ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم حکایت عاشقی, حکایت کلیشه ای....به بهانه پخش در سینمای خانگی

افشین علیار
۵ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم (حکایت عاشقی) ساختۀ احمد رمضان زاده، می کوشد که به جنگ و شهر شیمیایی حلبچه بپردازد اما شیوۀ پرداخت فیلمساز ما شتاب زده و مصنوعی به نظر می رسد به نوعی که مشخص نیست، حکایت عاشقی دربارۀ جنگ شیمیایی حلبچه است یا عشق که البته بیشتر به خیانت شبیه است، حکایت عاشقی همان طور که از نامش پیداست فقط شبیه به یک قصه یا حدیث نفسی از سوی فیلمساز و تهیه کننده اش است،

فیلمسازهایی مثل رسول ملاقلی پور، ابراهیم حاتمی کیا یا احمدرضادرویش در برهه های حساس در سینما به جنگ پرداختند آن هم به درست ترین شیوۀ ممکن، این فیلمسازان هویت اصلی جنگ را چه در خاکریز و چه پس از جنگ، به مخاطب ها نشان دادند و اساسا بحث جنگ هشت سالۀ دفاع مقدس با این فیلمسازان شکل می گیرد و حالا سینمای جنگی ما با فیلم ایستاده در غبار به فرم و محتوایی رسیده  که آن هم پرداختن به قهرمانان جنگی است. اما گاها دیده می شود که بعضی از فیلمسازهای ما بدون آگاهی به سمت سینمای جنگ می روند و این باعث می شود که به ارزش سینمای جنگ خدشه وارد شود و در این میان مخاطب هم نمی تواند با این گونه سینما ارتباط لازم را برقرار کند.

فیلم (حکایت عاشقی) ساختۀ احمد رمضان زاده، می کوشد که به جنگ و شهر شیمیایی حلبچه بپردازد اما شیوۀ پرداخت فیلمساز ما شتاب زده و مصنوعی به نظر می رسد به نوعی که مشخص نیست، حکایت عاشقی دربارۀ جنگ شیمیایی حلبچه است یا عشق که البته بیشتر به خیانت شبیه است، حکایت عاشقی همان طور که از نامش پیداست فقط شبیه به یک قصه یا حدیث نفسی از سوی فیلمساز و تهیه کننده اش است، اما در واقعیت نمی شود آن را باور کرد چرا که اساسا نگاه فیلمساز به کلیت فیلم نامعلوم است علی مهرگان عکاس جنگ در حلبچه عاشق دختر کردی می شود که نامزدش را در جنگ از دست داده است و این عکاس جوان در نگاه اول عاشق دختر می شود و با دیالوگ های کلیشه ای دل دختر را به دست می آورد. بعد از این عشق باسمۀ اساسا قواعد و جایگاه جنگ از سوی فیلمساز فراموش می شود و فیلم به سمت عشقی می رود که به آن هم پرداخت عمیقی نمی شود چیمن نامزد مُرده اش را فراموش می کند و تن به ازدواج به علی می دهد و بعد از چند ماه شاهو نامزد چیمن پیدا می شود و این شروع یک مثلث عشقی است که بی سر انجام می ماند ، حکایت عاشقی بیشتر شبیه به حکایت خیانت است انگار برای چیمن خیلی اهمیتی ندارد که با علی باشد یا شاهو او به راحتی می تواند از عشقش بگذرد و با کس دیگری زندگی کند همین باعث می شود که در همان ابتدا مقولۀ جنگ از فیلم محو شود و عشقی قلابی جایش را بگیرد و مشخص نمی شود که تمرکز رمضان زاده برای پیشبرد فیلم به جنگ تکیه کرده است یا به عشق، از آنجایی که معلوم است خط روایی فیلم به راحتی تغییر پیدا می کند فضای جنگی حلبچه تبدیل به یک اوردگاه آرام می شود که اگر به تاریخ نگاهی کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که شیمیایی شدن حلبچه به این سادگی نبوده اما فیلمساز طوری وانمود می کند که انگار خواسته قصۀ تخیلی به تصویر بکشد، قصۀ که خواسته اش ایجاد داستانک های بی کشش و بی منطق است، اساسا فضای جنگ به کلیت داستان وصله خورده  و بشدت خط روایی را ملتهب کرده است، از سوی دیگر فیلمساز سعی بر شخصیت پردازی نکرده و آدم های فیلم بصورت یک تیپ غیرقابل پردازش درآمده اند.

پلان های کشدار و بی منطق در فیلم حکایت عاشقی ارتباط مخاطب را با فیلم مخدوش می کند و حتی تدوین هم نتوانسته به ریتم فیلم کمک کند چرا که اساسا فیلمساز قصۀ منسجمی برای تعریف کردن نداشته و همین باعث شده از پلان های طولانی و حرکات بی مورد دوربین استفاده کند که این کار ضعف فیلم به حساب می آید البته که قبل از کارگردانی ضعف فیلم در قصه پردازی و شخصیت پردازی به طور واضح قابل رویت است و این نابسامانی در اجرا و هدایت بازیگران هم تاثیر گذاشته است به طور مثال بهرام رادان سعی بر این دارد که به کاراکتر علی مهرگان نزدیک شود اما شخصیت علی آنقدر سطحی پرداخت شده که رادان نتوانسته است این نقش را به واقعیت نزدیک کند، پایان بندی فیلم به شدت ضعف دارد رمضان زاده می خواهد تاکید کند که عاشق ها به هم خواهند رسید اما وقتی در نمایشگاه عکس علی از شاهو می شنویم که با چیمن ازدواج نکرده است، پلان بعدی چیمن را می بینیم که برای کردها در حال کنسرت اجرا کردن است و از حال می رود و پلان بعد چیمن در بیمارستان است و علی به او لبخند می زند، به نظر می رسد پلان های این فیلم فقط به هم دیگر وصل شده اند البته فارغ از منطق و اتفاقات دراماتیک که بتواند به سینما نزدیک شود، حکایت عاشقی با مدیوم تلویزیون بیشتر سازگار است تا سینما زیرا که سینما جای مناسبی برای تجربه کردن نیست آن هم در ژانری مثل سینمای جنگ چرا که سینمای جنگ ماندگار است و پل ارتباطی است برای شناخت نسل های آینده از جنگ و آدم های جنگ، فیلمی مثل حکایت عاشقی نمی تواند رسالتش را در سینمای جنگ به مخاطب انتقال بدهد.   

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است