ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم دربند, Trapped, دنیای دروغ های بی انتها

یاسمن خلیلی فرد
۵ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعبانی فیلم آنلاین
امتیاز منتقد به فیلم :

«دربند» فیلمی متفاوت در سینمای ایران است. فضایی به شدت رئالیستی در فیلم جاری است. تهران، همان تهران واقعی ست که بدون هیچ اغماض و چشم پوشی، با نگاهی ضدنوستالژیک تمامی زشتی ها، درهم ریختگی ها، کثیفی ها و بی رحمی هایش از همان ابتدا در فیلم به چشم می خورد.

ورود دختری جوان و دانشجو به نام نازنین (نازنین بیاتی) به این کلانشهرِ بی هرج و مرج قرار است داستان «دربند» را شکل دهد. فیلم، با بهره گیری از جزییات بی بدیل نشانه شناسانه که کاملاً بی ادعا و پذیرفتنی در دل آن جای می گیرند بسیاری از دلالت های مفهومی خویش را بازتاب می دهد؛ بی آن که در آن شاهد دیالوگهای ثقیل و یا هیچ نشانی از اغراق و عدم باورپذیری باشیم. «دربند» با نماهایی سوبژکتیو از جاده چالوس آغاز می شود. آهنگ «پدر و پسر» از کت استیونس در اتومبیل پخش می شود. راننده – که فقط دست هایش دیده می شود- کاپشنی قرمز به تن دارد. موبایلش زنگ می خورد و پس از صحبت تلفنی با شخصی که نمی دانیم کیست،تصمیم به بازگشت می گیرد و با یک حرکت دورانی ناشیانه قصد دور زدن می کند. در همین سکانس افتتاحیه فیلم، نشانه های بسیاری گنجانده شده است که یا بعدها کلید بسیاری از مدلولهای فیلم است و یا صراحتاً بر مفهومی که با گذشت داستان انتظارش را پیدا خواهیم کرد مرتبط خواهد شد. مثلاً عنوان ترانه «پدر و پسر» می تواند بر رابطه آشفته فرید (فرید سمواتی) و پدرش، بهمن زارعی دلالت کند. کاپشن قرمز رنگی که بعداً می فهمیم متعلق به فرید است، می تواند نمادی بر جنبش و ایستادگی او دربرابر پدر باشد و یا حتی پیشگوی واقعه ای که در انتهای فیلم بر او حادث می شود؛ یعنی مرگش (و خونی که ریخته می شود). نحوه رانندگی فرید که نزدیک است به تصادف او بینجامد، زنگ خطری است بر پایان فیلم و این که در نهایت یکی از همان دور زدنهای ناشیانه موجب مرگ پسر می شود.  

این نشانه ها تا میانه های فیلم ادامه پیدا می کنند و برخی به واکاوی درونی شخصیت ها می پردازند. مثلاً در بخشی از فیلم، نازنین برای تدریس خصوصی به خانه ای می رود که در آن گوسفند قربانی کرده اند. مادر شاگرد نازنین، به او نیز گوشت می دهد. میان نازنین، سحر، شاگرد نازنین و گوشت قربانی رابطه تنگاتنگی وجود دارد! آن ها هر یک به نحوی قربانی جامعه ای هستند که در آن زندگی می کنند. دختر محصل را می خواهند به زور شوهر دهند و او برای فرار از ازدواج به نازنین پناه آورده تا با قبولی در دانشگاه خانواده اش را از تصمیمشان منصرف کند. خود نازنین بی آن که بداند قربانی دختر دیگری (سحر) می شود که او نیز خود قربانی مردی پست فطرت به نام زارعی شده و از او باردار است. بهترین نقطه تلاقی این مدعا، صحنه ای ست که نازنین برای سحر از گوشت قربانی کباب درست می کند و خون ریخته شده بر پله ها، موکت ها و .. را پاک می کند.
شغل آدم ها، در فیلم بسیار مهم است. اهمیت آن بدین جهت است که شغل آن ها تا حدودی توصیفگر شخصیت شان است. بهرنگ، پیمانکار است. خوی معامله جوش دادن و زبان بازی هایش در کنار منفعت طلبی او که خصیصه ای درونی و ذاتی ست با شغلش همخوانی دارد. همان طور که او در بنگاه، جلوی دعوای مشتری ها را می گیرد، در شکل گیری و سپس بر هم خوردن رابطه نازنین و سحر نیز نقش عمده ای دارد. در حالی که در هنگام تحویل خانه به نظر می رسد بهرنگ دلش به حال نازنین سوخته و قصد کمک به او را دارد، با برداشتن کمیسیونش از آن مبلغ ناچیز که تنها دارایی دختر شکست خورده است خویِ واقعی خویش را به معرض نمایش می گذارد. حمید (احمد مهرانفر)، صاحبکار سحر نیز شخصیت واقعی خویش را پس از به زندان افتادن دختر نشان می دهد. کار او فروختن عطرهای تقلبی است. این خلق و خوی فریبکاری در نوع رابطه اش با سحر و نازنین نیز دیده می شود. او فقط به فکر منفعت خود است و رابطه اش با آدم ها عمیق و دلسوزانه نیست. میل به انسان دوستی و کمک به دیگران در شخصیت نازنین نهفته است که می تواند مرتبط با رشته اش (پزشکی) باشد. او حتی در جایی به زارعی می گوید:«جان آدمها مهم تر است یا مال دنیا؟» (نقل به مضمون) و سحر نیز که فروشنده ی عطرهای فیک است، همانند شغلش سرشار از کمبود، دروغ و فریبکاری است اما همیشه روی خوش نشان می دهد و ظاهرش را حفظ می کند. اتفاقاً سحر در اولین برخوردش با نازنین و با دادن کلیدهای خانه به او سعی در کتمان خصیصه دورویی و فریبکار بودنش دارد. انگار او می خواهد خودش را هم فریب دهد تا از یاد ببرد اصلاً آن گونه که می گوید نیست. او به نازنین می گوید:«من آدم روراستی هستم ... بعداً مرا بهتر خواهی شناخت.» و با پیشرفت داستان، اتفاقی کاملاً متضاد با آن چه که سحر به نازنین گفته است رخ می دهد و نازنین تازه، آن روی سکه را می بیند.
شهبازی، از دنیای تصاویر، بهترین بهره را می گیرد. او از رنگ ها، نورها، موقعیت پرسوناژها در کادر، کادربندی و ... استفاده ای اصولی و کاربردی دارد. میزانسن در فیلم های او اصولاً کامل و بی نقص است. در یکی از اولین سکانس های فیلم، نازنین و یک دختر دانشجوی دیگر، به طور همزمان درِ اتاقهایشان را در خوابگاه باز می کنند و با حرکاتی مشابه و متقارن در چارچوب در قرار می گیرند تا برای رفتن به دانشگاه آماده شوند، گرچه در ابتدا به نظر می رسد چنین صحنه ای فقط برای حفظ زیبایی بصری و نوعی بازی تصویری با مخاطب در نظر گرفته شده اما همین همسان سازیِ خوش صورت، در باطن نیز مفاهیم عمیقی را در خود جای داده است. می توان اینگونه تعبیر کرد که شهبازی با ساخت چنین صحنه ای، قصد دارد به وضعیت مشابه این دو دختر و به طور کلی همه دخترانی که از شهرستان به تهران می آیند اشاره کند و این که سرنوشت محتوم همه آن ها همین است. درواقع شهبازی حتی با انتخاب نام «دربند» برای فیلمش نیز مخاطب را دچار دوگانگی می کند. «دربند» هم می تواند نام مکانی کوهپایه ای در تهران باشد که اتفاقاً شخصیت های فیلم برای خوشگذرانی و تفریح به آنجا می روند و هم می تواند معنایی کاملاً متضاد داشته باشد به معنای «زندانی» و فردی که آزاد نیست؛ که تعبیر دوم نیز در فیلم وجود دارد و به نظر می رسد بار معنایی قوی تری نیز دارد. بهره گیری از تقابل و تضاد در دربند به کرات قابل مشاهده است اما وجود این تضادها در کار تنها تا زمانی باورپذیر و خوشایند است که شخصیت پردازی درگیرشان نشده است. شخصیت پردازی، مقوله ای مهم در سینماست و در چنین فیلمی که شخصیت محور است می بایست دقت بسیاری به آن می شد. در حالی که بیشتر شخصیت های فیلم از بهرنگ (بهرنگ توفیقی) گرفته تا سحر (پگاه آهنگرانی) و حتی شخصیت های فرعی مانند پیرزن همسایه، زارعی، مرد کلیدساز و ... بسیار خوب از آب درآمده اند اما نوعی سردرگمی در شخصیت پردازی نازنین دیده می شود که شاید بتوان آن را اصلی ترین و حتی تنها ایراد فیلم دانست. در ابتدای فیلم، نازنین برای امضا کردن فرم پیک موتوری بسیار تردید دارد و وسواس به خرج می دهد که این هوشمندی (خصوصاً درباره امضا کردن) چند بار دیگر نیز توسط نازنین تکرار می گردد، حال چنین شخصی که برای امضای فرم های بی اهمیت تا آن حد سختگیر است چگونه راضی به امضای سفته برای دختر جوانی می شود که نه او را عمیقاً می شناسد و نه رفتارهای خوب و موجهی از او دیده است؟! اینجاست که تضاد در شخصیت «نازنین» نیز خود نشان می دهد. نازنین، دختری مصمم و باهوش است. رتبه 15 کنکور بوده و پزشکی می خواند. او دختر دست و پاچلفتی و بی عرضه ای نیست و همه کارهایش را در تهران خودش انجام می دهد. پس چرا رفتار او در مقابل سحر تا آن حد کودکانه و مملو از بی تدبیری هاست؟!... حتی تا جایی که نازنین هنوز از سقط جنین سحر خبردار نشده و از رابطه ی دختر با زارعی خبر ندارد اعتماد کردن به او تا حدی قابل قبول به نظر می رسید، اما نازنین پس از آگاهی از شخصیت واقعی سحر باز هم به او اعتماد می کند و در دفتر هدایتی که کار گرفتن ویزای اروپا را انجام می دهد، وقتی سحر به او می گوید که به دانشگاه برود و او خودش به کارها رسیدگی می کند، نازنین بی هیچ پرس و جویی (علیرغم این که کاملاً پیداست به سحر شک کرده) دفتر را ترک می کند. با این حال، دیالوگ ها آنقدر قوی اند و فضای فیلم آن قدر ملموس که چنین ایرادی لطمه بزرگی را به آن وارد نمی آورد. بازی خوب دو بازیگر به تبلور بهتر رابطه سحر و نازنین کمک کرده است و بازی های درخشان دو بازیگر اصلی فیلم یعنی نازنین بیاتی و پگاه آهنگرانی یکی از اصلی ترین محاسن فیلم است.  
کارگردان، در صحنه آخر فیلم باز هم مخاطب را غافلگیر می کند. در سکانس ماقبل آخر، نازنین اظهاراتش را در دادگاه بیان می کند و پای حرف هایش امضا می زند و در سکانس پایانی فیلم که میزانسن درست و ترکیب بندی جالبی هم دارد، نازنین را در پایین پاساژ محل کار زارعی می بینم که به اعلامیه فوت فرید خیره شده است. زارعی در لباس سیاه، در ارتفاعی بالاتر ایستاده و به کارش مشغول است. در حالی که مخاطب ابتدا با دیدن نازنین خوشحال می شود و فکر می کند حالا او آزاد شده و از این مخمصه رهایی یافته؛ می توان تعبیر دیگری را هم برای پایان فیلم درنظر گرفت که باز هم تضادی عمیق با حدس اولیه او دارد: شاید نازنین برای گرفتن رضایت بابت سفته هایی که هرگز اشاره ای نمی گردد تکلیف نهایی شان پس از پاره شدن چه می شود نزد زارعی آمده است و این که شاید او نیز برای پایان بخشیدن به این مخمصه ناچار شود راهی را در پیش گیرد که سحر در پیش گرفته بود.
جامعه بی رحم شهری، دختر شهرستانی را در دل خود می بلعد. اعتماد کورکورانه و مهربانی ساده انگارانه دختر که از محدودیت پا به جامعه ای درندشت و فریبکار گذاشته است می تواند سرنوشت نازنین را نیز مثل سحر کند (که هویت او، اصلیتش، خانواده اش) هرگز بر ما مشخص نمی گردند. نازنین نیز می تواند در دنیای عطرهای تقلبی، ماتیک دزدان حرفه ای، رفیق های دروغین، خوشی های زودگذر و شوربختی های بی انتها غرق گردد. فیلم قصد ندارد شعار بدهد. بلکه تنها و تنها، موقعیتی کاملاً رئالیستی را از زندگی واقعی بسیاری از آدم های جامعه به تصویر در می آورد.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

شقایق53 ...
۳ سال پیش
نقدتان بسیار نکته بینانه دقیق بود.خوشحال می شوم نقد بنده درباره این فیلم را نیز مطالعه بفرمایید
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: