ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم حماسه کولی, Bohemian Rhapsody, ردپایی از یک خواننده بریتانیایی موسیقی راک بعد از پانزده سال

شری لیندن
یک سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

شاید روزی به ویژگی دیگری از زندگی کوئین به صورت عمیق تری پرداخته شود. نمی توان گفت که ممکن است در آینده با فیلم بهتری مواجه شویم. قوی سیاه اپرا در سال 1975 چنان می درخشد که رادیو تاکنون صدایی مشابه آن را نشنیده بود و این موضوع به زیرکی و در طی یک داستان روایی نشان داده می شود.با اینکه در دهه 20 زندگی اش بریتانیای کبیر همجنس گرایی را امری عادی تلقی میکند، اما او ترجیح می دهد که چیزی درباره این موضوع بروز ندهد. تمایلی ندارد تا بعنوان نمادی برای...

اختصاصی سلام سینما-  موسیقی تمام آنچه که باید را می گوید، اکثر لحظات این فیلم درام در سکوت می گذرد. 

 "رامی ملک" در فیلمی که بعد از پانزده سال برای اولین بار ردپای یک خواننده بریتانیایی موسیقی راک را دنبال می کند در نقش یک خواننده، فردی مرکوری، بازی می کند. 

  رامی ملک با فیزیک جذاب و مهیج خود چهار گستره صوتی" فردی مرکوری" را نشان می دهد. این لحظه در اولین ساعات فیلم" حماسه کولی" به چشم می خورد. فیلم درباره دندان های او صحبت نمی کند. همچنین از بیان جنبه های تاریک داستان اجتناب می کند. بلکه از جنبه شاد و شیرین آن استفاده می کند. شاید روزی به ویژگی دیگری از زندگی کوئین به صورت عمیق تری پرداخته شود. نمی توان گفت که ممکن است در آینده با فیلم بهتری مواجه شویم. چه کسی گفته است که هر بیوگرافی مرتبط با "راک اند رول" باید حول اعترافات برنامه Behind the Music بچرخد؟

  با ورود اعضای گروه، برایان می و راجر تیلر بعنوان مشاورین و تهیه کنندگان موزیک، در روایت داستان تاثیر گذاشته می شود. علاوه بر، این ورود آنها به اعتبار موسیقیایی فیلم افزوده است. با اینکه فیلمسازان کاملا از حقایق غیرمستند دوری نمی کنند، اما در این داستان بیشتر از اینکه به یک نمایش تکیه شود هدف یک تجربه احساسی بوده است. فیلم می داند که یک راک اند رول جالب هیجانی و خالص چه ویژگی هایی باید داشته باشد. 

  قوی سیاه اپرا در سال 1975 چنان می درخشد که رادیو تاکنون صدایی مشابه آن را نشنیده بود و این موضوع به زیرکی و در طی یک داستان روایی نشان داده می شود. اولین غریزه های ترانه سرایی با ملودی آغاز می شود، جلساتی همراه با هیجان، ابتکار و انرژی، یک عملکرد فوق العاده از کنسرت زنده دهه 1985 برای اتیوپی است. آخرین لحظات فیلم پر آب و تاب است( و این اولین چیزی است که تاکنون نشان داده شده است ). برایان سینگر که به وسیله دکستر فلچر انتخاب شد (کارگردان ادی عقاب ادواردز )، یکی از کارگردانان معتبر در حوزه فیلم سازی است، و علاقه وی برای نشان دادن مناظر وسیع کاملا مشهود است. فلچر با چنین موضوعاتی غریبه نیست و در فیلم های بیوگرافی گراهام کینگ هم مشارکت داشته است. آخرین فیلم، کاری طاقت فرسا است، حتی با وجود نقص درام، علاقه وی به مرکوری و کوئیین غیرقابل انکار است.   

فیلمنامه آنتونی مک کارتن، برگرفته از داستانی از خودش و پیتر مورگان( وی فیلمی از کوئین دیگری نیز نوشته است )می باشد. فیلم از لندن 1970 زمانیکه دانشجوی هنر" فرخ بلسارا" که به دلیل نارضایتی از پدر پارسی اش( با بازیAce Bhatti )قبلا نامش را به فردی تغییر داده است( در یک دیالوگ به مهاجرت به" زنگبار" در زمان نوجوانی فردی اشاره می شود) آغاز می شود. تغییر فامیلی او یکی دیگر از لحظات هیجان انگیز فیلم است.   

به محلی قدم می زنیم که زمانی یک خواننده تنها آنجا را ترک کرده است. فردی جرقه ای بود که منجر به شعله ور شدن جاه طلبی "می" گیتاریست( گیلم لی )، تایلر ضرب زن( بن هاردی )، و نوازنده بیس جان دیکن( جوزف مازلو )شد، همه این ها بجز فردی نقشه شماره دومی دارند که درصورت موفق نشدن در موسیقی از آن استفاده کنند. فیلم کاملا همه چیز را افشا نمی کند، به خوبی نشان نمی دهد که چه چیزی این گروه را از سایر گروه های راک متمایز می کند. حماسه کولی بر واکنش های موسیقایی بین این افراد تنظیم شده است، واضح است که چهار ذهن خلاق در ایجاد چنین گروهی نقش بسزایی داشته است.   

با ادامه یافتن داستان، ویژگی هایی که در فیلمنامه و در بازی وجود دارد همبستگی بین کاراکترها را نشان می دهد. بازیگران از سکانس های موسیقیایی متکی بر آثار کوئین کاملا متقاعد شده اند( گاهی هم از صدای ملک استفاده می شود ). در صحنه های مهمی از داستان که در ارتباط با زندگی خصوصی او است، نقش آفرینی های لی، هاردی و مازلو به صحنه های خیلی کمی تقلیل پیدا کرده است. باتوجه به رفاقت ساده و ماموریت هنرمندانه این بازیگران، فرصت های دراماتیک زیادی وجود دارد که تلف شده است. در نتیجه کشمکش ها و شکاف های بین گروه نشان داده نشده و هیچ وقت این احساس به وجود نمی آید که جاه طلبی رو به افزایش مرکوری ممکن است بعنوان تهدیدی برای انسجام گروه تلقی شود.   

این مشکل از ملک نیست، بلکه با توجه به سختی کار او بسیار خوب عمل کرده است. با اینکه تنها یک اینچ کوتاه تر از مرکوری است اما کوچکتر و ظریف تر از او به نظر می رسد، و با آن چشمان درشت و خاص اش شباهتی به مرکوری ندارد. اما با پوشیدن لباس هایی نفیس و طراحی آنها به وسیله جولیان دی و حرکت سخت و خیره کننده عضلاتش، ملک تغییر کرده است. 

شایعه ای درباره راه رفتن هیجانی مرکوری وجود دارد که ساشا بارون کوهن که قبلا برای این پروژه انتخاب شده بود امید داشت تا بتواند حقیقت آن را نشان دهد، اما در اینجا چیزی در این باره دیده نمی شود. نگاه های خیره ملک سلیقه جنسی او را لو می دهد. با اینکه در دهه 20 زندگی اش بریتانیای کبیر همجنس گرایی را امری عادی تلقی میکند، اما او ترجیح می دهد که چیزی درباره این موضوع بروز ندهد. تمایلی ندارد تا بعنوان نمادی برای همجنس گرایی شناخته شود.   

فیلمنامه مک کارتن بیشتر درگیر عشق مرکوری به اجرا و نوع این اجرا است، مانند تازه کاری که ابتدا اجرای بدی دارد اما به مرور همه فنون را یاد می گیرد. با افزایش اعتماد به نفس او به دلیل شهرت گروه، او نیز به مرور تغییر می کند. در گروهی که همه چیز در حال تغییر است، تنها موسیقی باروک مرکوری است که ثابت باقی می ماند. 

چهره پردازی جین سوئل مانند طراحی لباس "دی" و طراحی صحنه" آرون هی"جایگاه ویژه ای دارد. در بیوگرافی مرکوری، مد یکی از عناصر حیاتی است: او و نامزدش مری آستین( لوسی بوینتون، بازیگر فیلم خیابان آواز )، در" بیبا "عاشق یکدیگر شدند، مری در یک بوتیک معروف کار می کند و او را برای خوانندگی تشویق می کند.   

داستان عاشقانه آنها یکی از روابط پیچیده ای است که به خوبی در فیلم به آن پرداخته شده است، و هیچ شکی باقی نمی گذارد که چرا فردی به سمت مردها کشیده می شود، با اینحال مری همچنان یکی از عزیزترین و باوفاترین دوستانش باقی می ماند. آن دو در همسایگی هم نیز زندگی می کنند.

بسیاری از صحنه های غمگین این پسر پولدار که تنها در عمارت کنسینگتون نشسته است، کلیشه ای است. فیلم برای نشان دادن چنین صحنه هایی بدون اینکه وارد حوزه R rating شود تلاش می کند. بعد از خیانت های دستیار شخصی مرکوری( آلن لیچ )، مرکوری از یک آشنایی( آرون مک کاسکر ) درسی می گیرد که بخشی از زندگی یک خواننده راک می شود.   

در این قسمت از عناصر موسیقی ظریف تری استفاده می شود مانند آنچه که در موسیقی Wayne's World به وسیله میر انتظار می رود. "میر" فرد پول دوستی است که یکبار منجر به موفقیت گروه شده بود. فردی نام قطعه بعدی را حماسه کولی می گذارد. 

موسیقی  Bo Rhap به خوبی در مجموعه موسیقی های فیلم نشان داده می شود. تجربیاتی که در استودیو دیده می شود خوشحال کننده است، کنسرت پرهیاهو است و تدوین "جان اوتمن" به خوبی این ها را به یکدیگر مرتبط می کند، مانند زمانی که موسیقی بیس بی وقفه در مدیسن اسکوئر گاردن نواخته می شود.   

می توانید آن را تشکر یا عشق بنامید، اما کوئین حداقل یکی از آهنگ هایش به نام"We Will Rock You " را براساس مشارکت مخاطبین اش ساخته است و فیلم از این کار تجلیل می کند. در سکانس پایانی این قدردانی به اوج خودش می رسد، نمایش قدرتمندی از هیجانات گروه، کنسرت Live Aid که شاید بتوان آن را یکی از بزرگترین اجراهای زنده راک تاکنون نامید. مجموعه ای از صحنه های استادیوم Wembley و ارتباطات بین موزیسین ها است. حرکت پرجنب و جوش دوربین" نیوتن توماس سینگل" کلید اصلی نمایش این همبستگی است.   

بخش های ناراحت کننده زندگی فردی مرکوری مانند افراط و زیاده روی های او ممکن است در طی داستان متعادل شود. اما آیا این زندگی واقعی است؟ یا فقط فانتزی است؟ می توان گفت درواقع ترکیبی از این دو است. فیلم در موضوعات بی فایده ای گرفتار شده است، در لحظه ای که به نظر می رسد ارتباطات، اشتیاق و همدردی رو به انحطاط است، هیجانات ناشی از صحنه کنسرت به طور قدرتمندی به تصویر کشیده می شود.  

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: مهتاب عیوضی

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است