ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آمین خواهیم گفت, نقد فیلم آمین خواهیم گفت

کیارش خوشباش
۵ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

آمین خواهیم گفت با روایت خودش مخاطب را در انتظار وقوع یک فاجعه نگاه میدارد و در نهایت هیچ کدام از حوادث داستان نمیتواند حکم یک فاجعه موثر را برای مخاطب ایفا کند. یک فیلم بی نظم با حوادثی پراکنده و کم ارتباط.

در روایت، آمین خواهیم گفت یک داستان خطی بدون اشاره به زمان و مکان خاص را بیان میکند. قادر قمی و حسن در یک قطار سوخته زندگی میکنند. پل رودخانه خراب است و مردم برای عبور از آن از وسیله ای به نام گرگر استفاده میکنند. حسن تنها کسی است که میتواند گرگر را راه بیاندازد.

در طول فیلم با سه شخصیت اصلی آشنا میشویم: قادر، حسن و اصغر. کمی بعد نادر ابراهیمی نیز به عنوان یک شخصیت فرعی در داستان موثر میشود.

نماهای ابتدایی فیلم تقسیم شده اند بین اصغر در حال دستفروشی در قطار، قادر در حال کشیدن بار روی ریل و حسن درحالیکه کفش زنانه به پا کرده و ناخن مصنوعی گذاشته است. در بین این نماها نماهایی از یک قطار که مرده ای را در بین قالب های بزرگ یخ حمل میکند و دختری با روبنده که به صاحب جنازه است، دیده میشود. اگر نماهای مربوط به حسن، اصغر و قادر را به عنوان نماهایی در جهت معرفی این شخصیت ها بدانیم، نماهای دختر، مرده و یخ ها را میتوان سرآغاز یک داستان قلمداد کرد. به نوعی میتوان گفت در نماهای ابتدایی، بخشی از شخصیت پردازی سه شخصیت اصلی و یک محرک برای شروع یک داستان داریم. فیلم از این طریق وارد داستان دفن مرده میشود. مرده باید توسط گرگر به آن طرف رودخانه منتقل شود و هیچ کس جز حسن نمیتواند این کار را انجام دهد.

تا اینجا خلق یک موقعیت مناسب برای ایجاد کشش صورت گرفته است. تضادی نیز بین دو شخصیت فرعی یعنی دایی و روحانی ایجاد شده که به خلق تعدادی دیالوگ کلیشه ای بین این دو منجر میشود و رد شدن از رودخانه با رد شدن از پل صراط قیاس میشود! رودخانه ای که در انتهای داستان متوجه میشویم عمقی تا زانو بیشتر ندارد و یک نفر به سادگی میتواند به آب بزند و از آن عبور کند! این اپیزود اول فیلم است که با عبور جنازه و صاحبین عزا به پایان میرسد.

در طول این اپیزود با شخصیت حسن و اصغر که تنها دنبال پول هستند آشنا میشویم. سایر شخصیت ها کاملا فرعی و در حد تیپ هایی باقی می مانند از روحانی و مردی دائم الخمر. نقش اساسی در میان این تیپ ها دختر صاحب عزاست. در آخر اپیزود مشخص میشود که این دختر همسر آن مرد مرده است. او تمام این مصیبت ها را برای همسری میکشد که در پایان عمرش آه در بساط نداشته است و حتی گردنبندی که  به حسن داده بدلی است! نهایتا این اپیزود با تاکید بر جمله "هر رفتی بازگشتی دارد" به پایان میرسد. هرچند تا پایان فیلم هیچ بازگشتی از آن سوی رودخانه دیده نمیشود.به نظر میرسد منظور از این بازگشت، بازگشت به دیار دیگر باشد که این هم ارتباط چندانی با موضوعات اصلی داستان ندارد.

اپیزود دوم فیلم با ورود نادر ابراهیمی آغاز میشود. در این قسمت شاهد ایجاد یک تضاد بصری بین نادر ابراهیمی و قادر هستیم. قادر مردی قد بلند و تنومند است و نادر ابراهیمی کوچک و ریز. در اپیزود اول قادر بالاترین قدرت در قطار است و اوست که صاحبخانه و ارباب محسوب میشود. اما نادر با خودش خبر بازنشستگی قادر را می آورد و به خبر میدهد که تصمیم به اسقاط قطار گرفته شده است. قادر جای دیگری برای رفتن ندارد. همینطور حسن و اصغر. درحالیکه اپیزود دوم با محوریت موضوع بازنشستگی قادر و اسقاط قطار آغاز شده است ناگهان موضوع به بیراهه میرود. دقایقی نادر ابراهیمی میشود شخصیت اول داستان و همه توجه فیلم به این است که او چگونه از روی رودخانه عبور میکند.زمانیکه نادر عبور میکند باز هم دوربین وارد حاشیه های دورتری میشود و به مراسم عروسی در آنطرف رودخانه پرداخته میشود و موضوع اسقاط قطار به فراموشی سپرده میشود.

درحالیکه زمان فیلم به موضوعاتی بی ارتباط میگذرد ناگهان خبر مرگ قادر به حسن میرسد و حسن به آب میزند و از رودخانه عبور میکند. در طرف دیگر شاهد ضجه ها و زاری شدید اصغر برای مرگ قادر هستیم!

از ارتباط اصغر و قادر فیلم تنها یک گفتگوی کوتاه را به تصویر کشیده که در آن قادر اندکی از گذشته اش برای اصغر میگوید. در جای دیگری هم که دقیق معلوم نمیکند چرا اصغر از دست چند نفر فرار میکند قادر جلوی کتک خوردن اصغر را میگیرد. با این پرداخت اندک از ارتباط قادر و اصغر معلوم نیست چگونه باید زاری و عزاداری شدید اصغر برای مخاطب قابل هضم باشد؟!

نه تنها گریه های اصغر قابل درک نیست و نمیشود با حس او درباره مرگ قادر همذات پنداری کرد بلکه با مرگ قادر نیز هیچگونه تراژدی ای صورت نمیگیرد و مخاطب نمیتواند از مرگ او متاثر شود. چیزی که از قادر در طول کل مدت فیلم شاهد هستیم اندکی بارکشی و چند دیالوگ کوتاه با سایر کاراکترهاست و این به هیچ عنوان برای خلق تراژدی کافی نیست. اگر هم هدف فیلمساز از مرگ قادر خلق تراژدی نبوده باز معلوم نیست که چرا چنان تاکید شدیدی بر مرگ او و عزاداری اصغر و به آب زدن حسن میشود؟! تنها توجیهی که میشود برای چنین واکنشی در نظر گرفت این است که محتوای فیلم به همین اغراق اشاره خاص دارد. یعنی میخواهد مرگ یک نفر را آغازگر خروج از انفعال و محرکی برای اشخاص بداند. در اپیزود اول نیز زنی را شاهد هستیم که سختی بسیاری را برای برآورده کردن وصیت شوهرش به دوش میکشد. اما وجود داستانهای پراکنده و کم ارتباط اجازه درگیر شدن مخاطب با این مفهوم را نمیدهد.

عجیب تر زمانی میشود که پس از تاکید موکد بر یک فاجعه، یعنی مرگ قادر، ناگهان موضوع به هویت جنسی اصغر تغییر پیدا میکند! مخاطب پس از عزاداری شدید برای مرگ قادر ناگهان متوجه میشود که اصغر در واقع دختر است و با لباس پسرانه دستفروشی میکند! پرداختن به این موضوع اندک و کم عمق است و مساله هویت جنسی اصغر نه برای مخاطب جذاب میشود نه تکان دهنده. خصوصا که این موضوع به صورت یک اشاره کوتاه در پایان فیلم و بعد از آن همه داستان کم ارتباط عنوان میشود.

فیلم پر است از این نوع تاکیدها که بعدا هیچ استفاده ای از آنها نمیشود. تاکید بر بی هویتی جنسی حسن در ابتدای فیلم که رها میشود. تاکید بر دیالوگهایی خاص نظیر آنچه پیشتر گفته شد که ارتباطی با حوادث اصلی فیلم برقرار نمیکند. تاکید نهایی بر هویت جنسی اصغر که انسجام محتوایی فیلم را کلا از بین میبرد. حتی تاکید دوربین به صورت بصری بر روی برخی صحنه های خاص مانند دست دادن قادر و نادر ابراهیمی که بعدا هیچ ارتباطی به آنچه اتفاق میافتد برقرار نمیکند!

فرای اینها ارتباط منسجمی هم نمیتوان بین محتوای اپیزود اول و تمام موضوعات پراکنده در اپیزود دوم برقرار کرد. اگر مساله مرگ را به صورت مشترک در دو اپیزود بخواهیم خط ارتباطی این دو قرار دهیم باز هم اپیزود دوم آنقدر موضوعات پراکنده ای مانند عروسی و عبور نادر ابراهیمی از رودخانه و جنسیت اصغر دارد که باز انسجام محتوایی را از اثر میگیرد. بنابراین اشاره به مرگ را در این فیلم بسیار ضعیف برآورد میشود کرد.

از یک دیدگاه نمادین مکان های داستان را میتوان به دو طرف رودخانه تقسیم کرد. یک طرف یک قطار سوخته هست که در آن یک مرد شکست خورده زندگی میکند. به علاوه دو نفر که جز پول چیز دیگری نمیبینند. سمتی که با خودش مرگ می آورد و خبرهای ناخوش. و سوی دیگر رودخانه که در آن شادی هست. نادر ابراهیمی که پیام آور آوارگی قادر است در سوی دیگر رودخانه مجلس عروسی را گرم میکند. حسن و اصغر که تنها با پول حاضر به همکاری هستند در سوی دیگر وقتیکه متوجه میشود گردنبند تقلبی است اما باز به راه خود ادامه میدهند. شاید این اثر گرگر است که تغییری اینچنین بین دو طرف رودخانه ایجاد کرده است. ممکن است انسان ها روی گرگر که قرار میگیرند دچار تغییراتی میشوند. چنین دیدگاههایی صرفا تفسیرهای نمادین محتوایی از اثر بدست میدهد و توجیه کننده بی نظمی، پراکندگی موضوعی  و شخصیت پردازی های ضعیف فیلم نیست.

آمین خواهیم گفت، در کل فیلمی کم جاذبه و کم حادثه است که نمیتواند ریتمش را حفظ کند. هرچند برای مخاطب تصاویری بدیع خلق میکند اما این تصاویر بدیع بدون ارتباط مفهومی باقی میمانند و به سادگی از خاطره ها پاک میشوند و نمیشود این فیلم را اثری هرچند اندک ماندگار دانست.

 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است