ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم کمدی انسانی, قابی گنگ از تاریخ

روزبه جعفری
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعمنظوم
امتیاز منتقد به فیلم :

سینما قاب عکس نیست. اما گویا برای برخی از دوستان فلسفه دان، سینما یعنی تکه ای از هرآن چیزی که دوست داریم. قابی گنگ از تاریخ، قابی گنگ از کازابلانکا.

  سینما بیش از هرچیزی نوعی رویارویی با زندگی است. فیلم خوب مانند زندگی با یک انسان می ماند. تجربه ای مشترک از منظر احساسی، تاریخی و یا اجتماعی که میتواند در ناخودآگاه تماشاگر خود اثر گذاشته و او را درگیر تجربه ای مشترک با فیلمساز کند. روایت بازه زمانی سی ساله از زندگی یک کاراکتر ، بیش از هرچیزی رویارویی با زندگی است. اما فیلمساز که اسیر سخن گفت است، از ساختن این زندگی باز میماند. ما نمیدانیم که با چه منطقی رو به رو هستیم. در بازه زمانی کودکی، نوع قاب بندی ها، موسیقی، رنگ هایی با کنتراست بالا، و فضای غیرعادی مدرسه و ناظم و غیره، ما را به سمت نوعی از فانتزی می برد. ناظمی که اعتقاد دارد پسر بچه مرد نیست و با رفتار خاص خود در صدد این است که از او " مرد" بسازد. این بخش ها با تاکید فانتزی وار بر روی چپ دست بودن کاراکتر، جذاب است. اما فیلمساز ناگهان کودک را با پیرمردی رو به رو میکند که بیشتر "عارف" است تا مبارزی سیاسی. در همین جا لحن میشکند. و پیرمرد چون دانایی کل، شروع به نشان دادن راه به پسرک میکند. از این نوع تشتت لحن در کلیت فیلم بسیار میتوان یافت. و این عجیب است که چرا فیلمساز تا این اندازه اصرار دارد که مدام ساخته های خودش را خراب کرده، و مسیر فیلم را به گونه ای جلو ببرد که بتواند حرف هایش را بزند. فیلم به جای بیان قصه ای دراماتیک، و یا ساختن روندی که در آن ما سیر حرکتی شخصیت را در ساختاری ضد قصه دنبال کنیم، از این شاخه به آن شاخه میپرد.سوالات فراوان است. مثلا ما نمیدانیم پدر پسر کیست. چرا مادرش از او طلاق گرفته. در جایی بیان میشود که مادر به دلیل پیشرفت و تحصیل طلاق گرفته. پس چرا بود و نبود مادر فرقی ندارد. و ما صرفا در دو سکانس شاهد شکسته تر شدن او میشویم؟ آیا مادر نماد است؟ آن خانه چرا انقدر بدون جغرافیاست؟ آن زن پیر چرا جز فریاد زدن نقش دیگری ندارد؟ این همان خانه ای است که در ابتدای فیلم از آن فلاش بک زده شده، و قرار است بذرهای جادویی در آجرهای آن پنهان شود. پس چرا خانه انقدر بی هویت است؟ آیا خانه هم نماد است و ویرانی پایانی اش هم نشانه؟ شوخی میکنیم؟ پس این همه تاکید درباره آرزوی پسر چه میشود؟ اینکه مدام در نقاشی هایش خانه ای میکشد به همراه یک خانواده. فیلمساز ناگهان از تمرین بکس پسر، جامپ میزند به بزرگسالی او. حالا او تبدیل به بوکسوری حرفه ای شده. و گویا با کاراکتری کاملا متفاوت رو به رو هستیم. چگونه میتوان در سیر حرکتی یک شخصیت اینگونه جامپ زد؟ چرا فیلمساز بازه ای اینچنین وسیع را برای بیان روایتش انتخاب کرده؟ سینما همانقدر که هنر نمایش دادن است، همان قدر هم هنر حذف کردن است. فیلمساز دارای چنین قدرتی است که به تماشاگر میگوید دنیای به این بزرگی را حذف کرده، و قابی که مدنظرش است را نشانمان میدهد. ولی چرا انقدر این کاراکتر و سیر تحول عظیم شخصیتی او نادیده گرفته میشود؟ کاراکترها گویا کاریکاتورهایی هستند در دست فیلمساز. به دستور او عاشق میشوند. به دستور او مادرشان میمیرد. به دستور او ناگهان زن میگذارد و میرود و ما متوجه نمیشویم که منطق روایت فانتزی است یا مانند داستان مضحک ارتش و سیاسی بازی ها تاریخی؟ فضا بی زمان و مکان است یا مانند بازه های مختلفی از فیلم در زمانی خاص سخن میگوییم؟ ما با چه چیزی رو به رو هستیم جز تکه های کولاژ گونه ای که در کنار هم قرار میگیرند، تا چپ دست بودن کاراکتر و سپس نقاش شدنش، تبدیل بشود به کنایه ای به چپ گرایان سیاست و اینکه آنها جاسوس روس بوده اند، و در نهایت آن خانه هم تبدیل میشود به جایی که مرد پس از زندان بذر را میکارد و با ایمانی که به دست آورده به سوی بهشت میرود. اینگونه فیلمساز به جای آنکه به سراغ سینما برود، به سراغ مانیفست خود میرود. به جای آنکه در پی ساختن " حس" باشد، به دنبال آن میرود که اثر خود را تبدیل به هجویه ای سخیف از کمدی الهی دانته کند. و گمان کند حرکت انتهایی کاراکتر به سمت نور یعنی بهشت. فیلمی گنگ و ضد ریتم، که مدام کاراکترهای آرایش کرده اش را در قاب هایی شیک مینشاند، و چند سکانس بعد آن ها را حذف میکند. بدون آنکه بدانیم چرا آمدند و چرا رفتند. و در این میان پیر دانای سیاسی مان باقی میماند، که در طول فیلم ، کاراکتر باید سقوط های متعددی را تجربه کند تا بتواند به حقیقت آن بذر برسد. پیری که به صورتی سایه وار در تمامی تحولات زندگی کاراکترمان حضور دارد.  سینما قاب عکس نیست. اما گویا برای برخی از دوستان فلسفه دان، سینما یعنی تکه ای از هرآن چیزی که دوست داریم. قابی گنگ از تاریخ، قابی گنگ از کازابلانکا. 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است