0
کامبیز شایان فرد
۲ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعسلام سینما

کیارستمی نرفت؛ کیارستمی ها رفتند

می توان به جرات گفت که او سبک شخصی دارد.سبک او سبک کیارستمی است.همانطور که سینمای بلاتار ،دیوید لینچ، روی اندرسون ،جیبم جارموش و دیگران هم سبک شان به نام خودشان است.و هیچ نسبتی به سبک و یا ژانر و...


عباس کیارستمی نرفت ،کیارستمی ها رفتند.

آه و فغان بی فایده است.او رفته است و در میان ما نیست. کلیشه رایج این است که وقتی بزرگی در عرصه هنر،فرهنگ و تفکر می میرد ،درباره اش می نویسند: از کجا شروع باید کرد؟ یا چگونه بنویسیم درباره ...اما واقعا عباس کیارستمی هم لایق این جملات کلیشه ای ستایش  آمیز است؟ خیر،ابدا.چون او یکی از بزرگترین ایرانیان است.نام او یعنی نام ایران.نامش گستره یک کشور است.و در عین حال از بزرگترین انسانهای متفکر است که جهان او را می شناسد.به او احترام می گذارند و مرگ او جهان را می لرزاند .

کیارستمی یک هنرمند نیست :

شاید مهمترین دلیل اهمیت عباس کیارستمی در همین باشد که او در آن واحد چندین هنرمند در یک پیکره است.نقاش است،شاعر است،عکاس است،فیلمساز است،گرافیست است و انیماتور . شاید باورش سخت باشد ، اما او انیمیشن را  به شیوه نوآورانه ای درآورد که هیچ کس تاکنون این کار را نکرده. تیتراژ فیلم قیصر را به خاطر دارید؟ انیمیشن به معنی واقعی است.خالکوبی های طرح شده روی بدن ورزشکاران زورخانه که متحرک شده اند.به واسطه حرکت ماهیچه های ورزشکاران یا دم و بازدم آنها.و این نمونه نبوغ آدمی است که تازه در ابتدای راه است و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شده است.به نظر می رسد هنگام خلق یک اثر،یکی از کیارستمی ها،به عنوان هادی گروه،جلو می ایستد و مابقی کیارستمی ها پشت سر او همفکری می کنند.اگر ویدئو آرت می سازد،کیارستمی فیلمساز جلو است و دیگران به او ایده های نقاشی،شعر،عکاسی و... می دهند.اگر شعر می گوید،ذهنیت و واژه ها جلوترند ،اما در عین حال تصویر و رنگ و کادر و حرکت به واژه ها کمک می کنند تا زیباتر شوند.اگر عکاسی می کند از درختان ،از نور و سایه،شعر و حرکت سینمایی و رنگ و نقاشی به چهار چوب قابش یاری می رسانند و به همین ترتیب در هر مدیومی کیارستمی ها،هماهنگ با یکدیگر به هم ایده می دهند.شاید بتوان گفت هماهنگ ترین تیم گروهی در یک شخص و یک جا جمع شده‌اند .

کیارستمی سبک ندارد:

نویسندگان و منتقدان همیشه در نوشته هایشان،در پی آنند که فیلمسازان را در یک سبک و گونه،محدود و بسته کنند.بسیاری این گونه هستند و در سبکی جای می گیرند.اما سبک عباس کیارستمی چیست؟ واقعا چه کسی می تواند جواب قاطع دهد؟ البته می توان شیطنت های نوشتاری کرد. به قول نیچه، حقیقت لشگری از استعاره هاست . می توان از رئالیسم موجود در آثارش به عنوان یک سبک صحبت کرد.می توان از جنبه شاعرانگی آن ها را تحلیل کرد.می توان سبک او را مینی مالیستی و در اوج سادگی بیان کرد.اما واقعیت این است که همه اینها هم هست و هم نیست.مثلا فیلم کوتاه همسرایان را در نظر بگیریم . داستان پیرمردی که سمعکش را نگذاشته و نوه اش بیرون خانه هر چه او را صدا می زند، او نمی شنود تا اینکه لشگری از بچه های آن محل،همه با هم او را صدا می زنند و همسرا می شوند. در این فیلم تمام ویژگی های یک تریلر وجود دارد.اما در عین حال مینی مالیست هم هست. شاید برخی بگویند،سینمای کیارستمی خارج از جریان است و یا در اصطلاح مستقل است.اما سینمای مستقل هم چهارچوب هایی دارد که با کارهای کیارستمی هم  می خواند و هم نمی خواند.مثلا از تعلیق به عنوان عامل پیش برنده استفاده نمی کند.در حالیکه در آثار او تعلیق از اصلی ترین عوامل است. در فیلم گزارش (1356) ،داستان کارمند اداره دارایی را روایت می کند که به دلیل دریافت رشوه از کار مغلق مانده و دردسرها و سر و کله زدن با همسرش را هم دارد.چنین داستانی بدون داشتن تعلیق یعنی هیچ. ضمنا نشان می دهد که برخلاف تصور عده ای که می خواهند کیارستمی را فیلمساز شاعر پیشه ای معرفی کنند که در عالم خودش است و به قول سهراب سپهری،سیاست را به قطاری سپرده و از آن دل بریده،برعکس شرایط سیاسی و اجتماعی دورانش را هم زیر نظر دارد.گزارش ، پیشگویی ویرانی آدم ها و کشوری است که در آستانه انقلاب قرار دارد.و مساله تعلیق را در کلوزآپ ،طعم گیلاس و کپی برابر اصل و... هم می توان دید. در سینمای مستقل غالبا از ستاره های سینما یا بازیگران حرفه ای استفاده نمی شود.در صورتیکه برخی از آثار کیارستمی متکی بر هنرپیشگان معروف و ماهر است که گاه مثل محمد علی کشاورز نقش مهمی در زیر درختان زیتون دارد،گاه مثل فیلم شیرین،نیمی از مهمترین بازیگران سینمای ایران،یعنی زنان بازیگر در آن بازی کرده‌اند و گاه مثل کپی برابر اصل ،درست همچون شبیه ساختار فیلم های رایج دو بازیگر اصلی زن و مرد،ژولیت بینوشه و ویلیام شمیل ( آواز خوان مطرح انگلیسی ) در آن بازی کرده‌اند.بنابراین نمی توان و نباید نظر قاطعی درباره سبک فیلمسازی کیارستمی داد،اما...

کیارستمی سبک شخصی دارد :

...می توان به جرات گفت که او سبک شخصی دارد.سبک او سبک کیارستمی است.همانطور که سینمای بلاتار ،دیوید لینچ، روی اندرسون ،جیبم جارموش و دیگران هم سبک شان به نام خودشان است.و هیچ نسبتی به سبک و یا ژانر و گونه های آشنای دیگر ندارد و اساسا در جهان سینما،کسانی ماندگارند که بتوانند خود را از زیر سبک های عمومی و رایج خلاص کنند و به سبک شخصی برسند.یکی از مهمترین ویژگی های سبک شخصی فیلمسازان جهان،استفاده از ابزار دیجیتال و کاستن از عوامل فنی و تکنسین هاست.فیلمساز و دنیایش  تا حد یک دوربین کوچک و یک سه پایه محدود می شود.برای کیارستمی ایستادن به عنوان ناظری خیره شدن به سوژه هایی که برایش رازآمیزند ،انسانهایی که در تلاش برای رفع یک مشکل یا نیاز به این سو و آن سو می دوند،جذاب است.مثل خانه دوست کجاست؟ یا زیر درختان زیتون یا کلوزآپ و هر چه که به آثار متاخرش می رسیم،این نیازها بصورت درونی تر دیده می شوند تا جایی که در فیلم شیرین،همه بی حرکت در سالن سینمایی نشسته اند و داستان عاشقانه تاریخ را در خود می بینند و حساس می کنند و ما تنها نظاره گر عکس العمل های آنان هستیم یا در کپی برابر اصل،یکبار اله (بینوشه) در آیینه دستشویی یک رستوران و یکبار جیمز (شیمل ) در آیینه دیگری که هر دو در حقیقت دوربین هستند،به دیگری می اندیشند‌ و هر کدام در حال سبک و سنگین کردن رابطه ای هستند که معلوم نیست به گذشته آنها مربوط است و یا در اثر آشنایی با همدیگر رخ داده‌است ؟

کیارستمی به دنبال زندگی است :

یکبار خودش گفته بود (نقل به مضمون نیست) که سفر و اتوموبیل و جاده،از این جهت مهم اند و او آنها را دوست دارد که سه زمان اصلی را همزمان در خود دارد.وقتی سوار اتومبیل به جاده می زنیم،روبرویمان آینده است،پشت سرمان گذشته است و از پهلو حال را می بینیم که از جلوی چشممان رژه می رود.به همین دلیل است که جاده در چند اثر شاخص او نقش کلیدی دارد.در ابتدای زیر درختان زیتون به صورت نمای نقطه نظر هست و یا در کپی برابر اصل و آن منطقه بهشت گونه توسکانی در ایتالیا. و در هر کدام از فیلم ها این معانی زمانی وجود دارد.گاهی هم زمان حال برایش اهمیت دارد و هیچ نمای نقطه نظری از محیط اطراف ارائه نمی دهد،مثل فیلم ده که تمام آن درون یک فضای بسته اتوموبیل و بین چندین کاراکتر رخ می دهد.پس می توان دید که حتی اگر این المانها را به عنوان ویژگی اصلی ژانر جاده ای به سینمای کیارستمی سنجاق کنیم،باز به بیراهه رفته ایم.سینمای او آنقدر شخصی است که اجازه ورود هیچ ژانر و سبکی را به آغوش خود نمی دهد.همه این مفاهیم و کارکرد استفاده از زمان در نهایت،مفهوم زندگی را می رسانند.زندگی یعنی گذشته است،حال و آینده.در زندگی و دیگر هیچ،گذشته باعث نابودی خانه و کاشانه آدمها شده‌است و حال آن را،کیارستمی به ما نشان می دهد.اما آن زندگی های برباد رفته،از دی کیارستمی در آینده ادامه و امتداد خواهند داشت و هرگز میران و ایستا نخواهند شد.

کیارستمی حرف های زیادی داشت :

گمان نکنم به قدر هیچ فیلمسازی همچون  کیارستمی توان نوشتن درباره اش را داشته باشم و خدا را شکر،جز آن دسته از نویسندگان که در ابتدا درباره شان گفتم،نیستم. می توان نوشت،چون عباس کیارستمی حرف های زیادی داشت و حرف های زیادی زد.ما باید فعلا تمام کنم.چون دیگرانی هستند که به او نزدیک بودند و نوشته های آنها در این روزها و ماه ها ،از این پس مهمترند .آنها حق دارند و باید بنویسند و ما حق نداریم جایشان را تنگ کنیم.اکنون تنها سرمایه مان از عباس کیارستمی بزرگ، آثار بر جای مانده و بزرگ او و همین واژه هایی است که درباره اش  نوشته شده و از این پس هم نوشته خواهد شد.