ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم لس آنجلس-تهران, لطفا به شعور مخاطب توهین نکنید!

افشین علیار
یک سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند
امتیاز منتقد به فیلم :

اول از همه باید به بازیگر مرد این فیلم بگویم که منتقدان شمشیر را از رو نبسته اند، شما انگار چشم هایتان را بسته اید که حاضر می شوید در هر فیلم الکنی بازی کنید به چه قیمتی؟ آقای بازیگر مردم و منتقدین شمشیر را از رو نبسته اند قطعا یادتان رفته که همین مردم و منتقدین چقدر برای بازی شما در فیلم هایی که در دهه ی هفتاد و هشتاد بازی کردید کف زدند و هورا کشیدند، آقای بازیگر شمشیری در کار نیست کمی نقدپذیر باشید.

  

در سینمای ایران معنای واژه ها از این بین رفته است فیلمسازان محترم دچار سوتفاهم سینمایی یا ژانری شده اند و فکر می کنند که می توانند با هر ابزاری فیلم بسازند، در این هفت سال اخیر سینمای ایران به شدت آسیب دیده و دلیل این آسیب بی توجهی فیلمسازان به قواعد و اصول سینمایی و مهم تر از آن مخاطب است ، اساسا کسب و تجارت جای خودش را به هنر داده و هنرمندان ما کاسب های خوبی شده اند ،دیگر ادعای هنر برای هنر کارکردی ندارد به همین دلیل صنعت سینما در کشور ما جایگاهِ خاصی ندارد و تماشاگران سینما دائما از سمت کارگردانان و بازیگران در حال گول خوردن هستند، فیلمی اکران می شود به نام لس آنجلس تهران که هسته ی مرکزی آن بازی پرویز پرستویی ست مخاطب با دیدن آنونس این فیلم و با مشاهده ی نقش های متفاوت پرستویی در این فیلم فکر می کند قرار است دوباره فیلمی مثل مارمولک، مومیایی سه یا مرد عوضی ببیند و شاید بتواند با دیدن این فیلم نقش افسرده ی عاشق پیشه ی تصنعی پرستویی در فیلم خانه کاغذی را فراموش کند اما دوباره مخاطب با دیدن این فیلم گول می خورد! تینا پاکروان دستیار بیضایی و کیمیایی بوده یا در شاخه های دیگر تولید فعالیت کرده چندین فیلم کوتاه ساخته، فیلم اولش هم یعنی نیمه شب اتفاق افتاد تا حدودی تجربه ی قابل قبولی بود اما چه اتفاقی میفتد که او یک باره به فیلمی مثل لس آنجلس تهران می رسد؟ پاکروان از داوودی الگو برداری کرده است و سعی کرده فیلمی بسازد که فقط جنبه ی تجاری داشته باشد، چگونه این کارگردان فیلمنامه ، روایت و لحن را نادیده گرفته، با دیدن این فیلم به نظر می رسد که پاکروان با یک طرح چند خطی و با استفاده ی ابزاری از پرستویی سراغ ساخت این فیلم رفته سعی کرده که فیلم کمدی بسازد اما فیلمش تبدیل به تصاویر بهم پیوسته شده، تصاویری که فارغ از منطق روایی به همدیگر وصله خورده چند بازیگر هم در قاب ها حضور دارند که می خواهند از هر طریقی خنده را به لب مخاطب بیاورند، اما مخاطبِ طفلک تا حدودی می تواند فرق کمدی بازی کردن یا دلقک بازی را تشخیص بدهد، خیراندیش یا پطروسیان یا مهناز افشار را کاری نداریم این بازیگران قبلا هم در چنین نقش های سخیفی بازی کردند اما پرویز پرستویی که ادعای خوانش دقیق فیلمنامه قبل از انتخاب نقش را دارد چرا به این ورطه ترسناک تن داده است؟ مگر می شود پرستویی در فیلمی برقصد یا رپ بخواند؟ اصلا فیلمنامه یی وجود داشته که پرستویی آن را بخواند؟ در بعضی از سکانس ها به نظر می رسد از سر اجبار و تحمیل جلوی دوربین بازی می کند، چه گونه قبول کرده با همچین پارتنری(ژوبین رهبر) که الفبای بازیگری را نمی داند بازی کند؟ بله لس آنجلس تهران صرفا یک فیلم کاملا تجاری ست که نداشتن فیلمنامه به آن آسیب رسانده است فیلم از جای نادرستی شروع می شود فصل شروع فیلم بسیار نامربوط و الکن است نریشن حرف هایی می زند که اساسا شبیه به لطیفه است و منطقی ندارد. لس آنجس تهران فیلم بازیگر و دیالوگ محور است کاربرد این همه دیالوگ های ارجاعی و بی مصرف برای چیست؟ فیلمساز فکر کرده توانسته قصه تعریف کند اما قصه یی وجود ندارد ارجاع کلامی جای قصه را گرفته است، قصد آمدن ژوبین به ایران به هیچ وجه متقاعد کننده نیست، هدف از نمایش سکانس اول جمع آن خانواده و فریادهای آن زن باردار یا مردی که هپروت است چه کاربردی دارد؟ ورود آیدا به فیلم و نقشه برپایی گالری هنری و فروش نقاشی های ژیان آنقدر سریع اتفاق می افتد که اجازه نمی دهد مخاطب کمی با آیدا آشنا شود از طرف دیگر دو پیرزن لبِ مرگ در فیلم حضور دارند که عاشق دلخسته ی بهروز می شوند! زنِ جوان و جذاب وارد فیلم می شود که بهروز عاشق آن شود تا دو پیرزنِ عاشق، حسادت کنند! می بینید فیلمساز چقدر مخاطبش را دست کم می گیرد؟ سکانس برپایی گالری و رقص ژوبین که حدود ده دقیقه وقت فیلم را تلف کرده چه چیزی را به فیلم اضافه می کند؟ اصلا این کاراکتر به چه درد فیلم می خورد اگر نبود و فیلمساز به جای او فکر دیگری می کرد یا نقشش را طور دیگری می نوشت یا از بازیگر شناخته شده استفاده می کرد بهتر نبود؟  چرا که نقش ژوبین هیچ کارکردی برای فیلم ندارد غیبت او در بعضی از سکانس ها به هیچ وجه حس نمی شود چرا که وجود او برای طنازی های بی مصرف تدارک دیده شده مثل همان رقص اولیه یا رقصیدن در آشپزخانه با کاملیا؛ پاکروان برای وادار کردن مخاطب به خندیدن که البته جواب هم نداده است از ابزار های اشتباهی استفاده کرده، دیالوگ های سطحی به بازی های سطحی و اتفاقات سطحی تر بدل شده است، سکانس آشنایی لیندا و بهروز را به یاد بیاورید به جز عشوه های لیندا این سکانس چه نکته یی دارد؟ بهروز و آیدا چه ساده وارد خانه ی لیندا می شوند! آیا آیدا دزد است که همه ی درب ها را بازی می کند؟ بازی های سطحی پرستویی و افشار در سکانس ورود به خانه ی لیندا کاملا به چشم می آید، لوس بازی های این دو بازیگر به هیچ وجه متقاعد کننده نمی باشد، قرص خوردن مامی و آن حال و احوالش چه چیزی به فیلم اضافه می کند؟ آیا حرکات موزون مامی جلوی ماشین لیندا می تواند مخاطب را بخنداند؟ پاکروان فکر کرده می تواند با این کارهای بی منطق و البته لوس به کمدی فانتزی نزدیک شود اما روند فیلم قطعا مخاطب را سرخورده می کند، تنها سکانسی که مخاطب کمی می تواند ماهیچه های صورتش را تکان بدهد و خنده ی محوی روی صورتش بیاورد فصل میانی فیلم ست که بهروز گذشته اش را در قالب فلاش بک برای آیدا و ژوبین تعریف می کند قبل و بعد این سکانس هیچ نشانی از عناصر کمدی یا فانتزی موزیکال نیست، وقتی فیلمنامه یی نباشد چگونه می شود از فیلم ادعای ژانر داشت! اساسا لس آنجلس تهران از فیلم های سخیف و مبتذل ایرانی الگوبرداری کرده است اما سعی بر این داشته که ظاهرش را حفظ کند که خیلی راحت فیلمساز خودش را لو داده که فیلمنامه نویسی یا کارگردانی نمی داند! لس آنجلس تهران حتی نمی تواند فیلم سرگرم کننده یی باشد، اگر بازیگر دیگری جایگزین پرستویی بود قطعا این فیلم نمی توانست بفروشد مخاطب که تیناپاکروان را نمی شناسد به همین جهت این فیلم اگر می فروشد فقط باید مدیون پرستویی باشد که او هم سابقه و جایگاه هنری اش را با بازی در چنین فیلم هایی و چنین نقش های سطحی از دست می دهد. اساسا از فیلمی که محتوای آن الکن و توخالی ست نباید توقع فرم داشت به همین دلیل نگارنده نمی تواند به مسائل فنی یا ساختاری فیلم بپردازد، لس آنجلس تهران یک تجربه ی ناامیدکننده است که مخاطب آن را به سرعت فراموش می کند. 

با ساخت اینگونه از فیلم ها در شرایط بد اقتصادی که خودِ فیلم هم چندین اسپانسر رنگارنگ دارد جیب تماشاگر را خالی نکنید، اگر نمی توانید فیلم بسازید بهتر است که نسازید با ساخت این چنین از فیلم ها فقط تماشاگر را از سالن های سینما فراری می دهید و سابقه ی هنری خودتان زیر سوال می رود، لطفا با سینما کاسبی نکنید.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

علیرضا
یک سال پیش
با نقدتون کاملا موافقم به جز 1 جملش : " لس آنجلس تهران یک تجربه ی ناامیدکننده است که مخاطب آن را به سرعت فراموش می کند. " من مطمئن نیستم کسی بتونه یه همچین تجربه ای رو فراموش کنه ! یکی از بدترین تجربه های سینمایی من بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
Aban 65
یک سال پیش
آفرین همه حرفاتون کاملا درست بود . به نظرم سینمای ایران تعطیل بشه بازم هیچ فرقی به حال مردم نمیکنه حداقل حرص نمیخوریم پولمونم به جای اینکه هدر بره میدیم ساندویچ میخوریم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
الما عباسی
یک سال پیش
باید بگم که علاوه بر اینکه کاملا با نقدتون موافقم ؛ وقتی از سالن سینما بیرون اومدم،به قدری عصبانی بودم از خودم به خاطر خریدن بلیت چنین فیلم افتضاحی که هیچوقت نبودم.باورم نمیشد عواملش با چه عقلی همچین فیلم مزخرفی ساختن!فقط و فقط واسه تموم عواملش،علی الخصوص آقای پرستویی و خانوم افشار و کارگردانش تاسف خوردم.این فیلم به شعور مخاطب توهین بدی کرد و بدترین فیلمی بود که دیدم تا حالا و مطمئنا اصلا فراموش نخواهد شد...!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: