها بپیوندد. این ها گروه قوی هستند: کاس (تووا نوتنی)، جوزی (تسا تامپسون) و آنیا (جینا رادریگـِز) که هریک بسیار باورپذیر بازی می کنند، در باره این گروه لینا می گوید: "همه زن هستند". جوزی گفته اش را اصلاح میکند: "همه دانشمند هستند". 

سوالاتی از قبیل اینکه چطور این فیلم توانسته است آزمون بکدل(بررسی می‌کند که آیا در یک اثر دست‌کم دو شخصیت زن که در مورد موضوعی غیر از مردها صحبت کنند پیدا می‌شود یا خیر؟) را با موفقیت پشت سر بگذارد را کنار بگذارید، زیرا انقدر که در این داستان ترسناک، بقا چشمگیر بوده است سایر جنبه های فیلم تاثیری نداشته است. در منطقه ایکس زنان می بینند که تجهیزات رادیویی شان خراب شده و قطب نما کار نمی کند، زندگی گیاهی فرازمینی در سکوت تمام دنیای باتلاقی را در بر گرفته و به نظر می آید که حیوانات مشکل دارند. ساختارهای گیاهی شبیه انسانی تمام زمین را مانند تپه ای متروک در Storm King پوشانده اند. اما حتی پس از آنکه زنان منبع این پدیده ها را کشف می کنند( می توانید درباره الکترومغناطیس مطالعه کنید )، به نظر نمی رسد که این به تنهایی عامل تمام آن چیزی باشد که طبیعت را تهدید می کند، و داستان به سمتی متمایل می شود که لینا را به مبارزه علیه تمام وقایع غیرعادی که در حال انجام است ترغیب می کند، در اینجا فیلم به هوش مصنوعی استیون اسپیلبرگ( 2001 ) و "متیو بارنی" ربط داده می شود.

برخلاف اتفاقی که در مرحله بعد رخ می دهد، این سفر شوم در میانه راه یکنواخت می شود، اما در این یکنواختی هم قصدی وجود دارد. فیلمنامه گارلند سبک رمان وندمیر را تقلید می کند، که در آن بسیاری از شخصیت ها اسمی ندارند و بسیاری از اتفاقات در ابهام رخ می دهد. به هرحال در جایی که رمان به ترکیبی از داستان سرایی فشرده و تریلرهای مصمم به بقا تبدیل می شود، این همان چیزی است که در تغییرات کافکایی سریال "لاست" نیز دیده شده است. تفسیر سینمایی گارلند بیشتر شبیه به فیلم "بیگانه" و ترکیبی از فیلم "مادر" دارن آرنوفسکی است- این نمایش ترسناکی است که در آن آینده نجات یافته ها تاریک است، آنها به وسیله محیطی با زیبایی فرازمینی از بین می روند، گارلند به وضوح نشان می دهد که این دو موضوع متغیر می توانند درکنار هم وجود داشته باشند. 

اگرچه در ابتدا ساخت چنین فیلمی ریسک به شمار می آمد اما برخلاف تاثیرگذاری گرافیک رایانه ای در فیلم به نظر نمی رسد که "نابودی" چندان از فیلم های ابهام زدایی ریشه گرفته باشد. سرگشتگی که در فیلم دیده می شود ناشی از گوینده آن لینا است، که داستان را از بازجویی پس از ماموریت شروع می کند. به نظر می رسد که نیازی به این داستان سرایی نبوده است اما این مانند شاخه زیتونی عمل می کند که گارلند از آن استفاده می کند تا ترس بیننده را خنثی کند:" نگران نباشید". " قطعا به جایی می رسند".

همان طور که می بینیم "نابودی" به صورت اجتناب ناپذیری در یکی از جنبه های اصلی بقا گیر افتاده است، مانند هذیان هایی که به ذهن اش وارد شده و تهدید می کند که وی را در این آزمون شکست می دهد. گارلند هیچ گاه مرزهای ژانر را نادیده نمی گیرد و در عوض از آنها برای ثبات داستان استفاده می کند. 

نابودی در جنبه های مختلفی کاملا پیشرفت داشته است، مانند اینکه یک فیلم زن محور و جایگزین هوشمندانه ای برای صحنه هایی با بودجه های کلان است، و توانسته از اتهام استفاده نکردن از بازیگرانی با پوست رنگی نیز تبرئه شود. در رمان دوم واندر میر شخصیت لینا یک امریکایی اسیایی است، در رمان اول لینا هنوز به این مرحله از درک و دانایی نرسیده است، و این موضوع در فیلم با گستردگی نشان داده می شود. این شخصیت های بدشانس در دنیایی قدم می زنند که به وسیله فرایندهای طبیعی تسخیر شده است و در آن تقریبا از همه نوع گیاهی استفاده شده  تا یک ترکیب گمراه کننده را به وجود آورد. هیچ کس در امان نیست، هیولا به دنبال یک به یک شان می اید. 

خرسی که در فیلم مشاهده می شود بسیار شبیه به فیلم "بازگشته" است و یکی از بدترین تهدیدهایی است که لینا با آن مواجه می شود. اما مشاهده دنیای "نابودی" همچنان جذاب به نظر می رسد. یک تریلر اکولوژیکی مناسب که در آثار "لری فسندن" کاملا به چشم می خورد، فیلم با یک نگاه دقیق به بررسی واکنش بین زیبایی و وحشت ذاتی موجود در همه ی فرایندهای طبیعی که خارج از کنترل انسان است می پردازد. 

لینا در صحنه ی اول فیلم می پرسد: "شما چه می دانید؟" این سوالی مناسب و سخت است. افراد چه چیزی می دانند؟ "نابودی" ممکن است مانند فیلم "ادیسه فضایی "( 2001 ) انقدرها هم عمیق مسائل را کندوکاو نکند اما به بررسی سوال های مشابهی می پردازد که در ارتباط با مرزهای ادراک انسان در زمانی است که با یک تهدید نامحسوس مواجه می شود.

امرسون می نویسد:"چشم ها بهترین هنرمندان هستند"، یعنی دیدن شگفتی های دنیا به معنای پی بردن به فرایندهای آن ها نیست. "نابودی" با نشانه ی تفکرآمیزی خاتمه پیدا می کند که به نظر می رسد به جای دست یابی به نتایج قطعی، مخاطب را به ارائه تئوری دعوت می کند و با این جمله تهدید آمیز سرپوشی بر این مسیر رعب آور می گذارد:

"در مسئله زنده ماندن برترین ها، طبیعت همواره برنده است". 

منبع:ایندی وایر

مترجم: مهتاب عیوضی



نقدهای مرتبط با این اثر

کوچه کابوس (Nightmare Alley)
کوچه کابوس نسبت به آثار اخیر دل تورو طبیعی‌تر بنظر می‌رسد اما حتی برنده اسکار هم باشی باز هم سبکت را نمی‌توانی عوض کنی. حال و هوای درخشانی که دل تورو در آثار دیجیتالش وارد می‌کند برای چنین فیلم غم‌آلودی مناسب نیست؛ در اینجا هر درخشش و پرتوی نوری مثل یکی از دروغ‌هایی است که استن می‌فروشد.ادامه مطلب
آنت (Annette)
اگر از طرح کلی داستان بگذریم، باید گفت که «آنت» کارش را به نحو احسن انجام می‌دهد زیرا داستان جذابش را از طریق ملودی‌های فریبنده و همچنین یک نگارگری سینماتیک روایت می‌کند. «آنت» فیلمی است که کارگردانی و موسیقی‌اش همزمان با بازیگران اصلی وارد سکانس‌ها می‌شوند و هنگام پایان یافتن سکانس، قبل رفتن به سکانس بعدی برای مخاطب دست تکان می‌دهند.ادامه مطلب
بعد از جشن عروسی (After the Wedding)
بعد از جشن عروسی قبلا نشان داده است که بزرگترین به روز رسانی اش استفاده از چهره های جدیدی است که می خواهند خودی نشان دهند. برخلاف نقش آفرینی قوی جولیان مور و میشل ویلیامز، این فیلم شبیه به همان ملودرام نسخه 2006 از سوزان بیر است. البته برای چنین داستان های احساساتی که بیر قبلا مشابه اش را نشان داده است مخاطب خاصی وجود دارد. این فیلم به نوعی بازسازی نسخه اصلی اش است" بعد از جشن عروسی" می توانست به داستان زنی مصمم و بااراده تبدیل شود اما در عوض...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
خانه دختر (The girl's house)
این نقد در سال 1393 و در زمان جشنواره فجر بر فیلم نوشته شده است:«خانه دختر» را يکي از بهترين فيلمهاي اين دوره جشنواره به لحاظ بازيگري دانست. درباره «خانه دختر» مي توان صفحه ها نوشت. فيلمي که يکي از قوي ترين فيلمهاي جشنواره تا به امروز بوده است.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده