ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم با دیگران, نگاهي به فيلم با ديگران: نا بلد در فرم / ناتوان در قصه گويي

بهنام شريفي
۶ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه اعتماد

نماي زيبا گرفتن، سينما نمي سازد. با ديگران پر از تصويرهاي مجزاي زيبايي است كه هيچ كاركردي پيدا نمي كنند.

هنوز تلقي درستي از فرم در سينماي ايران وجود ندارد. بسياري از كارگردان هاي ما فكر مي كنند به صرف گرفتن چند نماي زيبا و حركات دوربين خود نمايانه توانسته اند فيلمي را كارگرداني كنند. در واقع تلقي آنها از فرم به همين موارد محدود مي شود و موارد ديگري مانند فيلمنامه، بازي ها و ديگر عواملي كه در ساخت يك فيلم دخيل هستند را جدا از فرم مي دانند. حال آنكه هر فيلم و اثر هنري خوب فرم و محتوايي در هم تنيده دارد. يعني فرمش محتوايش است و بالعكس. در كنار اين مسائل فيلمنامه هاي سينماي ايران از حد ايده هاي دو خطي فراتر نمي رود. هنوز اصول فيلمنامه نويسي در بسياري از فيلم هاي ما رعايت نمي شود. كارگردان هاي ما مولف بودن را در اين نكته مي دانند كه فيلمنامه هاي فيلم هايشان را خودشان بنويسند. حال آنكه مولفان بزرگي در تاريخ سينما وجود دارند كه فيلمنامه هاي آثارشان را خودشان ننوشته اند و امضايشان در تمام فيلم هايشان هست. مثال معروفش آلفرد هيچكاك است كه در زمره بزرگ ترين مولفان تاريخ سينما قرار مي گيرد. در بررسي فيلم هاي سينماي ايران به اين نكته بر مي خوريم كه تكليف بسياري از فيلمنامه نويس هاي ما با گونه يي كه در آن مي نويسند مشخص نيست. آنها از قواعد كلاسيك فيلمنامه نويسي عدول مي كنند و در عين حال شناخت چنداني از سينماي مدرن و پايان باز ندارند. به خاطر همين هم مي خواهند قصه بگويند و هم مدرن باشند و با پايان باز فيلم شان را ببندند. در عين حال پايان باز هم قواعد و اصولي دارد. پايان باز به معناي پايان معلق نيست. پايان باز در سينماي ايران به مستمسكي بدل شده است كه هر وقت فيلمنامه نويسان ما نمي دانند چگونه قصه را به پايان برسانند و فرجام شخصيت هايشان را مشخص كنند به آن پناه مي برند. مساله مهم ديگر اين است كه ساختار فيلمنامه هاي سينماي ما به يك نقطه كانوني مشخص نمي رسد. به نظر نگارنده اين معضل به اين خاطر است كه ايدئولوژي مشخصي در آثار ما ديده نمي شود. به عبارتي ديگر فيلمسازان ما دغدغه موضوعي كه روايت مي كنند را ندارند. در سينماي جهان هم هستند فيلمسازان بدنه يي كه سراغ موضوعات گوناگون مي روند، اما مي شود يك خط سير واحد را در تك تك آثارشان پيدا كرد. در سينماي ما اين خط فكري پيدا نمي شود و به همين خاطر بسياري از آثار سينماي ايران نمي توانند با مخاطبان ارتباط برقرار كنند. «با ديگران» ناصر ضميري مجموعه يي از اين مشكلات را يكجا در خود دارد. فيلم نه به درستي مي تواند قصه اش را تعريف كند و نه فرم درستي براي اين قصه اش اتخاذ كند. فيلم تشكيل شده است از چند صحنه زيبا كه كاركرد درستي در بستر روايت پيدا نمي كنند و در عين حال پايان باز فيلم از همان پايان هاي معلق خودنمايانه يي است كه در اين سال ها در سينماي ايران باب شده است. به موضوع رحم هاي اجاره يي در اين سال ها در فيلم ها و سريال هاي ايراني توجه شده است و موضوع جديدي محسوب نمي شود. ضميري سعي كرده اين داستان تكراري را با فرمي تازه تر روايت كند. تاكيدهاي تصويري فيلم گرچه بسيار رو و نچسب هستند، اما گاهي مي توانند در حكم ايماژهايي بيانگر قرار بگيرند. مثل تخم مرغي كه آرزو مي شكند و نشانه يي از نطفه در آن ديده مي شود و به همين خاطر حال او را دگرگون مي كند. اما اين تاكيدها گاه به شدت بي معنا و بي كاركرد مي شود. مثل صحنه بسيار كشدار و بد سر رفتن آب قوري در خانه طاهره كه آنقدر ادامه پيدا مي كند كه نه تنها تاثيري نمي گذارد، بلكه به پيكره فيلم هم لطمه مي زند. فيلمساز كه از فيلمسازي كوتاه پا به عرصه فيلمسازي بلند گذاشته است، به جاي آنكه دستي به سر و روي قصه كم شاخ و برگ خود بكشد سعي كرده با چند تمهيد كارگرداني حضور خود را به رخ بكشد. از جمله تمهيدهايي كه فقط در راستاي خودنمايي فيلمساز است، مي شود به قطع صدا در صحنه يي كه امير حسين پنبه در گوشش مي گذارد، اشاره كرد. يا در صحنه يي ديگر عمو (با بازي خوب حسين محجوب) عينكش را بر مي دارد و ناگهان تصوير فلو مي شود. تنها صحنه يي كه هم كارگرداني خوبي دارد و هم در راستاي روايت فيلم است، صحنه يي است كه امير حسين با طلبكاران در خانه طاهره درگير مي شود و روغني كه در دستش است، بر كف كوچه ريخته مي شود و ما هيچ چيزي از اين درگيري نمي بينيم، اما خشونتش را با همين تاكيد تصويري درمي يابيم. تدوين با ديگران به شدت مشكل دارد. بسياري از صحنه ها در بدترين موقعيت ممكن به هم كات مي خورند و حس پيوستگي فيلم را از بين مي برند و همين عامل در كنار فيلمنامه يي كه از نبود داستانك ها و شخصيت هاي فرعي رنج مي برد، باعث شده اند كه ريتم فيلم بسيار كند و كشنده باشد. قصه از جايي كه وارد زندگي طاهره مي شود، كم كم جاني مي گيرد و با ورود يعقوب (با بازي خوب حميدرضا آذرنگ) بهتر هم مي شود. اما انگار كفه به سود اين زوج سنگيني مي كند و تماشاگر داستان آرزو و اميرحسين كه زوج اصلي فيلم هستند را از ياد مي برد. اما در نهايت عمو تنها با گفتن يك جمله و توضيح ندادن راجع به حاملگي طاهره رشته هاي اين فيلمنامه ضعيف را كاملااز هم مي پاشد. در نهايت آن پايان باز جعلي و به شدت بد و شعاري تكليف قصه و شخصيت هايش را مشخص نمي كند و همه شخصيت ها (كه تماشاگر نتوانسته با آنها ارتباط برقرار كند)، پا در هوا باقي مي مانند و زنجيره اشتباهات فيلم كامل مي شود. به نظر مي رسد كه كارگردان به خاطر تجربياتش در عرصه فيلم كوتاه تفاوت اين دو عرصه را متوجه نشده است. با ديگران نه فيلمي تجربي است و نه فيلمي قصه گو. اثري است كه نه با مخاطب انبوه مي تواند ارتباط برقرار كند و نه مخاطب خاص آن را مي پسندد. فيلمي است كه به خاطر تلقي اشتباه فيلمسازش از فرم و قصه گويي در دامي افتاده است كه اگر كارگردانش متوجهش نشود و همين مسير را در سينماي ايران ادامه دهد به خيل فيلمسازاني مي پيوندد كه فيلم هايشان كاملابي مخاطب است. كارگردان هاي سينماي جهان با تجربه كافي وارد عرصه فيلم بلند مي شوند و به خاطر ساختار صنعتي درست سينما تلاش مي كنند از همان نخستين فيلم در بازار آزاد رقابت كنند و با قدرت قصه گويي و فرم شان به سينماي كشورشان كمك كنند. اما در سينماي ما فيلم هاي زيادي را مي بينيم كه نه تنها به مخاطب توجهي نمي كنند، بلكه به مخاطب نداشتن فيلم هايشان افتخار هم مي كنند. ناصر ضميري در نخستين گامش در سينماي حرفه يي فيلمي ساخته كه مخاطب چنداني را به خود جلب نمي كند. نماي زيبا گرفتن، سينما نمي سازد. با ديگران پر از تصويرهاي مجزاي زيبايي است كه هيچ كاركردي پيدا نمي كنند. ويم وندرس، كارگردان بزرگ سينما جايي خطاب به فيلمسازان گفته بود: آماده باشيد كه در تدوين، زيباترين نماي فيلم تان را دور بيندازيد. بعد در ادامه حرف هايش توضيح داده بود كه اگر اين صحنه جايي در فيلم شما پيدا نكند، بايد آن را كنار بگذاريد. توصيه يي كه به نظر مي رسد بسياري از فيلمسازان ما به آن توجهي ندارند. به جاي كاركرد صحنه ها و بيانگر بودن شان به فكر زيبايي صرف هستند. همه مي دانيم كه زيبايي بدون آنكه در چارچوب مناسبش قرار بگيرد به خودي خود هيچ اهميتي ندارد. زيبايي در تناسب و توازن خود را نشان مي دهد و اصلي ترين نكته همين است كه آثار هنري بزرگ تناسبي درست بين فرم و محتوايشان برقرار و زيبايي را با اين تعادل ايجاد مي كنند.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است