نقد فیلم بهمن, Avalanche, بحرا ميانسالي با روايتي سرد و تلخ

۶ سال پیش

۱۴ اسفند ۱۳۹۴

مهدي تهراني

امتیاز منتقد به این اثر: ۴ از ۱۰

بهمن مي‌توانست روايتگر يك بعد رفتارشناختي و معناشناختي بخشي از جامعه باشد. در واقع ميانسالان و بحران ميانسالي يك قضيه بسيار جدي براي طرح در سينما و دريافت مابه ازاي اجتماعي آن است. بحران عاطفي در چنين سني قابل درك است اما خب همين افراد اميد و آرزويي‌هايي دارند. بهمن در كل فقط به تكرار نارضايتي‌ها و ناآرامي‌ها پرداخته و حرفي براي اين قشر ندارد.

کارگردان : مرتضی فرشباف
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

هما پرستار مجرب بیمارستان پیشنهاد شب کاری و مراقبت از خانم مسنی را می پذیرد. اولین روز کاریش اولین برف سال می بارد. در تمام طول این 10 روز مراقبت نه برفی می آید و نه او می تواند بخوابد...

به گفته ی خود فرشباف، فيلم "بهمن" فضایی بسیار نو دارد و سبک جدیدی را به سینمای ایران عرضه می‌کند. اما دومين ساخته فرشباف پس از سوگ ؛ مضموني تيره و تاريك دارد.این فیلم معضلات رايج  میانسالی در فضایی خاكستري و برفی را روایت می‌کند و داستان با بارش برف شروع و با قطع آن به آخر مي رسد.  با اينهمه فیلم «بهمن» در جشنواره فیلم پوسان کره جنوبی و جشنواره فیلم شب‌های سیاه تالین در استوني حضور داشت و فاطمه معتمدآریا به عنوان بازیگر زن سال در فستیوال آسیاپاسیفیک برای بازی در «بهمن» معرفی شد. اما مگر مي‌شود فقط با تكيه بر قدرت و سابقه بازيگري يك هنرپيشه فيلمي موفق‌شود؟!

يك پرستار كاركشته بيمارستان كه بسيار در كارش مجرب است به نحوي داوطلب مي‌شود تا وظيفه مراقبت از زني كهنسال را برعهده بگيرد. او كه براي ده شب اين كار را پذيرفته است در روز اول با اولين بارش برف در تهران دچار نوعي بيخوابي مي‌گردد...

قصه و روايت آن در فيلم بهمن؛ درجا متعلق به شخصيت همااست. گفتگوها و يا شايد بگو مگوهاي او با بيمار در راستاي همين پرداخت شخصيت اصلي فيلم فرشباف است اما متاسفانه بقدري لحن فيلم كشدار و تند و تلخ و سرد است كه تماشاگر بعيد است همذات پنداري خاصي با وي داشته باشد.

هما روايتگر زني است كه در ميانسالي دچار بحران روحي است. او مدام خودش را در آيينه بررسي مي‌كند و چين و چروك هايش را اندازه مي‌گيرد و از سويي ديگر از شوهرش دلخور است كه چرا او نديده مي‌انگارد و در نوشته‌هايش نامي از او نمي‌برد. طرفه اينكه همين بيمار هما؛ كسي نيست جز مادر كارفرماي او. به همه اين تلخي‌ها زمان و مكان را نيز اضافه كنيد.

جغرافياي فيلم شهري است تشنه برف و باران اما در فيلم؛ تهران سراسر برفي است. مكان در خدمت پيشبرد داستان نيست و جز ايستايي كاربري ديگري ندارد. بيخوابي هما معلوم نيست مربوط به چيست؟ آيا بايد همه بدبختي روحي او را به برف و و تهران بي روح نسبت داد. در واقع آنچه در اين ده روز مي بينيم جز تكرار نيست. و اين تكرار حتي براي يكبار نيز ارزش روايت ندارد.

بهمن مي‌توانست روايتگر يك بعد رفتارشناختي و معناشناختي بخشي از جامعه باشد. در واقع ميانسالان و بحران ميانسالي يك قضيه بسيار جدي براي طرح در سينما و دريافت مابه ازاي اجتماعي آن است. بحران عاطفي در چنين سني قابل درك است اما خب همين افراد اميد و آرزويي‌هايي دارند. بهمن در كل فقط به تكرار نارضايتي‌ها و ناآرامي‌ها پرداخته و حرفي براي اين قشر ندارد.

خانواده در فيلم بهمن اصل و اساس ساختار روايي بايد باشد كه نيست. در حقيقت بدحالي‌ها و بدگماني‌هاي هما نسبت به خودش و خانواده و كل زندگي به گونه‌اي روايت مي شود كه گويي فرشباف با نوعي رودربايستي درگير بوده است. بازي فاطمه معتمد آريا اگرچه متفاوت است و شايد براي ايفاي شخصيت هما ايده آل باشد اما فيلمنامه راكد جز پلان‌هاي تكراري از او چيزي نشان تماشاگر نمي‌دهد. و جالب اينجاست كه خود معتمد آريا معترف است كه:..." فیلم دارای ایستایی زیادی است و می‌دانم که برای همه، تماشای ۱۰۰ دقیقه ایستایی در این فیلم کار دشواری است. مخاطب این فیلم کسانی که دی‌وی‌دی‌های کف خیابان را در خانه تماشا می‌کنند نیستند و دیدن فیلم‌هایی شبیه «بهمن» به صبوری نیاز دارد چیزی که در ما کم شده و تماشای این نوع فیلم‌ها را سخت می‌کند."

از سويي ديگر بنظرم خود مرتضي فرشباف نيز به ريتم كند و تكراري فيلمش نيز پي برده است. او گاهي براي فرار از اين ريتم؛ مكان را عوض مي كند و تماشاگر را به سمت ساحل دريا و جاده مي برد و گاهي شدت برف را نشانش مي دهد. حتي صداي بارش برف نيز در فيلم فراوان است. ولي همه اين‌ها نتوانسته فيلم را نجات دهد. 


نقدهای مرتبط با این اثر

فروشنده (the salesman)
روایت در سینمای درام اجتماعی، جلوه‌گری کرامت انسانی در مقابل رذالت بشری است. کرامت و رذالت هر دو در زندگی آدمی نقش دارند و در سینما این دو انگاره بسته به عناصر داستان پرورده می‌شوند.ادامه مطلب
کفش‌هایم کو؟ (where are my shoes?)
كارگردان فيلم "پنجاه قدم آخر" در فيلم اخير خود؛ بازهم يك روايت تكه و پاره ارزاني تماشاگران سينما كرده است.كيومرث پوراحمد دو دهه است كه در يك چرخه عجيب گير افتاده: روايت متوسط و ضعيف از ايده‌اي خوب. كفشهايم كو قطعا يكي از كارهاي عجيب و غريب پوراحمد است. او ذات داستان را به روايت تصويري ارجح ندانسته و از همان سكانس افتتاحيه فرش قرمز را با اين جمله براي مميزي و ارشاد پهن كرده است:دست‌هائی که کیانیان را در فیلم لمس می‌کنند، دست‌های همسر او است...ادامه مطلب
مهدي تهراني
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
50 کیلو آلبالو (50 Kilos Of Sour Cherries)
حتما با اين جمله از سوي برخي كارگردان هاي كمدي ساز آشنا هستيد: اين فيلم فقط براي خنداندن تماشاگر است و بس! اين واژه شبيه اصطلاح بساز و بنداز در ميان برخي معماراني است كه تعهدي به مردم شريف احساس نمي‌كنند. همين فيلمسازان احتمالا نمي‌دانند كه فيلم كمدي يكي از محترمترين و دشوار ترين ژانرهاي سينماست. قواعد در ژانر در سينماي كمدي شديدا كلاسيك و غيرقابل تغييرند. ذره‌اي انحراف از آن؛ فيلم را به يك كمدي سطحي و سخيف تنزل مي‌دهد. روندي كه براي 50 كيلو...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
گشت ارشاد 3
بهنام بانی و شادمهر عقیلی هرچند بلحاظ موسیقایی، کاملا متفاوت از یکدیگرند ولی در تجربه بازیگری یک وجه اشتراک دارند که به نوعی خوش‌شانسی آنها محسوب می‌شود.ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پسر - مادر (son - mother)
«مهناز محمدی» کارگردانی خوش‌سلیقه است که شوق او برای پرداختن به مسائل اجتماعی مرا به یاد «رخشان بنی اعتماد» می‌اندازد. او یک گروه فنی بسیار حرفه‌ای را در کنار خود دارد. یکی از آنها فیلمبردار «پسر-مادر» یعنی «اشکان اشکانی» است که موقعیت‌های ساده را نورپردازی خلاقانه‌ی خود تبدیل به سکانس‌های رویایی می‌کند و اتمسفری خلاقانه را به فضای فیلم می‌بخشد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده