ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم امکان مینا, نقد فیلم "امکان مینا"

کیارش خوشباش
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم "امکان مینا" به صورت مشخص در ژانر جاسوسی طبقه بندی میشود و میتوان عنوان "درام جاسوسی" را نیز به آن اطلاق کرد. از جاذبه های درام جاسوسی یکی مرموز بودن فضا و تعلیق های بسیار است که مخاطب را تا انتهای ماجرا با خود میکشاند. امکان مینا مشخصا فاقد این نوع جاذبه است و با کدهایی که میدهد دست خود را زیاد رو میکند. تاجاییکه بسیاری از حوادث را میتوان حدس زد.

فیلم ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت میکند. شوهر به نام مهران خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین میرساند.

سکانس نخست فیلم جشن سالگرد ازدواج مینا و مهران است. عمق عشق این دو زوج تنها در همین اندازه به تصویر کشیده میشود. در سکانس بعدی مینا تغییر چهره میدهد و با این تغییر چهره بسیار شبیه زنان عضو سازمان مجاهدین میشود که نخستین کد را به صورت بصری از محتوای اثر برداشت میکنیم. مینا به آزمایشگاه میرود و جواب تست بارداری او مثبت است. سپس از طریق تلفنخانه تماسی میگیرد. صدای آنطرف تلفن بیشتر شبیه صدای مرد است اما مینا او را مامان صدا میزند. مامان هم مینا را پری خطاب میکند و حتی نام شوهرش را ساسان میگوید. همینجا دیگر همه چیز لو میرود. زنی با شمایل زنان مجاهد و تلفنی محرمانه که در آن رمزی حرف زده میشود. تقریبا 10 دقیقه از زمان فیلم گذشته است و همه داستان لو رفته است.

داستان به صورت خطی روایت میشود و ازین حیث دارای پیچیدگی نیست، تنها تلاش شده از طریق پنهان سازی مخاطب غافلگیر شود که این تلاش هم به صورت کلی ناموفق است. مثلا فیلم توافق بین رئوف و مهران را پنهان سازی میکند و در روایت نمی آورد که ازین طریق تعلیق ایجاد کند. اما برای مخاطب هوشمند دیدن نمای دست دادن مهران و رئوف کافی است. بد ماجرا اینجاست که فیلم درون خودش غافلگیری بسیاری دارد! مثلا مهران ازینکه میفهمد همسرش جاسوس مجاهدین است غافلگیر میشود. اما مخاطب چون در دقیقه ده این مساله را کشف کرده است اصلا غافلگیر نمیشود. پس تمام سعی و تلاش بازیگر هم برای حس ایجاد کردن از بین میرود و مخاطب نمیتواند با این لحظه از حال مهران که غافلگیر شده ارتباط برقرار کند.

شخصیت پردازی دو نقش اصلی دارای نقصان های بسیاری است. درباره مهران کدهای زیادی وجود دارد. مهران یک روزنامه نگار و خبرنگار بسیار متعهد است. مرد ساده ای است که بچه دوست دارد. خانواده اش را دوست دارد. به همسرش عشق میورزد. یک رفیق خالص و بی آلایش به نام علی ناطقی دارد. اما ناگهان این مرد معمولی و ساده تبدیل به یک بازیگر حرفه ای در مقابل همسرش میشود. انقدر این آش شور است که صدای خود فیلم هم درمی آید و در دیالوگی بین دو مامور سازمان اطلاعات هم اذعان میشود که مهران چه بازیگر خوبی است! این بازیگری آنچنان خوب است که مهران سازمان اطلاعات ایران را با آن همه نابغه اش دور میزند! مهرانی که سه سال است از زنش بازی میخورد و روحش هم خبردار نشده ظرف چند ساعت نه تنها مینا، بلکه سازمان اطلاعات را هم بازی میدهد! نه تنها همین یکبار، که سازمان اطلاعات در انتهای فیلم برای بار دوم از طریق مهران غافلگیر میشود و بازی میخورد! بعد از تصادف مهران با موتور میبینیم سازمان اطلاعات مهران را در کمتر از چند ساعت در موتورسازی پیدا میکند اما همین سازمان اطلاعات زمانیکه مهران از امکان مینا خارج میشود خبری از او ندارد و توسط او غافلگیر میشود! چطور ممکن است کسیکه سالها در گزارشات و مقالات خودش یک کلمه دروغ نمیگفته و به هیچ عنوان هیچ چیز را پنهان نمیکرده، در چند ساعت به چنین بازیگر و جاسوس حرفه ای تبدیل شود؟! بگذریم ازینکه در سکانس ماقبل پایانی، مهرانِ خبرنگار که سالها سلاحش قلم بوده به یک هفت تیر کش حرفه ای هم تبدیل میشود!

در شخصیت پردازی مینا همان کدهای متداول که در شخصیت پردازی مهران دیدیم را هم نمی بینیم! او فقط جاسوس است! در جاییکه ادعا میکند پیرو آرمانهای مجاهدین است ظرف چند دقیقه آرمانها را زیر پا میگذارد و مهران را نمیکشد! در صحنه تلفنخانه میبینیم که مینا یک سوسک را زیر پایش له میکند. آیا فیلم میخواهد با کشتن یک سوسک مینا را بی رحم و سنگدل نشان دهد؟ اگر سنگدل است چرا طبق ایدئولوژی سازمان مجاهدین آمپول را تزریق نمیکند و در گفتگو با مژگان تلاش میکند که بچه را نگه دارد؟ آیا مینا ازینکه جواب تست بارداری مثبت است عصبانی است و در عصبانیت سوسک میکشد؟ با کشتن یک سوسک و تاکید دوربین بر روی این صحنه کدام وجه از شخصیت مینا کامل میشود که بعدا از آن استفاده شود؟ پاسخ عملا هیچ است.

بهترین موقعیت در فیلم صحنه رویارویی زن و شوهر در امکان میناست است. اما به طرز عجیبی ازین موقعیت فوق العاده کمترین استفاده میشود. یک گفتگوی کلیشه ای بین مهران و مینا درباره آرمانهای سازمان مجاهدین! تنها دلیل مینا برای پیوستن و همکاری با یک سازمان غیرقانونی و تخریبگر این است که دوستش توسط ماموران رژیم کشته شده است! فقط یک دوست! این نسبت آنچنان نزدیک نیست که بتوانیم عمل مینا را توجیه کنیم! گفتگوی بین دونفر هیچ اثری ندارد و حتی در حد دیالوگ ماندگار هم ازین صحنه چیزی را ماندگار نمیکند. با همه این توصیفات باید گفت که از یک موقعیت خوب بدست آمده یک استفاده ضعیف میشود.

در صحنه داخل ماشین مهران ادعا میکند که خودش از سازمان مجاهدین است و سعی میکند ازین طریق مینا را فریب دهد تا امکان مینا را پیدا کند. عجیب اینجاست که مینا به همین سادگی فریب میخورد! مینا با سابقه سه سال همکاری با سازمان مجاهدین به عنوان جاسوس، از مهران که تازه چند ساعت است به جاسوس بازی پیوسته فریب میخورد! قضیه عجیب تر میشود وقتیکه میدانیم مینا همان روز با مژگان (راس سازمان جاسوسی مجاهدین در ایران) ملاقات کرده و مژگان به مینا دستور داده که باید مهران را بکشد! آیا مینا نباید با خودش فکر کند که اگر مهران عضو سازمان است چطور راس سازمان به او دستور کشتن یک عضو از سازمان را میدهد؟ مینا که به این سادگی فریب یک انسان ساده ،که در عمرش پاک و صادق و بی آلایش بوده، را میخورد چطور وارد جاسوس بازی شده است؟ چطور سازمان مجاهدین از چنین زن ساده لوحی برای پست های اطلاعاتی اش استفاده میکند؟

عمق روابط بین کاراکترها ضعیف است. همانطور که عنوان شد از عشق میان مینا و مهران فقط یک جشن سالگرد ازدواج مواجه به تصویر درآمده است. عمق رابطه مهران و علی ناطقی نیز بسیار ضعیف روایت میشود. به همین دلیل هنگامی که خبر شهادت ناطقی توسط کیا به مهران داده میشود مخاطب نمیتواند ارتباط عمیقی با این شهادت ایجاد کند و تراژدی شکل نمیگیرد. بازی ها نیز هم بدلیل عمق کم روابط و هم بدلیل شخصیت پردازی ضعیف تحت تاثیرقرار گرفته است. هرچند میلاد کی مرام تمام تلاشش را میکند که بازی خوبی از خودش نشان دهد اما پردازش های ضعیف فیلمنامه ای سدی میان نقش و مخاطب شده است و امکان برقراری ارتباط با هیچ یک از کاراکتر ها نیست.

از نظر فرم بصری نیز فیلم صحنه یا نماهای خاصی ندارد و فضاسازی خوبی انجام نمیشود. تنها مورد خاص در فیلم صحنه موشک باران تهران است که بسیار خوب و جالب درآمده است. مابقی تصاویر و قابها و حرکات دوربین تماما ساده، بدون انتزاع و بعضا تلویزیونی است. همچنین از موسیقی نیز استفاده بسیار ضعیفی برای فضاسازی شده است. خصوصا در صحنه ای که خبر شهادت علی ناطقی میرسد به شدت جای خالی یک موسیقی خوب احساس میشد. سازمان مجاهدین خلق نیز بسیار شبیه آنچه در واقعیت هست به تصویر کشیده شده و آن سیاه نمایی های کلیشه ای در این فیلم کمتر دیده میشود.

"امکان مینا" درکل فیلمی ضعیف و بی اثر است که المانهای سرگرم کنندگی و کشش لازم را هم ندارد و اکثر وقایع و واکنشها را میشود از پیش حدس زد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

شکوفه یزدان پناه
یک سال پیش
سلام من این فیلم رو امسال یعنی دو سال بعد از اکران اصلی دیدم و نقد شما رو هم امشب خوندم . ممنونم از شما . فقط یه نکته که شاید بش اشاره نشد و فکر میکنم جواب خیلی از چرا های شما باشه اینکه مینا اصلا جاسوس مجاهدین نبود و این مساله در سکانس آخر روشن شد که مهمانِ سازمان رو تیر زد و بعد با آقای رئوف تماس گرفت. در واقع جاسوس رژیم بود بر علیه مجاهدین و همه مدت نقش بازی کرده بود .
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
محمد مومن
یک سال پیش
این نقد خیلی آماتوری و ناشیانه نوشته شده است. اولین شرط لازم برای منتقد دوری او از حب و بغض است در حالیکه در نویسنده این نقد فردی است که کاملاً نگاهی سیاه و تلافی جویانه به سینما دارد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
مهدی سحابی
یک ماه پیش
سلام فیلم بدی نبودامایه موضوع ساده توفیلم اشتباه شدا واون اینکه خانم مژگان پارسایی توفیلم کشته میشه ولی ایشون انوززنده وسرومروگنده توپادگان منافقین هستن
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: